
هفت صبح| دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا روز شنبه، تصویری گرافیکی از نقشه خاورمیانه را همرسان کرد که روی آن نوشته شده است «ایالات متحده خاورمیانه». در این تصویر که کشورهای خاورمیانه مانند ایران، عراق، سوریه و عربستان در آن دیده میشوند، اما نقشه ایران با پرچم آمریکا پوشانده شده است. ترامپ برای این عکس که در شبکه اجتماعی خودش، تروث سوشال همرسان کرده، هیچ توضیح دیگری منتشر نکرده است. رئیسجمهور آمریکا پیشینه تغییر نام مکانها در گفتار و در نوشتار را دارد. از جمله او یک بار در حین سخنرانی به جای تنگه هرمز، سهوا نام «تنگه ترامپ» را به زبان آورد، اما بیدرنگ توضیح داد که این «تصادفی» نیست. اما همین سهو را روز دهم اردیبهشت با یک تصویر گرافیکی از تنگه هرمز در شبکه اجتماعی خودش همرسان کرد که روی آن نوشته شده بود: «تنگه ترامپ».

بهنظر میرسد رئیسجمهور آمریکا تاریخ نمیفهمد. ترامپ و البته بخشی از سیاستمداران تند و افراطی آمریکایی به منطقه خلیج فارس به عنوان مجموعهای از کشورها و ملتهای مستقل و با فرهنگ و تمدن به صورت قلمرویی برای بازآفرینی هویت آمریکایی میبینند. یک ذهنیت معیوب پشت این تصویر ترامپ قرار دارد که جهان را با منطق مالکیت و تسلط میفهمد. براساس این نگاه عجیب کشورهای جهان انگار فاقد تاریخ، حافظه و هویت مستقل هستند. او جهانی را میبیند که میتوان نقشه کشورها را رنگ کرد و نامشان را عوض کرد و بازی رسانهای راه انداخت. همین قدر تهی از درک پیچیدگیهای تاریخی و تمدنی ملتها.
ترامپ البته نخستین سیاستمدار آمریکایی نیست که چنین نگاهی به منطقه خلیج فارس و غرب آسیا دارد. تفاوت او در این است که آنچه دیگران در اتاقهای فکر و اسناد استراتژیک پنهان میکردند، او آشکارا در قالب تصویر و شعار بیان میکند. سیاست خارجی آمریکا در منطقه خاورمیانه طی دهههای گذشته بارها بر پایه همین تصور شکل گرفته است. سیاستمداران آمریکایی در این تصور، منطقه را حوزه نفوذ واشنگتن میبیند. نمونههایی چون جنگ عراق، حضور نظامی در خلیج فارس، مهندسی سیاسی در افغانستان، فشارهای گسترده اقتصادی علیه ایران و مواردی از این دست در نقاط مختلف جهان که نوعی ذهنیت قیممآبانه در بخشی از سیاست آمریکا را برای ما روشن میکند. در چنین ذهنیتی، آمریکاییها گمان میکنند که میتوانند نظم منطقه را از بیرون طراحی کنند.
اما منطقه خاورمیانه برخلاف تصور ترامپ به هیچ عنوان نمیتواند یک پروژه تبلیغاتی باشد که بعدا براساس آن بخواهد شو و نمایش راه بیندازد. این منطقه یکی از پیچیدهترین جغرافیاهای تاریخی جهان است که ملتها بر پایه هزاران سال تاریخ، زبان، مذهب، فرهنگ و حافظه جمعی شکل گرفتهاند. داستان ایران هم کاملا جدا از این ذهنیت آمریکاییهاست. ترامپ باید بداند که ایران را نمیتواند با یک پرچم جدید بازتعریف کند. ایران یک مفهوم بزرگ و تاریخی است. ایران، قرنها پیش از این که ایالات متحده آمریکا به وجود بیاید، وجود داشته و بخش مهمی از تاریخ جهان را طی سالهای طولانی تحت تاثیر گذاشته است.
پس بیراه نیست که بگوییم ترامپ تاریخ را نمیفهمد. او تصور میکند با یک تصویرسازی کودکانه میتواند واقعیتهای تاریخی ایران را تغییر دهد. اگر هویت ملی ایرانیان قرار بود با چنین فضاسازیهای سطحی دگرگون شود، ایران هرگز در طول قرنهای متمادی پابرجا نمیماند. این سرزمین بارها با جنگها، اشغالگران و دشمنان پرشماری روبهرو شده و همچنان ایستاده است. ملتها را نمیتوان با چند تصویر تبلیغاتی یا بازیهای رسانهای بازتعریف کرد. به خصوص ایران که یک حافظه تاریخی زنده و ریشهدار است.
این تصویر همچنین نوعی تناقض بزرگ در ادبیات سیاسی آمریکا را آشکار میکند. واشنگتن همواره خود را مدافع حق تعیین سرنوشت ملتها معرفی کرده است، اما همزمان بخشی از سیاستش بر پایه تغییر نظم سیاسی دیگر کشورها شکل گرفته است. کودتاها و مداخلات مستقیم، تحریمهای فلجکننده و جنگهای نیابتی بخشی از آن بوده است. تجربه منطقه غرب آسیا درواقع فاصله میان شعارهای آمریکایی درباره آزادی و رفتار واقعی سیاست خارجی این کشور را نمایان میکند.
نمیخواهیم به این تصویر واکنش خشمگینانه داشته باشیم. چون دنبال فهم سازوکار سیاست ترامپ با انتشار چنین تصاویری هستیم. ترامپ، استاد تولید دوگانههای رسانهای است. هر واکنش تند با چاشنی عصبانیت، دقیقاً همان چیزی است که به چرخه خبری او جان میدهد. ترامپ سیاست را مثل برنامه تلویزیونی اداره میکند. باید هر روز سوژهای تازه تولید شود تا توجه عمومی حفظ شود. بنابراین بخشی از قدرت او در واکنشهایی است که برمیانگیزد. اصلا دنبال چنین واکنشهایی است.
باید حواسمان باشد که این مدل نمادسازیهای ترامپ ممکن است مصرف داخلی داشته باشد، اما بر افکار عمومی جهان هم تاثیر بگذارد. ترامپ میداند چگونه با تولید تصاویر جنجالی، توجه رسانهها و افکار عمومی را به سمت خود جلب کند و فضای خبری را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین پاسخ به این رفتارها باید با روایتسازی دقیق، تقویت حافظه تاریخی و تاکید بر هویت واقعی ایران و ملتهای منطقه همراه شود. ما نیز باید روایت بدیل بسازیم. باید نشان بدهیم که منطقه خلیج فارس را نمیتوانید با میدان جنگ، نفت و رقابت ژئوپلیتیک اشتباه بگیرید. این منطقه یکی از مهمترین مراکز تمدنی جهان است که فرهنگ، شعر، فلسفه، دین و تاریخ در آن زنده است. پاسخ واقعی به چنین تصویرهایی، تقویت روایت فرهنگی و تاریخی ملتهاست.
از این منظر مسئولان کشورمان باید بیش از هر چیز بر سرمایه تاریخی و فرهنگی ایران تکیه کنند. قدرت سرزمین کهن ایران در حفظ هویت و تولید روایت است. ملت ایران بارها امپراتوریها، اشغالگران و پروژههای بزرگتر از ترامپ را پشت سر گذاشته و همچنان پابرجا مانده است. تاریخ نشان داده کسانی که سودای مالکیت بر ایران را در سر داشتهاند، خود به حاشیه تاریخ رانده شدهاند، اما ایران و ایرانی همچنان ایستاده است.








