شوخی با تکتک عوامل هفتصبح به مناسبت شماره ۴۴۴۴
نکات خواندنی از بچههای تحریریه هفت صبح و عوامل اجرایی. آنها که با تلاش و سختکوشی و توان بالای خود، این مجموعه را سرپا نگه داشتهاند
هفت صبح| به شماره ۴۴۴۴جریده وزینمان رسیدیم. هنوز اینقدر معرفت دارم که از دوستانم و اساتیدم که از روز اول انتشار روزنامه واقعا از همه آنها روزنامهنگاری را یاد گرفتم، یاد کنم. وقتی بیست و خردهای سن داشتم و در کنار همه آنها شاگردی کردم تا رسیدیم به امروز و شماره ۴۴۴۴. حالا در ۴۴ سالگی با موها و ریش سفید برای خودم تجربهها و اندوختهها به دست آوردم. دلم برای آرش خوشخو و علی مزینانی و ابراهیم افشار عزیز و عمو خشایار و مصطفی و ابوالفضل و صدرا و احمد و نادر و صوفیا و سارا و نگین و فاطمه و باقی دوستانم تنگ شده. ببخشید که فضا کم است نمیتوانم اسم همه را بنویسم.

به هر حال در شماره ۴۴۴۴و سال 1405، دوستان جدیدی پیدا کردهام. اما فکر نکنید امروز از همه آنها تعریف و تمجید خواهم کرد. نخیر! در ذات ما آبادانیها تملق و چاپلوسی جایی ندارد کوکا... اصلا من آدم درونگرا یا توداری هستم که همیشه برایم سخت بوده که به عزیزترین آدمهای زندگیام مثلا بگویم «دوستت دارم». با تمام این حرفها در این شماره میخواهم سربهسر این اساتید بگذارم. میخواهم روی بدجنسم را نشانشان بدهم. به دل نگیرید لطفا...
رامین ولایتی
رئیس اعظم است. مثلا مثل امپراطور گوگوریو؛ البته خشن نیست و دل مهربانی دارد؛ صدایش را بیشتر شنیدم ولی تصویرش را نه! شاید 5 بار ایشان را دیدهام! اما در سایه همه چیز را زیر نظر دارد؛ جرات نمیکنم عیبش را بگویم یا با او شوخی کنم؛ این یکی را استثنائا ناچارم در تمجیدش بنویسم. علاقهمند به رسانه است و اینکه دوست دارد هفت صبح تاثیرگذار باشد و نقش اصلاحی در جامعه داشته باشد.
یک ذهن جستجوگر در موضوعات مختلف اقتصادی و سیاسی دارد و میخواهد کاستیهای این دو حوزه را برجسته کند و هرازگاهی هم میبینم در گروه تلگرامی، سوژهها را با افشینخان جلو میبرند و با هم از دست حامد شایگان حرص میخورند. راستش اینقدر جایگاهش بالاست که یکی مثل من تاحالا حتی با ایشان هم دست نداده؛ فقط یک سلام و علیک با هم داشتهایم. از موهبت و داشتههای ایشان (شنیدم که متمول است) هم فقط یک دانه از آن خرماهای از آب گذشته سوغاتی ایشان به من رسیده که امیدوارم حلال کند. خرماهای لاکچری آنور مثلا با خرماهای خوزستان که میشناسم، تومنی سنار با هم توفیر دارند.
امیر تاجیک
از آقای مدیر خیلی حرص دارم. البته خداوکیل دوستش دارم. اخلاق بد زیاد دارد ولی آدم خوبی است. خیلی به جانش غر میزنم و خواهم زد. سر ندانمکاری برخی مهرههایی که برای هفتصبح چیده، بیشتر مواقع از دستش ناراحت هستم. یعنی لجم را درمیآورد. یکی دو بار هم از دستم ناراحت شده و پیام داده که مرتضی چه و چه... ولی دعوای ما را فقط ابلهان باور میکنند. خودش میداند چیزی در دلم نیست و همهش برای کمک به بهتر شدن مجموعه تحت امرش است.
