هفت صبح| تئاتر ایران در سال‌های اخیر، میدان تضادها بوده است، جایی که هم مسیرهای میان‌بُر برای برخی هموار شد و هم هنرمندانی با سال‌ها تلاش، برای حفظ اعتبار هنر صحنه ایستادگی کردند. مسعود طیبی از چهره‌های این ایستادگی است، کارگردانی که نامش به عنوان تنها ایرانی ثبت‌شده در آرشیو جهانی شکسپیر دیده می‌شود، اما در خانه خود برای به رسمیت شناخته شدن، همچنان با موانعی جدی روبه‌روست. مسیری که او پیموده، روایت فاصله میان جایگاه هنری و شرایط زیست یک هنرمند در ایران است، از ستایش جهانی تا بی‌مهری‌های داخلی. در این گفت‌وگو، طیبی از سال‌های آموختن، تجربه‌هایش در مواجهه با آثار شکسپیر، دشواری‌های فعالیت حرفه‌ای و نسلی می‌گوید که تلاش می‌کند چراغ تئاتر اندیشه‌محور را روشن نگه دارد.

 

  شکسپیر لایه‌هایی از حال و آینده را پیش روی ما باز می‌کند


مسیر حرفه‌ای مسعود طیبی از سال‌هایی آغاز می‌شود که در کنار بزرگان تئاتر، تجربه می‌اندوخت و نگاه هنری خود را شکل می‌داد. او درباره این مسیر و رسیدن به ایده «هملت قاتل» می‌گوید: «جرقه این کارها روی آثار شکسپیر در سال ۱۳۸۳ خورد، زمانی که دستیار آقای محمود صباحی در نمایش «هملت به روایت تارکوفسکی» بودم. من سال‌های طولانی روی کارهای اکبر رادی کار کردم و افتخار می‌کنم که آخرین شاگردشان بودم. اما حس کردم نیاز به خلق دنیای خودم دارم. دغدغه‌های من برای بیان آنچه از جامعه استنباط می‌کردم، قالب متفاوتی می‌طلبید.»


طیبی با اشاره به تاثیر «یان کات» (منتقد بزرگ آثار شکسپیر) بر نگاهش ادامه می‌دهد: «دیدم شکسپیر چه دنیای باشکوهی را توصیف می‌کند و چه لایه‌هایی از حال و آینده را پیش روی ما باز می‌کند. تمام شخصیت‌های شکسپیر مثل هملت، جوانان امروزی واخورده‌ای هستند که نمی‌دانند از دنیا چه می‌خواهند و بین دنیای دیجیتال و فلسفی گم شده‌اند. فشارهای اجتماعی که خانواده‌ها روی بچه‌ها می‌آورند باعث واکنش‌های وحشتناکی می‌شود. وقتی خواندم پسری پدرش را برای 50 میلیون تومان کشته است، این ایده‌های اجتماعی با دنیای شکسپیر گره خورد. در آثار من زبان کلاسیک است اما فضا به شدت مدرن و امروزی است.»

 

سانسورهای مدیریتی و سندرم بی‌عدالتی


اما خلق آثار درخشان تنها روی سکه نبود. طیبی با تلخی از بی‌عدالتی‌ها و مدیریت‌های سلیقه‌ای یاد می‌کند که مسیر اجرای آثارش را ناهموار کرده است. او از مدیرانی می‌گوید که با تصمیمات کودکانه، چوب لای چرخ تئاتر می‌گذارند: «پارسال قرار بود در پارت دوم اجرا، علی یعقوبی جایگزین من بشود. اما مدیر وقت تئاتر شهر کاملا بی‌دلیل مخالفت کرد. گفت من کار را به تو اجازه دادم! من سال‌هاست روی صحنه هستم، این حرف‌ها مسخره است. با یک لجبازی بچگانه جلوی کار را گرفتند.»


این کارگردان معتقد است تبعیض در تئاتر بیداد می‌کند: «برای فلان کارگردان سالن را 5 ماه خالی نگه می‌دارند تا دکورش آماده شود، اما من نمی‌توانم بازیگرم را برای اثری که روی صحنه است عوض کنم. مدیرانی که ادعای استادی دارند، نالایق‌ترین مدیرانی هستند که تئاتر به خود دیده است. کمک هزینه اجرای مرا یک سال ندادند تا زمانی که مدیر تغییر کرد و با یک شکایت ساده پولم را دادند. در حالی که پول‌های چند میلیاردی به راحتی به کارهای دوستان و نورچشمی‌ها تزریق می‌شود.»

