کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۷۵۳۰۱
تاریخ خبر:
قصه‌ای که قربانی شتاب شد

نقد و بررسی «حاشیه» فیلم تازه محمد علیزاده‌فرد در سینماها

نقد و بررسی «حاشیه» فیلم تازه محمد علیزاده‌فرد در سینماها

«حاشیه» از دل یک بحران خانوادگی به سراغ زخم‌های اجتماعی می‌رود ولی فرصت کافی برای شنیدن صدای آدم‌هایی که به تصویر می‌کشد، پیدا نمی‌کند

هفت صبح| گم شدن یک کودک، پدری گرفتار در میان چند بحران و محله‌ای که هر گوشه‌اش می‌تواند سرآغاز دردسر تازه‌ای باشد؛ «حاشیه» از همان ابتدا تماشاگر را وارد دنیایی پرالتهاب می‌کند. نخستین فیلم بلند محمد علیزاده‌فرد به تهیه‌کنندگی یوسف منصوری سراغ یکی از موضوعات پرتکرار سینمای اجتماعی ایران رفته است. داستان درباره محسن و خانواده‌اش است؛ مردی که پس از وقوع حادثه‌ای تلخ و گرفتار شدن در ماجرای پرداخت دیه، با گم شدن فرزندش وارد جست‌وجویی دشوار می‌شود.

88

همراهی او با مهدی کریمی، مردی با گذشته و روحیه‌ای متفاوت، قصه را به مسیری معمایی و پرحادثه می‌کشاند. حضور بازیگرانی چون هادی کاظمی، مهران احمدی، سجاد بابایی و میترا رفیع نیز ترکیب قابل توجهی برای این فیلم ساخته است. «حاشیه» از همان ابتدا وعده یک درام اجتماعی پرتعلیق را می‌دهد؛ وعده‌ای که بخشی از آن محقق می‌شود و بخشی دیگر زیر سایه شتاب روایت و ضعف پرداخت باقی می‌ماند.

 

شروعی که تماشاگر را غافلگیر می‌کند

علیزاده‌فرد در افتتاحیه فیلم نشان می‌دهد که با قواعد قصه‌گویی آشناست. حرکت دوربین، جابه‌جایی میان شخصیت‌ها و نحوه آشکار شدن حادثه اصلی، شروعی خوش‌ریتم و حساب‌شده می‌سازد. فیلم برای معرفی جهان خود وقت زیادی تلف نمی‌کند و خیلی زود تماشاگر را درگیر سرنوشت شخصیت‌ها می‌کند. این ایجاز، یادآور تجربه کارگردان در سینمای کوتاه است؛ تجربه‌ای که به او در ساخت موقعیت‌های فشرده و حفظ کشش اولیه کمک کرده است.

 

فیلم‌نامه مشترک علیزاده‌فرد و بنیامین هفت‌لنگ نیز از ایده مرکزی جذابی برخوردار است. همراهی دو شخصیت با جهان‌بینی متفاوت، امکان شکل‌گیری برخوردهای جالبی را فراهم می‌کند. خرده‌داستان‌ها در بیشتر موارد به قصه اصلی متصل‌اند و اطلاعات با نظمی قابل قبول در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد. با این حال، همین فیلم‌نامه در دیالوگ‌نویسی به اندازه طراحی موقعیت‌ها موفق نیست. برخی گفت‌وگوها طولانی، توضیحی و فاقد ظرافت‌اند؛ گویی نویسنده به جای اعتماد به تصویر و رفتار شخصیت‌ها، ترجیح داده بخشی از اطلاعات را مستقیماً به زبان بیاورد.

 

مشکل مهم‌تر، شتاب در گره‌گشایی است. اتفاقاتی که با ابعاد بزرگی معرفی می‌شوند، گاهی به‌سادگی از سر راه برداشته می‌شوند. گره حقوقی مربوط به پرداخت دیه نیز به توضیح بیشتری احتیاج دارد. فیلم باید روشن‌تر می‌کرد که مسئولیت محسن بر چه مبنایی شکل گرفته است. چنین ابهامی در نقطه آغاز داستان، از استحکام منطق درام کم می‌کند. در برخی صحنه‌ها نیز شوخی‌ها و موقعیت‌های کمیک در زمانی قرار گرفته‌اند که فضای داستان به تعلیق و اضطراب بیشتری نیاز دارد. این جابه‌جایی لحن، از تأثیر بعضی لحظات حساس می‌کاهد.

 

هادی کاظمی؛ فراتر از تصویر آشنای همیشگی

بازیگری از بخش‌های قابل دفاع «حاشیه» است و هادی کاظمی یکی از چهره‌هایی است که باید حضورش را جدی گرفت. کاظمی که بخش مهمی از شهرتش را مدیون نقش‌های کمدی است، در این فیلم چهره متفاوتی از توانایی‌هایش نشان می‌دهد. کنترل لحن، رفتار و واکنش‌هایش در موقعیت‌های جدی، نشان می‌دهد که ظرفیت حضور در نقش‌هایی خارج از محدوده آشنای کمدی را دارد. بازی او از جنس تلاش برای اثبات خود نیست؛ شخصیت را با جزئیات رفتاری پیش می‌برد و به حضورش وزن می‌دهد.