تاجیک که انصافا یک مدیر سختکوش و کاربلد است و ایدههای خوبی برای پیشرفت هفتصبح دارد. (قرار بود از کسی مثلا تعریف نکنم ولی مجبور شدم به سیدعباس). هنوز به آن دو تا موتوربرقی که بعد از تهدید ترامپ نادان برای زدن زیرساختهای ایران، خدا تومن پول داد و خرید، میخندم. از دستگاه قهوهساز تحریریه که آن را برده بالا و در عمارت لاکچریاش گذاشته، حرص میخورم و از آن حرفی که برای «رپورتاژ» فلان و بیسان بهم زد، از او کینه به دل دارم. شاید یک روز از او انتقام گرفتم؛ خدارو چه دیدید؟
افشین امیرشاهی
آخ آخ... افشین امیرشاهی. یک پای ستون سلامت صفحه آخر است. هر موضوع سلامت و هر جای بدن را که فکرش را بکنید، به او ربط میدهم و یکی چیزی دربارهاش مینویسم. فقط راجع به لوزتینش(!) ننوشتهام. همه موارد پزشکی را به مسائل خانوادگی افشین و همسرش شادی ربط میدهم و همه را به هم پیوند میزنم تا یک مطلب سلامت تولید شود. افشین واقعا انسان شریف و خاکی و متواضعی است. ممنونم ازت افشین جان.
ولی یک ایراد بزرگ دارد که آن هم با صفحه آخر زیاد حال نمیکند. یعنی بزرگوار، سوژههای ناب روز و عکسهای خاص صفحه آخر را اصلا نمیبیند؛ چرا؟ چون لرزه بر اندامش میاندازد. نصف عمرم برای این تلف شد که افشین جان این عکس مورد ممیزی ندارد به قرآن! ولی اعتماد ندارد دیگر لامصب. مثلا همان سوژه من را اگر بابک دبیر فرهنگ بنویسد، افشین میگوید «آفرین بابک! چقدر خوبه این، عکس یکش میکنم!» اگر اتفاقی تیتری از صفحه آخر در جلد روزنامه دیدید، بدانید آن روز قحطی تیتر بوده! خلاصه فقط در یک موضوع با هم تفاهم داریم و آن هم خاموش کردن کولر لعنتی تحریریه است!
دو تا آقا مهدی؛ هژبری و یکتا
این دو نفر احتیاجی به معرفی ندارند. از درجه یکترین ورزشینویسان ایران هستند که مدتیست با یک گروه جوان، سکان بخش ورزشی هفتصبح را به دست گرفتهاند. دو سوگلی از سه سوگلی مدیریت هستند. وقتی تاجیک ازشان تعریف میکند، دلش غنج میرود. این دو بزرگوار بعضا در مقابل من هستند. ضد کیروش و فردوسیپور. یک روز همزمان من در تعریف از عادل نوشتم و همان روز آقای یکتا علیه او نوشت. هرچقدر من با امیرخان (قلعهنویی) زاویه دارم، این دو عزیز حاضر نیستند یک نقد کوچک به عملکرد سرمربی تیم ملی بکنند. یعنی تیم ملی مثلا بد بازی کند (که میکند) آنها کیروش و عادل را مقصر میدانند. خب نظر شخصیشان است. به من چه اصلا... (شوخی کردم به خدا...)
دوقلوهای اقتصاد و فرهنگ
مهدی خاکیفیروز دبیر اقتصاد و بابک نبی دبیر فرهنگ. رفیق گرمابه و گلستان هستند. با هم میروند و با هم میآیند. هر دو در کارشان درجه یک هستند. بابک که روابط نزدیکی با اهالی فرهنگ و سلبریتیها دارد و همیشه برای صفحه آخر کمک حال من است. بابک چند وقت دیگر صاحب یک دختر گوگولیمگولی میشود. قدمش مبارک انشاءالله. او هم صفحهاش دل از افشین میبرد و تیتر همه مطالبش، در بهترین جاهای صفحه یک مینشینند.
اما مهدی واقعا یک اقتصاددان درجه یک و باتجربه است. همه بچهها از همصحبتی با او لذت میبرند و از مشاورههای دقیقش برای سرمایهگذاری استفاده میکنند. مهدی عاشق تنقلات و غذاست. او که همیشه بهترین غذاها و خوراکیها و دمنوشها را برایمان میآورد. یک استعداد ویژه در پیدا کردن سوژههای روز دارد. بعد از مصاحبه با بزرگان اقتصاد، گزارشهای دیگرش از کف بازار خواندنی است؛ مخصوصا نرخ سالنهای زیبایی نسوان و مصاحبههای خاصش. اگر تقی به توقی بخورد با هم میخواهیم روزنامه ۸ صفحهای «وسوسه» را منتشر کنیم!
