
گروه سیاسی | علی خضریان، نماینده مجلس به تازگی در سخنانی خواستار احداث «شهر حکمرانی» شده و در توضیح این ایده گفته است: «با توجه به شرایط جنگی که وجود دارد و به نظر میرسد ادامهدارهم خواهد بود، در سطح استانهای کشور، خصوصا مراکز استانها نیاز به ساخت شهرهای حکمرانی داریم. شهر حکمرانی به این معنی که در زمان تجاوز دشمن به کشور ما بتوانیم مدیران و مسئولان را در مجتمعها که در دل کوه یا در زیر زمین یا در جاهای مختلف است، ایمن نگه داریم. این کار بدون کمک شما [دولت]، قرارگاه خاتمالانبیا و مجموعههای عمرانی قابل انجام نیست. حتما دولت و نیروهای مسلح باید به یک تدبیری برسند.

این پیشنهادی است که به نظرم میرسد شما در دولت میتوانید پیگیری کنید». او همچنین مطرح کرد که لازم است بودجه جنگی داشته باشیم و اولویتهای کارهای عادی مثل تخصیص بودجه برای فاضلاب را از اولویت خارج کنیم زیرا از زمان حضرت آدم تا امروز آن شهری که ساختار فاضلاب نداشته بعد از این هم مردم آن منطقه متوجه نمیشوند چاه دارند یا فاضلاب. این سخنان با واکنشهای زیادی همراه شد؛ از یک سو همه رسانهها از جمله رسانههای معاند به شدت سخنان خضریان را پوشش دادند و آنها با سوءاستفاده از سخنان خضریان نوشتند که مسئولان ایران از جان خود ترسیدهاند و از سوی دیگر بسیاری این نقد را کردند که چرا یک عضو کمیسیون امنیت ملی در شرایطی که یکی از اهداف دشمن تضعیف روحیه داخلی مسئولان و مردم ایران است، چنین جلوه دهد که مسئولان باید هنگام جنگ به دل کوه و زیر زمین پناه ببرند.
علاوه بر این با سیری در زندگی رهبری شهید انقلاب در مییابیم که اساسا تفاوت گذاشتم میان مردم و مسئولان در نگاه ایشان امری مذموم شمرده میشد و ایشان مسئولان را جدای از مردم نمیدیدند و باور داشتند که زیست مسئولان باید مشابه مردم باشد. ایشان در خرداد ماه سال ۱۴۰۱ در دیدار با نمایندگان مجلس گفتند: «شما قبل از اینکه بیایید در مجلس، یک جور زندگیای داشتید؛ حالا که آمدید مجلس، نباید فکر کنید که دیگر حالا ما نمایندهایم، مثلا باید این جوری زندگی کنیم؛ نخیر؛ سادهزیست، همان زندگی معمولیای که داشتید، همان را ادامه بدهید».
آخرین لحظات زندگی با مشتی گرهکرده
برخی نیز این سخنان را با روحیه رهبر شهید انقلاب اسلامی مقایسه کردند که روز شهادتشان در محل کارشان حضور داشتند تا از یکسو بر این امر تأکید کرده باشند که انجام مسئولیت حتی در حالت وجود شدیدترین تهدیدها از سوی دشمنان نیز باید ادامه داشته باشد و از سوی دیگر با شهادت خود اثبات کردند که مسئولان در جمهوری اسلامی تا آخرین لحظه زندگیشان نه از دشمن هراسی دارند و نه یک قدم پای عقب میرانند. این روحیه در لحظات پایانی حیات ایشان نیز مشخص است؛
چه آنکه آیتالله سید مجتبی خامنهای در نخستین پیامشان بعد از انتخابشان به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران، از مشت گرهکرده پدرشان روایت کردند و آوردند: «من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود. در مورد وجوه مختلف شخصیت ایشان اهل اطلاع باید مدتها چیزها بگویند. در این مجال اکتفاء بههمین مجمل نموده، تفاصیل را واگذار به موقعیتهای مناسب دیگری میکنم. این است علت سختی تکیه بر کرسی رهبری بعد از چنین کسی، تتمیم این فاصله تنها با استعانت از حضرت حق و یاری شما مردم ممکن است».
