فکر میکنید این رفتارها با کودک عادی است؟ اشتباه بزرگی که خیلی از والدین مرتکب میشوند!
کودکان دنیا را با تجربه و نگاه متفاوتی نسبت به بزرگسالان میبینند. رفتاری که برای یک بزرگسال کاملاً معمولی است، ممکن است برای کودک باعث خجالت، ناراحتی یا احساس نادیده گرفته شدن شود.
به گزارش هفت صبح، بسیاری از رفتارهایی که بزرگترها در زندگی روزمره کاملاً عادی میدانند، ممکن است از نگاه یک کودک معنای متفاوتی داشته باشد. کودک هنوز تجربه و مهارت کافی برای درک نیت بزرگسالان ندارد و گاهی یک شوخی ساده، تذکر معمولی یا مقایسه کوچک میتواند برای او ناراحتکننده باشد.
البته ناراحت شدن کودک از یک رفتار به این معنا نیست که والدین باید از هرگونه قانون، محدودیت یا تذکر خودداری کنند. آنچه اهمیت دارد، شیوه رفتار بزرگسالان، تکرار رفتار و احساسی است که کودک در نتیجه آن تجربه میکند.
مسخره کردن کودک به اسم شوخی
گاهی بزرگترها برای خنداندن دیگران یا شوخی با کودک، درباره ظاهر، اشتباهات، نحوه صحبت کردن یا ترسهای او حرف میزنند. ممکن است بزرگسال این رفتار را شوخی بیضرری بداند، اما کودک همیشه توانایی تشخیص مرز میان شوخی و تحقیر را ندارد.
اگر کودک از شوخی ناراحت میشود، بهتر است احساس او جدی گرفته شود و موضوع به جای ادامه دادن، تغییر کند. شوخی زمانی سالم است که باعث خجالت یا تحقیر کودک نشود.
مقایسه کردن کودک با دیگران
جملاتی مانند «ببین دوستت چقدر خوب رفتار میکند» یا «چرا مثل فلانی نیستی؟» ممکن است از نظر بزرگسال راهی برای تشویق کودک باشد، اما میتواند احساس ناکافی بودن یا رقابت ناسالم ایجاد کند.
به جای مقایسه، بهتر است رفتار مشخص کودک مورد توجه قرار بگیرد؛ برای مثال میتوان درباره کاری که امروز بهتر از گذشته انجام داده صحبت کرد.
صحبت کردن درباره اشتباه کودک جلوی دیگران
اشتباه کردن بخشی طبیعی از دوران کودکی است. با این حال، بازگو کردن اشتباه کودک مقابل اعضای خانواده، دوستان یا همکلاسیها ممکن است باعث خجالت او شود.
اگر لازم است درباره رفتار کودک صحبت شود، بهتر است تا حد امکان این گفتوگو در فضای خصوصی انجام شود و تمرکز روی اصلاح رفتار باشد، نه برچسب زدن به شخصیت کودک.
مجبور کردن کودک به بوسیدن یا در آغوش گرفتن دیگران
گاهی بزرگسالان از کودک انتظار دارند هنگام دیدار با اقوام یا آشنایان حتماً آنها را ببوسد یا در آغوش بگیرد. اگر کودک تمایلی به این کار ندارد، مجبور کردن او میتواند احساس ناراحتی ایجاد کند.
بهتر است به کودک یاد بدهیم میتواند به شکلهای مختلفی مانند سلام کردن، دست تکان دادن یا لبخند زدن به دیگران احترام بگذارد. آموزش مرزهای شخصی به کودک، بخشی مهم از رشد مهارتهای اجتماعی اوست.
قطع کردن حرف کودک
ممکن است صحبت کودک برای بزرگسال طولانی یا کماهمیت به نظر برسد، اما قطع کردن مداوم حرف او میتواند این پیام را منتقل کند که صحبتهایش ارزش شنیده شدن ندارد.
