
هفت صبح | بعضی از بازیگران شبیه قالیهای دستباف و اصیل ایرانی هستند، هرچه بیشتر از عمرشان میگذرد، هرچه بیشتر پا میخورند و در معرض فراز و نشیبهای روزگار قرار میگیرند، ارزش و جلایشان بیشتر میشود. در دنیای تصویر که گاهی چهرههای جوان و تازهوارد یکشبه ره صدساله میروند و به همان سرعت هم افول میکنند تماشای هنرمندی که پلهپله، با استخوانخردکردن روی صحنههای خاکگرفته تئاتر و سالها صبر و ممارست به اوج میرسد، لذتی دوچندان دارد. محسن قصابیان دقیقا یکی از همین دست هنرمندان است. مردی که این روزها در پنجاه و هفت سالگی، پختهتر و مسلطتر از همیشه به یکی از وزنههای سنگین شبکه نمایش خانگی تبدیل شده است. بهانه اصلی این گزارش، حضور او در سریال تازهنفس «کوری» در این روزهای گرم تیرماه است. اما برای درک بهتر اینکه قصابیان چگونه امروز به این نقطه از بلوغ در بازیگری رسیده، باید کمی به عقب برگردیم. به روزهایی که یک پسرک شهرستانی با رویاهایی بزرگ، دل به دریای هنر زد.

از سیل قوچان تا دانشکده هنر تهران
قصه محسن قصابیان از یکم مردادماه ۱۳۴۸ در قوچان، شهری در استان خراسان رضوی آغاز میشود. زندگی اما خیلی زود روی سرسخت خود را به او و خانوادهاش نشان داد. سیل ویرانگری که در کودکیِ او (حوالی هفت یا هشت سالگیاش) به قوچان زد، خانواده قصابیان را مجبور به مهاجرت به مشهد کرد. شاید همین کوچ اجباری در سنین کودکی، اولین رگههای استقامت و نگاه عمیق به زندگی را در وجود او نهادینه کرد.این بازیگر دوران ابتدایی تا دیپلم را در مشهد گذراند.
در همان سالهای نوجوانی بود که جادوی هنر او را تسخیر کرد. عشقی که باعث شد پس از گرفتن دیپلم در سال ۱۳۶۷، بار سفر ببندد و راهی پایتخت شود. قبولی در دانشکده سینما تئاتر دانشگاه هنر تهران، نقطه آغاز مسیر حرفهای او بود. قصابیان تشنه یادگیری بود؛ او در سال ۱۳۷۲ لیسانس بازیگریاش را گرفت و بلافاصله برای کارشناسی ارشد کارگردانی وارد دانشگاه تربیت مدرس شد و در سال ۱۳۷۵ با دستانی پر از دانش آکادمیک، فارغالتحصیل شد. همسرش، افسون فروزند، در تمام این سالها همراه و همدم او بوده است. زوجی که ترجیح دادهاند حریم امن خانوادهشان را از هیاهو و حواشی رسانهای دور نگه دارند و آرامش را به تیترهای زرد فضای مجازی ترجیح دهند.
ریشه در خاک صحنه؛ سالهای تئاتر و تلاش
قصابیانِ جوان، پیش از آنکه پایش به قاب جادویی تلویزیون یا پرده نقرهای سینما باز شود، روی صحنه تئاتر عرق ریخت. او در سال ۱۳۶۹، زمانی که ۲۱ سال داشت با نمایش «بلبشو» در تئاتر شهر، حضور حرفهای خود را اعلام کرد. دهه هفتاد برای او دهه درخشش در تئاتر بود؛ چه به عنوان بازیگر و چه به عنوان کارگردانی که آثار سنگینی چون «لیرشاه»، «مرغ دریایی» و «دایی وانیا» را به روی صحنه برد. اولین تجربه سینماییاش خیلی زود در سال ۱۳۷۱ با فیلم «تونل» به کارگردانی مجتبی راعی رقم خورد و در سال ۱۳۷۴ با سریال «آخرین بازمانده» وارد تلویزیون شد.
