کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۱۳۴۱
تاریخ خبر:
مردی که قدرت فاسدش نکرد

کریم‌ خان زند، مردی که از نو باید شناخت

کریم‌ خان زند، مردی که از نو باید شناخت

سخنان سعید لیلاز در نقد تند و تیز وکیل‌الرعایا و ارجاع آن به کتاب دکتر عبدالحسین نوایی فرصت و بهانه‌ای است برای بازخوانی میراث سیاسی و اجتماعی موسس سلسله زندیه

هفت صبح| چند روز پیش سعید لیلاز در سخنانی کریم‌خان زند را «لُر بی‌سواد» خواند. این تعبیر خشم بسیاری را برانگیخت. لیلاز بعدتر گفت سخنانش تقطیع شده است. او گفت قصد توهین به لرها یا خاندان زند را نداشته است. تحصیلات دانشگاهی لیلاز در رشته تاریخ است. با این حال در سال‌های اخیر بیشتر با سخنرانی‌های جنجالی‌اش شناخته می‌شود. ظاهرا پشتوانه سخن او کتابی قدیمی است.

 

این کتاب «کریم‌خان زند» نوشته دکتر عبدالحسین نوایی است و نخستین بار در آذر ۱۳۴۴ در مجموعه «کتاب جوانان» منتشر شد. کسی که همین کتاب را تا آخر بخواند، به تصویری کاملا متفاوت می‌رسد. ماجرای سخنان پرحاشیه سعید لیلاز به‌زودی فراموش می‌شود. اما این فرصت ارزش آن را دارد که یک بار دیگر به کریم‌خان نگاه کنیم. هم مورخان ایرانی و هم پژوهشگران اروپایی، با همه انتقادهایشان او را از استثناهای تاریخ سیاسی ایران دانسته‌اند.

 

آنچه در کتاب نوایی آمده است

انصاف حکم می‌کند بپذیریم که آن روایت‌های مورد استناد لیلاز، در کتاب نوایی هست. نوایی در فصل «اخلاق و صفات کریم‌خان» صریح می‌نویسد که کریم‌خان «درس نخوانده بود و نه از معقولات خبر داشت و نه از منقولات». حکایت مجالس شراب پس از تسلط بر آذربایجان هم در همین فصل آمده است. داستان زنی معروف به «بی‌بی چکمه‌زرد» را هم همین‌جا می‌خوانیم. ولی در خوانش گزینشی این صفحات دو نکته از قلم می‌افتد.

 

نکته اول به منبع این حکایت‌ها برمی‌گردد. بیشتر آنها از «رستم‌التواریخ» نقل شده‌اند. محمدهاشم آصف، معروف به رستم‌الحکما، این کتاب را ده‌ها سال پس از مرگ کریم‌خان و در روزگار قاجار نوشت. پژوهشگران آن را منبعی رنگین و پرحکایت می‌دانند که گاه به اغراق می‌گراید. خود نوایی هم در فهرست منابع یادآوری می‌کند که مؤلف، آن مطالب را «به چشم دیده یا از پدر و جد خود» شنیده است.

 

نکته دوم مهم‌تر است. نوایی در همان صفحه که از شراب و زن سخن می‌گوید، کریم‌خان را «لُر هوشمند» می‌نامد. او می‌نویسد کریم‌خان «زمانی به کار باده و زن پرداخت که دیگر مشکلات امور مملکتی در پیش نبود». به روایت همین کتاب، علما او را از این کارها نهی کردند و او «بسیار شرمسار شده، معذرت خواست و دیگر گرد این کار نگردید». هر کس از این کتاب فقط «لُر بی‌سواد» را بیرون بکشد، کلمه «هوشمند» را جا انداخته است.

 

کاستی‌هایی که نباید پنهان کرد

دفاع منصفانه از کریم‌خان بدون پذیرفتن کاستی‌هایش ممکن نیست. او اهل کتاب نبود. به نوشته نوایی، کریم‌خان «نهایت سواد را خواندن کتاب شرایع می‌دانست». در مسائل ناموسی گاه به خشونتی دست می‌زد که امروز پذیرفتنی نیست. همین کتاب نقل می‌کند که با نعل کفش بر سر خواهرزاده‌اش کوبید. غلامی را هم که به زنی «به چشم تمایل» نگریسته بود با شمشیر دو نیم کرد.