 

کپی‌کاری‌های پر زرق و برق


بخش دردناک گفت‌وگوی ما جایی است که مسعود طیبی از کپی‌کاری‌های آشکار در تئاتر پرده برمی‌دارد. او با جسارت از فضایی انتقاد می‌کند که در آن آثار دزدی جایزه می‌گیرند و آثار اصیل نادیده گرفته می‌شوند: «چه اتفاقی افتاده که گاوچران‌ها و بسازبفروش‌ها تهیه‌کننده تئاتر شده‌اند؟ در جشنواره فجر به کارهایی جایزه بزرگ دادند که بعدا ثابت شد موبه‌مو از روی فیلم‌های خارجی کپی شده‌اند. اگر کار این همه آدم که شکسپیر کار می‌کنند کپی نیست، چرا نتوانسته‌اند یک اثر در آرشیو جهانی شکسپیر ثبت کنند؟ در بخش خاورمیانه فقط نام من ثبت شده است، چون آنجا 7 پروفسور نشسته‌اند و کار کپی را تشخیص می‌دهند.»


طیبی گریزی هم به اشتباه ناخواسته خود می‌زند تا صداقتش را نشان دهد: «سال 1398 نمایشی داشتم و بعد فهمیدم طراحم پوستر را از یک بازی پلی‌استیشن کپی کرده است. من هزاران بار در فضای عمومی عذرخواهی کردم و پای اشتباهم ایستادم. اما آقایانی که دکور نمایشنامه‌هایشان مو به مو از روی کارهای آمریکایی کپی کرده‌اند گردن نمی‌گیرند و وقتی اعتراض می‌کنی، آدم‌هایشان را می‌فرستند تا توهین کنند. متاسفانه ما از این بی‌در و پیکری رنج می‌بریم.»

 

استانداردها برای آدم‌ها فرق دارد


وقتی از او درباره فضای ممیزی و تفاوت برخوردها می‌پرسیم، مکث می‌کند و می‌گوید: «استانداردها برای آدم‌ها فرق دارد. فلان کارگردان که روزگاری در کارگاه نمایش تئاتر مذهبی روی صحنه می‌برد، حالا با بودجه‌های کلان و نامعلوم، مجموعه‌های بزرگ را در اختیار می‌گیرد. بازیگرانش در خارج از کشور هر کاری می‌کنند و آب از آب تکان نمی‌خورد. کارگردان دیگری در جشن امضای کتابش هنجارشکنی می‌کند و هیچکس کاری با او ندارد.»


او ادامه می‌دهد: «اما من برای یک تار موی بازیگرم باید جواب پس بدهم. به من می‌گویند کارگردان حکومتی! من که در تمام عمرم کمترین کمک‌هزینه‌ها را گرفته‌ام حکومتی هستم، یا شمایی که در بهترین سالن‌ها با بودجه‌های کلان و اسپانسرهای عجیب جولان می‌دهید؟ ما در فضایی کار می‌کنیم که مجبوریم قبل از رسیدن به شورای نظارت، خودمان را سانسور کنیم.»

 

دانشجویان من، استادان من هستند


در میان تمام این تلخی‌ها، نقطه روشن زندگی طیبی دانشجویانش هستند. او با عشقی عمیق از آنها حرف می‌زند: «سال‌هاست تمرکزم روی کار با دانشجویانم است. تمام بچه‌هایی که برای من روی صحنه رفتند اکثرا کار اولی بودند. همین آدم‌ها با من به جشنواره‌های جهانی آمدند. آموزشگاه من کاملا در دست دانشجویانم است و مدیریت و درآمدش برای آنهاست.»
طیبی تاکید می‌کند که برای او مهمترین اتفاق حمایت از این جوانان است. آنها باعث شدند دیده شود، نه بازیگران چهره و سلبریتی‌ها. آنها پا به پای او جنگیدند و سپس با محبت ادامه می‌دهد: «من جلوی دانشجویانم تعظیم می‌کنم؛ آنها دانشجوی من نیستند، استادان من هستند. با آنها توانستم پایم را در عرصه‌های جهانی بگذارم.»

