کاربر گرامی

برای استفاده از محتوای اختصاصی و ویدئو ها باید در وب سایت هفت صبح ثبت نام نمایید

با ثبت نام و خرید اشتراک به نسخه PDF روزنامه، مطالب و ویدئو‌های اختصاصی و تمامی امکانات دسترسی خواهید داشت.

کدخبر: ۶۰۱۶۴۲۵۷
تاریخ خبر:
به بهانه‌ سخنان دکتر غلامعلی حدادعادل در همایش جایزه ملی شهید باهنر

مدرسه و حقِ متفاوت شدن

مدرسه و حقِ متفاوت شدن

مدرسه مهم است؛ شاید بسیار مهم‌تر از آنچه در هیاهوی اقتصاد، سیاست و مسائل روزمره به چشم می‌آید

هفت صبح| حداد عادل در همایش جایزه ملی شهید باهنر گفته تربیت، تغییر دادن دانش‌آموزان تحت شرایطی است. اما این حرف کاملا اشتباه است. چون معلم نه یک تسهیل‌گر، بلکه یک «هدایت‌گر» است که وظیفه دارد شاگرد را از مسیر تعیین‌شده خارج نکند. در همین رابطه دکتر محمدعلی شامانی، نویسنده کودک و نوجوان و کارشناس تعلیم ‌و ‌تربیت یادداشتی را برای روزنامه هفت صبح فرستاده که در پی می‌آید.

 

مدرسه مهم است؛ شاید بسیار مهم‌تر از آنچه در هیاهوی اقتصاد، سیاست و مسائل روزمره به چشم می‌آید. آنچه امروز در یک کلاس کوچک اتفاق می‌افتد، ممکن است سال‌ها بعد در رفتار یک پزشک، یک قاضی، یک معلم، یک پدر، یک مادر، یک مدیر یا یک شهروند دوباره ظاهر شود. از این جهت، سخن گفتن از مدرسه، سخن گفتن از آینده است. اما درست همین‌جا پرسشی جدی آغاز می‌شود: آینده‌ چه کسی؟ و به انتخاب چه کسی؟

 

اینکه اصلاحات پایدار بدون آموزش و پرورش دشوار است، سخن قابل تأملی است. اما مدرسه تنها زمانی می‌تواند سرچشمه‌ تحول باشد که خود، امکان تحول را در کودک زنده نگه دارد. اگر قرار باشد گذشته را با اندکی آرایش تازه به نسل بعد تحویل دهیم، شاید استمرار ساخته باشیم، اما لزوماً آینده نساخته‌ایم. آینده از جایی آغاز می‌شود که نسل بعد حق داشته باشد آنچه را از ما گرفته، دوباره ببیند.

 

مدرسه می‌تواند به کودک زبان بدهد، دانش بدهد، او را با تاریخ، فرهنگ، اخلاق، هنر و جهان آشنا کند. می‌تواند دلیل آوردن، شنیدن، مسئولیت‌پذیری و زیستن در کنار دیگری را بیاموزد. اما آیا حق دارد از پیش تصمیم بگیرد که این کودک در پایان دقیقاً چگونه انسانی باشد؟ شاید مرز تربیت و تصرف همین‌جاست: تربیت، چراغی در دست انسان می‌گذارد؛ تصرف، راه را نیز به جای او انتخاب می‌کند.

 

هیچ مدرسه‌ای بی‌ارزش نیست و نباید باشد. آزادی هم به معنای بی‌قاعدگی و رهاکردن کودک نیست. اما ارزش از جایی مسئله‌دار می‌شود که از موضوع گفت‌وگو به نتیجه‌ از پیش مقرر تبدیل شود. اگر پاسخ پیش از پرسش آماده باشد، پرسش دیر یا زود به نمایش بدل می‌شود.

 

دانش‌آموز نیز خیلی زود قواعد این نمایش را یاد می‌گیرد. می‌فهمد چه باید بگوید، کجا باید سکوت کند، کدام سؤال امن است و کدام فکر را بهتر است برای خودش نگه دارد. در آن لحظه، مدرسه فقط آزادی او را محدود نکرده است؛ چیزی عمیق‌تر رخ داده است: کودک یاد گرفته میان آنچه می‌اندیشد و آنچه باید بگوید فاصله بگذارد. و شاید این یکی از تلخ‌ترین شکست‌های تربیتی باشد.

 

مدرسه‌ای که قرار بود صداقت، شجاعت و اندیشیدن بیاموزد، ممکن است ناخواسته هنر تشخیص «پاسخ مطلوب» را آموزش دهد. وقتی کودک به جای جست‌وجوی پاسخ درست، در پی کشف پاسخ مورد انتظار باشد، آموزش از درون تهی شده است.

 

مدرسه اگر محل رشد است، باید طاقت پرسش داشته باشد؛ نه فقط پرسش‌هایی   که پاسخشان را دوست داریم. باید به دانش‌آموز اجازه دهد با دلیل مخالفت کند، تجدیدنظر کند، تردید کند و حتی برخی از باورهای نسل پیش از خود را دوباره بسنجد. حقیقتی که تنها در نبود پرسش دوام می‌آورد، بیش از آنکه از حقیقت خود مطمئن باشد، از پرسش هراس دارد.

 

شاید مدرسه‌ خوب جایی نباشد که فرزندان ما را شبیه ما کند. شاید جایی باشد که آن‌قدر خوب به آنان دیدن، شنیدن، پرسیدن، سنجیدن و دوباره اندیشیدن بیاموزد که روزی بتوانند برخی از باورهای ما را نیز از نو بررسی کنند.

 

اما درست همین‌جا کار دشوار می‌شود. ما معمولاً دوست داریم فرزندانمان مستقل باشند؛ تا وقتی انتخابشان با انتخاب ما فاصله‌ زیادی نگیرد. دوست داریم پرسشگر باشند؛ تا وقتی پرسش‌شان به چیزهایی که برای ما بدیهی است نرسد. دوست داریم صاحب رأی باشند؛ تا وقتی رأیشان بیش از اندازه با رأی ما متفاوت نشود. و تربیت، دقیقاً در همین نقطه آزموده می‌شود.

 

نه زمانی که کودک حرف ما را تکرار می‌کند، بلکه زمانی که حرف دیگری می‌زند. نه هنگامی که راهی را می‌رود که برایش آماده کرده‌ایم، بلکه وقتی با دلیل، راهی دیگر انتخاب می‌کند. ارزش یک نظام تربیتی را شاید نه از فرزندانی که با آن موافق‌اند، بلکه از نحوه‌‌ برخوردش با فرزندانی بتوان سنجید که با آن متفاوت می‌اندیشند.

 

 آیا حاضریم فرزندانمان را چنان تربیت کنیم که روزی بتوانند با ما مخالف باشند، برای مخالفتشان دلیل بیاورند، راهی متفاوت برگزینند و همچنان عزیز، محترم و صاحب حق باقی بمانند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، مدرسه دیگر کارخانه‌ تکرار گذشته نیست. مدرسه جایی است که آینده در آن از پیش نوشته نمی‌شود؛ امکان نوشته‌شدن پیدا می‌کند.

 

و شاید رسالت واقعی مدرسه همین باشد: نه پرورش انسان‌هایی که راه‌های ما را بی‌کم‌وکاست ادامه دهند، بلکه پرورش انسان‌هایی که بتوانند، اگر لازم شد، راهی بهتر پیدا کنند.

 

کدخبر: ۶۰۱۶۴۲۵۷
تاریخ خبر:
ارسال نظر