
بسیاری از والدین تصور می کنند تاثیر تربیت فقط در رفتارهایی مثل تشویق، تنبیه یا آموزش مهارت های مختلف خلاصه می شود، اما یکی از مهم ترین بخش های تربیت، کلماتی است که هر روز در خانه بین والدین و کودکان رد و بدل می شود.
کودک در سال های ابتدایی زندگی هنوز تصویر کاملی از خودش ندارد و بخش زیادی از شناخت او از طریق واکنش اطرافیان شکل می گیرد. وقتی یک کودک بارها می شنود که باهوش، تنبل، بی دقت، لجباز یا دردسرساز است، ممکن است به مرور این کلمات را بخشی از هویت خودش بداند.
در واقع صدایی که کودک امروز از پدر و مادرش می شنود، می تواند سال ها بعد به صدای ذهنی خودش تبدیل شود.

چرا بعضی جمله های ساده والدین تا سال ها در ذهن کودک باقی می مانند؟
همه والدین گاهی خسته، عصبانی یا تحت فشار هستند و ممکن است جمله هایی را بیان کنند که از روی قصد بد نیستند. مشکل اصلی زمانی ایجاد می شود که یک جمله به صورت مداوم تکرار شود و کودک آن را به عنوان یک حقیقت درباره خودش بپذیرد.
برای مثال، کودکی که همیشه می شنود «تو خیلی حواس پرت هستی»، ممکن است در آینده هنگام انجام یک کار جدید، قبل از شروع کردن با خودش فکر کند که «من احتمالا نمی توانم، چون همیشه آدم بی دقتی بوده ام».
تفاوت بزرگی وجود دارد بین گفتن «این کاری که انجام دادی اشتباه بود» و گفتن «تو همیشه اشتباه می کنی». اولی یک رفتار را اصلاح می کند، اما دومی شخصیت کودک را هدف قرار می دهد.

تفاوت بین انتقاد سازنده و سرزنش کردن کودک چیست؟
انتقاد سازنده روی رفتار تمرکز می کند، اما سرزنش معمولا شخصیت کودک را هدف قرار می دهد.
برای مثال:
جمله سرزنش کننده:
«تو همیشه بی مسئولیتی.»
جمله سازنده:
«امروز وسایلت را جمع نکردی، بیا ببینیم چطور می توانیم کاری کنیم که دفعه بعد یادت بماند.»
در روش دوم، کودک احساس نمی کند که خودش مشکل است؛ بلکه متوجه می شود یک رفتار نیاز به تغییر دارد.

آیا همیشه تشویق کردن کودک کار درستی است؟
تشویق کردن یکی از مهم ترین ابزارهای تربیتی است، اما نوع تشویق اهمیت زیادی دارد.
گاهی والدین برای بالا بردن اعتماد به نفس کودک دائما می گویند «تو خیلی باهوشی» یا «تو نابغه ای». شاید این جمله ها در ظاهر مثبت باشند، اما ممکن است کودک را به این باور برسانند که ارزش او فقط به موفق بودن وابسته است.
اگر چنین کودکی با یک شکست روبرو شود، ممکن است تصور کند دیگر باهوش نیست یا توانایی کافی ندارد.
بهتر است به جای تمرکز روی ویژگی ثابت، تلاش و مسیر رشد کودک را تحسین کنیم.
مثلا:
«برای این کار خیلی تلاش کردی.»
به جای:
«تو خیلی باهوشی.»
جمله هایی که بهتر است هرگز به کودکان نگوییم
بسیاری از جمله هایی که در ادامه می خوانید، ممکن است برای والدین آشنا باشند. جمله هایی که معمولا در لحظه عصبانیت، خستگی یا نگرانی گفته می شوند، اما تکرار آنها می تواند تصویری منفی از کودک در ذهن خودش ایجاد کند.
نکته مهم این است که هدف، سرزنش والدین نیست؛ بلکه آگاهی از تاثیر کلماتی است که شاید برای ما ساده باشند، اما برای یک کودک معنای بسیار عمیق تری دارند.
۱. «تو همیشه همین کارو می کنی» یا «تو هیچ وقت درست انجام نمی دی»
این جمله ها کودک را با یک رفتار اشتباه تعریف می کنند. وقتی کودک بارها بشنود که «همیشه» خراب کاری می کند یا «هیچ وقت» موفق نمی شود، ممکن است به مرور این ویژگی ها را بخشی از شخصیت خودش بداند.
به جای تمرکز روی شخصیت کودک، بهتر است درباره همان رفتار مشخص صحبت کنیم.
مثلا:
به جای:
«تو همیشه اتاقت رو به هم می ریزی.»
بگوییم:
«امروز اتاقت مرتب نیست، بیا با هم جمعش کنیم.»
۲. «از خودت خجالت بکش»
شرم یکی از احساساتی است که می تواند تاثیر عمیقی روی کودک بگذارد. وقتی والدین به جای توضیح دادن اشتباه، کودک را شرمنده می کنند، کودک ممکن است بیشتر از اینکه رفتار خود را اصلاح کند، احساس کند خودش مشکل دارد.
کودک باید بفهمد یک کار اشتباه انجام داده است، نه اینکه خودش یک کودک بد است.
به جای:
«واقعا باید از خودت خجالت بکشی.»
بهتر است گفته شود:
«کاری که انجام دادی باعث ناراحتی شد، بیا درباره اش صحبت کنیم.»