رهبر شهید در جنگ هشتساله
روش و منش رهبر شهید انقلاب در میانه جنگ ایران و عراق نیز حکایت از حضور موثر مسئولان در کنار مردم دارد. برخلاف ایده خضریان زندگی رهبر انقلاب نشان میداد که ایشان علاقه داشتند حتی در میانه جنگ نیز در کنار مردم و رزمندان قرار داشته باشند؛ چنانکه ایشان از نخستین ساعات شروع جنگ هشت ساله، به عنوان نماینده امام(ره) در شورای عالی دفاع، در جبههها حضور یافتند و چندی بعد با دریافت اجازه از امام(ره)، به همراه شهید چمران، عازم جبهههای جنوب شدند و ستاد جنگهای نامنظم را راهاندازی کردند. ایشان این ماجرا را چنین روایت میکرد: «من از امام اجازه گرفتم که به جنوب بروم و مردم را برای مقابله بسیج کنم. راز رفتن ما این بود».
سید یحیی رحیم صفوی نیز در کتاب خاطراتش درباره نقش میدانی رهبر انقلاب در جنگ ایران و عراق آورده است: «نحوه ورود آیتالله خامنهای به جنگ بسیار جالب است. وقتی امام به ایشان حکم نمایندگی در شورای عالی دفاع را دادند، آقا به امام فرمودند: تهران نشستن فایدهای ندارد، اجازه بدهید به خط مقدم جبههها بروم. ایشان در همان روزهای اول به اهواز آمدند، لباس ارتشی بدون آرم پوشیدند، یک تفنگ کلاشینکف قنداقتاشو روی شانه انداختند و با شجاعت تمام به خطوط مقدم از خرمشهر تا سوسنگرد و دب حردان میرفتند. بچههای خرمشهر میگفتند: آقا، اینجا تکتیراندازها شما را میزنند، اما ایشان با آرامش قلبی کار خودشان را میکردند».
او در همین کتاب خاطرات به حضور آیتالله مجتبی خامنهای نیز در میدان نبرد اشاره میکند و مینویسد: «این شجاعت و روحیه جهادی ایشان در خانوادهشان هم جریان داشت. یکبار که به خطوط مقدم جبهه مهران رفته بودم تا به لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) سر بزنم، نگاهم به یک جوان پانزده-شانزده ساله با لباس بسیجی افتاد. با تعجب دیدم فرزند دوم حضرت آقا، یعنی سید مجتبی خامنهای است که دوشادوش سایر رزمندگان در خط مقدم میجنگد. حضور فرزند رئیسجمهور در آن خطرات، خاطره بسیار شیرین و عجیبی برای من بود».
سید حسن فیروزآبادی نیز در روایات خود مطرح میکند: «همت مضاعف آیتالله خامنهای به عنوان نماینده حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع در انجام عملیات آفندی آزادسازی سوسنگرد و خنثیکردن نقش کارشکنانه بنیصدر راه را برای طراحی و اجرای عملیات پیروز فتحالمبین، طریقالقدس و آزادی سرزمینهای اشغالی هموار ساخت».
محمدحسین جلالی، فرمانده هوانیروز در عملیات خیبر نیز حمایتهای همهجانبه آیتالله خامنهای را چنین روایت کرده است: «در عملیات خیبر در پاسگاه برزگر، مقام معظم رهبری ما را هدایت و مسیرهای ما را مشخص میکردند. گاه ایشان از شدت خستگی در همان حالت نشسته به خواب میرفتند ولی تا پایان عملیات قبول نمیکردند که به رختخواب بروند و درست و حسابی استراحت کنند».
این بخشی از رویکرد رهبر شهید است وقتی در مقام ریاستجمهوری در میانه جنگ با دشمن بیگانه نیز قرار داشتند. ایشان هنگام شهادت نیز در محل کار خود حضور داشتند و به شهادت رسیدند. شهادت ایشان در حالی رخ داد که پیشتر مقامات آمریکا و اسرائیل بارها و بارها تهدید کرده بودند که رهبر ایران را ترور خواهیم کرد و برخی میگفتند که ایشان به محل امنی رفته است و حتی خود تحلیلگران غربی نیز بعد از حمله نهم اسفند 1404 متعجب شده بودند که رهبر ایران هنگام حمله دقیقا در دفتر کار خود حضور داشت.
