
هفت صبح| امید تصمیم گرفت خانه را بازسازی کند. از همان روز نخست اعلام کرد که میخواهد وارد قرن بیستویکم شود. اولین قربانی این تصمیم، توالت ایرانی بود. امید با شور و شوق به همه گفت: «از این به بعد زندگیام فرنگی میشود.»همسایهها تصور کردند شاید قصد مهاجرت دارد. یکی گفت حتما زبان فرانسه یاد گرفته، دیگری گفت شاید هم ویزا گرفته است. چند روز بعد معلوم شد تمام برنامههای بینالمللی امید در حد خرید یک توالت فرنگی خلاصه میشود.
نصاب با اعتمادبهنفسی مثالزدنی وارد خانه شد. آنقدر مطمئن بود که انگار تمام سیستم فاضلاب جهان را شخصا طراحی کرده است. حتی فرصت نداد امید دفترچه راهنما را باز کند. گفت: «داداش، در این کارهای ساده، فوت آب هستم.» مشکل دقیقا از همین جمله شروع شد.در ساختمانهای قدیمی، چیزی به نام شترگلو وجود دارد. قطعهای که جلوی برگشت بوی فاضلاب را میگیرد. نصاب محترم با خود فکر کرد چرا باید وقتش را صرف چنین جزئیات خستهکنندهای کند. توالت فرنگی هم شترگلوی خودش را دارد، ساختمان هم شترگلوی خودش را داشت. نتیجه این شد که دو شترگلو در امتداد هم قرار گرفتند. مثل دو رانندهای که وسط کوچه باریک به هم رسیدهاند و هر کدام منتظرند دیگری دنده عقب برود.اولین آزمایش رسمی، با یک لیوان آب انجام شد. آب چند لحظه فکر کرد، سپس تصمیم گرفت تکان نخورد.
نصاب گفت: «طبیعی است.»
بار دوم سیفون کشیده شد.
آب باز هم اندکی اندیشید، چند دور چرخید، صدایی شبیه غرغر یک نهنگ خسته تولید کرد و همانجا ماند. نصاب لبخندی زد و گفت: «الان جا میافتد.»
ظاهرا از دید بعضی استادکارها، همه وسایل دنیا شخصیت دارند و اگر چند دقیقه تنها بمانند، خودشان راه درست را پیدا میکنند.
دو روز بعد، امید احساس کرد دستشویی بیش از حد ساکت است. سکوتی که پیش از وقوع یک حادثه بزرگ برقرار میشود. سیفون را کشید.
این بار لولهها صدایی شبیه اجرای ارکستر سمفونیک با سازهای بادی تولید کردند. بعد همه چیز آرام شد. آرامشی کوتاه.
چند دقیقه بعد زنگ خانه توسط همسایه واحد پایین به صدا درآمد. همسایه با لحنی محترمانه پرسید: «ببخشید شما امروز آبیاری کف واحدتان را شروع کردهاید؟»
امید متوجه منظورش نشد. همسایه ادامه داد: «از سقف دستشویی ما قطره قطه آب میچکد. البته فعلا شفاف است. امیدوارم این چکهها، برنامه توسعه نداشته باشند.»
امید به طبقه پایین رفت. منظرهای دید که هیچ معمار، هیچ مهندس و هیچ شاعر عاشق طبیعتی آرزوی دیدنش را ندارد. سقف با حوصله چکه میکرد. همسایه گفت: «اگر قصد دارید آبشار مصنوعی راهاندازی کنید، لطفا ساعت بازدید را هم اعلام کنید.»
امید با دستپاچگی به نصاب زنگ زد.
نصاب پس از شنیدن ماجرا سکوت کرد؛ سکوتی که معمولا پیش از اختراع یک بهانه جدید اتفاق میافتد.
پاسخ شنید: «احتمالا کیفیت آب منطقه تغییر کرده است.»
امید پرسید: «کیفیت آب باعث میشود سقف همسایه چکه کند؟»
نصاب گفت: «امروزه هر چیزی ممکن است.»
وقتی استادکار دوم رسید، فقط پنج ثانیه کافی بود تا راز بزرگ را کشف کند. نگاهی به لولهها انداخت و خندهاش گرفت. گفت: «اینجا دو تا شترگلو در امتداد هم نصب شده. آب بیچاره هر بار وارد میشود، راه خروج پیدا نمیکند. انگار برای عبور از یک در، دو نگهبان گذاشتهاید که هر دو میگویند اول دیگری اجازه بدهد.» بعد از دو سه ساعت تلاش و کندن کف دستشویی، شترگلوی اضافه باز شد و ناگهان همه چیز جان گرفت. سیفون مثل روز اول کار کرد، لولهها نفس راحتی کشیدند و باران ممتد سقف همسایه، بازنشسته شد.
از آن روز به بعد، امید هر وقت کسی از بازسازی خانه حرف میزند، فقط یک جمله میگوید: «در زندگی به هر لولهکشی اعتماد نکنید، پیش از نصب توالت فرنگی از او بپرسید با شترگلو چه میکند؟»
همسایهها هم تجربه ارزشمندی به دست آوردند. او هر بار صدای دریل از واحدهای بالایی میشنود، پیش از آنکه درباره رنگ دیوار یا کابینت سؤال کند، فقط یک پرسش دارند: «ببخشید... شترگلو سر جایش هست؟ یا آن را بر میدارید؟»



