
هفت صبح| ماجرای حمله اسرائیل در نخستین روز جنگ 40 روزه به خانه احمدینژاد همچنان مورد توجه است؛ به خصوص بعد از انتشار دو گزارش روزنامه نیویورکتایمز که این روزنامه دو ادعای مهم را مطرح کرد؛ نخست آنکه اسرائیل و آمریکا میخواستند با حمله به محافظان احمدینژاد، او را فراری دهند و در ادامه او را در ایران به قدرت برسانند و ادعای دیگر آن بود که احمدینژاد در جریان سفرهایی که پیشتر به گوآتمالا و مجارستان داشته، با سران موساد دیدارها و گفتوگوهایی انجام داده است.
البته هیچ یک از این گزارشها دارای اطلاعاتی مستند نبود و بیشتر روایتی بود از این رسانه آمریکایی اما همین روایت باعث شد تا ابهامهای تازهای درباره نحوه و هدف حمله به منزل احمدینژاد و البته پرسشهایی درباره روزهای بعد از آن حمله مطرح شود. از جمله این پرسشها آنکه احمدینژاد بعد از حمله چگونه از محل خارج شد و به کجا رفت، آیا دستگیر شده بود، فرار کرده بود یا هیچ یک از اینها صادق نبود و او مانند دیگر مقامات فعلی و سابق در محلی به جز منزل شخصیاش ایام جنگ را سپری میکرد؟ عبدالرضا داوری، مشاور پیشین احمدینژاد، اطلاعاتی تازه از روز حمله ارائه میدهد که برای شنیدن این اطلاعات ساعتی را با او به گفتوگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
آیا شما اطلاعاتی درباره روز حمله به خانه آقای احمدینژاد و مقر تیم حفاظتی او دارید؟ چه اتفاقی رخ داد و جزئیات ماجرا چه بود؟
اصل شایعاتی که درباره آقای احمدینژاد شکل گرفت، بر پایه خبر حمله به مقر حفاظت ایشان بود. منزل آقای احمدینژاد در کوچه هدایت، واقع در میدان ۷۲ نارمک قرار دارد. خانه شخصی او در انتهای کوچه و مقر حفاظت در ابتدای کوچه است و حدود ۵۰ متر با یکدیگر فاصله دارند. حمله در ساعت۹:۳۰ صبح روز ۹ اسفند به مقر حفاظت آقای احمدینژاد انجام شد.
پس از این حمله، برخی رسانهها گمانهزنی کردند که اسرائیل به این مقر حمله کرده تا آقای احمدینژاد را از چتر حفاظتی سپاه خارج و او را تحت کنترل قرار دهد، اما ماجرا چیز دیگری بود. اگر گزارشهای آتلانتیک، نیویورکتایمز و هاآرتص را بخوانید، میبینید که روایت خود را با همین خبر آغاز کرده و به آن پر و بال دادهاند. اما ماجرا از این قرار بود که چند روز پیش از حمله، فرد جدیدی به تیم حفاظت آقای احمدینژاد اضافه شده بود که پیشتر عضو تیم حفاظت یکی از فرماندهان ارشد سپاه بود.
او در آن روز سهلانگاری کرده و یک تلفن ویژه را که از طریق آن با آن فرمانده در ارتباط بود، داخل خودروی خود نگه داشته بود. احتمال دارد سیگنالهای ارسالشده از آن تلفن شناسایی شده باشد. همچنین احتمال دارد آن فرمانده ارشد از جمله فرماندهانی بوده که باید در جلسات شورای دفاع حضور مییافته است.
به گمان من، در آن روز به دنبال آن فرمانده بودند و با استفاده از هوش مصنوعی، سیگنال تلفن را شناسایی و آن محل را هدف قرار دادند. بنابراین، هدف حمله، شخص آقای احمدینژاد یا تیم حفاظتی او نبود، بلکه یکی از فرماندهان سپاه بود و همراه داشتن تجهیزات ارتباطی آن محافظ باعث شد اسرائیل آن محل را هدف قرار دهد.
بعد از حمله، آقای احمدینژاد چگونه از محل خارج شد و به کجا رفت؟
او به دلیل آنکه خودروی خودش هدف قرار گرفته بود، با خودروی یکی از همسایهها محل را ترک کرد و به منزل یکی از بستگان عروساش در فرمانیه تهران رفت.
درباره آقای احمدینژاد روایتهای مختلفی مطرح شد. برخی مدعی شدند که او دستگیر شده و برخی دیگر گفتند که فرار کرده است. چرا او برای پایان دادن به این حاشیهها در انظار عمومی حاضر نشد؟
ملاحظات امنیتی وجود داشت و به همین دلیل خود را نشان نداد. به هر حال این احتمال وجود داشت که اسرائیل بخواهد بار دیگر او را هدف قرار دهد. اسرائیلیها محمود احمدینژاد را یکی از مهمترین دشمنان خود میدانند. شیمون پرز نیز گفته بود که باید کاری کنیم بودن در کنار احمدینژاد به ننگ تبدیل شود. از اینرو در پی تخریب و بدنام کردن او بودند.
نظر شما درباره گزارشهایی که در ماههای گذشته در نیویورکتایمز منتشر شد، چیست؟ از جمله آنکه این روزنامه مدعی شد آمریکا و اسرائیل میخواستند بعد از حمله، آقای احمدینژاد را در ایران به قدرت برسانند.
