داستان عشق عزتالدوله و امیرِکبیر: در دفترچه خاطرات تاجالسلطنه دختر ناصرالدین شاه درباره عمهاش عزتالدوله همسر امیرکبیر آمده است:«زنی است بسیار ساکت و آرام که بیشتر سکوت میکند و کمتر سخن میگوید.» عدهای میگفتند کم سخنی این زن نه به خاطر همنشینی با مرد خردمند سیاست ایران بلکه به خاطر ازدواجی است که او با زور با فرزند یک آشپزباشی کرده است. مهد علیا مادر ناصرالدین شاه در مورد ازدواج خواهر شاه با امیر کبیر نامهای مینویسد تا با زبان بسته گله خود را بیان کند:« قربانت شوم، ملک زاده کنیزی است از شما، اختیار او با من نیست، با قبله عالم است، همانطور که شما مصلحت دیدهاید من حرفی ندارم، صلاح من آنست کان تراست. صلاح البته بهتر و لایقتر از جناب امیر نظام کسی نیست. انشاءالله در زیر سایه پادشاه مبارک است.» البته این ازدواج آنچنان هم به میل امیر کبیر نبوده چرا که او به فرمان شاه دختر عمویش را طلاق داده بود و خواهر ۱۵ ساله شاه را گرفته بود. دختر کسی که مادرش یکی از خطرناکترین زنان دربار ایران است. مهدعلیا که ۴۵ روزی برای خودش سلطان ایران بود تا پسر ۱۶ سالهاش از تبریز به تهران برسد نمیتوانست محبت پسرش به
امیرکبیر را ببیند.
ناصرالدین شاه نوشت: «چون صدارت عظمی و وزارت کبری زحمت زیادی دارد و تحمل این مشقت بر شما دشوار است، شما را از آن کار معاف کردیم … » عزتالدوله که حالا عاشق شوهرش شده است، با امیر به کاشان میرود . تاریخنویسان نوشتهاند هر خوراکی را پیش از آنکه امیر بخورد میچشید تا امله و اکره سمی داخل آن نریخته باشند این عشق اما نتوانست مانع حسادت عجوزه تاریخ ایران شود. ناصرالدین شاه شبانه نامهای نوشت و هنوز سرش گرم باده سحرگاه بود که این نامه به دست اعتمادسلطنه رسید:« چاکر آستان ملائک پاسبان فدوی خاص دولت ابر مدت، حاجی علی خان پیشخدمت خاصه، فراش باشی دربار سپهر اقتدار، ماموریت دارد به فین کاشان رفته، میرزا تقی خان امیر کبیر را راحت نماید و در انجام ماموریت بین الاقران مفتخر و به مراحم خسروانی مستظهر باشد.» در شهر شایع شده بود که امیرکبیر در اوایل دی ماه حکم بخشش شاهانهاش همراه با خلعت پادشاهی به در خانه خواهد آمد، عزتالدوله به پای امیر افتاده بود که در حیاط خانه آب را گرم میکند تا امیر در خانه استحمام کند، امیر میگوید «نترسید امیر کبیر فقط دو ساعت بیرون خواهد ماند.» امیر کبیر را در همان کاشان دفن میکنند اما
بعدها عزتالدوله قبر را میشکافد و جنازه شوهر را به کربلا میفرستد.
تلخی این قصه اینجاست که عزتالدوله هنوز با پیراهن سیاه به تهران نرسیده بود که فرمان حکومتی او را به عقد پسر میرزا آقا خان نوری در آورد زنی که بعد از مرگ سه همسر دیگرش ناصرالدین شاه نتوانست او را به عقد کس دیگری در بیاورد …و اینگونه دختران امیرکبیر ایران با کینه مهدعلیا بزرگ شدند آنقدر که وقتی یکی از آنان عروس مظفرالدین شاه شد، پس از به دنیا آمدن محمدعلی شاه اعلام کرد که دیگرنمیخواهد موجب زاد و ولد در خاندان قجری شود و از همسرش شاه آینده ایران طلاق گرفت و به مادرش عزتالدوله پیوست که در جایی امن بیتوته کرده بود و دائم به نوادگانش میگفت: «یک موی گندیده این بچه آشپز میارزید به همه هیکل این بچه اعیانها.»
(کافه تاریخ)
*این مطلب در روزنامه هفت صبح ۲۵ خرداد ۱۳۹۸ منتشر شده است