فرزانه و حامد و حمیدرضا؛ یکی تصحیح یکی اقتصادی و یک اجتماعی
فرزانه اختیاری و حامد شایگان. به نظرم ترکیب خوبی است. فرزانه که از روز اول سکان تصحیح هفت صبح را در دست دارد. او که مدتی بود از شر نقطه ویرگولها خلاص شده بود، کمکم داشت به یک آرامش نسبی میرسید که این روزها با حامد شایگان در گروه اقتصادی، من تو من شده و سر و کله میزند. سر آمار و ارقامی که فرزانه بعضا به درستی آنها شک میکند و حامد اما زیر بار نمیرود.
این دو به خون هم تشنه هستند. (شوخی کردم) حامدهم از درجه یکهای اقتصاد است و همراه مونا موسوی، گزارشهای خواندنی برایمان مینویسد. البته فرزانه هرازگاهی از دست حمیدرضا خالدی دبیر اجتماعی هم حرص میخورد. حمیدرضا که از روزنامه نگاران قدیمی حوزه اجتماعی است. درجه یک است . هیچ سوژه اجتماعی از دستش در نمیرود. حمیدرضا انعطاف نسبتا خوبی هم دارد. این را از بگو مگوهای هر از چند وقتش بین افشین و حمیدرضا میفهمم؛ سر موازیکاریهاش با صفحه محیط زیست که آخر سر هم کوتاه میآید.
لیلا مرگن یا مریم؛ دوست خوب شینا
دو سوگلی مدیریت را که قبلتر گفتم چه کسانی هستند اما سومی خانم لیلا مرگن دبیر صفحه محیط زیست است. لیلا که آقای مدیر در جلسات تحریریه با ذوق خاصی از کار او تعریف میکند. جوری که همان موقع بلا تشبیه یاد این آیه از سوره آل عمران میافتم. «و اذ قالت الملائکه یا مریم انالله اصطفاک علی نساءالعالمین یا مریم» یعنی «و یاد کنید هنگامی که فرشتگان گفتند ای مریم قطعا خدا تو را برگزیده و بر زنان جهان برتری داده... ای مریم...» حالا میشود گفت «ای مرگن» تو هم در تحریریه از نظر تاجیک، برتر از همه هستی.
خب اگر من امروز به دست مرگن کشته شوم خیالی نیست میدانم یک روزی خانم شینا انصاری رئیس سازمان حفاظت محیط زیست انتقامم را از او خواهد گرفت بس که مرگن با گزارشهای درجه یکش، مو را از ماست که چه عرض کنم از وضعیت شلم شوربای محیط زیست تحت مدیریت شینا، بیرون میکشد و نمیگذارد آب خوش از گلوی آنها پایین برود. مرگن بیرحم، عرصه بر دوستان محیط زیست را هر روز تنگتر از قبل میکند.
رامتین لطیفی؛ ینگه دنیا
رامتین چند وقتی است از ما جدا شده. دبیر گروه بینالملل بود. مسلط به اخباری که در گوشه و کنار دنیا اتفاق میافتد. مخصوصا آمریکا که تحولات سیاسی آمریکا را برایمان در قالب ینگه دنیا به بهترین شکل ممکن پوشش میداد. این شبها اخبار جنگ و خاصه انتخابات آمریکا و اسرائیل را با رامتین دنبال میکنم.
فاطمه شیخعلیزاده؛ عاشق قتل و جنایت
فاطمه هم سالهاست دبیر حوادث است. اصلا سرش برای قتل و جنایت درد میکند. همه اخبار حوادث را رصد میکند و هیچ خبری را از دست نمیدهد. مثل عقاب با یک دوربین و میکروفن سر صحنه جنایت حاضر میشود. شجاعتش در اخبار پوشش جنگهای اخیر بینظیر بود. به محض اصابت یک محل، سریع آنجا حاضر میشد. فاطمه اینقدر کارش را دوست دارد که یک روز مثلا خبری از قتل و جنایت نباشد، برای اینکه صفحهاش جذابیت داشته باشد، خودش دست به کار میشود و یک قتل مرتکب میشود.
