یادداشت| به‌ خاطر یک مُشت توت!

یادداشت| به‌ خاطر یک مُشت توت!

حالا هر وقت از پنجره بیرون را نگاه می‌کنم با دیدنِ شاخه کُلُفته، قیافۀ آقای کریمان و صدرا جلوی چشمم می‌آید و ناخودآگاه خنده‌ام می‌گیرد!