
هفت صبح| پس از بازگشت تیم ملی فوتبال ایران از رقابتهای جام جهانی، این بحث در فضای رسانهای و افکار عمومی مطرح شد که فاصله میان تیم ملی و جامعه افزایش یافته است. این گزاره را نمیتوان یک واقعیت قطعی و قابل اندازهگیری دانست. بیشتر تحلیلی است که از سوی برخی فعالان رسانهای، دانشگاهیان، روزنامهنگاران، فوتبالیستهای سابق و بخشی از افکار عمومی مطرح میشود. چرا که همچنان بخش قابل توجهی از مردم مسابقات تیم ملی را دنبال میکنند و از موفقیتهای آن خوشحال میشوند و از این تیم حمایت میکنند. شاید دقیقتر باشد که به جای «افزایش فاصله جامعه با تیم ملی»، از «کاهش همبستگی بخشی از جامعه با تیم ملی» سخن بگوییم.
واقعیت این است که فوتبال چیزی بیشتر از یک رقابت ورزشی است. چراکه فوتبال سال هاست به پدیدهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تبدیل شده است. تیم ملی فوتبال را نباید در یازده بازیکن داخل زمین، کادر فنی و نیمکتنشینان خلاصه کنیم. یک تیم ملی آن هم در ورزش پرطرفدار و هیجانانگیز فوتبال جزو مهمترین نمادهای هویت ملی و سرمایه اجتماعی هر کشور به شمار میرود. بنابراین ارزش واقعی تیم ملی فوتبال در تعداد بردها، گلها یا صعود به جامهای جهانی خلاصه نمیشود. یک زاویه مهم درباره تیم ملی فوتبال هر کشوری در تواناییشان برای خلق احساس تعلق، اعتماد و همبستگی میان شهروندان نهفته است.
هرگاه این ظرفیت تقویت شود، فوتبال به زبانی مشترک برای میلیونها نفر تبدیل میشود که میتواند برای ساعاتی اختلافهای سیاسی، اقتصادی، قومی و نسلی را به حاشیه ببرد. اما هرگاه این ظرفیت تضعیف شود، مسئله از حوزه ورزشی خارج میشود و وارد تغییر در رابطه جامعه با یکی از مهمترین نمادهای ملی میشود. در سالهای گذشته، بارها این مسئله در فضای عمومی و رسانهای ایران مطرح شده که آیا بخشی از جامعه همچنان مانند گذشته با تیم ملی فوتبال احساس همدلی و نزدیکی میکند؟ طرح مکرر این موضوع، یعنی به یکی از مباحث قابل توجه در افکار عمومی تبدیل شده است.
البته اگر احتیاط کنیم، بهشکل رسانهای نمیتوانیم آن را در قالب یک دوگانه «همراهی کامل» یا «فاصله کامل» توضیح بدهیم. چون تاکنون هیچ پیمایش ملی جامع و معتبری منتشر نشده که نشان دهد اکثریت جامعه از تیم ملی فوتبال فاصله گرفتهاند. با این حال، نمیتوان انکار کرد که در سالهای اخیر، بخشی از افکار عمومی رابطه متفاوتی با تیم ملی برقرار کرده که بازتاب دگرگونیهای گستردهتر در جامعه ایران است. توجه داشته باشیم که تیم ملی علت شکافهای اجتماعی نیست. اما میتواند آینهای باشد که این شکافها را بازتاب میدهد. چون رابطه مردم با تیمهای ملی از سطح عملکرد فنی بازیکنان فراتر رفته و اعتماد عمومی، کیفیت حکمرانی ورزشی، نقش رسانهها، احساس تعلق ملی، شرایط اقتصادی و حتی نحوه ارتباط نهادهای فوتبالی با افکار عمومی، همگی در شکلگیری این رابطه نقش دارند. ممکن است تیمی نتایج قابل قبولی کسب کند، اما نتواند همان میزان همبستگی اجتماعی را ایجاد کند که در دورهای دیگر تجربه کرده بود.
