کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۸۰۱۹
تاریخ خبر:
نقد یک بازگشت پرسروصدا که فعلا چیزی به خاطره شصت‌چی اضافه نکرده

مردی که هزار چهره کم آورده!

مردی که هزار چهره کم آورده!

بزرگ‌ترین ناامیدی سریال را باید درست وسط قاب پیدا کرد: مهران مدیری. مسعود شصت‌چی زمانی یکی از بهترین شخصیت‌های کمدی کارنامه مدیری بود

هفت صبح| پنج قسمت گذشته و دیگر سخت است ضعف‌های «مرد سه‌هزارچهره» را پشت جمله همیشگی «باید به سریال فرصت داد» پنهان کرد. یک‌سوم فصل پانزده‌قسمتی گذشته و چیزی که روی صفحه مانده، کمدی شلوغ و آشفته‌ای است که بیشتر از ایده، خاطره مصرف می‌کند. مهران مدیری مسعود شصت‌چی را دوباره آورده، چند خلافکار کنارش گذاشته، بانک و بمب و اسلحه و پلیس را وارد ماجرا کرده و هرجا هم دستش خالی مانده، کنایه‌ای به گرانی و وام و اختلاس زده است.

 

همه‌چیز هست، جز همان چیزی که باید باشد: کمدی‌ای که واقعا بخنداند.  مشکل این نیست که «مرد سه‌هزارچهره» به گذشته خودش وفادار مانده. مشکل اینجاست که گاهی شبیه بازپخش گذشته با بازیگران مسن‌تر به نظر می‌رسد. سریال مدام خاطره «مرد هزارچهره» را جلوی چشممان تکان می‌دهد و انتظار دارد خودمان باقی مسیر خنده را طی کنیم. اما نوستالژی شاید در قسمت اول کار کند. در قسمت پنجم دیگر باید فیلمنامه‌ای هم وجود داشته باشد که روی پای خودش بایستد.

 

   مدیری، نسخه ضعیف‌تر مدیری

بزرگ‌ترین ناامیدی سریال را باید درست وسط قاب پیدا کرد: مهران مدیری. مسعود شصت‌چی زمانی یکی از بهترین شخصیت‌های کمدی کارنامه مدیری بود. آن آدم ترسو، مؤدب، گیج و همیشه گرفتار، ریتم مخصوص خودش را داشت. مدیری می‌دانست کجا سکوت کند، کجا نگاه کند، کجا دستپاچه شود و کجا یک جمله معمولی را چنان ادا کند که خنده بسازد. در «مرد سه‌هزارچهره» بخش زیادی از همان حرکات برگشته اما انگار باتری شصت‌چی ضعیف شده است.

 

مکث‌ها را می‌شناسیم، نگاه‌ها را دیده‌ایم، مِن‌مِن کردن‌ها آشناست و حتی می‌توان حدس زد چند ثانیه دیگر قرار است چه واکنشی ببینیم. مدیری شخصیتش را ارتقا نداده و بدتر اینکه اجرای امروزش در بسیاری از لحظات از اجرای خودش در «مرد هزارچهره» و «مرد دوهزارچهره» عقب‌تر ایستاده و خیلی وقت‌ها اجرایی خسته کننده است. هجده سال گذشته اما شصت‌چی هیچ هجده سالی را زندگی نکرده. تجربه‌های عجیب گذشته روی او هیچ زخمی، بلوغی یا تغییری نگذاشته‌اند.

 

انگار شخصیت را هجده سال داخل کمد گذاشته‌اند و حالا گردوغبارش را گرفته‌اند و دوباره جلوی دوربین نشانده‌اند. شصت‌چی دیگر چیزی برای رو کردن ندارد. این شاید بی‌رحمانه به نظر برسد، اما پنج قسمت نخست همین را فریاد می‌زنند. شخصیتی که اساس جذابیتش غافلگیری بود، امروز خودش به یکی از قابل‌پیش‌بینی‌ترین اجزای سریال تبدیل شده است.

