بازگشایی سرقبرآقا؛ گنج قاجاری تهران که نیم قرن پشت در ماند
سرقبرآقا در چهارراه مولوی پس از انقلاب سالها تحتتأثیر باورهای مرتبط با دخیل و بخت گشایی زنان بسته ماند و از زندگی شهری فاصله گرفت
هفت صبح، سجاد تبریزی| دو قدم پایینتر از چهارراه مولوی، گنبدی فیروزهای دهههاست سعی دارد توجه عابران را از آجیل، ادویه، قند و شکر، پوشک و دستمال کاغذی، مرغ و حیوانات زنده پرت و به خود جلب کند، تلاشی که دستکم در پنج دهه بعد از انقلاب موفق نبوده، چرا که حتی اگر کسی از قیل و قال خرید و فروش اندکی فاصله میگرفت و به غریزه جستجوگری به سمت این عمارت میرفت با در بسته مواجه میشد، دری که چنان محکم بسته شده بود که طی 47 سال کسی نتوانست آن را باز کند.

آنچه در پس این بسته ماندن گفته نشد ولی به گوش همه رسید این بود که زیارتگاه شدن مقبره یک عنصر طاغوتی مصداق خرافات است و برای جلوگیری از شیوع خرافه، مجموعه تعطیل شده است. چرا که سرقبرآقا برای دههها فقط یک مرقد و زیارتگاه نبود؛ بلکه برای بعضی دختران دمبخت، کورسویی از امید بود؛ برای باز شدن بختی که کمی دیر جنبیده و خواستگارها را فراری داده. روایتها میگویند دخترانی که در انتظار گشایش بخت بودند، راهی این بقعه میشدند و با بستن دخیل، حاجت خود را از صاحب مرقد میخواستند؛ به امید اینکه گره بخت هم، مثل گره بند دخیل بالاخره باز شود.

آن روزها هنوز خبری از اپلیکیشنهای همسریابی و گروههای فامیلی برای معرفی گزینههای مناسب نبود؛ حمام زنانه بود و اگر دختری به چشم مادر پسر همسایه نمیآمد، راهکار بعدی احتمالا دخیل بستن به ضریح چوبی سرقبرآقا. به جز بازگشایی بخت، زنان نازا نیز از دخیل بستن برای روشن شدن اجاقشان به این محل مراجعه میکردند و بدین صورت سرقبرآقا کمکم در میان مردم به جایی برای رفع مشکلات بانوان شناخته شد، پس بسته ماندن درهای آن و موضوع خرافات بیراه نبود. شاید آن شمایل خورشیدخانم ناراحتی که بالای گنبد، در کشاکش روزگار کمر خم کرده ولی هنوز پا برجاست نیز یادگاری از دخترانی است که به این مرقد امید بسته بودند.
ابوالقاسم امام جمعه
سرقبرآقا، مقبره ابوالقاسم طهرانی، امام جمعه تهران و داماد شاه وقت، قبله عالم، سلطان صاحبقران، ناصرالدین شاه قاجار بود. اما بعدها در این مکان، افراد دیگری همچون ظهیرالاسلام، پسر ابوالقاسم و جانشین وی در ردای امام جمعه، الباقی خانواده ابوالقاسم، سعید نفیسی، پژوهشگر و ادیب شهیر، ناظم الاطبا و بسیاری دیگر از افراد نیز دفن شدند.

به روایت جعفر شهری، این قبرستان پیش از دفن ابوالقاسم امام جمعه، «محل دفن اطفال و مردههای کنار و گوشه بیصاحب و اموات بیارزشی که حتی مردم زحمت حمل ایشان را تا گورستان چهارده معصوم (حوالی میدان شوش فعلی) به خود نمیدادند» بود.
استاد شهری که خود متولد و بزرگ شده اودلاجان در نزدیکی چهارراه مولوی بود، نوشته: «قبرستان سرقبرآقا، محل شهرداری و بیمارستان و زایشگاه فعلی که خاکروبههای تمام شهر در آنجا جمع شده، توسط دولابیها سرند و غربال شده برای کشت و زرع حمل میگردید و باقیماندههای آن در همانجا مانده به صورت تل عظیمی با بوی زننده عفنی وسط قبرستان خودنمایی مینمود...