روش رهبر شهید؛ زندگی عادی مردم در ایام جنگ
نکته دیگر آن است که برخلاف آنکه خضریان توصیه میکند از مسئولان از امور جاری کشور دست بشویند و همه چیز را بر جنگ متمرکز کنند، رهبر شهید چنین نگاهی نداشتند و در جنگ 12 روزه همواره تأکید میکردند که باید زندگی عادی مردم در جریان باشد. ایشان در 28 خرداد 1404 و تنها دو روز بعد از شروع جنگ مطرح کردند: «زندگی بحمدالله به طور عادی در جریان است. نگذارید دشمن احساس کند شما در مقابل او میترسید و احساس ضعف میکنید». ایشان باور داشتند دشمن قصد داشت با اخلال در زندگی مردم، نظام را در مدیریت جنگ دچار مشکل کرده و نارضایتیهای اجتماعی را افزایش دهد.
مشخص است که این نگاه رهبر شهید انقلاب در تضاد کامل با ایده متوقف کردن برنامههای جاری کشور دارد. سخن خضریان مبنی بر توقف امور جاری از یکسو دشمن را متوجه آن میکند که اداره امور جاری از دست مسئولان خارج شده است و از سوی دیگر مردم را نگران و بلکه ناراضی میکند. در دوران جنگ ایران و عراق نیز دولت میکوشید که با وجود کمبودها و مشکلات فراوانی که برای اداره کشور وجود داشت اما با سیاستهای اقتصادی انقباضی یا تخصیص کوپن و سیاستهای اینچنینی تا حد امکان بار جنگ را از دوش مردم بکاهد.
از طرفی مشخص است که همه امور عادی در جریان هشت سال دفاع مقدس برقرار بود؛ به ویژه وقتی به برگزاری چند انتخابات اعم از ریاستجمهوری و مجلس در میانه جنگ نگاه میکنیم، در مییابیم که هم امام(ره) و هم دولت وقت میکوشیدند، مردم را در استرس جنگ نگه ندارند. حتما بودجه جنگی در دوران جنگ نیاز است اما حذف امور جاری مانند کشیدن خط لوله فاضلاب برای یک شهر کوچک نمیتواند ارتباط چندانی به مسئله تصویب بودجه جنگی داشته باشد و این قیاس از اساس نادرست است. از سوی دیگر برخی در فضای مجازی در انتقاد به موضع اخیر خضریان نوشتند که به جای ایجاد ناامنی روانی در جامعه بهتر است یک نماینده به وظیفه ذاتی خود یعنی حل مسائل و مشکلات مردم بپردازد نه آنکه هزینههایی تازه برای مردم و نظام ایجاد کند.
ضرورت حفظ توأمان امنیت مردم و مسئولان
حتی اگر بنا باشد که از برخی بودجههای جاری زده و به مسئله جنگ تخصیص داده شود، چرا باید یک عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس این موضوع را به صورت علنی بیان کند؟ یا حتی اگر قرار است مسئولان برای حفظ جان تدابیری امنیتی اتخاذ کنند، چرا باید یک نماینده مجلس از یک تریبون عمومی بگوید که آنها به زیر زمین و دل کوه پناه ببرند؟ به نظر میرسد ابراز چنین سخنانی نتیجهای جز مأیوس، دلسرد و نگران کردن مردم و خوشحالی دشمنان ندارد.
از طرفی برخی نیز باور دارند یک نماینده گرچه باید نگران جان مسئولان باشد، اما میتواند بر ساخت پناهگاههای عمومی و تدابیری برای حفظ امنیت شهروندان نیز تأکید کند. حتی برخی این نقد را مطرح میکنند که سیستمهای فعالسازی آزیر خطر هنگام بروز حملات میتواند به امنیت بیشتر شهروندان کمک کند، سیستمهایی که هم به سرعت قابل اجرایی شدند و هم هزینه هنگفتی نیاز ندارند. سخنان خضریان با آنچه در جریان جنگ 12 روزه و 40 روزه رخ داد، همخوانی ندارد؛ چه آنکه در جریان این دو جنگ بسیاری از مقامات عالی نظام و فرماندهان نظامی به شهادت رسیدند. با وجود چنین شرایطی پرسش آن است که چرا یک نماینده سخنانی را مطرح میکند که مردم چنین تصور کنند، خودشان باید زیر آتش باشند و مسئولان پناهگرفته در میان کوهها و زیرزمین؟! به باور برخی کاربران در فضای مجازی این سخنان نهتنها کمکی به امنیت و بلکه اقتدار جمهوری اسلامی نمیکند بلکه وهن نظام و مسئولان است.