وحید و افشین و امید؛ صفحهآراهای چغر بدبدن
تیم کوچک و سه نفره صفحهآرایی. از درجه یکترینها در حوزه کاریشان در مطبوعات هستند. وحید غفاری سالهاست مدیر هنری هفتصبح است. البته با آن هیبتش که بوکسور است، به نظرم کمی برای مدیر هنری بودن خشن است. امید روشنگر که وسواس و دقتش و سلیقهاش در صفحهآرایی بینظیر است. آدم خوبی هم هست البته اگر توقعاتش را از من برای چای آوردن کم کند یا سعی نکند هر روز یک لباس تن من کند و از راهی که در آن هستم، مرا منحرف کند!
افشین جم. آخ آخ... این یکی یعنی پدر همه را درآورده. همیشه به محض ورود به دفتر در بالاترین حرارت بدنی قرار دارد و نیمساعت جلوی کولر میایستد تا دمای بدنش فروکش کند. افشین علاوه بر اینکه یک صفحهآرای حرفهای است، یک خوره ماشین از نوع «کلاسیکباز» هم هست و عاشق اتومبیلهای قدیمی ب.ام.و . افشین اطلاعاتش از یک خودرونویس هم بیشتر است.
علی آقاربیع؛ دبیر عکس
از عکاسان قدیمی و خوشنام مطبوعات است. حرفهای و درجه یک. تمام عکسهای زیبای روزنامه را او زحمتش را میکشد. عصای دست صفحهآرایی که با زحمت زیاد، عکسها را دوربر و رتوش میکند. حامی حقوق حیوانات و عاشق گربه است. خوشنویس است و خط بینظیری هم دارد. علی کمحرف است و با صبر و حوصله. ولی طنز جذابی هم دارد و کوتاه و بجا چیزهایی میگوید که لبخند برلبمان میآورد. زحمت آب دادن گلهای روزنامه هم با علی آقاست. سنگرساز بیسنگر است. هیچ وقت در عکسهای دستهجمعی ما حضور ندارد و پشت دوربین است.
برزویی و دکتر کلانتری
فاطمه برزویی یک نیروی تازهنفس و جوان دهه هشتادی در سرویس فرهنگ است. پرانرژی است و اغلب او را در حال گرفتن مصاحبه از سلبریتیها میبینیم. به نظرم با همین دستفرمان رئیسش بابک نبی را یک روز خانهنشین میکند. اهالی فرهنگ اگر میخواهید او را تطمیع کنید تا در تمجید شما بنویسد، برایش بستنی بخرید چون زود گول میخورد. اما خانم محبوبه کلانتری که چند وقتی در تحریریه کارهای پژوهشی رئیس را انجام میدهد و هرازگاهی در صفحه آخر مطالب خواندنی برایم مینویسد. محبوبه که بسیار خوشخنده و خوش برورو است و همیشه او را با خندههای ملیحش در حال صحبت با موبایل در حیاط روزنامه به یاد میآوریم. محبوبه چند وقتی بیوفا شده و کمتر به ما سر میزند.
گروه ورزش؛ مهدی و امیرپارسا و عرفان
بچههای درجه یک گروه ورزش؛ عاشق بحثهایشان هستم که مثلا با چه شور و شوقی درباره حاشیه فلان بازیکن یا رقم دقیق قراردادش یا آن ایجنت معروف با حرارت، بحث و افشاگری میکنند. خب اطلاعاتشان معمولا دقیق است و قابل انتشار نیست. یکجورهایی جعبه سیاه لیگبرتر محسوب میشوند. عرفان فتحالهی که تازه ازدواج کرده، تلاشش دوچندان شده و گزارشهای خفن دیگری هم برایمان در حوزههای مختلف میگیرد. امیر پارسا اما این شبها با هیجان خاصی حاشیههای ورزش را خیلی بامزه و فان برایمان در قالب «فوتبال تایم» تعریف میکند؛ فقط کاش کمی حرکت دستهایش را کنترل میکرد که خیلی زیاد از حد است! مهدی عبدی او هم از اول صبح اخبار ورزشی را به بهترین شکل پوشش میدهد. اطلاعاتش از فوتبالیستها و زد و بندهای ایجنتها و ورزشینویسان با فوتبالیستها زیاد است اما نم پس نمیدهد لاکردار.
