روان جامعه نیازمند مراقبت
خودکشی پدیدهای چندعاملی است و فشارهای روانی اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی میتوانند همزمان بحران فرد را تشدید کنند
هفت صبح| روز جهانی پیشگیری از خودکشی در ایران با یک سکوت معنادار رسانهای سپری شد. در حالی که این روز فرصتی طلایی بود تا ابعاد پدیدهای شوم در کشور ما مورد بررسی قرار بگیرد که معمولاً دیرتر از موعد به آن توجه میشود. پرداختن به این چالش با مهر سکوت رسانهای روبهرو شد اما حقیقت این است که خودکشی را نمیتوان به یک اختلال ساده یا یک بحران خاص محدود کرد.
این پدیده در واقع حاصل برهمکنش پیچیدهای از عوامل روانی، اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی و زیستی است و به همین دلیل است که پیشگیری از آن به مجموعهای از مداخلات همزمان و جامع نیاز دارد و نمیتوان با یک نسخه واحد آن را درمان کرد. در ایران، بحث درباره خودکشی بیش از هر چیز با ابهام آماری روبهرو است.
وقتی آمار دقیق نباشد، شناسایی ابعاد بحران دشوار میشود. آخرین ارقام گستردهای که در منابع داخلی منتشر شده مربوط به سال ۱۴۰۲ است؛ سالی که ۷۶۰۳ مرگ ناشی از خودکشی ثبت شد و نرخ آن به ۸.۹ مورد در هر ۱۰۰ هزار نفر رسید. اما پس از آن، آمار جامعی در دست نیست یا حداقل منتشر نشده است. این خلأ آماری باعث میشود برای سالهای ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵، نتوان عدد قطعی ارائه داد و باید بین آمارهای ثبتشده، برآوردهای پژوهشی و ارقام بینالمللی تمایز قائل شد. این سکوت آماری نشان میدهد که ما در مواجهه با این بحران دچار ضعف هستیم.
عارضهای پیچیده و هزارتو
خودکشی یکی از پیچیدهترین رفتارهای انسانی است و هرگز تکعاملی نیست. درست است که وجود اختلال روانی خطر را افزایش میدهد، اما هر کسی که دچار اختلال روانی است لزوماً به سمت خودکشی نمیرود. از سوی دیگر، بسیاری از کسانی که در بحرانهای شدید قرار میگیرند و تصمیم به پایان زندگی میگیرند، الزاما مبتلا به اختلال روانی آشکار نیستند. خودکشی زمانی رخ میدهد که مجموعهای از عوامل روی هم تلمبار شوند. مجموعهای مانند: افسردگی، اضطراب، مصرف مواد، تجربه خشونت، سوگ، شکستهای عاطفی، تعارضهای خانوادگی، بیکاری، بیماریهای مزمن و بهویژه احساس انزوا و فقدان حمایت اجتماعی.
به همین دلیل، نگاه صرفا پزشکی به خودکشی کافی نیست. فرد بحرانزده، علاوه بر درمان تخصصی، به حمایت خانوادگی و اجتماعی و دسترسی آسان به خدمات سلامت روان نیاز دارد؛ خدماتی که بتواند بدون ترس از قضاوت دیگران دریافت کند. برای درک بهتر این موضوع، نگاهی به آمارهای جهانی به نظر ضروری میرسد. سازمان جهانی بهداشت در سال ۲۰۲۱ گزارش داده که حدود ۷۲۷ هزار نفر در جهان بر اثر خودکشی جان باختهاند. در حالی که کشورهای آفریقایی مثل لسوتو و اسواتینی به دلیل فقر و نابرابری نرخ بالایی دارند، مورد کره جنوبی بسیار تکاندهنده است.
کره جنوبی یکی از کشورهای غنی از منظر «امید به زندگی» با نرخ ۸۳.۵ سال است، اما نرخ خودکشی در آن حدود ۲۳.۳ مورد در هر ۱۰۰ هزار نفر در سال ۲۰۲۳ بوده که بسیار بالاتر از میانگین سازمان همکاری و توسعه اقتصادی است. این پارادوکس نشان میدهد که رفاه اقتصادی بهتنهایی ضامن سلامت روان نیست. در کره جنوبی، فشار شدید تحصیلی و شغلی، رقابتهای اجتماعی، تنهایی و ضعف شبکههای حمایتی، جایگزین ثروت شدهاند. این مقایسه ثابت میکند که خودکشی مختص کشورهای بحرانی نیست، بلکه در کشورهای توسعهیافته نیز به شکلهای متفاوتی ظاهر میشود.