۳. «ببین فلانی چقدر بهتر از توست»
مقایسه کردن یکی از رایج ترین اشتباهات تربیتی است.
وقتی کودک دائما با دیگران مقایسه می شود، ممکن است احساس کند محبت والدین به اندازه موفقیت هایش وابسته است. همچنین به جای تمرکز روی پیشرفت خودش، دائما دنبال این می گردد که از دیگران بهتر یا بدتر است.
به جای مقایسه، بهتر است پیشرفت شخصی کودک را ببینیم.
مثلا:
«نسبت به هفته قبل بهتر شدی، تلاش خوبی کردی.»
۴. «گریه نکن، چیزی نشده»
گریه یکی از راه های طبیعی کودک برای بیان احساسات است. وقتی والدین هر بار کودک را از گریه کردن منع می کنند، ممکن است کودک یاد بگیرد احساسات خود را پنهان کند.
احساسات از بین نمی روند؛ فقط ممکن است راه سالمی برای بیان آنها پیدا نکنند.
به جای:
«گریه نکن، بچه بزرگ که گریه نمی کنه.»
بگوییم:
«می بینم ناراحتی، می خوای درباره اش حرف بزنی؟»

۵. «چون من می گم»
گاهی والدین به دلیل خستگی یا کمبود زمان از این جمله استفاده می کنند، اما تکرار آن می تواند به کودک یاد بدهد که سوال پرسیدن یا فکر کردن درباره قوانین بی فایده است.
کودکان وقتی دلیل یک قانون را بدانند، احتمال بیشتری دارد که آن را بپذیرند.
به جای:
«چون من گفتم.»
بگوییم:
«این قانون رو گذاشتیم چون می خوایم مشکلی پیش نیاد.»
۶. «تو نمی تونی»
یکی از مهم ترین وظایف والدین، کمک به شکل گیری اعتماد به نفس کودک است. گفتن مداوم «تو نمی تونی» ممکن است باعث شود کودک قبل از شروع هر کاری، خودش را ناتوان بداند.
البته والدین باید در شرایط خطرناک از کودک محافظت کنند، اما در بسیاری از موقعیت ها بهتر است اجازه تجربه کردن داده شود.
به جای:
«تو نمی تونی این کارو انجام بدی.»
بگوییم:
«شاید سخت باشه، ولی می تونی امتحان کنی. اگر کمک خواستی من کنارتم.»

