تهران ایلخانی زیر پای کاخ صاحبقرانیه
اگر یافتههای ایلخانی تأیید شوند، روایت تاریخی نیاوران چند قرن به عقب بازمیگردد
هفت صبح| داستان تعطیلی صاحبقرانیه، قصه یک روز و یک تصمیم ناگهانی نیست. بنا بر توضیحات کارشناسان، حدود هشت، نه سال پیش و پس از مشاهده ترکها و برخی شواهد حرکتی در بنا، برای جلوگیری از تشدید آسیبها تعطیل شد. از آن زمان، مطالعات مختلفی برای شناخت دقیق وضعیت بنا و زمین زیر آن انجام گرفت؛ از مطالعات ژئوتکنیک و زمینشناسی گرفته تا بررسی رفتار سازه در شرایط مختلف. در سالهای مختلف، گروهها و شرکتهای متفاوت در فصلهای گوناگون روی زمین و بستر کاخ مطالعه کردند.

بخشی از نگرانیها نه درباره خود سازه، بلکه درباره خاکی بود که بنا بر آن ایستاده بود. سطح آبهای زیرزمینی، لایههای خاک، گسستگی و پیوستگی لایهها و تغییرات احتمالی آنها در فصول مختلف، از جمله موضوعاتی بود که باید بررسی میشد. اما تعدد مطالعات الزاماً به معنای رسیدن سریع به یک پاسخ نهایی نبود. اختلافهایی در نتایج مطالعات وجود داشت و به گفته کارشناسان و مدیران، برای مدتی کسی حاضر نبود مسئولیت جمعبندی نهایی و تصمیم اجرایی را برعهده بگیرد. اما در دوره اخیر، روند متفاوت شد.

با پیگیری مدیران وقت وزارت میراث فرهنگی و مجموعه نیاوران، پروژه استحکامبخشی وارد مرحله اجرایی شد اگرچه شرایط خاص کشور و تحولات پیشآمده، ادامه کار را برای مدتی متوقف کرد. در تمام این سالها، حفاظت از میراث داخل کاخ متوقف نشده بود. اشیای قابلحمل، آرایههای معماری، مبلمان، کاغذدیواریها، تابلوها، پارچهها و بافتهها در قالب پروژههای مختلف ساماندهی و مرمت شدند تا بسته بودن کاخ به معنای رها شدن میراث آن نباشد.
سرانجام کاخی که سالها به دلیل نگرانیهای سازهای در سکوت مانده بود، نهتنها در مسیر استحکامبخشی و مرمت قرار گرفته، بلکه در حال گشودن پنجرهای تازه به گذشته نیاوران است. در جریان عملیات و مطالعات مرتبط با پروژه، نشانههایی از آثار تاریخی قدیمیتر از بنای فعلی شناسایی شد. موضوعی که باعث شد کارشناسان میراث فرهنگی وارد مرحله تازهای شوند و مجوز کاوش باستانشناسی صادر شود.
معصومه مصلی، رئیس پژوهشکده باستانشناسی، در اینباره به روزنامه هفتصبح میگوید:«از دفتر بناها، محوطهها و بافتهای تاریخی تماسی با پژوهشکده باستانشناسی گرفته شد که در کاخ صاحبقرانیه مجموعه نیاوران کارهای استحکامبخشی و حفاظت و مرمت آغاز شده است. یک باستانشناس به عنوان ناظر مشخص کنید تا در صورت برخورد به آثار، کار متوقف شود. من یکی از همکاران را برای بازدید و تهیه گزارش برای انتخاب ناظر فرستادم که از همانجا باستانشناس زنگ زد و گفت دیگر بحث نظارت نیست.
