هفت صبح| موسیقی ایران در نیم‌قرن اخیر، مسیری پرفراز و نشیب و گاه نفس‌گیر را طی کرده است. از دوران طلایی ارکسترها تا سال‌های سکوت و از تولد دوباره پاپ در دهه هفتاد تا انفجار تک‌آهنگ‌ها در دهه نود اما اکنون که در نیمه دهه ۱۴۰۰ ایستاده‌ایم، صورت‌مسئله به کلی تغییر کرده است. دیگر بحث بر سر بودن یا نبودن نیست؛ بحث بر سر «چگونه شنیده شدن» در هیاهوی سرسام‌آور پلتفرم‌های دیجیتال و تغییر ذائقه مخاطبی است که حوصله‌اش از سه دقیقه فراتر نمی‌رود.


آهنگساز امروز، دیگر خالقی هنری نیست که در خلوت خود با پیانو نجوایی عاشقانه داشته باشد؛ او باید استراتژیست، روانشناس اجتماعی و حتی یک مدیر تبلیغاتی باشد تا بتواند در بازاری که «سطحی بودن» در آن فضیلت محسوب می‌شود، دوام بیاورد. در زمانه‌ای که الگوریتم‌ها برای گوش‌های ما تصمیم می‌گیرند و اقتصاد هنر زیر سایه سنگین تورم و سانسور کمر خم کرده، چگونه می‌توان از «موسیقی فاخر» سخن گفت؟


برای واکاوی این وضعیت پیچیده، به سراغ «محمدرضا چراغعلی» رفتیم. آهنگساز و تنظیم‌کننده‌ای که نامش با برخی از ماندگارترین آثار موسیقی پاپ و راک دو دهه اخیر (از همکاری‌هایش با شادمهر عقیلی و نیما مسیحا گرفته تا رضا یزدانی) گره خورده است. او که همواره بر اهمیت «کلام» و «اندیشه» در موسیقی تاکید داشته، امروز با نگاهی واقع‌بینانه، به تماشای منظره‌ای نشسته که در آن تکنولوژی و سیاست، دست در دست هم، تعریف هنر را دگرگون کرده‌اند. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایتی است از دغدغه‌های یک آهنگساز در عصر «ام‌پی‌تری‌های فشرده» و «جامعه‌ای خسته».

 

  معماری صدا در عصر شتاب


گفت‌وگو را با کالبدشکافی لحظه‌ خلق اثر آغاز می‌کنیم. در جهانی که همه چیز در آن «فوری» شده است، فرآیند آهنگسازی چگونه طی می‌شود؟ آیا هنوز هم الهام شاعرانه حرف اول را می‌زند یا محاسبات بازاری؟ چراغعلی معتقد است که نقطه صفر خلق یک اثر، همچنان در جستجوی «تفاوت» پنهان است، اما سرنوشت آن تفاوت را «نحوه ارائه» تعیین می‌کند.
او با اشاره به مقتضیات سال ۲۰۲۶ می‌گوید: «وقتی یک ایده موسیقایی به ذهنم می‌رسد، اولین فیلتر من «تفاوت» است. اگر ایده شبیه کارهای قبلی باشد، کنار می‌رود. اما بلافاصله بعد از آن، مسئله‌ حیاتی «ارائه» مطرح می‌شود. ما باید بپذیریم که در سال ۲۰۲۶ زندگی می‌کنیم. مختصات موسیقی امروز با ۱۰ یا ۱۵ سال پیش تفاوت‌های بنیادین دارد. امروز موسیقی فشرده شده، همه‌چیز به فرمت‌های دیجیتال و MP3 تبدیل شده و مخاطب دیگر حوصله‌ مقدمه‌چینی‌های طولانی را ندارد.»


از نگاه این آهنگساز، چالش اصلی هنرمند امروز، گنجاندن یک جهان‌بینی و احساس در یک بازه زمانی محدود است: «شما باید کل ذهنیت و ایده‌تان را در حدود سه دقیقه، در قالب یک پکیج صوتی جمع‌وجور به مخاطب منتقل کنید. این محدودیت زمانی، ناخودآگاه اهمیت «تنظیم» و «بسته‌بندی» را بالا می‌برد. برای من، اینکه اثر چگونه و با چه لباسی به گوش مخاطب می‌رسد تا برایش تازه باشد، اولویت اول است.»

 

اما آیا این تمرکز بر فرم، به معنای نادیده گرفتن محتواست؟ چراغعلی به شدت این فرضیه را رد می‌کند. او خود را یک آهنگساز «کلام‌محور» می‌داند و می‌گوید که یک قطعه زمانی موفق است که مثلث «ملودی، فضا و روایت» در تعادل باشند. با این حال خط قرمز پررنگی دارد: «من هر کاری را انجام نمی‌دهم. برای من که با ترانه کار می‌کنم، فاخر بودن کلام اهمیت حیاتی دارد. شاید بتوانم با ملودی‌های مختلف کنار بیایم، اما با کلام سخیف هرگز.»

 

عبور از هیجان به سمت پختگی


یکی از نقدهایی که گاه به آهنگسازان پرکار وارد می‌شود، تکراری شدن فضای آثارشان است. اما چراغعلی این موضوع را نه یک ضعف که یک ویژگی اجتناب‌ناپذیر و حتی ارزشمند می‌داند که به آن «امضای هنری» می‌گویند. او معتقد است که مخاطب باهوش، باید بتواند با شنیدن چند میزان از یک قطعه، خالق آن را از روی روند هارمونی‌ها و جنس سازبندی تشخیص دهد.این آهنگساز با گریزی به تجربیات شخصی خود در ژانرهای مختلف، از موسیقی تلفیقی ایرانی تا راک مدرن، تاکید می‌کند که محدود شدن به یک سبک خاص را نمی‌پسندد، اما «شخصیت» آهنگساز در تمام این سبک‌ها باید جاری باشد.

