مروری بر مسیر حرفهای مهتاب کرامتی در پنجاهوششمین سالروز تولدش
کارنامه مهتاب کرامتی سرشار از تجربه نقشهای متفاوت است اما کمرنگ شدن حضورش در سالهای اخیر، بار دیگر مسئله کمبود شخصیتهای زن پخته و چندلایه را پیش میکشد
هفت صبح| سینمای ایران عادت عجیبی دارد، گاهی بازیگران خوبش را آنقدر کم میبیند که تماشای دوبارهشان به یک اتفاق تبدیل میشود، مهتاب کرامتی یکی از همین چهرههاست، بازیگری که سالها حضورش در سینما عادی به نظر میرسید تا اینکه فاصلهاش با دوربین بیشتر شد و تازه فهمیدیم چه جای خالی بزرگی روی پرده مانده است. امسال سریال «گلسنگ» این فاصله را شکست،مجموعه چند ماه پیش به پایان رسید اما تماشای دوباره کرامتی، لذتی مستقل از کیفیت سریال داشت، انگار یکی از آشنایان قدیمی سینما دوباره پیدایش شده باشد. بیستوپنجم مهر، زادروز بازیگری است که ۵۶ ساله میشود و کارنامهاش پر از نقشهایی است که هرکدام گوشهای از توانایی او را آشکار کردهاند.

زیبایی برای ستاره شدن کافی بود، برای ماندن خیر
ورود مهتاب کرامتی به بازیگری شبیه بسیاری از ستارههای دهه هفتاد نبود، دانشآموخته میکروبیولوژی، سر کلاسهای امین تارخ نشست و خیلی زود سر از مجموعه تاریخی «مردان آنجلس» درآورد. نقش هلن، سکوی پرتابی شد که او را یکشبه به چهرهای شناختهشده تبدیل کرد. سینما هم برای چنین چهرهای پیشنهادهای وسوسهانگیزی داشت. «مردی از جنس بلور»، «مرد بارانی» و «مومیایی ۳» آمدند و کرامتی آرامآرام جای خود را میان ستارهها باز کرد.

خطر اما همینجا کمین کرده بود، تبدیل شدن به بازیگری که قرار است همیشه زیبا، آراسته و دوستداشتنی بماند.کرامتی مسیر دیگری انتخاب کرد، بهجای محافظت دائمی از تصویر ستارهوارش، سراغ نقشهایی رفت که گاهی تمام جذابیتهای ظاهری او را کنار میزدند. این تصمیم، مهمترین نقطه تمایز کارنامهاش شد.

زنانی که قرار نبود دوستداشتنی باشند
«بیست» عبدالرضا کاهانی، چهره دیگری از کرامتی رونمایی کرد. فیروزه، زنی خسته و زخمخورده بود که زندگی فرصت چندانی برای دلربایی به او نداده بود،کرامتی این شخصیت را چنان باورپذیر ساخت که سیمرغ بلورین جشنواره فجر را گرفت. بعدتر در «اسب حیوان نجیبی است»، تصویری غافلگیرکننده ارائه داد و در «زندگی خصوصی آقا و خانم میم»، اضطراب زنی گرفتار در مناسبات پیچیده خانوادگی را به نمایش گذاشت.
«آلزایمر» و «عصر یخبندان» نیز میدان دیگری برای نمایش مهارت او شدند. ویژگی جذاب بازیگری کرامتی، تسلط بر لحظات خاموش است. صورتش پیش از دیالوگ حرف میزند و نگاهش گاهی بیشتر از چند صفحه فیلمنامه اطلاعات میدهد، البته کارنامهاش از انتخابهای ضعیف خالی نیست اما بهترین نقشهایش نشان میدهند که بازیگری برای او فراتر از نمایش یک چهره زیباست.
بازگشتی که مزه دیدار دوباره داشت
فعالیت در تهیهکنندگی و همکاری با یونیسف، بخشهای دیگری از زندگی حرفهای کرامتی هستند اما سینما همچنان مهمترین قلمرو او باقی مانده است. حضور امسالش در «گلسنگ» پس از دوری نسبتاً طولانی، یادآور یک واقعیت ساده بود، مخاطب هنوز دلش برای دیدن او تنگ میشود، کرامتی از آن بازیگرانی است که حتی یک حضور تازه میتواند خاطره چندین فیلم را زنده کند. حالا در پنجاهوششمین سالروز تولدش، پرسش جذابتری پیش روی سینمای ایران قرار دارد، چرا بازیگری با چنین تجربه و ظرفیتی باید اینقدر کم مقابل دوربین باشد؟ کرامتی هنوز شخصیتهای بسیاری برای بازی کردن دارد، کاش فیلمسازان پیش از آنکه دوباره دلتنگ تماشایش شویم، نقشهای شایستهتری برایش پیدا کنند.