یادداشت| چرا باید فینگیلیسیها را مسخره کرد؟

امروز ما باید به جنگ فینگلیسیدانهای بیمایه برویم و آنها را به ریشخند بگیریم
هفت صبح| جمله معروفی وجود دارد منسوب به حسنین هیکل، روزنامهنگار معروف مصری؛ وقتی از او پرسیدند شما مصریها با وجود سابقه کهن تاریخی و فرهنگی خود، چرا عربزبان شدید گفت: «ما فردوسی نداشتیم.» این پاسخ حیرتانگیز و تکاندهنده فقط به عظمت فردوسی اشاره ندارد، بلکه گویا نقبی ناگهانی میزند به بخش مهمی از تاریخ؛ آنجا که آباء و اجدادمان در زمان ساسانیان به فارسی میانه یا پهلوی در حال سخن گفتناند و ناگهان طومارشان با حمله اعراب در هم میپیچد.
این البته اولین تسلط حاکمیتی بر ایرانیان نیست که تغییرات زبانی فراوان به دنبال میآورد. بعد از آن، هجوم مغولان، لغات مغولی را به زبانمان میریزد و پس از آن مشروطه همراه میشود با ورود واژگان فرنگی. حالا هم که زبان فارسی در چالش است با سلطه تفکر غربی در قالب زبان انگلیسی. مهمترین هجمه اما همچنان به سالهای ورود اعراب به ایران برمیگردد.
فردوسی البته فقط به خاطر این عظمت ندارد که دریافت، فرهنگ و ادبیات این کشور در حال از بین رفتن است. این نکته را که بسیاری دریافته بودند و خیلی هم نکته عجیبی نبود. فردوسی دریافته بود میتوان بخشهای زیبا و راهگشای تفکرات هر فرهنگ، قوم و طایفهای را بیرون کشید و حتی به آیینشان زیست اما همچنان ایرانی بود و ایرانی ماند؛ نکتهای که بسیاری همین حالا هم آنها را درک نمیکنند.
ضمن اینکه هزار سال پیش دریافته بود اگر زبانفارسی از بین برود، همه چیز به یغما رفته است؛ هویت ما، فرهنگ ما، ریشههای تاریخی ما و هرآنچه میتواند از انسان ایرانی، ایرانی بسازد. اما مگر همه فردوسی بودند؟ عدهای از ادبا و حتی چهرههای مشهور تاریخ ما، شروع کردند به فاضلنمایی و فخرفروشی و عربیدانی. بهویژه شما به بعضی از متون شعر و نثر قرن ششم و هفتم اگر نگاهی بیندازید، در مقاطعی از اینهمه لغت عربی و مغولی که داخل نوشتهها و سرودههایشان چپاندهاند، مشمئز میشوید!
مقصودم صحبت کردن به فارسی سره نیست که خودش گاهی مضحک به نظر میآید؛ منظورم استفاده بیجا از کلمات زبانهای دیگر است. اما بعضی از نیاکان ما چرا چنین کردند؟ به همین دلیل که همین حالا عدهای میخواهند با زبان انگلیسی فخر بفروشند! بگذریم از اینکه این نوع فخرفروشی چنان پیشپاافتاده و دستمالیشده است که حتی به لحاظ فاضلمآبی هم به پای آنها نمیرسد.
چون در آن زمان بسیاری حتی سواد خواندن و نوشتن فارسی هم نداشتند، چه رسد به خواندن عربی، صحبت کردن به این زبان و حتی سرودن شعر به عربی. درحالیکه در روزگار ما، آموزش زبان انگلیسی در مهدکودک هم امر غریبی نیست. اما غرض این نوشته چیست؟ افراطکاری را کنار بگذاریم و از یک ور بوم نیفتیم. زبان فارسی در برخورد با زبان و فرهنگ عربی، داد و ستدهایی فوقالعاده داشت و در آن هیچ شکی نیست. اما صحبت سر آنهاییست که با عربیمآبی و فاضلنمایی شروع کردند به ریختوپاش کلمات بیگانه در زبان ما.
یعنی همانطور که زبان مادری از عربیدانی و عربمآبی این افراطکاران، زخم دید و رنج کشید، فرنگیمآبی و سخن گفتن به زبان مضحک فینگلیسی هم حالا چالش جدی عصر ماست. بهخصوص وقتی میبینی بعضی از اینها دائم بر ایرانی بودنشان تأکید دارند و حتی به اشکال افراطی پای قبر کوروش میافتند و زار میزنند و نمیدانند چطور با فرنگیمآبی خود دقیقا دارند مثل همان فاضلنمایان عربدان قبلی تیشه به ریشه زبان مادریمان میزنند. در واقع فضل آن دوره اگر دانستن زبان عربی بود و فاضلنمایان با استفادههای غیرضروری از کلمات عربی، فخر میفروختند، بحث امروز ما دانستن زبانهای غربی است و فاضلنمایان امروز هم با استفادههای غیرضروری از کلمات غربی در حال فخرفروشیاند.
اما چرا حرفم این است باید آنها را دست بیندازیم و مسخره کنیم؟ به خاطر اینکه چهرههای بزرگ محافظ زبان مادری ما چنین کردند. استاد شفیعی کدکنی میگوید: «اگر از فردوسی بگذریم، معلوم نیست کدام یک از بزرگان ادبِ ایرانزمین به اندازه دهخدا به فرهنگِ ملی ما ایرانیان خدمت کرده است.» کار دهخدا مگر چه بود؟ تاختن به عربمآبها و فاضلنمایانی که میخواستند با لغات عربیشان فخر بفروشند.
دهخدا در ستون «چرند و پرند» خود در روزنامه معروف «صوراسرافیل» خوب از این طعنهها زده و این نوع فخرفروشیها را هجو کرده. به زعم حسن کامشاد در کتاب «پایهگذاران نثر جدید فارسی» حتی برای نقد کردنشان به هزل روی آورده. خب میدانید که هجو تندتر از طنز و هزل حتی تندتر از هجو است! یعنی با هر چه دستش آمده سراغشان رفته و خوب این جماعت را کوبیده. در واقع غیر از کار سترگی که با لغتنامه انجام داده و همه ما فارسیزبانها به او مدیونایم، بخشی از رسالت فرهنگی خود را در این دیده به جنگ این فاضلنمایان و زبانفروشان برود. وظیفه ما در ادامه چیست؟ نبرد با فخرفروشان و بیمایهگان امروز.
یعنی اگر بخشی از اجداد ناآگاه ما با عربدانی فخر میفروختند و دهخدا به جنگشان رفت، امروز ما باید به جنگ فینگلیسیدانهای بیمایه برویم و آنها را به ریشخند بگیریم. مسخره کردن آنها ثواب فرهنگی دارد. شک نکنید!