 

این تغییر جنس بازی از اتفاقات خوشایند فیلم است. مهران احمدی نیز در نقش مهدی کریمی از بازیگران مؤثر اثر است. او به‌خوبی میان خشونت بیرونی و آسیب‌های درونی شخصیت تعادل برقرار می‌کند و در چند موقعیت به تنظیم ریتم فیلم کمک می‌کند. هماهنگی بازیگران در مجموع قابل قبول است، هرچند همه شخصیت‌ها به یک اندازه فرصت درخشش ندارند. شخصیت محسن نیز از ظرفیت‌های جالب فیلم‌نامه برخوردار است.

 

آشکار شدن تدریجی هویت روحانی او انتخاب هوشمندانه‌ای است؛ زیرا مخاطب ابتدا با یک پدر نگران و گرفتار بحران روبه‌رو می‌شود و سپس ابعاد دیگری از شخصیتش را می‌شناسد. رفتارهای اخلاقی او در موقعیت‌های دشوار، امکان پرداخت به رابطه دین‌داری و زندگی روزمره را فراهم می‌کند. با این حال، تأکیدهای مکرر بر نشانه‌های مذهبی گاهی از ظرافت این شخصیت می‌کاهد. نماز خواندن در موقعیتی که جست‌وجوی فرزند در جریان است یا برخی نشانه‌گذاری‌های مستقیم، می‌توانستند با انتخاب‌های تصویری دقیق‌تری همراه باشند. شخصیت مادر نیز با وجود ظرفیت عاطفی، کم‌اثر باقی می‌ماند و پلیس قصه به اندازه اهمیتش در پیشبرد ماجرا، پرداخت دراماتیک پیدا نمی‌کند.

 

حاشیه شهر؛ تصویری میان واقعیت و اغراق

یکی از اهداف فیلم، نمایش زندگی در حاشیه شهر است؛ جغرافیایی که معمولاً در سینمای اجتماعی با مجموعه‌ای از تصاویر تیره و شخصیت‌های آسیب‌دیده شناخته می‌شود. علیزاده‌فرد تلاش کرده در کنار خلافکاران و آدم‌های گرفتار، شخصیت‌های اهل گذشت و مرام را هم به تصویر بکشد. ایده مسجد به‌عنوان مرکز همبستگی و پیگیری مشکلات محله نیز از انتخاب‌های قابل توجه فیلم است. این نگاه، ظرفیت طرح یک پرسش اجتماعی مهم را دارد: چه چیزی می‌تواند اعتماد ازدست‌رفته میان ساکنان یک محله را دوباره زنده کند؟ با وجود این تلاش، فیلم در بازنمایی حاشیه شهر گاهی به دام انباشت بحران می‌افتد.

 

اعتیاد، خشونت، کودکان کار، ناامنی و خلاف، چنان متراکم وارد روایت می‌شوند که فرصت شناخت زندگی عادی مردم و روابط میان آن‌ها محدود می‌شود. شخصیت‌ها اغلب در واکنش به حادثه‌ها تعریف می‌شوند و کمتر می‌توانیم زندگی مستقل و پیچیدگی‌های شخصی‌شان را بشناسیم. از سوی دیگر، راه‌حل‌هایی که فیلم برای مشکلات بزرگ محله پیشنهاد می‌کند، به اندازه خود مشکلات زمینه‌سازی ندارند. احیای مسجد به‌عنوان محور تغییر اجتماعی، ایده‌ای قابل تأمل است؛ با این حال، مسیر رسیدن به این تحول بیش از اندازه سریع و ساده طی می‌شود.

 

«حاشیه» فیلمی با دو چهره متفاوت است؛ از یک سو قصه‌گویی جذاب، شروع قدرتمند و بازی‌های خوبی دارد و از سوی دیگر، در شخصیت‌پردازی، منطق برخی اتفاقات و عمق اجتماعی به اندازه بلندپروازی‌هایش ظاهر نمی‌شود. علیزاده‌فرد استعداد خود را در ساخت موقعیت و همراه کردن مخاطب نشان داده است؛ مسئله اینجاست که هیجان قصه گاهی جای فرصت شناخت آدم‌ها را می‌گیرد. فیلم تماشاگر را تا پایان با خود می‌برد ولی برای ماندن در ذهن او به چیزی فراتر از انبوه اتفاقات نیاز دارد: شخصیت‌هایی که بتوان دردشان را لمس کرد و جهانی که پیچیدگی‌هایش به اندازه تلخی‌هایش باورپذیر باشد.

 

 

 

کدخبر: ۶۰۱۷۵۳۰۱
تاریخ خبر:
ارسال نظر