همین الان هم به آثار رسیدند و باید کاوش اضطراری ـ استعلامی انجام شود و آثار بیرون بیاید.» به گفته او، مراحل قانونی و صدور مجوز کاوش انجام شد و دکتر حسین توفیقیان به عنوان سرپرست کاوش انتخاب شد. این همان نقطهای است که یک پروژه مرمتی معمولی را به یک اتفاق باستانشناسی تبدیل کرد چراکه صاحبقرانیه فقط ساختمانی تاریخی نیست که باید ترکهایش ترمیم و سازهاش پایدار شود. خاک زیر آن ممکن است بخشی از تاریخ ناشناخته نیاوران را در خود نگه داشته باشد.
ردپای ایلخانیان زیر کاخ
دکتر حسین توفیقیان، سرپرست کاوش، درباره یافتههای جدید میگوید: «در یافتههای ما آن چیزی که جدید است و به دانش باستانشناسی ما اضافه میکند، این است که در همان سونداژهایی که پیمانکار با عمق سه متر یا بیشتر برای کار ژئوفیزیک کنار دیوارهها ایجاد کرده بود، کار را بیشتر به صورت افقی ادامه دادیم تا بدانیم شالوده بنا به چه شکل است.»
نتیجه این بررسی، رسیدن به سفالهایی در عمق حدود سه متر بود. این سفالها به گفته توفیقیان، احتمالاً به دوره ایلخانی تعلق دارند. او میگوید: «در عمق حدود سه متر در دیوارهای حاشیه و کنار صاحبقرانیه به سفالهایی رسیدیم که فکر میکنیم مربوط به دوره ایلخانیاند. دو، سه سفال که کاملاً شاخص و تیپیکال دوره ایلخانیاند. بعداً هم سفالهای غیرشاخص و غیرلعابدار پیدا کردیم که این موضوع را برای ما مطمئنتر کرد که اساساً پایه و شاکله اولیه مجموعه نیاوران میتواند تا دوره ایلخانی عقب برود.»
البته توفیقیان بر محدود بودن کاوش تأکید میکند و میگوید هنوز مشخص نیست در زیر این لایهها، ساختار معماری گستردهای وجود دارد یا نه. به گفته او، در کف لایههای زیرین هم سفالهایی پیدا شده که با سفالهای اولیه همخوانی دارند و میتوان آنها را به دوره ایلخانی نسبت داد، اما برای اعلام قطعی، مطالعات تکمیلی لازم است.
با این حال، دو قطعه سفال لعابدار شاخص در اختیار باستانشناسان قرار گرفته که به گفته توفیقیان، هر متخصص دوره اسلامی با دیدن آنها میتواند دوره ایلخانی بودنشان را تشخیص دهد. اگر این یافتهها در مطالعات تکمیلی تأیید شود، تاریخ محوطه نیاوران دیگر فقط به دوره قاجار محدود نخواهد بود و باید چند قرن پیشتر از ساخت کاخهای ناصری را هم در روایت تاریخی این محدوده وارد کرد.
وقتی کاخ جدید روی گذشته ساخته شد
برای درک اهمیت این کشف باید به تاریخ صاحبقرانیه برگشت. یکی از روایتهای ارزشمند درباره این بنا در کتاب «سه سال در دربار ایران» نوشته دکتر ژانباتیست فوریه، پزشک فرانسوی و طبیب مخصوص ناصرالدینشاه، آمده است. فوریه در فصل چهارم کتاب، با عنوان «قصور ییلاقی و شکارگاههای شاهانه»، صاحبقرانیه را به صورت مجموعهای از بناها توصیف میکند: دو عمارت متوازی در طرفین و بنایی میانی که تالاری بزرگ داشته است. به نوشته او، ناصرالدینشاه در روزهای گرم، بخش زیرین تالار را برای استراحت انتخاب میکرد و تالار بزرگ برای پذیراییهای رسمی و سلامهای عید مورد استفاده قرار میگرفت.
اما بخش مهمتر روایت فوریه، اشاره او به پیشینه محل است. او مینویسد که در محل قصر موجود ناصرالدینشاه، پیشتر قصر فتحعلیشاه قرار داشته و ناصرالدینشاه آن را خراب کرده و قصر جدید خود را به جای آن ساخته است. همچنین در کنار کاخ، حدود چهل واحد برای زنان حرم ساخته شده بود که هرکدام چند اتاق داشتند. به این ترتیب، حتی پیش از یافتههای اخیر باستانشناسی هم میدانستیم که زیر و پیرامون صاحبقرانیه، لایههایی از ساختوسازهای دورههای مختلف وجود داشته است.