 

جان پری مهم‌ترین تک‌نگاری غربی را درباره کریم‌خان نوشته است. مدخل کریم‌خان در دانشنامه ایرانیکا هم به قلم اوست. پری می‌گوید آوازه گذشت و بردباری کریم‌خان با «چند اعدام» خدشه‌دار شده است. او یادآوری می‌کند که وزیران وکیل در عمل فقط مهر تأیید می‌زدند و شریک حکومت نبودند. کریم‌خان نهادی پایدار نساخت. جانشینی‌اش را هم سامان نداد. پس از مرگ او سران زند به جان هم افتادند. نوایی می‌نویسد وقتی آقامحمدخان قاجار به میدان آمد «کسی جز لطفعلی‌خان شجاع ولی تند و بی‌تدبیر باقی نمانده بود». حکومتی که بر شخصیت یک نفر تکیه داشت، با مرگ او فرو ریخت.

 

مردی که قدرت فاسدش نکرد

با این همه، داوری تاریخ درباره کریم‌خان به‌طرز کم‌سابقه‌ای مثبت است. برای فهم این داوری باید زمانه او را به یاد آورد. نادرشاه کشور را با جنگ‌های پیاپی و مالیات‌های سنگین فرسوده کرده بود. پس از قتل نادر، برادرزاده‌اش علی‌قلی‌خان با نام «عادل‌شاه» بر تخت نشست. به روایت نوایی، او فرزندان و نوادگان نادر را «از کوچک و بزرگ به دم شمشیر سپرد و حتی به اطفال شیرخوار رحم نکرد». در چنین روزگاری، مردی از ایل زند بیش از بیست سال جنگید. سرانجام بر بیشتر ایران جز خراسان دست یافت. اما هرگز خود را شاه نخواند. ابتدا لقب «وکیل‌الدوله» گرفت و بعد آن را به «وکیل‌الرعایا» تغییر داد. جان پری این تغییر را بازتعریفی معنادار می‌داند. حاکم دیگر رئیس دولت نبود و خود را نماینده رعیت می‌خواند.

 

نوایی در فصل پایانی کتاب، با عنوان «مردی بزرگ»، کریم‌خان را در چند جمله کوتاه خلاصه کرده است. یعنی همان کتابی که مستند لیلاز شد، چنین داوری می‌کند. «مردی که قدرت داشت ولی فاسد نشد، سواد نداشت ولی خوب فکر کرد.» نوایی در جای دیگر می‌نویسد «شاید در تاریخ ایران تنها کریم‌خان زند باشد که پس از رسیدن به قدرت آرام‌تر و متواضع‌تر و مهربان‌تر گردید».

 

ساده‌زیستی او در منابع بارها آمده است. قبای چیت ساده می‌پوشید که گاه وصله داشت. در تمام عمر جواهر به کار نبرد. غذایش را در ظرف مسی می‌خورد. روزی نمایندگان انگلیس بشقاب چینی به او پیشکش کردند. کریم‌خان بشقاب را به زمین زد و بشقاب شکست. بعد بشقاب مسین کاشان را به زمین انداخت که سالم ماند. آنگاه گفت «صلاح مردم ایران این است که با همین ظروف مسین آشنا باشند». عبدالرزاق بیگ دنبلی او را از نزدیک دیده بود. به نوشته او، کریم‌خان «به جای تخت زرین، مسندی مثنی فکنده بر وی نشستی». دنبلی می‌افزاید که او «از انباشتن دینار و درم اعراض داشتی».

 

رضاقلی‌خان هدایت، مورخ عصر قاجار، حکایتی نقل کرده که نگاه کریم‌خان به رعیت را نشان می‌دهد. وکیل شب‌ها بر بام کاخ می‌رفت و به صدای شهر گوش می‌داد. اگر صدای ساز و شادی می‌شنید، خرسند می‌شد.‌اگر شبی آوازی به گوش نمی‌رسید، می‌گفت «پیداست که امروز وزیر و کلانتر بر رعایای ما حوالتی کرده‌اند». فردای آن شب تحقیق می‌کرد و «رفع ظلم می‌نمود». شاید این حکایت آراسته شده باشد. اما همین که مورخان چنین داستانی را به او نسبت داده‌اند، معنادار است.

 

گواهی دشمنان و بیگانگان

ارزشمندترین گواهی‌ها درباره کریم‌خان از کسانی است که دلیلی برای ستایش او نداشتند. جلال‌الدین میرزا قاجار از خاندانی بود که زندیه را برانداخت. او در «نامه خسروان» نوشته است «گمان نمی‌کنم از آغاز جهان که این همه شهریاران آمدند هیچ یک را چنین خوی نیک بوده باشد». سر جان ملکم هم از قول فتحعلی‌شاه قاجار نقل می‌کند که کریم‌خان پادشاه بزرگی نبود. فتحعلی‌شاه در ادامه گفته بود «نمی‌توان منکر شد که او زمامدار و مدیر شایسته‌ای بود».