اما او هنرمندی نبود که تنها به بازیگری بسنده کند. قصابیان یک آرتیست چندوجهی است. شاید خیلیها فراموش کرده باشند، اما او در سال ۱۳۷۶ با اجرای مسابقه جذاب «تلاش» در شبکه یک سیما، چنان درخشید که در سومین جشنواره سیما جایزه بهترین مجری را از آن خود کرد. حتی سابقه اجرای برنامه کودک در شبکه دو را نیز در کارنامه دارد! نویسندگی، پژوهشگری، تدریس بازیگری و داوری در جشنوارههای معتبر تئاتر فجر، از دیگر برگهای زرین کارنامه پربار اوست.
نقطه عطف؛ پروازی به نام منصور
با وجود کارنامه پربار در تئاتر، تلویزیون و حتی کارگردانی فیلم سینمایی «نیوکاسل» (۱۳۹۵) در ژانر کمدی، نقطه عطف شهرت عمومی و فراگیر محسن قصابیان در سال ۱۳۹۹ و با فیلم سینمایی «منصور» رقم خورد. بازی در نقش تیمسار منصور ستاری، فرمانده مقتدر و عملگرای نیروی هوایی ارتش، نیازمند بازیگری بود که بتواند کاریزما، جدیت و در عین حال رافت درونی این شخصیت را به تصویر بکشد. سیاوش سرمدی، کارگردان فیلم، انتخابی طلایی کرد. قصابیان در این نقش حل شد. چهره مصمم او، لحن محکم و نگاههای نافذش باعث شد تا مخاطب عام سینما، یکباره متوجه حضور بازیگـــری قدرتمند شود که سالها در سایه تئاتر و کارهای گزیده، در حال صیقل دادن روح هنری خویش بوده است.
پس از «منصور»، درهای جدیدی به روی او باز شد. در سال ۱۴۰۲، نقش قاضی حسینی در سریال «بازپرس» به کارگردانی احمد معظمی، بار دیگر قدرت او را در خلق کاراکترهای جدی و قانونمدار نشان داد. بازی در کنار چهرههایی چون فرهاد قائمیان و مهدی فخیمزاده، عیار بازی او را بیشتر نمایان کرد.
تولد یک ضدقهرمان جذاب در «داریوش»
سال ۱۴۰۳، سال ورود قدرتمند محسن قصابیان به شبکه نمایش خانگی بود. هادی حجازیفــر که خودش از جنس تئاتر است و به خوبی ظرفیت بازیگران صحنه را میشناسد، برای سریال «داریوش» به سراغ او رفت. نقش «بهرام» در این سریال، یک چالش تمامعیار بود. مردی که در غیاب داریوش، پیچیدگیهای شخصیتی فراوانی داشت و قصابیان توانست با یک بازی زیرپوستی و نگاههایی که هزار حرف نگفته در خود داشت، شخصیتی بسازد که همزمان ترسناک، مقتدر و ترحمانگیز بود. تقابل او با بازیگرانی چون سحر دولتشاهی و مهرداد صدیقیان، از جذابترین بخشهای این سریال بود و جایگاه قصابیان را به عنوان یک بازیگر پولساز و پرمخاطب در نمایش خانگی تثبیت کرد.

کوری؛ اوج بلوغ در ۱۴۰۵
و اما میرسیم به تابستان امسال و سریال جدید شبکه نمایش خانگی. سریال «کوری» به کارگردانی سجاد پهلوانزاده، با شعار «و عدالت برای همه»، از همان قسمتهای ابتدایی نشان داد که با یک درام جنایی نفسگیر روبهرو هستیم. این بار محسن قصابیان در نقش «شمس» ظاهر شده است. نقشی که با تمام تجربیات قبلیاش تفاوت دارد. در سریالی که ستارگانی چون بهرام رادان، مریلا زارعی، امیر جعفری و سارا بهرامی حضور دارند، درخشش و دیده شدن کار سادهای نیست؛ اما قصابیان با همان فلسفه همیشگیاش آمده است. او یک بار در مصاحبهای گفته بود: «بازیگر خوب بازیگری است که دیده نشود و در فیلم حل شود. همانطور که موسیقی خوب و طراحی صحنه خوب همینطور هستند.» در «کوری»، ما محسن قصابیان را نمیبینیم؛ ما تنها «شمس» را میبینیم. مردی با ابعادی رازآلود که در قلب یک پرونده ملتهب اجتماعی قرار گرفته است.
