همه چیز از یک تکه نان آغاز میشود
همه چیز از یک تکه نان آغاز میشود
دور هم بودن، طعم ساده امید، و گرمای نانی که تاریخ و عشق را در خود پیچیده است
آوارگی دلپذیر | چگونه پیادهروی بیهدف، ذهن را میتکاند؟
برخی میپرسند در این شتاب جهان امروز، این کار چه فایدهای دارد؟ مگر میشود بیهدف راه رفت؟
آدمهای عجیب نقاشان جسور شهر خاکستری
چه چیزی در رفتار نامتعارف یک غریبه میتواند ما را اینقدر مشغول کند؟
والیبالِ بیاجازه | خطر بیخ گوش تیم ملی والیبال
درحاشیه هشدار رسمی فدراسیون جهانی والیبال به ایران درباره پخش غیرمجاز بازیها
اگر ناصرخسرو با ماسک به خیابان ناصرخسرو میآمد...
او خسته از هیاهوی فلز و دود، پا به کوچههایی میگذارد که مغازههایش پُرند از شیشههای بیرنگ و قهوهای، برچسبهای زرد، بطریهای کوچک و بزرگ مواد شیمیایی است
بیژن اشتری؛ مردی که از دل تاریخ با ما سخن میگفت
یادداشتی برای بیژن اشتری که کتابخانهاش نیمهتمام ماند
یادداشت| تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس
اگر آدم پاکدستی نبودی و با زد و بند اختلاس کرده بودی و انعام بقیه را هم داده بودی امروز یک راننده داشتی که با شاسیبلند میآمد دنبالت
یادداشت| به خاطر یک مُشت توت!
حالا هر وقت از پنجره بیرون را نگاه میکنم با دیدنِ شاخه کُلُفته، قیافۀ آقای کریمان و صدرا جلوی چشمم میآید و ناخودآگاه خندهام میگیرد!
یادداشت| کارت هدیه، یادگاری بیقصه
کارت هدیه فقط یک تکه پلاستیک نیست؛ تصویری است از دنیایی که راحتی را به اصالت ترجیح داده
کارت شناسایی اشتباه میکند، ژنها نه
آیا واقعا ژنهای ما همان چیزی را بازتاب میدهند که برچسبها و هویتهای اجتماعیمان میگویند؟