 

اقتصاد ما از طریق هنر نمی‌چرخد


در پایان گفت‌وگو، طیبی با نگاهی واقع‌گرایانه به اقتصاد هنر در ایران اشاره می‌کند: «بازیگری کار بسیار سختی است. بعد از ۱۸ شب اجرای هملتِ قاتل، از نظر روحی و روانی فرسوده شده بودم؛ اما مسئله مهم‌تر اقتصاد است، چون زندگی ما از مسیر هنر نمی‌گذرد. شغل اصلی من مربیگری تنیس است.» مسعود طیبی امروز، پس از سال‌ها تجربه و مواجهه با دشواری‌های مسیر هنر، پخته‌تر شده اما همچنان به تئاتر مستقل وفادار مانده است. او می‌گوید برای تامین هزینه‌های زندگی ناچار است در زمین تنیس کار کند تا بتواند به فعالیت هنری‌اش ادامه دهد: «علی یعقوبی هم بازیگر فوق‌العاده‌ای بود و جایگزین من شد. این واقعیت زندگی ماست.»
 

صحنه در تسخیر فقط یک بازیگر


علی یعقوبی می‌گوید اجرای مونولوگ، بازیگر را وادار می‌کند تمام بار روایت  ریتم و احساس نمایش را به دوش بکشد

 

تئاتر ایران مهد تقلا برای خلق شگفتی در دل محدودیت‌ها بوده است. صحنه‌هایی که در تاریکی سالن‌های خصوصی جان می‌گیرند و بازیگرانی که تمام بار یک اثر را به تنهایی بر دوش می‌کشند. در میان اجراهای اخیر، حضور علی یعقوبی در نمایش «هملت قاتل» به کارگردانی مسعود طیبی، یکی از همان اتفاقات قابل تامل است. بازیگری که جسارت به خرج داده تا در قالب شخصیتی فرو برود که پیش از او، خود کارگردان آن را در ابعاد جهانی روی صحنه برده بود.

 

این هملت، داستان تروما و کمبودهاست


مواجهه علی یعقوبی با «هملت قاتل» از جایی شکل می‌گیرد که یک متن پست‌مدرن، به بستری برای بازتاب دردها و لایه‌های پنهان انسانی تبدیل می‌شود. او درباره نخستین برخوردش با این نقش و دلیل انتخاب آن می‌گوید: «همه چیز به یک شناخت و اعتماد قبلی برمی‌گردد. مسعود طیبی استاد دانشگاه و متخصص ادبیات نمایشی است و تنها کارگردان ایرانی به شمار می‌رود که آثار شکسپیر با نام او ثبت جهانی شده است. وقتی اجرای این نمایش را که پیش‌تر توسط او در کارگاه نمایش تئاتر شهر و تورهای جهانی روی صحنه رفته بود دیدم، عمیقا آرزو کردم که روزی فرصت بازی در آن را پیدا کنم.»

 

یعقوبی معتقد است جنس این هملت، با تمام خوانش‌های کلاسیک متفاوت است. او با اشاره به ابعاد سایکولوژیک اثر می‌گوید: «اتفاق ویژه‌ای که در این کاراکتر وجود داشت، مسائل روانشناختی عمیق آن بود. مسائلی که شاید هر انسانی درگیرش باشد؛ آنچه در دوران کودکی و نوجوانی رخ نداده، تروماها، نداشته‌ها، عقده‌ها و کمبود توجه از سوی خانواده. مسعود طیبی با یک اقتباس نوین، چالش‌های سنتی نمایشنامه شکسپیر را با کنش‌های امروز جامعه ما تطبیق داد و در قالب یک مونولوگ ارائه کرد. این واکاوی ریشه‌های کودکی در قالب یک انسان امروزی، برای من چالشی بی‌نهایت جذاب بود.»