البته والدین همیشه فرصت شنیدن تمام صحبتهای کودک را ندارند. در چنین شرایطی بهتر است به جای نادیده گرفتن او، زمان مشخصی برای گوش دادن تعیین شود؛ مثلاً گفته شود: «الان باید این کار را تمام کنم، بعد با دقت به حرفت گوش میدهم.»
مجبور کردن کودک به سلام کردن یا صحبت کردن
کودکان از نظر اجتماعی با یکدیگر متفاوت هستند. بعضیها سریع با افراد جدید ارتباط برقرار میکنند و بعضی دیگر برای احساس راحتی به زمان بیشتری نیاز دارند.
اصرار مداوم برای صحبت کردن یا پاسخ دادن در جمع میتواند کودک را تحت فشار قرار دهد. بهتر است به او فرصت داده شود تا با سرعت خودش وارد موقعیت اجتماعی شود، در حالی که اصول احترام و ادب نیز به او آموزش داده میشود.
نادیده گرفتن احساسات کودک
جملههایی مانند «چیزی نشده»، «این که گریه ندارد» یا «بچه که نباید از این چیزها ناراحت شود» ممکن است با نیت آرام کردن کودک گفته شوند، اما احساس او را بیاهمیت جلوه میدهند.
به جای انکار احساس، میتوان آن را نامگذاری و تأیید کرد؛ برای مثال: «میفهمم ناراحت شدی، بیا ببینیم چه چیزی باعث شد اینقدر ناراحت شوی.»
تأیید احساس به معنای تأیید هر رفتار کودک نیست. میتوان همزمان احساس او را پذیرفت و درباره رفتار نامناسب مرز تعیین کرد.
تهدید کردن برای اینکه کودک سریعتر رفتار کند
گاهی بزرگسالان برای وادار کردن کودک به انجام کاری از تهدید استفاده میکنند؛ مثلاً تهدید به قطع محبت، ترک کردن کودک یا تنبیه شدید.
این شیوه ممکن است در کوتاهمدت باعث شود کودک کاری را انجام دهد، اما روش مناسبی برای آموزش همکاری و مسئولیتپذیری نیست. دستورهای روشن، انتخابهای محدود و پیامدهای قابل پیشبینی معمولاً روشهای سازندهتری هستند.
برچسب زدن به شخصیت کودک
گفتن جملاتی مانند «تو تنبلی»، «تو همیشه لجبازی» یا «تو بچه بینظمی هستی» رفتار مشخص را با شخصیت کودک یکی میکند.
بهتر است به جای برچسب، رفتار مشخص بیان شود؛ مثلاً «اسباببازیهایت هنوز روی زمین ماندهاند، بیا با هم جمعشان کنیم.»
این تغییر کوچک کمک میکند کودک بفهمد یک رفتار قابل اصلاح است و قرار نیست آن رفتار به هویت او تبدیل شود.
مجبور کردن کودک به تمام کردن غذایش
برخی والدین از روی نگرانی درباره تغذیه کودک، از او میخواهند حتماً تمام غذای داخل بشقاب را بخورد. اما میزان اشتهای کودک میتواند از یک وعده تا وعده دیگر متفاوت باشد.
بهتر است والدین غذای متنوع و مناسب در اختیار کودک قرار دهند و در عین حال به نشانههای گرسنگی و سیری او نیز توجه کنند. فشار بیش از حد هنگام غذا خوردن میتواند فضای وعده غذایی را برای کودک ناخوشایند کند.
نادیده گرفتن نیاز کودک به خلوت
کودکان نیز گاهی نیاز دارند مدتی تنها بازی کنند، کتاب بخوانند یا بدون دخالت مداوم بزرگسالان سرگرم باشند.
البته میزان نیاز به خلوت در کودکان مختلف متفاوت است. فراهم کردن فضایی امن برای بازی مستقل میتواند به رشد استقلال و اعتمادبهنفس کودک کمک کند.