قبرستانی که در قحطیها و وباییها و بادسامهایی از زمان ناصرالدین شاه به بعد به وجود آمده بود و اطراف آن مخروبههای خانههای بیصاحبی که در اثر همان بلایا خود سکنهشان از میان رفته، اجساد و اجسام افرادشان در درونشان بیکفن و دفن مانده، جنازههای در کوچه خیابانهای شهر مانده نیز که بدون غسل و کفن به اتاقهایشان کنار هم نهاده، رها شده، باد و باران، طاق و دیوارهایشان بر بالایشان فرود آورده، تیروچوب و دروپیکرشان آتش زمستان بیخانمانهای اطراف گردیده بود…»
بقعهای زیبا
پس از مرگ حاج میرزا ابوالقاسم امام جمعه در سال۱۲۷۱ یا ۱۲۷۲ هجری قمری و در دوران پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار، قبلهعالم دستور داد مزاری زیبا و باشکوه برای وی ساخته شود و برای تامین مخارج آن نیز حدود 1850 هکتار مزرعه در ساوه برای این بقعه وقف شد. همه هنروران مشهور دوره هر کدام در رشته خود استخدام شدند تا نهایت تلاش خود را برای ساخت آرامگاهی در خور داماد شاه بروز دهند که نتیجه آن را امروز میتوانیم به تماشا بنشینیم.
با ساخت این بقعه، این قبرستان مهجور مورد توجه قرار گرفت و انبوهی از عوام و برخی مشاهیر در آن دفن شدند و گورستان بزرگ و بزرگتر شد. با این حال، این منطقه یکی از محلههای کثیف و ناامن شهر تهران محسوب میشد و در اطراف آن کاروانسراهایی قرار داشت که شترداران و قاطرچیان و همینطور بازرگانان خردهپای غربتی که برای فروش و ارائه اجناس خود از راههای دور به میدان امینالسلطان میآمدند، اقامت داشتند.
از این رو، در دوران سلطنت رضاشاه پهلوی، به منظور توسعه و گسترش شهر تهران، این قبرستان قدیمی تخریب شد و به جای آن باغ باصفایی به نام باغ فردوس پدید آمد. اما احتمالا از آنجایی که این محل نزدیک بازار و بنکداریها بود، به مرور حیاط و باغ صرف تصرف شد، به طوری که امروزه از آن باغ، تنها حیاطی کوچک برای این بنای محتشم باقی مانده است.این محل در دولت محمود احمدینژاد به عنوان «موزه مطبوعات» معرفی شد؛ موزهای که عمر چندانی نداشت و فقط یک ماه فعالیت کرد و البته به بازگشایی هم نرسید.
معماری سرقبرآقا
تاریخچه، حواشی و داستانهای مرتبط با «سرقبرآقا» همه در برابر شکوه معماری این بقعه حرفی برای گفتن ندارند. آنچه در مورد این بنا اهمیت دارد، معماری است. این بقعه یادگاری از معماری ایرانی، درست در نقطهای است که مدرنیته وارد شده و ذهن کهن معمار ایرانی قصد دارد خود را با دنیای بیرونی هم تطبیق دهد.
به گفته نگار منصوری، معمار و پژوهشگر میراث فرهنگی در مورد معماری این بنا از مجموعههای بسیار شاخص آرامگاهی در دوره ناصری است که به صورت چهار ایوانی با پلن مستطیل است. زیر گنبدخانه، مقبره اصلی با یک بقعه گرهچینی شده مفصل وجود دارد. گنبدخانه اصلی که ارتفاع زیادی دارد دو پوش است و نمای بیرونی آن با کاشی تزئین شده که در آکس خیابان آن را میبینیم.
ایوانها
ایوان در معماری ایرانی، جایگاهی ویژه دارد، در بناهای فاخر و نمادین، ایوان و نوع ساخت آن است که کارکرد، جایگاه و ارزش بنا را تا حدی تعیین میکند. منصوری در گفتوگو با«هفتصبح» در مورد ایوانهای این بنا توضیح میدهد: در ورودی اصلی، چهار ایوان داریم که ایوان اصلی با یک سنتوری بزرگ تزئین شده و چهار ستون کورنتین در آن دیده میشود، ستونهایی که در آن دوره از معماری اروپایی وام گرفته شد.
نما و تزئینات
از لحظه ورود به بقعه سرقبرآقا چشم بیننده با حجم بزرگی از زیبایی درگیر میشود، زیباییهایی که در تزئینات نمای بیرونی و داخل این آرامگاه فخرفروشی میکنند. منصوری زیبایی تزئینات این محل را خیره کننده توصیف میکند؛«تزئیناتی از قوارهبری چوب و آینه و شیشه گرفته تا نقاشی پشت شیشه، همه هنرها در این مجموعه گردهم آمدهاند.
آینهکاریهای مبسوط تمامی سقفها و حتی روی مقرنس را میبینیم. به جز آن، گچبری بسیار زیبا دور درها و حجاریهای روی سنگ را در ازارهها شاهد هستیم. همچنین در نماها و نیم ستونهای ورودی حجاری بسیار با ظرافت روی سنگ مرمر کار شده است». این معمار با ذکر اینکه کل نمای اصلی با کاشی پوشیده شده و در آن از کاشی هفترنگ استفاده شده است تاکید میکند که این نوع کاشی همچنین در کف و دیوارهها و جدارههای دیگر دیده میشود. نمای جبهههای دیگر آجری است.