جهاننما، صاحبقرانیه و تغییرات پیدرپی
قصر نیاوران در دوره ناصرالدینشاه، در مقاطعی با عنوان جهاننما شناخته میشد و بعدها، در ارتباط با سیامین سال سلطنت ناصرالدینشاه و لقب صاحبقران، نام صاحبقرانیه بر آن قرار گرفت. حتی در اسناد دوره ناصری هم نشانههایی از ادامه داشتن ساختوساز در این مجموعه دیده میشود. بنابراین صاحبقرانیه را نباید بنایی دانست که یکبار ساخته شده و برای همیشه به همان شکل باقی مانده است. این مجموعه در طول زمان، بارها تکمیل، تغییر و بازآرایی شده است. همین سابقه است که اهمیت یافتههای جدید را بیشتر میکند. اگر لایههای ایلخانی واقعاً زیر مجموعه قرار داشته باشند، پرسش بعدی این است که پیش از جهاننما و صاحبقرانیه، در این نقطه چه بوده است؟
اما سفالها تنها یافتههای کاوش نیستند. دکتر توفیقیان از کشف بقایای یک پلکان هم خبر میدهد. تاریخگذاری این پلکان هنوز روشن نیست. او میگوید: «ما پلانی شامل پلههای گرد هم داشتیم که تکرار شدند. در گمانههایی هم که بعداً کمی آنطرفتر زدیم، متوجه شدیم یک الگو تکرار شده است. حالا بالاتر این الگو چه بوده، توسط لایه پهلوی بریده شده و پایینتر چه بوده، منتهی به یک آجر فرشی میشود که متأسفانه آن هم توسط دیوار دیگری از دوره پهلوی محو شده است.» به این ترتیب، بقایای پلکان میان دو دیوار و یک لایه مربوط به دوره پهلوی قرار گرفته است. صاحبقرانیه هم در این دوره با مرمتها و دخلوتصرفهایی مواجه شده است. توفیقیان درباره شکل پلکان میگوید: «این پلهها خیلی منظم و شکیلاند اما تاریخگذاری آنها سخت است.»
این پلکان متعلق به کدام بناست؟
به گفته این باستانشناس، یک احتمال این است که پلکانها به خودِ صاحبقرانیه مربوط نباشند. در این صورت باید سراغ بنای اولیه، یعنی جهاننما در سالهای نخست سلطنت ناصرالدینشاه رفت. از دوره نخست ناصری عکسهایی از جهاننما وجود دارد، اما شکل پلکانهای موجود در تصاویر با آنچه در کاوش به دست آمده، کاملاً مطابقت ندارد.
توفیقیان توضیح میدهد که در تصاویر تاریخی، پلههایی صاف از شرق به غرب بنا دیده میشود که در میانه آنها مسیر جوی آب، حوضها و فوارههایی قرار داشته اما دادههای باستانشناسی فعلی با این تصویر کاملاً همخوان نیست. او میگوید: «مگر اینکه اینگونه فکر کنیم همانطور که کاخ جهاننما خودش ریخته و بعداً به جایش صاحبقرانیه ساخته شده، در همان ده سال ابتدایی وجود کاخ جهاننما، پلهها را بارها تغییر داده باشند و آن عکسهایی که ما داریم، تغییرات آخر این پلهها باشد.» این احتمال، یکی از معماهای اصلی کاوش فعلی است.