تمام آن گزارشها سناریوپردازی بود. اسرائیل اگر بتواند ترور کند، حتما این کار را انجام میدهد و اگر از ترور ناتوان باشد، به تخریب روی میآورد. در ماجرای شایعات اخیر نیز رسانههای اسرائیل دو هدف را دنبال میکردند: نخست اینکه خطای اطلاعاتی و عملیاتی خود در هدفگیری را پنهان کنند و القا کنند که هدف حمله، تیم حفاظتی آقای احمدینژاد بوده، در حالی که هدف اصلی فرد دیگری بود. دوم تخریب چهره آقای احمدینژاد در داخل ایران بود. نیویورکتایمز هیچ سندی ارائه نداد و اگر گزارشهای این روزنامه را با دقت بخوانید، میبینید که صرفا روایت میکند و هیچ مدرکی برای تأیید روایتهای خود ارائه نمیدهد.
یکی از نقدهایی که به آقای احمدینژاد وارد میشود این است که برای جلوگیری از شکلگیری چنین شایعاتی، چرا در طول جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه مواضع صریحی در محکومیت حملات اسرائیل و آمریکا اتخاذ نکرد؟
این موضوع به ملاحظات خود آقای احمدینژاد مربوط است و من دلیل آن را نمیدانم. رسانهها میتوانند این مطالبه را مطرح کنند، اما من صرفا آنچه را درباره حمله به مقر تیم حفاظتی ایشان رخ داده بود، شرح دادم و نمیدانم در موضعگیری، آیا ملاحظهای داشته است یا خیر.
نیویورکتایمز همچنین مدعی شده بود که آقای احمدینژاد در سفری با سران موساد دیدار داشته است. این ادعا چه مبنایی دارد؟
گزارش نیویورکتایمز به سفرهای آقای احمدینژاد به گواتمالا و مجارستان اشاره دارد. اصل این سفرها انجام شده بود، اما دیدارهایی که نیویورکتایمز به آنها اشاره میکند، واقعیت ندارد. آقای احمدینژاد تیم حفاظت دارد و در همه جلسات، دیدارها و سفرهایش، اعضای این تیم که وابسته به سپاه هستند، او را همراهی میکنند. من نمیدانم چگونه ممکن است یک مقام سابق، در سفر خارجی و در حالی که محافظانش همواره در کنار او هستند، بتواند مقابل چشم محافظانش که اعضای سپاهاند، با سران موساد دیدار کند. این ادعاها مطالب بیاساسی بود که روزنامه نیویورکتایمز برای تخریب او در داخل ایران مطرح کرد.
جایگاه آقای احمدینژاد در دوره جدید جمهوری اسلامی چگونه تعریف میشود؟ آیا او یک نیروی فعال سیاسی خواهد بود یا به حاشیه رانده میشود؟
ابتدا باید بگویم که نمیدانم خود آقای احمدینژاد چه جایگاهی برای خود در دوره جدید جمهوری اسلامی تعریف خواهد کرد، اما به نظر من، نه فقط درباره آقای احمدینژاد، بلکه درباره همه نیروهای سیاسی، نسبت رهبر جدید با جریانهای سیاسی با نسبت رهبر شهید به این جریانها متفاوت خواهد بود.
رهبر شهید سابقهای طولانی در تعامل با نیروهای مختلف سیاسی داشتند و تجربههای گوناگون و فراز و فرودهای متعددی را پشت سر گذاشته بودند، اما رهبر جدید چنین پیشینه و ذهنیتی نسبت به نیروهای سیاسی ندارند و طبیعی است که با مبنایی متفاوت با آنها مواجه شوند. این موضوع فقط درباره آقای احمدینژاد نیست، بلکه درباره همه نیروهای سیاسی، اعم از اصلاحطلبان و اصولگرایان، صدق میکند و فضای متفاوتی شکل خواهد گرفت.
آیا قرار است در آینده آقای احمدینژاد را بار دیگر در عرصه سیاسی، از جمله در انتخابات ریاستجمهوری، ببینیم؟
من نمیدانم در آینده چه رخ خواهد داد، اما در میان چهرههای کنونی جمهوری اسلامی دو سه نفر هستند که میتوانند نرخ مشارکت سیاسی را به شکل چشمگیری افزایش دهند. اگر این افراد در رقابتهای سیاسی حضور داشته باشند، ظرفیت مشارکت انتخاباتی افزایش خواهد یافت. یکی از آنها حتما آقای احمدینژاد است.
فرض کنید انتخاباتی برگزار شود که در یک سوی آن آقای احمدینژاد و در سوی دیگر آقای ظریف قرار داشته باشد. حتی در همین شرایط که مردم از انتخابات سرخوردهاند، چنین رقابتی میتواند ۶۵ تا ۷۰ درصد مردم را پای صندوقهای رأی بیاورد. بر اساس جمعبندی نهادهای امنیتی، یکی از مهمترین مشکلات امنیتی کشور در یک سالونیم اخیر، کاهش نرخ مشارکت در انتخابات بوده است.
هنگامی که میزان مشارکت به کمتر از ۴۰درصد میرسد، مانند دور نخست انتخابات ریاستجمهوری اخیر که حدود ۳۹ درصد مشارکت ثبت شد، با بحرانهای امنیتی مواجه میشویم. به همین دلیل، برای شخصیتی مانند احمدینژاد که توان افزایش مشارکت را دارد، باید زمینه حضور در انتخابات فراهم شود تا بتوان از این بحران امنیتی عبور کرد. کلیدیترین راهحل این مسئله، افزایش نرخ مشارکت سیاسی است. حتی اگر در عرصه میدانی موفق باشیم، تا زمانی که مشارکت سیاسی مردم در انتخابات پایین باشد، این بحران از میان نخواهد رفت.