 

سیاحان و مأموران اروپایی هم همین را گفته‌اند. ملکم، مورخ و دیپلمات بریتانیایی، از «فرمانروایی سعادتمند این شاهزاده برجسته» سخن می‌گوید. او این دوران را با روزگار پیشینیان و جانشینان کریم‌خان مقایسه می‌کند. ملکم درباره مرگ او می‌نویسد «مرگ وی، مرگ پدری بود که در میان خانواده عزیز خود درگذرد». اسکات وارینگ، سیاح انگلیسی، حدود بیست سال پس از مرگ وکیل به شیراز رفت. او نوشت «این تنها پادشاهی است که من هرگز نشنیدم کسی نسبت به او بد بگوید». کنسول فرانسه در بغداد هم در گزارش هفتم سپتامبر ۱۷۶۳ به پاریس درباره ایران نوشت که این کشور «امروز عظمت و آبادی سابق خود را تحت لوای کریم‌خان و رفتار عاقلانه و ارزش شخصی او به دست آورده است».

 

پژوهشگران امروز هم همین داوری را تکرار می‌کنند. جان پری در ایرانیکا می‌نویسد کریم‌خان در میان فرمانروایان ایران هنوز «اگر نه بزرگ‌ترین، بی‌گمان بهترین» شمرده می‌شود. به گفته او، آنچه حکایت‌های مردمی بیش از همه به یاد سپرده‌اند، همانا انصاف سختگیرانه و شوخ‌طبعی و انسانیت چشمگیر اوست. فرهنگ اسلامی آکسفورد از آوازه ماندگار او به عنوان «انسانی‌ترین فرمانروای ایران در دوران اسلامی» یاد می‌کند. عباس امانت در کتاب «ایران، تاریخ مدرن» حکومت بیش از دو دهه‌ای او را از آرام‌ترین دوره‌های تاریخ ایران در آغاز عصر جدید می‌داند.

 

میراثی که مانده است

میراث کریم‌خان را هنوز در شیراز می‌شود دید. ارگ کریم‌خانی، بازار وکیل، مسجد وکیل و حمام وکیل از همان روزگار مانده‌اند. آرامش نسبی دوران او به فرهنگ هم میدان داد. شاعرانی مانند مشتاق، هاتف، آذر بیگدلی و صهبا در همین دوره از سبک هندی فاصله گرفتند. آنها به شیوه استادان کهن بازگشتند و جریانی ساختند که به «بازگشت ادبی» معروف شد. نوایی تصریح می‌کند که «آسایش و آرامش نسبی دوران کریم‌خان، موجب گسترش عرصه فعالیت‌های ادبی گردید». کریم‌خان خود سواد چندانی نداشت. با این حال، به گفته همین کتاب، «علما و شعرا و اهل فضل را احترام فراوان می‌نمود». همین واقعیت، پاسخ آن تعبیر تحقیرآمیز است. در ایران قرن هجدهم، سواد معیار شایستگی امیران ایلیاتی نبود. معیار این بود که آشوب را پایان دهند و بر مردم ستم نکنند. کریم‌خان در این آزمون، از بسیاری از پادشاهان باسواد سربلندتر بیرون آمد.

 

کریم‌خان انسان کامل نبود. نوایی خود هشدار می‌دهد که «هرگز نخواسته‌ایم کریم‌خان را تا حد یک انسان کامل بالا ببریم». او شراب می‌نوشید و گاه خشونت می‌کرد. دولتی ماندگار هم نساخت. اما اگر همه شواهد را کنار هم بگذاریم، کفه ترازو به سود او سنگین‌تر است. شناخت دوباره کریم‌خان یعنی کنار گذاشتن دو کاریکاتور. او نه «لُر بی‌سواد دائم‌الخمر» بود و نه قدیسی بی‌عیب. آنچه می‌ماند مردی برخاسته از ایل است که به تعبیر نوایی «تا آخر زندگی خود در میان مردم بود». مردم شیراز هم در مرگش «به تلخی گریستند».

 

 

 

کدخبر: ۶۰۱۷۱۳۴۱
تاریخ خبر:
ارسال نظر