آیا پای فتحعلیشاه در میان است؟
اما یک احتمال دیگر نیز وجود دارد. میدانیم در زمان فتحعلیشاه و محمدشاه در این محدوده شکارگاهی وجود داشته و بنایی نیز ساخته شده است. منابع تاریخی از این بنا با عنوانی نسبتاً مبهم یاد کردهاند: «بنایی محقر.»اما محقر در زبان و معیار معماری دوره قاجار دقیقاً به چه نوع ساختمانی اطلاق میشده؟ توفیقیان میگوید هنوز مشخص نیست بنای شکارگاهی فتحعلیشاه دقیقاً در کجای این محدوده قرار داشته و ابعاد و کیفیت آن چگونه بوده است. به گفته او، اگر این پلکانها واقعاً متعلق به آن بنا باشند، پرسش مهمی شکل میگیرد: چنین پلکانهای منظم و شکیلی برای یک بنای به تعبیر منابع «محقر» چرا و چگونه ساخته شدهاند؟ پاسخ هنوز روشن نیست.
مشکل دیگر این است که لایههای دوره قاجار در این محدوده بارها در طول ۱۴۰ تا ۱۵۰ سال دستکاری شدهاند. بنابراین برخلاف لایههای قدیمیتر، سفالها بهتنهایی همیشه نمیتوانند با دقتی ده یا بیست یا سی ساله، زمان یک ساختوساز را مشخص کنند. توفیقیان میگوید بیشتر سفالهای بهدستآمده متعلق به دوره قاجارند و تشخیص اینکه یک قطعه مشخص مربوط به دوره فتحعلیشاه، محمدشاه یا ناصرالدینشاه است، دشوار است. برای پاسخ به این پرسشها، مطالعات و آزمایشهای بیشتری لازم است.
نعمت یا نقمت؛ مسئله این است
حالا صاحبقرانیه در نقطهای ایستاده که تصمیم درباره آینده آن، فقط به مرمت یک کاخ تاریخی محدود نمیشود. آنچه در جریان مطالعات و کاوشهای اضطراری به دست آمده، هنوز برای بازسازی تاریخ این محوطه کافی نیست؛ اما برای طرح یک پرسش جدی درباره گذشته نیاوران، چرا. دو قطعه سفال شاخص ایلخانی، سفالهای همخوان و بقایای معماری ناشناخته، شاید تنها بخشی از آن چیزی باشند که زیر لایههای متأخر این محوطه باقی مانده است.
پاسخ این پرسش که این آثار به چه استقراری تعلق دارند، پلکانها متعلق به کدام بنا هستند و پیش از جهاننما و صاحبقرانیه در این نقطه چه میگذشته، با چند گمانه و چند متر کاوش به دست نمیآید. مرمت نباید پایان کاوش باشد. اگر قرار است صاحبقرانیه برای آینده حفظ شود، شاید لازم باشد بخشی از پروژه حفاظت، نه فقط به استحکام دیوارها و پیهای کاخ، که به شناخت و حفاظت از لایههای تاریخی زیر پای آن اختصاص پیدا کند.
ادامه کاوشهای علمی در محدودههای مشخص، مستندسازی دقیق یافتهها و در صورت تأیید اهمیت آنها، حفظ بخشی از آثار در محل و ایجاد یک سایتموزه باستانشناسی در کنار کاخ صاحبقرانیه میتواند نیاوران را از یک مجموعه صرفاً قاجاری و پهلوی، به محوطهای با روایتی چندلایه از تاریخ تهران تبدیل کند. تهران بارها در جریان ساختوساز و توسعه شهری، فرصت شناخت گذشته خود را از دست داده است.
اگر این بار خاک، پیش از آنکه دوباره پوشانده شود، نشانهای از گذشتهای ناشناخته را پیش روی ما گذاشته، شاید شایسته نباشد نخستین واکنش، بستن پرونده کاوش باشد. این یافتهها هنوز پاسخ نیستند؛ پرسشاند. و پرسشهای باستانشناسی را نمیتوان با بتن و خاک پوشاند. شاید مهمترین تصمیم درباره صاحبقرانیه اکنون این نباشد که چه زمانی درهای کاخ را دوباره باز کنیم، بلکه این باشد که پیش از باز کردن درهای آن، ببینیم زیر پای این کاخ چه تاریخی هنوز ناگفته مانده است.