ترس از بد دیده شدن به جای بد بودن
از شرم درونی فاصله گرفتهایم و «قضاوت مجازی» را جایگزین آن کردهایم؛ حالا تأیید یا نقد کاربران، بیش از درستی رفتار، احساس ارزشمندی ما را تعیین میکند
هفت صبح| تا چند سال پیش «حیا» یا «شرم» یکجور صدای نرم و درونی بود که وقتی اشتباهی میکردیم، ته دلمان میلرزید و میگفت: «این کاردرست نیست، نباید اینطور باشی، باید خودت را اصلاح کنی». آن زمان، معیار ما برای درست یا غلط بودن یک رفتار و قضاوت در مورد آن، وجدان شخصیمان بود یا شاید نگاه آدمهای دوروبرمان که واقعاً ما را میشناختند و میدانستند «ما کی هستیم».
اما امروز این رویه تغییر کرده است. ما از آن شرم درونی و طبیعی و سنتی فاصله گرفتهایم و یک سیستم جدید به نام «قضاوت مجازی» را جایگزینش کردهایم. حالا دیگر برای خیلی از ما مهم نیست که آیا کاری که میکنیم واقعاً «اشتباه» است یا نه؛ مهم این است که «آیا اگر این کار را بکنیم، در اینستاگرام یا توییتر دیده میشویم یا نه؟» اگر در این مسیر کاربران فضای مجازی ما را تایید کنند، خوشحال میشویم و خودمان را بیعیبونقص میدانیم و اگر ما را نقد کرده و کارمان را بد بدانند، شرمسار میشویم و خجالت میکشیم. بدون اینکه فکر کنیم چه کسانی و برچه اساسی ما را قضاوت نقد میکنند!
وقتی «لایک» تبدیل شد به خطکش اخلاقی
بیایید کمی ریزبینانهتر به زندگیهایمان نگاه کنیم. تعریف ما از اخلاق در فضای مجازی کاملاً عوض شده است. قدیمها اگر کسی کاری میکرد که جامعه آن را نادرست میدانست، واقعاً احساس شرمساری میکرد و سعی میکرد خودش را اصلاح کند. اما امروز، ما در دنیای «سلبریتی شدن» زندگی میکنیم. یعنی حتی اگر یک فرد عادی باشیم، باز هم سعی میکنیم یک تصویر ایدهآل از خودمان بسازیم. نتیجه این شده که ما به جای اینکه روی «درست بودن» رفتارمان تمرکز کنیم، روی «درست دیده شدن» آن تمرکز کردیم.
مثلاً رضا 23 ساله در فضای مجازی نوشته است: «من واقعاً دلم برای فقرا میسوزد و تا جایی که بتوانم به آنها کمک میکنم»، اما رضا شاید در زندگی واقعی حتی به همسایهاش کمک نکند! با این وجود یک عکس از کمک به یک فرد نیازمند میگیرد و با یک کپشن خیلی احساسی در استوری میگذارد. چرا؟ چون میخواهد «دلسوز» دیده شود. در این میان گروهی به وی در فضای مجازی حمله میکنند که چرا با این تصاویر به دنبال دیده شدن به بهانه کمک به افراد کم بضاعت است.
با این حال رضا اصلا از این نقدها خجالت نمیکشد و همچنان به کار خودش ادامه میدهد. در واقع اینجا دیگر بحث «خجالت» یا «شرم» نیست؛ بحث «مدیریت تصویر» است. رضا در واقع دارد وجهه خودش را مدیریت میکند تا در دادگاه مجازی تبرئه شود. در واقع، ما از «گناه» یا «اشتباه» نمیترسیم، ما فقط از این میترسیم که در چشم دیگران «بد» به نظر برسیم. لایکها و کامنتها تبدیل شدهاند به دادگاههای جدیدی که در آن هر کسی میتواند قاضی باشد و هر کسی را بدون اینکه واقعاً بشناسد، محکوم کند.
حکم اعدام در دادگاههای آنلاین
یکی از مهمترین بخشهای این تغییر، این است که فضای مجازی هیچ «بخشودگی» یا «فرصت دوبارهای» را نمیشناسد. در دنیای واقعی، اگر کسی اشتباهی کند، شاید با یک گفتوگو، یک بغل یا یک عذرخواهی ساده، حل شود. اما در فضای مجازی، یک اشتباه کوچک یا یک حرف نسنجیده، تبدیل به یک «برچسب» ابدی میشود.
مریم 19 ساله چند وقت پیش پستی را گذاشت ودر آن نظرش را درباره یک حجاب و قانون آن نوشته و گفته بود. در یک چشم به هم زدن، صدها نفر در کامنتهای خود او را فردی «نادان» یا «بیسواد» یا «بیاخلاق» نامیدند. مریم حالا نه از اینکه از چشم دیگران اشتباه کرده بود ناراحت است، بلکه از اینکه «بد دیده شده است» دچار اضطراب میشود. او حالا میترسد که دوباره چیزی بگوید و قضاوت شود. این ترس باعث میشود که ما به جای اینکه واقعا انسانهای بهتری شویم، یاد بگیریم «بازیگرهای بهتری» باشیم. یعنی یاد میگیریم چطور کارهایی را بکنیم که در فضای مجازی «خوب» به نظر برسیم، حتی اگر در واقعیت هیچ خبری از آن خوب بودن نباشد.
