کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۱۱۹۶
تاریخ خبر:
کودک فرزندخوانده چرا والدینش را امتحان می‌کند و چگونه باید پاسخ داد؟

مهارت‌های متفاوت فرزندخواندگی

مهارت‌های متفاوت فرزندخواندگی

کودکی که از بهزیستی وارد خانه می‌شود، باید میان نظم محیط قبلی و رابطه عاطفی خانواده جدید سازگار شود

هفت صبح | خیلی‌ها فکر می‌کنند فرزندخواندگی یعنی اینکه یک بچه را به خانه بیاوریم، برایش لباس و اسباب‌بازی بخریم و با مهربانی با او رفتار کنیم و تمام. اما اگر کسی در این مسیر قدم گذاشته باشد، می‌داند که ماجرا اصلاً این‌قدر ساده نیست. فرزندخواندگی یک تصمیم شیرین است، اما در عمل، یک سفر سخت و طولانی است که در آن والدین باید یاد بگیرند چطور با زخم‌های نامرئی یک کودک کنار بیایند.

 

سمانه آقاپور، متخصص روانشناسی، معتقد است که در این مسیر، عشق به تنهایی کافی نیست؛ بلکه والدین باید مهارت‌هایی را یاد بگیرند که شاید هیچ‌کدام در دوران تحصیل یا زندگی عادی ندیده‌اند تا بتوانند یک دلبستگی واقعی و امن با کودک ایجاد کنند.

 

  چرا این بچه‌ها گاهی «سخت» هستند؟

وقتی یک کودک فرزندخوانده وارد خانه می‌شود، خیلی وقت‌ها با رفتارهایش والدین را کلافه می‌کند. لجبازی‌های شدید، جیغ زدن‌ها، یا حتی رفتارهایی که انگار کودک دوباره به دوران نوزادی برگشته است. در این لحظات، خیلی از پدر و مادرهایی که با کلی شور و شوق بچه را پذیرفته‌اند، ضربه می‌خورند و می‌پرسند: «ما که این‌قدر دوستش داریم، پس چرا او این‌طور رفتار می‌کند؟ آیا او مشکل شخصیتی دارد؟»

 

آقاپور در تحلیل این رفتارها می‌گوید: نه، او مشکل شخصیتی ندارد، بلکه او «ترسیده» است. تفاوت اصلی این بچه‌ها با بقیه در این است که آن‌ها در مقاطعی از زندگی‌شان، دنیا را جای ناامنی دیده‌اند. تصور کنید کسی در محیطی بزرگ شده باشد که هر لحظه ممکن است اتفاق بدی بیفتد یا کسی او را رها کند. در این حالت، مغز کودک یاد می‌گیرد که برای «زنده ماندن»، باید گارد بگیرد. این لجبازی‌ها یا پرخاشگری‌ها، در واقع یک «سپر دفاعی» است.

 

به گفته وی وقتی این کودک در خانه جدید با یک استرس کوچک روبه‌رو می‌شود، مغزش سریعاً یادآور ناامنی‌های گذشته می‌شود. او لجبازی نمی‌کند، بلکه دارد با تمام وجودش می‌جنگد تا دوباره آسیب نبیند. پس وقتی بچه جیغ می‌زند یا لجبازی می‌کند، در واقع دارد فریاد می‌زند: «من می‌ترسم!» وظیفه ما این نیست که این رفتار را با تنبیه یا سرکوب ساکت کنیم، بلکه باید به او ثابت کنیم که اینجا دیگر لازم نیست بجنگد و این خانه واقعاً جای امنی است.

 

  از بهزیستی تا خانه

باید درک کنیم که وقتی کودکی از بهزیستی به خانه می‌آید، فقط آدرس محل زندگی‌اش عوض نشده، بلکه کل دنیایش زیر و رو شده است. آقاپور توضیح می‌دهد که در بهزیستی، امنیت یعنی اینکه قوانین مشخص باشد و همه طبق یک روتین خاص حرکت کنند. اما در خانه، امنیت یعنی «رابطه عاطفی و دلبستگی». این یک تغییر بنیادین است و کودک در این مسیر با سه مشکل بزرگ روبه‌رو می‌شود. 

 

اول، یک بی‌ثباتی عاطفی شدید. از یک طرف می‌ترسد دوباره رها شود و از طرف دیگر، نمی‌داند چطور احساساتش را مدیریت کند. برای همین است که گاهی می‌بینیم کودکی که مثلاً ۵ ساله است، ناگهان شروع می‌کند مثل یک نوزاد رفتار کردن؛ چون می‌خواهد به همان حس امنیت اولیه برگردد.

 

دوم، تست کردن مرزها. کودک برای اینکه بفهمد آیا این خانواده واقعاً او را می‌پذیرد یا نه، شروع می‌کند به «امتحان کردن» والدین. آقاپور معتقد است کودک با لجبازی یا پرخاشگری در واقع دارد می‌پرسد: «اگر من بد باشم، باز هم من را دوست دارید؟» او در واقع دارد با این رفتارهایی، عشق والدین را امتحان می‌کند تا مطمئن شود که این بار رها نمی‌شود.

