ریشسفیدی؛ آدمهایی که دعواها را تمام میکنند
در محله خلیج فارس جنوبی، برخی ریش سفیدان و میانداران برای مردم نقش مرجع دارند و سرمایه اجتماعی محله را زنده نگه میدارند
هفت صبح، رضا نیکنام| روزگاری بود که در هر محلهای، تکیهگاهی بود به نام «ریشسفید»؛ مردانی که کلامشان حکم قانون بود و حضورشان آرامشبخش. در آن روزها، میانداری نه یک انتخاب، بلکه یک وظیفه اخلاقی بود و هنر«کدخدامنشی» در آشتی دادن دو دل رنجور، جایگاه اجتماعی والایی داشت. اما امروز با پیشرفت شهرها و تغییر سبک زندگی، این پیوندهای محکم در حال سست شدن است.
انگار غبار مدرنیته، نقش میانداران را کمرنگ کرده و جایگاه بزرگان محله را با آن جایگزین کرده است، اما در عمل وقتی سایه حمایت ریشسفیدان از محلهها برداشته شد، کوچکترین اختلافات هم می توانست به دعواهای حقوقی بدیل شد و سادهترین چالشهای شهری، به دغدغههایی پیچیده و حلنشدنی برای ساکنان تبدیل گشت؛ چرا که دیگر کسی نبود تا با یک نفس و جمله حق و عدل، گرههای کور را باز کند.
اما در میان این همه فراموشی، هنوز هم هستند نقاطی که هنوز میاندارهایشان، حاکمان محلی آنجا هستند و سنت دیرین «پدری کردن برای محله» در آنها زنده مانده است. مناطقی که در آن، هنوز میتوان به انسانها تکیه کرد و مردانی هستند که درست مانند پدرانشان، حامی بیچشمداشت همسایگان و ساکنان محلهاند و اجازه نمیدهند شعله کینه؛ سوء تفاهم یا تنهایی، آرامش خانهها را از بین ببرد.
محلههایی مانند، محله قدیمی خلیجفارس در جنوب تهران است؛ جایی که در آن، میانداری و ریشسفیدی هنوز حکم حرف اول و آخر را میزند. اینجا کوچهها فقط مسیر رفت و آمد نیستند. در میان خانههای آجری و درختان کهن، مردانی زندگی میکنند که سالهاست نامشان با مهربانی گره خورده است. مردانی که اگر مشکلی پیش بیاید، اولین کسی هستند که مردم به سراغشان میروند. اگر کدورتی باشد، میاندار میشوند. اگر جهیزیهای نباشد، بانی میشوند و اگر خانوادهای در آستانه فروپاشی باشد، آشتی میدهند. اینها همان ریش سفیدان محلهاند. همانهایی که بدون هیچ چشمداشتی، دلها را به هم پیوند میزنند.
نزدیک غروب است. آفتاب کمجان، دیوارهای آجری خیابان حسینی را نوازش میکند. خیابانی که بازار محلیاش، قلب تپنده محله است. مردمی که در رفت و آمدند. بعضیها خرید میکنند، بعضیها فقط قدم میزنند و با آشناها حرف میزنند. از میوههای فصل تا خشکبار و دیگر محصولات، همه چیز در این بازار محلی به وفور دیده میشود. بوی میوههای تازه با عطر خشکبار قاطی شده است.
صدای فروشندهها و خنده خریدارها در هم میپیچد و در همین رفت و آمدها، مردی با چهرهای خندان و صدایی گرم، کنار گذر ایستاده است. با هر رهگذری چند کلمه حرف میزند. گاهی میخندد. گاهی دستی به شانه کسی میزند. نامش سید ستار مهدوی است. مردی که بیش از ۵۰ سال است در همین محله زندگی میکند و ۳۰ سال از عمرش را وقف کارهای خیرخواهانه و کدخدامنشانه کرده و حالا تبدیل شده به یکی از معتمدین و خیرین محله. مداح اهل بیت است. میاندار صلح و سازش است و پدری مهربان برای محله. کنار او میتوان از علیرضا محمدی هم نام برد؛ مرد خوشنام محله که سالها در کارهای خیر و آبادانی همراه او بوده است.
