وقتی دروازهبان تیم ملی در راه مدرسه عاشق شد
رشیدی: به سوسن اجازه نخواهم داد پایش را به امجدیه بگذارد؛ او باید نماز بخواند و اگر من گفتم چادر سرت کن، باید این کار را بکند
هفت صبح| به تیر 1352 میرویم و گزارش جالب هنگامه افشار در مجله اطلاعات هفتگی؛ یک مطلب خواندنی درباره منصور رشیدی دروازهبان وقت استقلال و تیم ملی فوتبال. یک گزارش تصویری از عشقبازی آقای منصور رشیدی با نامزدش سوسن هم داریم. او که امروز 79ساله است...

نحوه آشنایی منصور با سوسن خانم
چند روز پیش برحسب تصادف در خیابان، منصور رشیدی را دیدم. از حالش جویا شدم و گفت که نامزد کردهام و مایلم اگر قرار باشد، عکس یا خبری از من و نامزدم در مجلهای چاپ شود، آن مجله اطلاعات هفتگی باشد، زیرا من به این مجله علاقه فراوانی دارم. دو هفته پیش نامزدی منصور رشیدی دروازهبان تیم ملی و تاج، با دوشیزه سوسن کاظمی، خیلی خصوصی انجام شد. روزی که برای گرفتن عکس این دو به امجدیه رفتیم، به سلیقه رشیدی تبریک گفتم، زیرا سوسن دختر خوشاندام و ملوس و بسیار محجوب و مهربانی است.

منصور در مورد آشنایی خود با سوسن میگوید: «یک روز تک و تنها از کنار دبیرستانی رد میشدم که چشمم به دختر ملوس و زیبایی افتاد. کتابهایش را زیر بغل زده بود و به تنهایی میرفت. به ناگاه مجذوبش شدم و در حدود یک ماه تمام همه روزه برای دیدنش مقابل دبیرستان مزبور میایستادم و هر بار که میدیدمش، قلبم به تپش میافتاد. راستش، من تا قبل از آشنایی با سوسن، قصد ازدواج نداشتم ولی او با حجبوحیای خود مرا افسون کرد و یک روز دل به دریا زدم و در حالی که از مدرسه به خانه میرفت، جلو رفتم و خود را معرفی کردم و گفتم که خواهان ازدواج با او هستم و چقدر خوشحال شدم وقتی دریافتم او هم از من خوشش میآید.»

پدر سوسن مخالفت میکرد
خانواده من در اهواز هستند، من برای آنها نوشتم که قصد دارم با یک دختر تهرانی پیوند زناشویی ببندم و آنها جواب دادند هر دختری را که خودت انتخاب کنی، ما دوستش خواهیم داشت. پدر سوسن در ابتدا مخالفت میکرد و میگفت خانوادهات را برای خواستگاری بفرست و من گفتم «خودم خانواده خودم هستم و هیچ کس را برای صحبت نمیفرستم. مسئله این است که شما به من اعتماد کنید. من میخواهم ازدواج کنم، نه پدر و مادرم و سرانجام وقتی که مرا شناخت، موافقت خود را اعلام کرد و ما بهزودی ازدواج خواهیم کرد.»

گیسوان زیبا و پریشان سوسن
از منصور که لهجه اهوازی شیرینی دارد، سوال میکنم چه چیز بیش از همه در وجود سوسن باعث شد مجذوبش بشوی؟ جواب میدهد: «نجابت و سر بهزیری بیش از حدش و دیگر گیسوان زیبا و پریشانش که اجازه نخواهم داد حتی یک سانت از آن را کوتاه کند .» سوسن با ظرافت خاص دخترانه خود میگوید: «راستش، من تا قبل از آشنایی با منصور، از فوتبال خوشم نمیآمد.

البته گاهی مسابقات فوتبال را از تلویزیون نگاه میکردم و با نام او آشنایی داشتم ولی حتى تصورش را هم نمیکردم که روزی همسر یک فوتبالیست بشوم. من فریفته تعصب بیش از حد منصور شدهام و مطابق خواستههایش عمل میکنم، یعنی کوتاه نمیپوشم، زیاد آرایش نمیکنم. منصور اولین عشق من است. او مردی است که همیشه در رویاهایم میدیدم و لحظاتی که با او هستم، احساس میکنم خوشبختترین دختر روی زمین هستم.»
مهریه؛ فقط یک جلد قرآن
سوسن در مورد مهریه و محل زندگیاش میگوید: برای من مهر مطرح نیست و فقط یک جلد کلامالله مجید میخواهم و آنقدر منصور را دوست دارم که حاضرم حتی با خانواده او زندگی کنم.» منصور درمیان سکوت نامزد قشنگش میگوید: «من با کار کردن سوسن در خارج از منزل مخالفم . او امسال دیپلم خود را گرفت و دوست دارم که پس از ازدواج برای آسایش من در خانه فعالیت کند و وقتی که ظهر خسته و کوفته به خانه میروم، محیطی دوستداشتنی برای من بهوجود بیاورد .»

ماه عسل؟ دریا نه زیارت مشهد
«خیلی دوست دارم که این نکته را بنویسید که به هیچ وجه در زندگی به سوسن اجازه نخواهم داد پایش را به امجدیه یا محافل ورزشی بگذارد و میخواهم که او مطابق خواسته من عمل کند، یعنی اگر روزی گفتم چادر سر کند، بدون سوال و جواب این کار را بکند. او را وادار خواهم کرد که مانند من نماز بخواند و تصمیم دارم که پس از عقد، ماه عسل خود را بهجای رفتن به دریا، به زیارت مشهد برویم.»
سوسن یواشکی در گوش من میگوید: «باورکن آنقدر دوستش دارم که هر وقت احساس کنم عصبانی شده، کوتاه میآیم و هر وقت که در گوشه و کنار اتاقش نامهای از دوستداران دخترش میبینم، دیوانه میشوم و جار و جنجال راه میاندازم ولی میدانم که او پسر فوقالعاده نجیبی است و به این قبیل چیزها توجه ندارد. »