درعین حال وضعیت فوتبال و شرایط فوتبالیستها نیز بهطور کامل با دو یا سه دهه پیش تفاوت اساسی پیدا کردند. قبلا بازیکنان عمدتاً براساس عملکردشان در زمین مسابقه قضاوت میشدند. اکنون شبکههای اجتماعی، رسانههای دیجیتال و گسترش ارتباطات، مرز بین «ورزشکار» و «چهره عمومی» را از میان بردهاند. رفتار، گفتار، سبک زندگی، فعالیتهای اجتماعی و حتی نحوه ارتباط بازیکنان با مردم، همگی در شکلگیری تصویر ورزشکاران نزد افکار عمومی اثرگذار است. این تغییر، بخشی از تحول فوتبال حرفهای در سراسر جهان است.
شکافهای اجتماعی به ورزش رسیده است
اما مسئله مهم دیگری نیز وجود دارد. نمیتوان رابطه بخشی از جامعه با تیم ملی فوتبال را جدا از تحولات سیاسی و اجتماعی دو دهه گذشته تحلیل کرد. رخدادهای مهمی که از سال ۱۳۸۸ آغاز شد و در سالهای بعد از جمله اعتراضهای دیماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، اعتراضهای ۱۴۰۱ و سایر دورههای تنش اجتماعی ادامه یافت، نشان داد جامعه ایران با سطوحی از قطبیشدن، کاهش اعتماد عمومی و افزایش شکافهای اجتماعی روبهرو شده است. در نتیجه طبیعی است که نمادهای ملی نیز از این فضا مصون نمانند. تیم ملی فوتبال ایران بهعنوان یکی از مهمترین نمادهای ملی، نمیتواند بیرون از این بستر اجتماعی تعریف شود. چون ورزش، برخلاف تصور رایج در خلأ فعالیت نمیکند و همواره از شرایط عمومی جامعه تأثیر میپذیرد.
صدالبته که تداوم برخی نارضایتیها درباره مسائل اقتصادی، احساس نابرابری، مشکلات معیشتی، برداشتهای متفاوت از کارآمدی حکمرانی و کاهش اعتماد به برخی نهادهای عمومی، انتظارات جامعه از چهرههای مرجع از جمله ورزشکاران را نیز دگرگون کرده است. بنابراین باید درنظر داشته باشیم که بازیکنان تیم ملی صرفاً به دلیل عملکرد فنی خود قضاوت نمیشوند. افکار عمومی رفتار، گفتار و نحوه مواجهه آنان با مسائل اجتماعی را نیز در ارزیابی خود دخیل میداند. به همین دلیل هر اظهار نظر یا سکوت، هر کنش یا واکنش میتواند از سوی گروههای مختلف جامعه به شیوههای متفاوت تفسیر شود. این وضعیت به معنای تغییر ماهیت ورزش نیست. درواقع بازتاب این واقعیت است که در جامعهای با شکافهای عمیقتر، نمادهای ملی نیز به عرصه بازتاب همان شکافها تبدیل میشوند.
حالا اگر قرار باشد درباره آینده رابطه جامعه و تیم ملی در ایران سخن بگوییم، نباید نگاه خود را به نتایج مسابقات محدود کنیم. فوتبال ملی هنگامی میتواند دوباره نقش تاریخی خود را در تقویت همبستگی ایفا کند که در کنار موفقیتهای فنی، سرمایه اجتماعی آن نیز تقویت شود. این سرمایه از طریق شفافیت، پاسخگویی، حکمرانی حرفهای، ارتباط صادقانه با مردم، اخلاق حرفهای و احساس تعلق مشترک شکل میگیرد. تیم ملی فوتبال یکی از معدود نمادهایی است که هنوز ظرفیت گردهم آوردن میلیونها ایرانی را دارد. حفظ و تقویت این ظرفیت نیز مسئولیتی فراتر از بازیکنان و کادر فنی میطلبد. مدیران فوتبال، رسانهها، نهادهای مسئول و حتی خود جامعه هر یک در شکلگیری این رابطه سهم دارند. اما شرایط هر چه باشد، تیم ملی فوتبال ایران نباید قربانی شکافهای اجتماعی شود.