شمس در «کوری»، حاصل بیش از سه دهه خوندل خوردن در هنر است. وقتی قصابیان دیالوگ میگوید، لحن بیانش (که بیشک ریشه در تسلط او بر بیان تئاتری و سالها تدریس دارد)، مخاطب را میخکوب میکند. او به خوبی میداند کجای جمله مکث کند، کجا صدایش را بالا ببرد و کجا با یک نگاه سرد، زهرِ سکانس را به جان بیننده بریزد. همبازی شدن او با عباس جمشیدیفر و تقابلهای نفسگیرش با رادان و زارعی، کلاس درسی برای هنرجویان بازیگری است.
او به شاگردانش همیشه توصیه میکند: «رمان بخوانید، موسیقی خوب گوش کنید و نقاشی ببینید؛ این سه مورد باید از فعالیتهای همیشگی بازیگرها باشد.» و وقتی بازی او در نقش شمس را بررسی میکنیم، دقیقا همین ریتم موسیقایی، عمق ادبی و کادربندی نقاشیگونه را در حرکات بدن و میمیک صورتش میبینیم. او نقش را مکانیکی بازی نمیکند؛ آن را زندگی میکند.
مردی برای فصول آینده
محسن قصابیان ثابت کرده است که موفقیتهای سالهای اخیرش تصادفی نیست. او روزگاری گفته بود: «من اگر میخواستم زیاد فیلم بازی کنم، خیلی سال قبل این کار را میکردم. بارها فیلمنامههایی را رد کردهام، چون فکر میکردم که به اندازه کافی خوب نیستند.» این گزیدهکاری حالا جواب داده است. مخاطب امروز، نام محسن قصابیان را به عنوان یک برند در کیفیت بازیگری پذیرفته است.نگاهی به فهرست آثار او در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ نشان میدهد که کارگردانان مطرح نیز روی تواناییهای او حساب ویژهای باز کردهاند. حضور او در سریال «کلاغ» به کارگردانی محمدحسین مهدویان (در نقش بهروزی) و همچنین پروژههایی چون «یل» (جمشید محمودی)، «دومان» (سعید غلامی) و «رویای نیمه شب» (غلامحسن آخوندپور)، نوید روزهای درخشانتری را برای این بازیگر توانمند میدهد.قصابیان همچنین این روزها نمایش «هنوز زندهایم» را بر روی صحنه در حال اجرا دارد.
ضد تکرار
پس از درخشش در نقش تیمسار ستاری، خطر افتادن در ورطه تکرار برای قصابیان وجود داشت. او درباره چالشهای پذیرش نقشهای جدید و فرار از تکرار میگوید: «همزمان با نقشم در سریال موج اول دو پیشنهاد دیگر هم داشتم که کاملا با تیمسار ستاری متفاوت بودند، اما این نقش را انتخاب کردم. میدانستم کار سختی است، زیرا مشابهتهایی وجود داشت. تمام تلاشم این بود که به لحاظ جسمانی و روانی، شخصیتی کاملا متفاوت از «منصور» خلق کنم. هیچ بازیگری تکرار را دوست ندارد. اگر میخواستم نقشهای تکراری بازی کنم، تاکنون حضور در آثار بسیاری را پذیرفته بودم. برای من جذابیت نقش، کارگردان و همبازیها اهمیت زیادی دارد.
ستارهای برای امروز
محسن قصابیان، پسرک قوچانی دیروز و ستاره پخته امروز، مسیری طولانی را طی کرده است. از اجرای پرانرژی برنامه کودک تا قامت استوار تیمسار ستاری، از قاضی سختگیر بازپرس تا بهرام کینهتوز در داریوش و حالا «شمس» مرموز در کوری؛ او نشان داده است که بازیگری، هنری از جنس کشف و شهود مداوم است. در ۵۷سالگی، او همچنان تشنه کشف دنیاهای جدید است و ما مخاطبان، خوشبختیم که در دوران پختگی و اوج هنری او، به تماشای نقشآفرینیهایش نشستهایم. نمایش خانگی، امروز بیش از هر زمان دیگری به بازیگران استخوانداری چون او نیاز دارد. کسانی که وزن و وقار تصویر را بالا میبرند و به ما یادآوری میکنند که دود، همچنان از کنده بلند میشود.