مرگ وجدان در برابر حاکمیت «چشم دیگران»
اگر عمیقتر به این موضوع نگاه کنیم، میبینیم که این وضعیت باعث شده «وجدان» به حاشیه برود. وجدان یعنی همان صدای درونی که حتی وقتی هیچکس ما را نمیبیند، به ما میگوید چه کاری درست است. اما وقتی «قضاوت مجازی» جایگزین شرم شود، وجدان خاملا خاموش میشود. چون حالا یک «ناظر» بیرونی داریم که مدام ما را میپاید.
مشکل اینجاست که این ناظر بیرونی (همان جامعه مجازی)، معیارهای اخلاقیاش هر روز عوض میشود. امروز یک رفتار؛ «جذاب» و «پیشرو» و «خلاقانه» است، فردا همان رفتار «زشت» و «غیرقابل تحمل» میشود! حالا تصور کنید کسی که تمام معیار زندگیاش «نظر دیگران» است، چقدر لرزان و ناپایدار است. او دیگر نمیداند واقعاً کیست و چه میخواهد؛ او فقط میخواهد جوری باشد که دیگران از او خوششان بیاید.
مثلاً حسن در گفتوگو با «هفتصبح» صادقانه میگوید: «من چون میبینم همه در فضای مجازی فلان مدل لباس میپوشند یا فلان مدل حرف میزنند، من هم همینطور میکنم تا پذیرفته شوم». حسن در واقع دیگر نمیپرسد «آیا این کار با ارزشهای من سازگار است یا نه؟»، بلکه میپرسد «آیا این کار باعث میشود تا لایک بیشتری بگیرم؟» این یعنی مرگ شخصیت و جایگزینی آن با یک «ماسک». ما دیگر از اینکه کار اشتباهی کنیم«شرم زده» نمیشویم و «خجالت » نمیکشیم بلکه فقط میترسیم که «مچمان گرفته شود» و در فضای مجازی رسوا شویم.
سقوط در تله «کمال کاذب» و اضطرابهای شبانه
این ترس از بد دیده شدن، ما را به سمتی برده که به آن میگوییم «کمال کاذب». همه سعی میکنند زندگیشان را در فضای مجازی بینقص نشان دهند. سفرهای رویایی، لبخندهای همیشگی، میزهای شام شیک و جملات انگیزشی که انگار هرگز غم و غصه ندارند. اما پشت این پرده، یک اضطراب شدید وجود دارد. اضطراب اینکه نکند کسی بفهمد من واقعاً کی هستم؟
نکند کسی بفهمد من هم مثل بقیه نقص دارم؟ این فشار باعث شده است که «شرم» از یک حس انسانی برای اصلاح خود، به یک «ترس بیمارگونه» تبدیل شود. قدیمها شرم باعث میشد آدم خودش را اصلاح کند. مثلا اگر کسی در محلهای اشتباه میکرد، از شرمندگی سعی میکرد جبران کند و آدم بهتری شود. اما امروز، ترس از قضاوت مجازی باعث میشود آدم خودش را «پنهان» کند. ما دیگر نمیخواهیم اصلاح شویم، فقط میخواهیم «پنهان» کنیم تا قضاوت نشویم. این تفاوت بزرگی است. یکی به رشد منجر میشد و یکی به تظاهر و ریا.
از اصول تربیتی دیروز تا اصول امروزی
اما چرا از منظر روانشناختی انسان تا این حد وابسته به فضای مجازی شده که حتی بیشتر مواقع وقتی خجالت زده میشود که دیگران عملکردش را نقد کند؟ دکتر مهرداد امیری، روانشناس وعضو هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان، در گفتوگو با «هفتصبح» میگوید: «اصول تربیتی ما در گذشته بر محور خانواده و پذیرش بزرگان بود. در حقیقت الگوهای ما جوانان دیروز، همان بزرگترها بودند. اما امروز، گروه همسالان و فضای مجازی جای آنها را گرفتهاند. این در حالی است که در این فضا، ما با واقعیت روبهرو نیستیم. هر چه ارائه میشود، با حقیقت فاصله دارد. سنتها و بزرگان دیگر تعیینکننده نیستند. آموزههای اجتماعی از حالت حقیقی به مجازی تبدیل شدهاند.»