خیابان حسینی؛ بازار محلیای که بوی زندگی میدهد
هر کوچه این محله، یک دنیا حرف دارد. دیوارها، شاهد صدها سلام و احوالپرسی روزانه اهالیاند. درختان چنار کهنسال، سایهشان را بیدریغ بر سر عابران میگسترانند. روی نیمکتهای سیمانی کنار پیادهرو، پیرمردانی نشستهاند که هر کدام گنجینهای از تجربهاند. بوی چای و قهوه در مسیر به مشام میرسد. زنی از پنجره به همسایه سلام میکند. بچهای با توپش میدود و پیرمردی با عصایش آرام آرام راه میرود. اینجا همه همدیگر را میشناسند. اینجا غریبهها کماند. اینجا محله آذری زبانهاست، خانوادهای بزرگ است و جای زندگی.
همراهان قدیمی؛ از جاده خاکی تا خیابان آسفالتی
در مسیر خیابان حسینی، سید ستار مهدوی فقط از خودش نمیگوید. از دوستان و همراهانش هم حرفها برای گفتن دارد. از مردانی که در طول این چند دهه با هم کارهای بزرگی برای مردم انجام دادهاند. یکی از آنها علیرضا محمدی است؛ فردی خوشنام و معتبر محله که کارنامهاش پربار و پرماجراست و البته نامهایی مانند آقای نصیری که گرچه آن روز نمیتوانیم وی را ببینیم اما، مردم محله از وی به نیکی یاد میکنند. افرادی که از قدیمالایام معتمد و شورایاری محله بودهاند و در کنار این مسئولیت برای عمران و آبادانی محله خلیج فارس جنوبی از هیچ تلاشی دریغ نکردهاند.
چیزی که حالا در خیلی از محلات یا مرده است و یا به شدت کمرنگ شده است. همان نقشی که کدخداها و میاندارهای قدیمی برعهده داشتند. همانهایی که در محلات هم قاضی بودند و هم پلیس و هم معتمد و هم میاندار و کدخدا. مهدوی، به خیابان نگاه میکند و آرام میگوید: «روزگاری این محدوده از حاشیه تهران، یک مسیر و جاده آسفالتی هم نداشت. خودروهای کرایهای و آژانسها مسافران محلی را در فاصله دور تا جایی که آسفالت داشت میرساندند و یک متر جلوتر نمیرفتند. اما با پیگیریهای انجام شده، جاده و خیابانهای ما از سمت اتوبان آزادگان آسفالت و راهها هموار شد. همین خیابان حسینی خاکی بود و تک و توک خانهای وجود داشت. اما حالا ببینید چه پیشرفتی کرده است.»
وی که دفتر خاطراتش را در ذهنش ورق میزند ادامه میدهد:«ادارات خدماترسان به این محله چندگانه بود. اداره آب، اداره گاز، آموزش و پرورش، مخابرات، شهرداری، هر کدامشان مربوط به منطقهای از شهر بود. با خون دل اینها را سروسامان دادیم.»
حالا خیابان حسینی، همان راهی که روزی زیر آفتاب و خاک، نفس کشیدن را سخت میکرد، به بازار محلی پررونقی تبدیل شده است. میوههای فصل، خشکبار، نان تازه و رفت و آمد مردم. اما پشت این رفت و آمدها، نام مردانی ایستاده که سالها برای هموار کردن همین راه، سنگ تمام گذاشتند.
بیش از ۵۰ سال زندگی، ۳۰ سال خدمت
مهدوی با همراهی دوستان نیکوکار به خانوادههای کمدرآمد سر میزند. برای سالمندان نیازمند دارو و غذا میبرد. برای دانشآموزان بیبضاعت لوازمتحریر تهیه میکند. برای نوعروسان جهیزیه میبندد. بانی ازدواج جوانان میشود. پای حل مشکلات مردم میایستد و اگر لازم باشد، شبانه روز برای آشتی دادن بین دو خانواده تلاش میکند. او هیچوقت انتظار تشکر ندارد، فقط دلش میخواهد محلهاش گرم و صمیمی بماند. البته او این راه را تنها نرفته است و همراهانی مثل علیرضا محمدی، قیصری و افراد نیکوکار دیگر داشته که هر کدام سهمی در ساختن و آبادانی محله و اداره آن دارند.
