روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | «من نمی‌گویم بهتر است به چه چیزی فکر کنی، من نشانت می‌دهم که به چه چیزی باید فکر کنی» این جمله تبلیغاتی یکی از همین بنگاه‌های رؤیافروشی است که می‌خواهد القا کند می‌شود یک‌شبه، شما به مقصد ره صدساله برسید و در میان این‌ همه تنگنا، رؤیاهایتان را محقق کنید.

در ادامه نوشته: «از اجاره‌نشینی خسته‌ای؟ اجاره‌هایت را نمی‌توانی پرداخت کنی؟ موعد تمدید، تمام فکروذکرت تصمیم صاحبخانه است؟ دست به دست ما بده، خانه‌دارت‌ می‌کنیم.» در پس این جملات چیست؟ بیا می‌خواهم سرت را کلاه بگذارم. می‌خواهم همان اجاره‌ای را که با سختی فراهم می‌کنی، از چنگت در بیاورم، می‌خواهم خانه‌خرابت کنم و به خاک سیاه بنشانمت! اما بعضی در میان فشارها می‌گویند شاید این راست است و اوضاع ما خوب شود.

بنگاه رؤیافروشی از نقطه ضعف شما ورود می‌کند، به چشم تحقیر موضع می‌گیرد و به شما می‌قبولاند در دل سیاهی و ناامیدی، نقطه قطعی روشنی و سعادت اوست. هرگاه در میان مردمی، بخت‌آزمایی، قمار، خریدوفروش هرمی، بورس‌بازی و حالا در شکل جدیدش رمزارزها رونق گرفتند، وقتی تعداد دزدها زیاد شدند، یعنی افراد جامعه تحت فشار در ساختن رؤیای خوش‌اقبالی، افراط می‌کنند، چون باورشان نمی‌شود بتوان روی خوش زندگی را دید.

فشار، منطق زندگی را از بین و هیجانات را بالا می‌برد و از سویی، احساسات را دخیل و عقلانیت را زایل می‌کند. بنگاه‌های رؤیافروشی دانسته و عامدانه به تحمیق‌ مخاطب می‌پردازند و پس از خرد کردن او، خود را منجی نشان می‌دهند. آن‌ها در دست‌نیافتنی‌ترین موقعیت تحقق رؤیاها، شما را با تداعی نیازهایتان فریب می‌دهند و البته رؤیای خود را محقق می‌کنند. راستش وعده‌ها در چنین موقعیتی ترسناک‌اند.

هر وعده‌ای که برخلاف منطق باشد، هر رؤیایی که ناممکن است، ضد خودش عمل می‌کند و پس از شکست می‌تواند ناامیدی، رکود و تلخکامی را به عمیق‌ترین شکل خودش پدید آورد. اساساً بنگاه‌های رؤیافروشی کارشان ناامیدی مطلق است، درحالی‌که امیدواری عقلانی موجب رشد خواهد شد، انتظارات را متعادل ایجاد می‌کند و انسان در تعادل میان توقعات و نتایج کمترین آسیب را خواهد دید.

امیدواری معقول، از درون فرد و با تحلیل او پدید می‌آید، برساخت یک دیگری بزرگ‌تر نیست و هدفش حرکت است، اما رؤیایی که از بیرون برای فرد منفعل ساخته می‌شود، هدفش سوءاستفاده از وضعیت بغرنج اوست. کسانی که خود را منجی یک وضعیت بد، معرفی یا به تعبیری رؤیافروشی می‌کنند در پی فروپاشی همان حرکت آهسته اما مطمئن‌اند.

بنگاه رؤیافروشی از بیرون به شما می‌گوید در زندگی‌ات شکست خوردی و اشتباه کردی، بیا و رؤیایی که من برایت می‌سازم را تماشا کن، به آن دل‌ ببند، منافع من فروشنده را تأمین کن و بعد که شیره وجودت را کشیدم،‌ برو و وقتی شکست‌خورده رفتی، دیگر تمام می‌شوی، چون زالوی رؤیافروش، آخرین قطرات رمق‌های تو را مکیده است؛ چون در اوج دلبستگی، بی‌وصال، عروس هیچ است.

همه ما در زندگی هزینه‌های کم‌و‌زیادی بابت این رؤیاسازی بی‌منطق پرداختیم؛ همین حالا اگر چرتکه بیندازیم، نمونه‌های فراوانی را به خاطر می‌آوریم که در مسیر فریب خوردن و آسیب دیدن پا پیش گذاشتیم و به رؤیاهایی که برایمان ساختند اعتماد کردیم. مشکل این نیست که چنین مسیری را یک بار تجربه کردیم، اما حتماً تجربه مجددش، خوش‌خیالی هیجانی و گرفتاری دوباره یا چندباره در این هزارتو، بغرنج و محل تأمل است.

وعده‌های رؤیافروشان چنان بزرگ و مهیب‌اند که باور نمی‌کنیم دروغ باشد چون دروغ هر اندازه بزرگتر باشد باورپذیر‌تر خواهد بود.
ما مردم وابسته به رؤیاهای دست‌نیافتنی و سوگواری برای آن‌ها هستیم، حال‌آنکه رشد با چنین منطقی، پوک شدن است. اگر بخواهم به سبک جملات اول همین متن پیش بروم باید بگویم: «به رؤیاهای نشدنی دل نبند، رؤیاهایت را با منطق زمین خودت بساز و گرفتار بنگاه‌های رؤیافروش نشو؛ به‌قدرکافی دنیاومافیها مکار است.»

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اجتماعیاینجا کلیک کنید.