برادران فراهانی؛ مجید و حمید
دو برادر کاردرست و حرفهای. واقعا نیاز به معرفی ندارند. من یکی که خیلی دوستشان دارم. مصاحبههای دیدنی و پربازدید هفتصبح و تیوی پلاس را این دو نفر زحمتش را میکشند. حمید و مجید رفقای بامعرفت من هستند که خیلی چیزها از آنها یاد گرفتهام. اما با آقا حمید پروژههای ویژهای در سر دارم اگر کمی توجهاش را از خانم بهاره رهنما کم کند و مرا هم مورد لطفش قرار بدهد!
بچههای تدوین
بچههای سختکوش تدوین؛ همیشه خدا سرشان شلوغ است و در حال سروسامان دادن به ویدیوهایی هستند که توسط تحریریه تولید شده. برادران قزلباش، امیر و محسن. محسن که آچار فرانسه است و معمولا همه کاری در هفتصبح انجام میدهد. حتی شده چندین بار تعمیر ماشین بچهها را انجام داده. کارش درست است. البته اگر آگهیها را به موقع به دستمان برساند. دیگر بچهها امید مقامیان دوستداشتنی، سپهر سجادی، پارسا مقدم و نیما افلاکی و محمدرضا سالاری، الهام غفوری و علی حیدری فیلمبردار باهوش و حرفهای. او که همیشه از مقابل دوربینش فرار میکنم. علی آقا واقعا کارش درجه یک است و رابطه خوبی هم با مهمانان مقابل دوربین دارد.
ناجی و سجادی و بچههای مالی
اول ارادتم را به آقای مقدم مدیر مالی نشان میدهم. انسانی شریف و بزرگوار که با درایتش همیشه چرخ مالی روزنامه را میچرخاند و سروقت حقوقمان را میدهد. او دو بازوی پرتوان هم دارد؛ یکی ماهان شرافتی، جوان خوشتیپ و خوشبرورو و دیگری سمیه نظری. خانم نظری که همیشه در حال تلاش برای ضبط و ربط امور مالی است و در حال حرف زدن با تلفن. خیلی سرش شلوغ است طفلی. هرچقدر در کارش دقیق است، در سلام دادن هوش و حواس ندارد. یک روز یادش میرود سلام کند ولی روز دیگر 13 بار سلام میکند. یک کت زرد معروف دارد که هر وقت آن را میپوشد، حقوق ما را هم واریز میکند.
خانم نظری تو با کت زرد خیلی برازندهتر هستی! اما رضا ناجی. مسئول انفورماتیک روزنامه. مهندس، فلکه اینترنت دستش است. همه ما از او عاجزانه درخواست گیگ برای دانلود داریم. آقا رضا هم سرش شلوغ است و دستی به سر و روی رسانههای اجتماعی هفتصبح میکشد. و آقای علی سجادی مسئول پشتیبانی روزنامه. خوشتیپ و جذاب که با دقت و وسواس زیاد کارش را انجام میدهد. علی آقا از طرفداران صفحه آخر است و نکات مهمی را معمولا گوشزد میکند و علاقهمند به مهمانهای من در هفتصبح است!
سید محسن موسوی
از بچههای پشتیبانی روزنامه و رفیق قدیمی من است. از روز اول هفت صبح اینجاست. سالهاست جزء اولین افرادی است که صبح زود با هم سر کار میآییم و آخر از همه روزنامه را ترک میکنیم. معمولا دو تایی غیبت همه را میکنیم. سید طرفدار دوآتشه استقلال است و مافیای کاغذ. نرخ لحظهای قیمت کاغذ روزنامه را از او بپرسید.
حمید یمانی و مهران هوشنگی
مهران مسئول سایت هفتصبح است. آدمی سختکوش که همیشه در حال سروکله زدن با نیروهای بدقلق تحت امرش است. برای بهتر شدن وضعیت سایت از هیچ تلاشی دریغ نمیکند. به جان او هم زیاد غر میزنم ولی با مهربانی و صعهصدر گوش میکند و میپذیرد ولی درعوض امان خطاکارهای سایت را میبرد و رحم ندارد. فقط امیدوارم از روشهای عجیبش برای گرفتن بازدید دست بردارد! چشم و چراغش در دفتر و روزهایی که نیست، حمید یمانی است. نیروی جوان و با استعداد که علاقه ویژهای به اخبار سلبریتیها و حاشیههای آنها دارد.