از بخشش تا آشتی؛ معجزه میانداری
شاید باور نکنید، اما در همین محله، یکبار جوان خانوادهای تا پای چوبه دار رفت و همه چیز آماده اجرای حکم بود، اما با پادرمیانی این ریش سفید ماجرا ختم به خیر شد، مهدوی، برای نجات این جوان شبانه روز تلاش کرد، او بارها به خانهشان رفت، با بزرگترها حرف زد، با مادر داغدار گریه کرد و با پدر خانواده ۱۰ بار جلسه گذاشت و در نهایت، رضایت گرفت. جوانی که قرار بود اعدام شود، به زندگی برگشت. این یک نمونه از مواردی است که در همین محله اتفاق افتاده. آشتی زوجین در شرف طلاق؟ یک بار نه، ۱۰ بار. بانی ازدواج جوانان؟بیش از ۲۰ بار. تهیه جهیزیه برای نوعروسان؟ بیش از ۳۰ بار. حمایت از اقشار ضعیف؟ بیشمار. اینها فقط عدد نیستند. اینها زندگیاند. اینها لبخندند. اینها امیدند.
بدون چشمداشت؛ رمز ماندگاری
از او میپرسم، چرا این کارها را میکنی؟ لبخند میزند و میگوید:«من در قبال مردم محلهام وظیفهای دارم، این وظیفه را روزگاری از یک پیر و مرشد دیگر محلهمان یاد گرفتم. حالا ۳۰ سال است که ادامه میدهم.» او فقط دلش میخواهد محلهاش رنگ و رخ زیبایی داشته باشد، رنگ مهربانی، رنگ صلح و رنگ زندگی؛«بزرگترین لحظات عمرم لحظاتی است که ببینم خانوادهای آشتی کرده، جوانی نجات یافته و به زندگی برگشته، نوعروسی با خوشحالی به خانه بخت رفته و همین برای من کافی است.»
در محله خلیج فارس جنوبی، یکنفر را هم پیدا نمیکنید که مهدوی و محمدی را نشناسند. این افراد و امثال او، ستونهای این محلهاند. ستونهایی که با دستان خالی، یک دنیا مهربانی میسازند. اینجا حاشیه جنوب تهران و بهشتی کوچک است.جایی که هنوز روی حرف ریش سفیدانش هیچ کس جرات حرف زدن ندارد. همان چیزی که در برهه کنونی محلات دیگر تهران هم به شدت تشنه آن هستند.
میانداری؛ هنری که جامعه را از فروپاشی نجات میدهد
دیدگاه کارشناس، هفت صبح | ربابه طایفه تبریزی، جامعهشناس و از کسانی که سالها در شورای حل اختلاف خدمت کرده و خودش تجربه چندین و چند ساله میانداری دارد، در گفتوگو با هفتصبح از ریشههای ریش سفیدی و میانداری میگوید. او معتقد است میانداری فقط حل یک اختلاف کوچک نیست، یک هنر است. هنری که میتواند یک خانواده را از طلاق، یک جوان را از اعدام و یک محله را از کینه نجات دهد.
او میگوید: «در گذشته ریش سفیدی و گیس سفیدی کار میکرد، چون ساختار اجتماعی آن روز و اعتماد و سرمایه اجتماعی پشتش بود. حالا ممکن است این نقش کمرنگتر شده باشد، اما از بین نرفته. در همه محلههای تهران و شهرهای دیگر، هنوز آدمهای مرجع حضور دارند. فقط شرایط اقتصادی و فشار معیشت، سرمایههای اجتماعی را کمی کمرنگ کرده است.» طایفه تبریزی ادامه میدهد:«میانداری یعنی کسی که وسط میایستد.
نه برای اینکه حق را به یک طرف بدهد، بلکه برای اینکه راهی پیدا کند که هر دو طرف بتوانند به هم نگاه کنند. این کار ظرافت میخواهد، صبر میخواهد، دل بزرگ میخواهد، میاندار باید حرف هر دو طرف را بشنود، باید رازدار باشد، باید امین باشد و مهمتر از همه، نباید انتظار تشکر داشته باشد.» او با تاکید بر وسعت این کار میگوید:«میانداری فقط آشتی دادن دو همسایه نیست. میانداری یعنی واسطه ازدواج شدن، یعنی جهیزیه بستن برای نوعروسی که پدر ندارد. یعنی پول جمع کردن برای آزادی زندانی، یعنی رفتن به خانه خانواده داغدار و گرفتن رضایت. یعنی نشستن پای حرف پیرمردی که کسی حرفش را نمیشنود. اینها همه میانداری است.»