خندیدن به ترسهای کودک
ترس از تاریکی، حیوانات، صداهای خاص یا موقعیتهای جدید در دورههای مختلف کودکی ممکن است دیده شود. خندیدن به این ترسها یا گفتن جملههایی مانند «چه ترسویی!» معمولاً کمکی به برطرف شدن آنها نمیکند.
بهتر است ابتدا احساس کودک را بپذیریم و سپس به شکل تدریجی و متناسب با سن او کمک کنیم با موقعیت ترسناک روبهرو شود.
تصمیم گرفتن درباره همه چیز به جای کودک
والدین مسئول مراقبت و تعیین بسیاری از قوانین زندگی کودک هستند، اما دادن انتخابهای محدود و متناسب با سن میتواند به رشد استقلال او کمک کند.
مثلاً به جای دستور دادن درباره همه جزئیات، میتوان در بعضی موقعیتها دو گزینه مناسب در اختیار کودک قرار داد: «میخواهی اول مسواک بزنی یا لباس خوابت را بپوشی؟»
این کار به کودک احساس مشارکت میدهد، بدون اینکه مسئولیت تصمیمهای بزرگسالانه بر عهده او گذاشته شود.
چرا باید این رفتارهای به ظاهر ساده را جدی بگیریم؟
هیچ پدر یا مادری نمیتواند همیشه بهترین واکنش ممکن را داشته باشد. خستگی، فشار کاری و شرایط روزمره ممکن است باعث شوند بزرگسالان گاهی رفتاری انجام دهند که کودک از آن ناراحت شود.
هدف، کامل بودن والدین نیست؛ بلکه ایجاد رابطهای است که در آن کودک بتواند احساسات خود را بیان کند، اشتباه کند، سؤال بپرسد و در عین حال مرزها و قوانین مشخصی داشته باشد.
اگر یک رفتار اشتباه بهصورت اتفاقی رخ دهد، میتوان با عذرخواهی و توضیح مناسب آن را اصلاح کرد. حتی گفتن جملهای ساده مانند «فکر میکنم حرفم باعث شد ناراحت شوی، متأسفم» میتواند الگوی خوبی برای آموزش مسئولیتپذیری به کودک باشد.
چگونه با کودک رفتار بهتری داشته باشیم؟
برای ایجاد ارتباط سالمتر با کودک، چند اصل ساده میتواند کمککننده باشد:
- قبل از شوخی با کودک، واکنش او را در نظر بگیرید.
- احساسات کودک را مسخره یا بیاهمیت نکنید.
- به جای مقایسه، پیشرفت خود کودک را ببینید.
- رفتار نامناسب را نقد کنید، نه شخصیت کودک را.
- تا حد امکان تذکرهای جدی را در جمع مطرح نکنید.
- برای کودک متناسب با سنش حق انتخاب ایجاد کنید.
- هنگام صحبت کردن کودک، تا حد امکان با توجه به او گوش دهید.
- برای تماس فیزیکی مانند بغل کردن و بوسیدن، به ترجیح کودک احترام بگذارید.
- در کنار محبت، قوانین و مرزهای روشن داشته باشید.
- اگر اشتباه کردید، از عذرخواهی کردن جلوی کودک نترسید.
جمعبندی
کودکان دنیا را با تجربه و نگاه متفاوتی نسبت به بزرگسالان میبینند. رفتاری که برای یک بزرگسال کاملاً معمولی است، ممکن است برای کودک باعث خجالت، ناراحتی یا احساس نادیده گرفته شدن شود.
شوخیهای تحقیرآمیز، مقایسه کردن، بیاعتنایی به احساسات، برچسب زدن، مجبور کردن کودک به تماس فیزیکی و نادیده گرفتن نظر او از جمله رفتارهایی هستند که بهتر است والدین نسبت به آنها آگاه باشند.
در نهایت، تربیت سالم به معنای حذف همه قوانین یا اجازه دادن به کودک برای انجام هر کاری نیست؛ بلکه یعنی همزمان با تعیین مرزهای مشخص، احساسات، شخصیت و نیازهای متناسب با سن کودک را نیز جدی بگیریم.