ارتباطهای زنجیرهوار
رابطه بین ثروت و خودکشی خطی نیست. فقر، بیکاری و بدهی فشار روانی و احساس بیپناهی را افزایش میدهند، اما افزایش درآمد هم لزوماً به معنای کاهش خطر نیست. حتی فردی با درآمد مناسب، اگر احساس کند جایگاهش را از دست داده، تنهاست یا امکان تغییر شرایط را ندارد، در معرض آسیب قرار میگیرد. بنابراین، پیشگیری از خودکشی تنها با افزایش رفاه ممکن نیست؛ بلکه نیاز به ساختن جامعهای است که در آن فرد هنگام شکست، راه بازگشت و شبکهای برای حمایت داشته باشد و حس کند که تنها نیست.
چتر افسردگی بر سرمردم
در ایران، سایه سنگین اضطراب و افسردگی بر جامعه دیده میشود. بعد پیمایش ملی سلامت روان در سال ۱۳۹۰، ارقام تکاندهندهای منتشر شد: ۲۳.۶ درصد از افراد ۱۵ تا ۶۴ سال در ایران، در بازه دوازده ماهه، دستکم یک اختلال روانپزشکی داشتند. اختلال اضطرابی با ۱۵.۶ درصد، شایعترین اختلال روانپزشکی بود و پس از آن اختلالات خلقی و افسردگی قرار داشتند. این ردهبندی نشان میدهد که بار اصلی سلامت روان در جامعه ما بر دوش اضطراب و افسردگی است. اگر این اختلالات در مراحل اولیه شناسایی شوند، امکان کنترل و بهبود آنها وجود دارد، اما مشکل اینجاست که ما معمولاً تا زمانی که زندگی روزمره مختل نشود، این موضوعات را جدی نمیگیریم.
ارتباط شکستهای دوران نوجوانی و خودکشی
دوران نوجوانی و جوانی به دلیل تغییرات فیزیولوژیک و فشارهای تحصیلی و عاطفی، حساسترین مرحله است. شکست تحصیلی، فشار برای موفقیت و تعارض با والدین در این سنین تأثیر عمیقی دارند. از این نظر مراکز آموزشی باید اولین نقطه شناسایی زودهنگام باشند. اما متأسفانه در ایران، مدارس و دانشگاهها گاهی به کانون اضطراب و آشفتگی تبدیل میشوند. فشار تحصیلی، رقابت فرساینده و انتظارات سخت خانوادهها، به جای حمایت، به بحرانهای طبیعی این سنین دامن میزنند.
در چنین شرایطی، آموزش مهارتهای حل مسئله و تنظیم هیجان باید جایگزین رقابتهای استرسزا شود. مشکلات اقتصادی به تنهایی علت خودکشی نیستند، اما فشار روانی را به شدت افزایش میدهند. بیکاری و ناامنی شغلی زمانی مرگبار میشوند که فرد حس کند راهی برای تغییر وضعیت ندارد. به همین دلیل، سیاست پیشگیری از خودکشی نمیتواند از سیاستهای اقتصادی و اجتماعی جدا باشد. حمایت از بیکاران و کاهش احساس بیپناهی، به اندازه خدمات درمانی در پیشگیری مؤثر است.
نیاز ضروری به پایشهای روان و سلامت
با این حال اما، تضادی عمیق در جامعه ما وجود دارد و آن این است که ما سلامت جسم را جدی میگیریم اما سلامت روان را نادیده میگیریم. هزینههای درمان، ترس از قضاوت و ناآگاهی از خدمات، مراجعه به متخصص را به تاخیر میاندازد. راهکار این است که سلامت روان از مطب روانپزشکان خارج شده و وارد نظام مراقبتهای اولیه شود.
همانطور که فشارخون یا دیابت در معاینات عمومی پایش میشوند، پایش دورهای سلامت روان نیز باید بخشی از مراقبتهای معمول سلامت باشد. خدمات سلامت روان باید در دسترس، مقرونبهصرفه و از نظر اجتماعی پذیرفتنی باشد تا فاصله بین نیاز مردم و دریافت خدمات کم شود. در نهایت، پیشگیری از خودکشی یعنی خلق شرایطی که انسان در لحظه بحران حس نکند تنهاست و باور کند که کمک خواستن نشانه ضعف نیست. اگر خودکشی حاصل مجموعهای از عوامل است، پس پیشگیری نیز باید بین چند نهاد تقسیم شود: خانواده به عنوان نخستین شبکه حمایت، نظام آموزشی در شناسایی زودهنگام، نظام سلامت در درمان تخصصی، رسانهها در تغییر نگرش عمومی و سیاستگذاران در کاهش فشارهای اقتصادی.
ایران کشوری است که مردمش با تلاطمهای درهمتنیده سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند. در چنین جامعهای، هرچه شبکههای حمایتی گستردهتر و دسترسی به خدمات آسانتر باشد، امکان مداخله پیش از رسیدن به نقطه بازگشتناپذیر بیشتر خواهد شد. در این میان روز پیشگیری از خودکشی میتواند بهانهای باشد برای بررسی عوامل خودکشی در ایران و البته به روز رسانی آمارها، به جای انکار و مخفی کردن آنها!