روزنامهخوانی در شصت سال پیش | تراژدی زوج عاشق در خیابان آیزنهاور
روزنامهخوانی در شصت سال پیش | تراژدی زوج عاشق در خیابان آیزنهاور
لیل هراسان از محل کار خود به سمت خانه میراند و آنجا میبیند که زنش ...
یادداشت آنالی اکبری| فردا در جهان مردگان
تصویر آینده آدمهایى که مردهاند و زمان برایشان متوقف شده است...
باشگاه مشتزنی| مواجهه عریان با «بی پولی»
دردهای دانشجویی همه با درد بیپولی قوام میگیرد و بزرگ میشود و رنجش از لبه تیز وارد قلب میشود
باشگاه مشتزنی| در راه ماندگان درمانده!
حالا بعد از ۴۰ سال نه میتوانیم بخوانیم و نه پولدار شویم!
یادداشت| بر خوردن؛ از چه کسی بنویسم به او بر نخورد؟!
تصمیم گرفتم نقدی درباره روسری لوئیویتون یا کفشهای قرمز معاون فلان وزیر بنویسم، دیدم به دوجین دوست و دشمن بر میخورد
باشگاه مشتزنی| درد دلت را به سنگ نگو!
وقتی «مهدی حاجمحمد» را بدون اجازه خانواده احدی در قبر مشترکی با او خواباندند ...
یادداشت| 98 تمرین برای نوشتن
راهکارهای لاپلانت فوقالعادهاند؛ از محدودیت در نوشتن گرفته تا تمرینهایی خلاقانه و ساده
یادداشت| مثل سکوت، کنار زندگی نشسته است!
بساط بانوی سکوت، چیزهایی از حداقل نیازهای زنانه مثل شانه، چند گل سر، چند ده دانه سنجاققفلی و چند جوراب است
قصه های گمشده | خبط بزرگ رضاشاه علیه منافع ملی
رضاشاه در ششم آذر 1311 و در جلوی چشمان حیرتزده تیمورتاش و فروغی و داور کل قرارداد دارسی را در آتش بخاری انداخت
دنده عقب| جوگیر شدن برای نوشتن خاطرات
کلا نمیدونم چرا اون موقعها این خاطرهها رو مینوشتم و باز هم نمیدونم چرا نسوزونده بودمش
