دکتر محمد دادکان کمیته پیشکسوتان را تشکیل داد اما فدراسیون کنونی آن را منحل کرد. از منظر فدراسیون، آنها تاریخ مصرفشان گذشته بود
در سالیان اخیر چهرههای نامداری از میان ما رفتند و اکثرا در بیپناهی، درماندگی و تنهایی و این در میان انواع سرطانهای کُشنده از همه بدتر بود، سرطان تنهایی و بیکسی
یادداشت امیر حاجرضایی
کارشناس فوتبال
برای نوشتن این مطلب ترجیح دادم از کتاب سالخوردگی خانم سیمون دوبووار مقدمهای از دیدگاه این بانوی اندیشمند و همراه همیشگی ژان پل سارتر به عنوان مدخلی برای ورود به بحث اصلی داشته باشم. سیمون دوبووار کتاب سالخوردگی را در سال ۱۹۷۰ زمانی که ۶۳ ساله بود به چاپ رساند. اندیشیدن به سالخوردگی در این سن و سال امری طبیعی است. او مینویسد اتفاق بسیار مهم و جبران ناپذیری که برایم افتاده این است که پیر شدهام. پیر شدن عبارت است از تعیین شدن و محدود شدن . زمان نیز از جوانی به پیری تبدیل میشود. در ۲۰ سالگی آیندهای نامعلوم بیپایان مینماید. در ۶۰ سالگی از پایانپذیری آیندهمان آگاهیم، وزنه گذشته بر آینده میچربد. نامبرده خاطر نشان میکند که جامعه مصرفی وجدان سعادت بار را جانشین وجدان تیرهبخت کرده است. جامعه در قبال افراد مسن فقط مقصر نیست، بلکه جنایتکار است. جامعه در پس اسطورههای توسعه و وفور پناه گرفته است. با سالخوردگان مثل نجسها رفتار میکند. در فرانسه که نسبت سالخوردگان بیش از هر نقطه دیگر دنیاست، ۱۲ درصد جمعیت بیش از ۶۵ سال دارد. افراد مسن به بینوایی، تنهایی، ناتوانی و ناامیدی محکوم هستند. همیشه میگویند
پروانه از کرم پدید میآید در مورد انسان پروانه است که به کرم بدل میشود. برای درک سالخوردگی مطالعه این کتاب را توصیه میکنم. من تنها سطوری را انتخاب کردهام که به کار نوشتهام میآید. نوشتهای که قرار است به اسطورههای فوتبال ما در سالخوردگی و سنین بالا بپردازد و بیتفاوتی جامعهای که نظارهگر تنگدستی، تنهایی و بیماری این قهرمانان گذشته است. قطعا به خاطر کرامت انسانی و غرور آنها نمیتوانیم اسمی ببریم. کهنسالی فقط امری زیستی نیست، بلکه امری فرهنگی هم هست. نسل گذشته با عشق به فوتبال پرداخت و در این عشق ذوب شد و افتخار آفرید اما به سرعت فراموش شدند و در غبار زمانه از یاد رفتند. و آنهایی که در پشت تریبونها از انسانیت و روح پهلوانی داستانسرایی کردند، خود میدانستند آنچه را میگویند شعاری بیش نیست و تنها برای فریب افکار عمومی است. بزرگ بازیکنی را میشناسم با وجود بیماری و رنجوری در پشت فرمان تاکسی در پی معاش است. همان بازیکنی که برای امضا گرفتن از او در صف میایستادند. ما و جامعه فوتبال به مثله کردن آنها پرداختیم و زمانی که از دنیا رفتند شتابان خود را به ورزشگاه پیر امجدیه رساندیم تا عکسی بگیریم و حرفی بزنیم
و برای دقایقی در نقش انسانی متعهد قرار بگیریم که باسمهای بیش نبود.
دکتر محمد دادکان که باید از او به نیکی یاد کنیم، کمیته پیشکسوتان را تشکیل داد اما فدراسیون کنونی آن را منحل کرد. از منظر فدراسیون، آنها تاریخ مصرفشان گذشته بود. بعد آنها را به انزوا راندند تا زمانی که بمیرند و منصبنشینان سراسیمه برای بهرهبرداری خود را به ورزشگاه پیر برسانند. پیری درگاه نیستی و آستانه فرجام است. بیشتر داوریهایی که دربارهاش شده از اندوه نشان دارد. همان اندوهی که در غیاب وجوه انسانی در تار و پود سالخوردگان نفوذ میکند. در سالیان اخیر چهرههای نامداری از میان ما رفتند و اکثرا در بیپناهی، درماندگی و تنهایی و این در میان انواع سرطانهای کُشنده از همه بدتر بود، سرطان تنهایی و بیکسی.
زمانی که آلن بال که در سال ۱۹۶۶ با تیم ملی انگلستان قهرمان جهان شد و در سالهای بعد از آن برای درمان بیماری همسرش مجبور به فروش مدال قهرمانی خود آن هم به مبلغ ۶۵۰ پوند گردید جامعه فوتبال بریتانیا دچار شوک عظیمی شد. آن همه انسانیتی که از حلقومها به فریاد آمد چه سودی برای یک قهرمان جهان داشت؟ زمانی که ملیپوش دوچرخهسواری ما برای امرار معاش دستفروشی میکند، سیلی جانانهای است به گوش مسئولین که سر در گریبان خود دارند و از رنجهای بشری بیخبرند. آقایان محترم تا آن خط سینوسی بالای سر قهرمانان ما صاف نگردیده فکری بکنید. شما هم پیر میشوید. با این تفاوت که جیب انباشته از زر و سیمتان دردهایتان را کاهش میدهد. به شرطی که به شما امیدی ندارم مینویسم تا جامعه ورزشی ما بداند این آقایان محترم با افتخارآفرینان خود چه میکنند. تا دیر نشده زندگی را یاد بگیرید. آموختن آن در آستانه پایان شروع نکنیم که بسیار دیر است.
(منتشر شده در ویژه نامه روزنامه هفت صبح درباره صندوق های بازنشستگی)