 

در مونولوگ، همه چیز بر دوش بازیگر است


اما اجرای تک‌نفره تنها روی سکه نبود. یعقوبی با دقت خاصی از چالش‌هایی یاد می‌کند که سرنوشت یک اجرای مونولوگ را تعیین می‌کنند. او توضیح می‌دهد که بازی در چنین قالبی، نیازمند آمادگی بی‌رحمانه‌ای است: «وقتی نمایشی در قد و قامت مونولوگ ارائه می‌شود، بازیگر تنها نقطه اتکای صحنه است. همه ضرب‌آهنگ‌ها، ریتم‌ها و هماهنگی‌های عناصر صحنه بر دوش یک نفر است. در نمایشی که تعویض صحنه ندارد، بیننده از ثانیه صفر تا دقیقه آخر فقط شما را می‌بیند. اینجا دیگر همه چیز به هوش، ذکاوت، آمادگی جسمانی، بدن و بیان بازیگر بستگی دارد.»


این هنرمند با اشاره به سختی‌های حفظ مخاطب می‌گوید: «وظیفه بازیگر در اینجا به شدت سخت است. او باید علاوه بر حفظ ریتم و ابلاغ درست منظور درام، مخاطب را خسته نکند. در «هملت قاتل»، تنوع لحظات احساسی، تغییر محتوا و نوسانات روانی بسیار بالاست. ما می‌خواستیم تماشاگر در هر لحظه دچار چالش شود و به فکر فرو برود. برای رسیدن به این نقطه، راهنمایی‌ها و دراماتورژی مسعود طیبی بسیار راهگشا بود تا تجربیات من با ایده‌های او تلفیق شود و به این شخصیت نهایی برسیم.»

 

 خورجین پربار بازیگر، اثر را قدرتمندتر می‌کند


یکی از بحث‌های مهم در روانشناسی بازیگری، مواجهه با نسبت میان تکنیک‌های آکادمیک و تجربیات شخصی است. یعقوبی این موضوع را با پوست و گوشت لمس کرده است. او می‌گوید: «این مسئله کاملا به خواسته کارگردان برمی‌گردد. خیلی از نمایش‌ها بر مبنای تکنیک پیش می‌روند و برخی بر مبنای تجربیات؛ اما تلفیق این دو خروجی بسیار جذابی دارد. تجربه زیسته یک بازیگر به شدت به داد کارگردان می‌رسد. هرچقدر خورجین بازیگری پربارتر باشد و ژانرهای مختلف را بشناسد، کار کارگردان راحت‌تر و اثر نهایی قدرتمندتر می‌شود.»


وقتی از او درباره بازخورد مثبت تماشاگران می‌پرسیم، مکث می‌کند و می‌گوید: «من در طول دوره اجرا، سعی می‌کنم فقط به درست کار کردنم فکر کنم. با اینکه احترام بی‌نهایتی برای لطف مخاطبان و منتقدان قائلم، اما در زمان اجرا خودم را از نظرات دور نگه می‌دارم. این نمایش به شدت سایکو و بر مبنای روابط روانشناختی است؛ اگر یک لحظه فیدبک مثبت باعث غرورم شود یا فیدبک منفی تمرکزم را به هم بریزد، اجرا آسیب می‌بیند. من درس پس می‌دهم، اما ترجیح می‌دهم پس از پایان تمام اجراها به سراغ نظرات بروم.»

 

تئاتر امروز بیش از هر چیز به حمایت نیاز دارد


تلخ‌ترین نقطه گفت‌وگوی علی یعقوبی، جایی است که از حال‌وهوای امروز تئاتر ایران حرف می‌زند؛ از مسیری که به باور او، بیش از هر چیز به کمبود حمایت و نبود زیرساخت‌های درست آسیب دیده است. او می‌گوید «هملت قاتل» می‌توانست در ابعاد گسترده‌تری دیده شود، اما مشکلاتی مانند نبود سالن‌های استاندارد، حمایت ناکافی و بی‌قاعدگی در ساختار تئاتر، فرصت حضور بسیاری از هنرمندان جوان را محدود کرده است: «امروز ارائه هنر تا حد زیادی به بخت و اقبال گره خورده است. با این حجم از استعدادهای جوان در حوزه بازیگری و کارگردانی، باید بستر بسیار گسترده‌تری فراهم شود. تئاتر ما نیازمند حمایت واقعی است تا شانس دیده شدن برای همه کسانی که در تاریکی صحنه‌ها عرق می‌ریزند، به طور برابر وجود داشته باشد.»