 

او در تحلیل روند تکامل یک هنرمند، نظریه جالبی درباره «مرز ۳۰ سالگی» دارد: «به‌نظر من کاراکتر اصلی یک آهنگساز تا حدود ۳۰ سالگی شکل می‌گیرد و تثبیت می‌شود. اما آنچه بعد از ۳۰ سالگی اتفاق می‌افتد حرکت به سمت «پختگی» و «مینیمالیسم» است. آهنگساز جوان شاید بخواهد تمام سازهای ارکستر را همزمان به صدا درآورد تا توانایی‌اش را به رخ بکشد، اما با گذر زمان و افزایش تجربه، نگاهش دقیق‌تر و اصولی‌تر می‌شود.» او این تغییر را ناشی از تعامل با اجتماع و بالا رفتن سواد کلاسیک می‌داند: «دیگر لزوما از حجم بالای ارکستر استفاده نمی‌کنم؛ بلکه رنگ‌آمیزی را دقیق‌تر انجام می‌دهم. نحوه مواجهه با کلام و تلفیق آن با ملودی، عمیق‌تر می‌شود. این همان تاثیر زیستن در اجتماع، مطالعه و درک عمیق‌تر از دردها و شادی‌های مردم است که روی نت‌ها سایه می‌اندازد.»

 

مهندسیِ ابتذال؛ چرا موسیقی پاپ به اینجا رسید؟



بحث با محمدرضا چراغعلی به یکی از چالش‌برانگیزترین موضوعات روز کشیده می‌شود: وضعیت موسیقی پاپ. چرا کیفیت آثار تا این حد نزول کرده است؟ آیا سلیقه مردم تغییر کرده یا دست‌هایی در کار است که ذائقه عمومی را تغییر دهند؟ تحلیل چراغعلی در این بخش، صریح، تند و سیاسی است و معتقد است که ابتذال حاکم بر موسیقی پاپ، نه یک اتفاق تصادفی که نتیجه‌ سیاست‌گذاری کلان فرهنگی است: «تفاوت اساسی موسیقی پاپ این سال‌ها با گذشته این است که به‌شدت مبتذل، جلف و دم‌دستی شده است و من صراحتا می‌گویم که این دقیقا همان چیزی است که به نظر می‌رسد نهادهای رسمی آن را می‌خواهند. سیستم تمایل دارد که موسیقی پاپ فاقد معنا، مفهوم و اندیشه باشد.»


چراغعلی دلیل این رویکرد را «هراس از آگاهی» می‌داند: «اگر کانسپت اصلی یک ترانه، مفهومی ارزشمند داشته باشد و بتواند ۷۰ یا ۸۰ میلیون نفر را با خود درگیر کند، این موضوع خطرناک تلقی می‌شود. ترانه قدرت دارد؛ می‌تواند پیام اجتماعی و آگاهی‌بخش را به توده مردم منتقل کند. طبیعتا جامعه‌ای که آگاهی کمتری داشته باشد و سرگرم محتوای سطحی باشد، کنترل‌پذیرتر است.»
این آهنگساز به تناقض عجیب در سیستم ممیزی و مجوزدهی اشاره می‌کند: «شما می‌بینید که شوراها به‌راحتی به آثار سخیف و بی‌محتوا مجوز می‌دهند، اما کارهایی که پشت آن‌ها فکر و اندیشه است و مخاطب را وادار به تفکر می‌کند، پشت سد سانسور می‌مانند. این یعنی تداخل مستقیم سیاست در فرهنگ؛ موضوعی که متاسفانه چندان هم نمی‌توان درباره ابعادش صحبت کرد.»

 

هنرمند فرسوده در جامعه‌ فرسوده


نمی‌توان از هنر حرف زد و تاثیر شرایط اجتماعی و اقتصادی را نادیده گرفت. چراغعلی بر این باور است که هنرمند، تافته‌ جدابافته نیست و مستقیما از اتمسفر جامعه‌اش تنفس می‌کند. وقتی جامعه زیر بار فشارهای اقتصادی و سیاسی له می‌شود، انتظار خلق آثار شاد و بی‌دغدغه، انتظاری بیهوده است.او وضعیت روانی هنرمندان در این روزها را «فرسودگی» توصیف می‌کند: «وقتی جامعه دچار فرسودگی است، هنرمند هم فرسوده می‌شود. من شخصا در مقاطعی احساس می‌کنم دستم به کار نمی‌رود. با خودم می‌گویم چرا باید کار کنم وقتی ۵۰ درصد افراد فعال این جامعه، یعنی زنان، عملا از موسیقی حذف شده‌اند؟ وقتی صدای نیمی از جامعه خاموش است، موسیقی ناقص است.»


این آهنگساز به فضای امنیتی حاکم بر فعالیت‌های هنری انتقاد دارد و می‌گوید: «وقتی شما برای کوچک‌ترین نقد اجتماعی، با برخوردی مواجه می‌شوید که آن را معادل نقد سیاسی و امنیتی می‌دانند و فورا اتهام‌هایی مثل اخلال و اغتشاش به شما می‌زنند، دیگر دستتان به جایی بند نیست. در چنین فضایی، خلاقیت می‌میرد.» او به موج کنسلی کنسرت‌ها به عنوان شکلی از اعتراض اشاره می‌کند و اگرچه ذاتا با تعطیلی هنر مخالف است و معتقد است هنر تعطیل‌بردار نیست، اما اقرار می‌کند که گاهی چاره‌ دیگری جز سکوت و تعطیلی دیده نمی‌شود.