۷. «تو منو دیوونه کردی»
کودک نباید احساس کند مسئول احساسات والدین است. این جمله ممکن است در ذهن کودک این پیام را ایجاد کند که وجود یا رفتار او باعث ناراحتی خانواده شده است.
بهتر است والدین احساس خودشان را بدون مقصر کردن کودک بیان کنند.
مثلا:
«من الان خیلی خسته ام و چند دقیقه زمان لازم دارم تا آروم بشم.»
۸. «وقتی همسن تو بودم...»
تجربه های والدین ارزشمند هستند، اما مقایسه مستقیم شرایط گذشته با امروز معمولا نتیجه خوبی ندارد.
نسل های مختلف در شرایط متفاوتی رشد کرده اند و کودک امروز نمی تواند دقیقا مانند والدینش فکر کند.
به جای:
«ما وقتی همسن تو بودیم این کارها رو انجام می دادیم.»
بگوییم:
«من تجربه ای داشتم که شاید به دردت بخوره.»
۹. «تو خیلی باهوشی»
شاید عجیب باشد، اما حتی بعضی تعریف های مثبت هم اگر اشتباه استفاده شوند، می توانند اثر منفی داشته باشند.
وقتی کودک فقط به خاطر هوش یا استعدادش تحسین شود، ممکن است از شکست خوردن بترسد؛ چون شکست را نشانه از دست دادن این ویژگی می داند.
بهتر است تلاش و پشتکار کودک را تحسین کنیم.
مثلا:
«برای یاد گرفتن این موضوع خیلی تلاش کردی.»
۱۰. «زود باش، عجله کن»
دنیای کودکان با بزرگسالان متفاوت است. آنها برای انجام بسیاری از کارها زمان بیشتری نیاز دارند؛ از پوشیدن لباس گرفته تا فکر کردن و تصمیم گرفتن.
عجله دائمی می تواند باعث افزایش اضطراب کودک شود.
به جای:
«زود باش دیرمون شد.»
بگوییم:
«زمانمون کمه، بیا با هم سریع تر آماده بشیم.»

کتاب هایی که به والدین برای شناخت بهتر کودکان کمک می کنند
۱. «کودک، خانواده، انسان» اثر آلفرد آدلر
این کتاب درباره نگاه آدلر به تربیت کودک، احساس تعلق و تاثیر محیط خانواده بر شکل گیری شخصیت کودک صحبت می کند.
۲. «والدین سمی» اثر سوزان فوروار
این کتاب درباره رفتارهایی صحبت می کند که ممکن است ناخواسته به رابطه والد و فرزند آسیب بزنند و به والدین کمک می کند الگوهای رفتاری اشتباه را بهتر بشناسند.
۳. «چگونه با کودکان صحبت کنیم تا گوش کنند و چگونه گوش کنیم تا کودکان صحبت کنند» اثر ادل فابر و الین مازلیش
یکی از معروف ترین کتاب ها درباره مهارت گفت و گو با کودکان است و راهکارهایی برای کاهش دعوا و افزایش ارتباط ارائه می دهد.

فیلم هایی که نگاه متفاوتی به رابطه والد و کودک دارند
۱. «Wonder» (شگفتی) - ۲۰۱۷
داستان پسری که با شرایط متفاوتی وارد مدرسه می شود و نشان می دهد حمایت خانواده چگونه می تواند اعتماد به نفس کودک را تقویت کند.
۲. «Inside Out» (درون و بیرون) - ۲۰۱۵
این انیمیشن به شکلی ساده نشان می دهد که احساسات مختلف، حتی ناراحتی و ترس، بخش طبیعی زندگی انسان هستند و نباید آنها را سرکوب کرد.
۳. «The Pursuit of Happyness» (در جستجوی خوشبختی) - ۲۰۰۶
داستان رابطه یک پدر و پسر و تلاش پدر برای ساختن آینده بهتر، یکی از نمونه های تاثیرگذار درباره مسئولیت والدین است.
کودکان شاید بسیاری از نصیحت ها، قوانین یا تذکرهای روزمره را فراموش کنند، اما احساسی را که از رفتار والدین گرفته اند، معمولا با خودشان حمل می کنند.
یک جمله محبت آمیز، یک فرصت دوباره یا حتی تغییر کوچک در نحوه صحبت کردن می تواند به کودک یاد بدهد که ارزشمند است، می تواند اشتباه کند و همیشه جایی امن برای بازگشت دارد.