 

هرچه ایده کمتر، سروصدا بیشتر

فیلمنامه برای پنهان کردن این فرسودگی راه عجیبی انتخاب کرده: شلوغ کردن. سریال گاهی چنان شخصیت، دیالوگ و حادثه روی سر مخاطب می‌ریزد که تصور می‌کنید نویسندگان نگران بوده‌اند مبادا چند ثانیه فرصت فکر کردن پیدا کنیم. خلافکار می‌آید، پلیس می‌آید، عملیات شروع می‌شود، بانک وارد قصه می‌شود، بمب پیدا می‌شود، شصت‌چی خنثی‌کننده بمب می‌شود، شوخی وام می‌آید، اختلاس هم گوشه قاب منتظر است و ارجاع به فضای مجازی هم باید سهم خودش را بگیرد.

 

این دیگر ریتم نیست. ازدحام است.موقعیت بانک می‌توانست یک کمدی درجه‌یک بسازد. آدمی مثل شصت‌چی را وسط چنین بحران بزرگی بیندازید و اجازه دهید تضاد شخصیت و موقعیت کار خودش را بکند. سریال اما به موقعیت اعتماد ندارد. مدام شوخی تزریق می‌کند، انگار اگر شخصیت‌ها چند ثانیه حرف نزنند، دستگاه کمدی خاموش می‌شود.

نصرالله رادش هم در بخش‌هایی قربانی همین نگاه شده است. به جای اینکه شخصیتش صاحب منطق کمدی مشخصی باشد، حجم اغراق بالا می‌رود و مرز میان کمدی و لودگی باریک می‌شود. بلندتر حرف زدن، عجیب‌تر حرکت کردن و بیشتر ادا درآوردن، جای ایده را نمی‌گیرد.

 

شوخی‌های اجتماعی نیز گاهی در حد خواندن برچسب قیمت باقی می‌مانند. گفتن اینکه شیرینی گران شده یا گرفتن وام دشوار است، نقد اجتماعی نیست. مردم این چیزها را هر روز زندگی می‌کنند. اگر طنز قرار است همان چیزی را بگوید که مخاطب صبح در تاکسی شنیده، دست‌کم باید زاویه‌ای پیدا کند که راننده تاکسی هنوز به آن نرسیده باشد.

 

 خاطره‌ای که دارد خرج می‌شود

تلخ‌ترین اتفاق «مرد سه‌هزارچهره» این است که سریال دارد سرمایه یکی از شخصیت‌های محبوب مدیری را خرج می‌کند، بی‌آنکه چیز مهمی به آن اضافه کند.جای خالی نویسندگان قدرتمند دوره طلایی مدیری هم حالا بیشتر خودش را نشان می‌دهد. «پاورچین»، «شب‌های برره» و «مرد هزارچهره» جهان داشتند. شخصیت‌ها برای گفتن جوک وارد صحنه نمی‌شدند. خود شخصیت و روابطش کارخانه تولید کمدی بود. اینجا گاهی احساس می‌کنیم ابتدا سوژه روز انتخاب شده و بعد شصت‌چی را آورده‌اند که درباره‌اش واکنش نشان دهد.

 

از نظر بصری هم خبری از جاه‌طلبی ویژه‌ای نیست. قاب‌های تخت، گفت‌وگوهای طولانی و میزانسن‌هایی که گاه به ثبت ساده بازیگران محدود می‌شوند، به همان حس کهنگی دامن می‌زنند. عجیب است سریالی که می‌خواهد بازگشت یکی از شخصیت‌های مشهور کمدی ایران را جشن بگیرد تا این اندازه معمولی دیده شود. مسئله دیگر این نیست که شصت‌چی می‌تواند برگردد یا خیر. برگشته و پنج قسمت هم فرصت داشته است. پرسش حالا این است که چرا باید ادامه ماجراهایش برایمان مهم باشد؟ فعلا پاسخ سریال روشن نیست.

 

«مرد سه‌هزارچهره» شبیه کسی شده که در یک مهمانی، جوک محبوب هجده سال پیشش را دوباره تعریف می‌کند. وسط تعریف هم مرتب به اطراف نگاه می‌کند که ببیند چرا کسی نمی‌خندد. جواب پیچیده نیست آقای مدیری. ما این جوک را شنیده‌ایم و تاریخ مصرفش گذشته است.


 

کدخبر: ۶۰۱۶۸۰۱۹
تاریخ خبر:
ارسال نظر