این جامعهشناس میگوید:«ما باور داریم هر چه جامعه آرامتر باشد، آسایش و وفاقش بیشتر میشود. این آرامش فقط در همان محله نمیماند. به جاهای دیگر هم میرسد. خشونت، چه آشکار و چه پنهان، کم میشود. امیدوارم این فرهنگ و این سرمایه اجتماعی همچنان بماند. ممکن است کمرنگتر به نظر برسد، اما مهم این است که ماهیتش هنوز هست. در ضمیر ناخودآگاه همه ایرانیان از گذشته نشان دادهاند که صلحدوست و علاقهمند به سازگاری هستند.» طایفه تبریزی به نقش میانداری در جامعه امروز اشاره میکند:«جامعهامروز به آرامش نیاز دارد و مسیر میانداری همین را میسازد. این کار به کاهش جرم و جنایت و کاهش مشکلات اجتماعی خیلی کمک میکند. »
او در پایان به تجربه خودش در شهرک اکباتان اشاره میکند و میگوید:«در شهرک اکباتان ما یک ساختار سالم و سازنده داریم. بالا و پایینی وجود ندارد. مبنای کار ما اعتبار اجتماعی است، نه ثروت. ثروت آدم را در کلامش، در دلسوزی و همدلی و مدارایش میبینیم، ما حتی بند داوری داریم. هر بلوکی، ریش سفید خودش را دارد. هیچ مشکلی نباید به دادگاه برود، اگر هم برود، عدم صلاحیت میخورد، چون ما میاندار داریم.
من ده سال در شورای حل اختلاف همین جا خدمت کردم. یک تیم هستیم که برای رضایت قتل هم میرویم، برای پروندههای مالی هم میرویم، نتیجههایش پربار بوده است.» او میگوید:«ریش سفیدی و گیس سفیدی، تجربههایش را در اختیار این نسل میگذارد. تجربهای که جامعه ما را روز به روز آرامتر و پرامیدتر میکند. این ثروت اجتماعی است. نباید بگذاریم از دست برود.»
گرهگشایی از مردم با میانداری و ریش سفیدی؛
باید تلاش کنیم این سنت ایرانی حسنه دوباره احیا شود
حجتالاسلام بایرامی، امام جماعت مسجد محله خلیجفارس جنوبی و کارشناس مذهبی و فرهنگی نیز از اهمیت میانداری و نقش آن درحل مشکلات مردم میگوید:«درآیات نورانی قرآن آمده که مومنان با هم برادرند، پس برادر یعنی کسی که پشت برادرش را خالی نمیکند. یعنی در سختیها به کمک او میرود. مثلا برای حل مشکلات بین مردم میاندار شویم و آشتیشان دهیم. حتی واسطه ازدواج شویم تا دو جوان سر و سامان بگیرند. خدا در قرآن دستور میدهد که شما واسطه شوید.» به اعتقاد بایرامی اینها فقط کار خیر نیست، عبادت است و این همان نیازهایی است که امروزه همه محلات ما به شدت به آن نیازمند هستند.
هم محلهایهایی که سنگ صبور یک محله باشند و جور همسایهها را بکشند. به گفته وی این افراد، در واقع مدیران محلی بودند و تلاش میکردند تا مشکلات و درگیریها و اختلافات محلهای را در خود محله حل و فصل کنند. بدین ترتیب هم پیوند بین اعضای محله از هم گسسته نمیشد و هم بار پلیس و دادگاهها و... سبکتر میشد. اما حالا دیگر در کمتر محلهای میتوان میاندار و ریش سفید فعالی را پیدا کرد که شاه کلید آنجا باشد.
موضوعی که به گفته بایرامی باعث شده تا دیگر محلات چندان رنگ و بوی گذشته را نداشته باشند و به هر بهانهای مجبورند به قانون متوصل شوند:« البته هنوز هم در برخی از محلات میان دارهای قدیمی وجود دارند اما معلوم نیست نسل آنها تا کی ادامه داشته باشد! ولی به هر تقدیر اگر بتوانیم کاری کنیم که این سنت ایرانی حسنه دوباره احیا شود هم محلات ما جای بهتری برای زندگی خواهد شد و هم از حجم پروندههای پلیس و قضایی کم میشود.»