او معتقد است در این دنیای جدید، هدف دیگر جلب احترام و درس گرفتن از اشتباهات نیست. هدف، جذب مخاطب و فالوور برای کسب درآمد است. «در این مسیر، غلو و بزک کردن بخشی از بازی است. دیگر تخصص یا شخصیت ملاک نیست. فقط دنبال تایید هستند تا بتوانند کالایی بفروشند یا مخاطب جذب کنند. تضاد عجیبی ایجاد شده است؛ یک دانشمند بزرگ شاید ۲۴ هزار فالوور داشته باشد، اما کسی که هیچ هنر و حکمتی ندارد و فقط نمایشهای ظاهری و پوشش لخت ارائه میدهد، دهها میلیون فالوور دارد. این یعنی سطح شعور اجتماعی ما تنزل پیدا کرده است.»
وقتی که سنگ محک جامعه تغییر میکند
امیری در ادامه به تغییر معیار «تایید» در جامعه میپردازد و میگوید: «وقتی واقعیت جای خود را به ویترین میدهد، معیار درستی کارها هم عوض میشود. در گذشته، قضاوتها بر اساس اصول طبیعتی، جامعهشناختی و رفتاری بود. اما حالا معیار تایید در فضای مجازی تعریف میشود. آدمها میآیند تا تایید شوند. داستان زندگی آنها دیگر بر اساس واقعیت نیست.
اگر کسی تایید نشود، احساس شکست میکند. از خودش را میپرسد:«چرا من تایید نشدم؟ چرا دیگران من را لایک نمیکنند؟ نکند من آدم بدی هستم یا آدم نادرستی هستم؟» او تأکید میکند که این وضعیت، منجر به آسیبهای شدید روانی میشود: «وقتی معیار تایید، لایک و کامنت شود، انسان از حقیقت دور میشود. بسیاری از کسانی که عکسهای فیلتر شده میگذارند، در واقع بیمار هستند. آنها شخصیت واقعی خود را قبول ندارند و دچار اختلال «بدریختی بدن» شدهاند. با جراحیهای پلاستیک سعی میکنند به یک الگوی دروغین برسند، اما فقط زشتتر میشوند.
این اتفاق فقط در جوانان نیست. در پژوهشی روی هزار مرد بالای ۵۰ سال دیدم که بسیاری از آنها نیز مانند جوانان در فضای مجازی به دنبال تصویر و متنها و محتواهای غیراخلاقی و سکسی هستند! موضوعی که نشان میدهد چقدر ما بیمار هستیم!» دکتر امیری در مورد تفاوت فرهنگی میگوید: «در اروپا و آمریکا، مردم زودتر با این بحران مواجه شدند.
آنها حالا به سمت «حقیقتجویی» و «خود بودن» بازگشتهاند. اما در ایران، ما به دلیل فشارهای سیاسی و اقتصادی، دیرتر به این بلوغ میرسیم. ما به جای پذیرش حقیقت، احساس کمبود میکنیم و برای جلب توجه جامعه، به سراغ تغییرات ظاهری و دروغین میرویم. برای همین است که در اروپا کمتر میبینید بینی یا باسن خودشان را زیر تیغ عمل جراحی بسپارند. چون همین بدن و جسم خودشان را دوست دارند و از آن خجالت نمیکشند و به دنبال تغییر دادن آن برای جلب رضایت دیگران نیستند».
سرآغازی به نام مدرسه
او راهکار را در آگاهی و عزتنفس میبیند: «باید در مدارس وجدان بچهها را بیدار کنیم و عزتنفسشان را بالا ببریم. در آمریکا به بچهها یاد میدهند که از همین حالا مراقب ردپای مجازیشان باشند. چون این ردپاها ممکن است ۲۰ سال بعد، وقتی مثلا کاندیدای مجلس یا یک مقام اجتماعی شدند، زندگیشان را به هم بریزد. ما باید به جای الگوهای دروغین، به کودکان آموزش دهیم که با حقیقت خود کنار بیایند و از نقدهای غیرمنصفانه و غیرمنطقی و غیرکارشناسانه خجل شوند.»
باید بپذیریم که «کامل بودن» در فضای مجازی یک دروغ بزرگ است. انسان واقعی، انسانی است که نقص دارد، اشتباه میکند، گاهی میافتد و دوباره بلند میشود. احترامی که بر پایه تظاهر باشد، هیچ ارزشی ندارد. احترام واقعی آن است که ما با تمام نقصهایمان، صادقانه خودمان باشیم و نترسیم که در دنیای واقعی، به جای «لایک»، «درک شدن» را تجربه کنیم.
ما باید از دنیای «دیده شدن» به دنیای «بودن» برگردیم. چون در نهایت، وقتی گوشیها خاموش میشوند و چراغها یکی یکی خاموش میشوند، تنها چیزی که برای ما میماند، همان وجدان کوچک و شرمی است که ما را به انسان بودن یاد داد؛ نه تعداد لایکهای یک عکس یا تعداد کامنتهای یک پست. بیایید یاد بگیریم که به جای اینکه «خوب دیده شویم»، واقعاً «خوب باشیم»، حتی اگر هیچکس در فضای مجازی متوجه این خوب بودن نشود.