 

سوم، فشار حسی. محیط بهزیستی معمولاً خیلی کنترل‌شده است. اما خانه با تمام صداهایش، بوهایش و نزدیکی فیزیکی والدین، برای سیستم عصبی حساس کودک مثل یک بمب است. این فشار حسی باعث می‌شود کودک گاهی به جای اینکه با بقیه ارتباط بگیرد، خودش را در اتاقش حبس کند یا واکنش‌های عصبی نشان دهد.

 

پناهگاه امن یا چسب‌زخمی برای رابطه زناشویی؟

یک نکته خیلی مهم و حساس که سمانه آقاپور روی آن تاکید می‌کند این است: رابطه بین زن و شوهر باید قبل از پذیرش کودک، یک «پناهگاه امن» باشد. یعنی پدر و مادر باید با هم در صلح باشند تا بتوانند این عشق را به کودک منتقل کنند. متأسفانه بعضی زوج‌ها به فرزندخواندگی به چشم یک «فرصت» برای نجات دادن رابطه‌شان نگاه می‌کنند. مثلاً می‌گویند «اگر یک بچه بیاید، رابطه‌ ما بهتر می‌شود.»

 

آقاپور هشدار می‌دهد که کودک نباید «چسب‌زخمی» برای بهبود رابطه‌ زناشویی باشد. او نباید بیاید تا صلح را به خانه بیاورد؛ بلکه باید به خانه‌ای بیاید که از قبل در آن صلح برقرار است. وقتی والدین با انگیزه‌های غلط یا برای فرار از تنهایی و سوگ‌های قدیمی به سراغ فرزندخواندگی می‌روند، در واقع دارند باری را روی دوش کودک می‌اندازند که متعلق به او نیست. در این حالت، اگر کودک رفتاری داشته باشد که با میل والدین سازگار نباشد، والدین خیلی زود ناامید می‌شوند و می‌گویند: «ما توقع داشتیم زندگی‌مان با آمدن او بهتر شود، اما او فقط مشکلات ما را بیشتر کرد.»

 

آیا سرنوشت از پیش نوشته شده؟

یکی از سخت‌ترین باورهایی که در جامعه ما وجود دارد، این است که «همه چیز به ژنتیک برمی‌گردد». سمانه آقاپور می‌گوید برخی والدین فکر می‌کنند چون کودک فرزند زیستی آن‌ها نیست، پس اگر در یادگیری یا رفتار مشکل دارد، حتماً به خاطر ژنتیکش است و تلاش برای تغییر آن فایده‌ای ندارد. این تفکر، خطرناک‌ترین اتفاقی است که می‌تواند برای یک کودک فرزندخوانده بیفتد.

 

چون وقتی والدین باور کنند که ژنتیک تعیین‌کننده است، تبدیل به «تماشاگر» می‌شوند و دیگر تلاش نمی‌کنند مهارت‌های دلبستگی را یاد بگیرند. اما آقاپور تاکید می‌کند که ژنتیک شاید پتانسیل‌ها را مشخص کند، اما این «علاقه، امنیت و مهارت والدین» است که تعیین می‌کند آن کودک در آینده چه کسی شود. اگر والدین یاد بگیرند که محیط خانه را به یک «مرکز ترمیم» تبدیل کنند، می‌توانند هر زخم ژنتیکی یا محیطی را درمان کنند.

 

فرزندخواندگی؛ از خیرخواهی تا حق انسانی

ما در ایران در حال حرکت به سمت یک نگاه جدید هستیم. آقاپور معتقد است نگاه به فرزندخواندگی از یک «عمل نیکوکاری برای یتیم» به سمت «یک حق برای کودک و والدین» حرکت کرده است. اما پذیرش واقعی، فراتر از یک اقدام نیکوکاری است و نیاز به تغییر در درک ما از مفهوم خانواده دارد.

 

باید این را پذیرفت که فرزندخواندگی یک اتفاق یک‌شبه نیست. این یک مسیر رشد است. والدین نباید توقع داشته باشند که کودک در روز اول با لبخند و آرامش کامل وارد شود. آن‌ها باید آماده باشند که با یک سیستم عصبی روبه‌رو شوند که برای «بقا» برنامه‌ریزی شده، نه برای «رشد».

 

بزرگترین هدیه‌ای که یک پدر و مادر فرزندخوانده می‌توانند به کودکشان بدهند، این نیست که برایش بهترین امکانات را فراهم کنند، بلکه این است که خودشان «مراقب‌های ماهری» شوند. یعنی یاد بگیرند چطور با لجبازی‌های کودک برخورد کنند، چطور ترس‌های او را بفهمند و به او ثابت کنند که هرگز رها نمی‌شود. چون فقط همین حس امنیت است که می‌تواند زخم‌های گذشته را پاک کند و راه را برای یک زندگی سالم باز کند.

 

کدخبر: ۶۰۱۶۱۱۹۶
تاریخ خبر:
ارسال نظر