جیرجیر حافظه: چرا نمیتوان خانههای قدیمی را فراموش کرد؟
جیرجیر حافظه: چرا نمیتوان خانههای قدیمی را فراموش کرد؟
صدای خشخش کفپوشها، مثل پاهای کسی که آهسته از کنارم رد میشد؛ صدای ناله آرام درها ...
یادداشت| خیلیها توی هفت آسمان یک ستاره هم ندارند
بیابان خالی و ساکت و توفان ستاره و درختهای گز که باد هم تکانشان نمیدهد...
یادداشت| من یار مهربانم، اما کمی گرانم!
مرا به نمایشگاه کتاب برده بودند تا بالاخره به دست یارم برسم ...
ماموریت؛ ثبت جهانی هرمز | ماجرای ساحل نقرهای چه بود؟
جزیرهای که میخواهد الگویی برای توسعه پایدار در جزایر جنوبی کشور شود
یادداشت| روزنامهای که دوست دارم
در برخی ایستگاهها، گروههای موسیقی کوچک به استقبالمان میآمدند
داستان مردی که ۳۷ سال هر روز سوار مترو شد، بدون اینکه هیچ جا برود
نصرتالله رفت اما لبخندش میان تونلها مانده؛ شبحی از مهربانی در قطاری بیمقصد
یادداشت| ما داریم قصههایمان را در کامنتها تعریف کنیم، نه کنار آتش
قصهها دیگر گفته نمیشوند، تایپ میشوند. نه در حضور دیگران، که در حضور یک صفحه درخشان
فلسفه با طعم بیمسئولیتی| نقدی براظهارات جنجالی بیژن عبدالکریمی درباره آبادان
عذرخواهی عجیبی که بیشتر به فرافکنی شباهت داشت تا پوزش
انسان مدرن؛ استاد حل مسئلههای اشتباهی
انسان مدرن، دیگر باید چیزی فراتر از یک حلالمسائل متحرک باشد. باید دوباره بلد شود سؤال بپرسد. سؤالهای واقعی. تلخ، دشوار، اما نجاتبخش
اکبرجوجه در مدرسه بلژیکیها
انتظار میرود نوادگان علیاکبر کلبادینژاد در کنار حفظ کسب و کار خانوادگی اجدادی خود، مانند حاج اکبر نوآور باشند و غذایی جدید و متفاوت ارائه دهند
