
هفت صبح| اخیرا جبهه اصلاحات ایران بیانیهای در خصوص درگیریهای ایران و آمریکا صادر کرد که با واکنشهای زیادی هم مواجه شد. در این بیانیه ضمن حمایت از هیئت مذاکرهکننده و روند مذاکرات، بر ضرورت اجرای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا تاکید شده است. همچنین مطرح شده است که باید از هرگونه تضعیف روند مذاکره پرهیز شود تا بار دیگر کشور در معرض خطر جنگ قرار نگیرد و تحریمها گسترش نیابد و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی افزایش پیدا نکند. موضوع دیگر در این بیانیه آن است که نباید اجازه داد با تشدید اختلافنظرها در درون ساختار قدرت، موقعیت ایران در عرصه بینالمللی آسیب ببند و کشور در مسیر ناامنی و جنگ قرار بگیرد.
این جبهه سیاسی مطرح کرده که اسرائیل از اختلافات داخلی ایران بهره میبرد و نباید اجازه داد که این رژیم در پی اختلافات داخلی ایران به اهدافش دست یابد. در بیانیه اخیر آمده است که پیروزی یا شکست جناحهای سیاسی داخلی دیگر مطرح نیست و آنچه اهمیت دارد منافع ملی است. در پایان هم اشاره شده است که ایران باید به سمت گفتوگو و تعامل سازنده با جهان حرکت و در مسیر تنشزدایی قرار داشته باشد. این خلاصهای بود از آنچه اصلاحطلبان در مقطع کنونی در قالب یک بیانیه رسمی منتشر کردند. متعاقب این بیانیه نقدهای زیادی نسبت به اصلاحطلبان مطرح شد؛ آنکه چرا جبهه اصلاحات در این بیانیه به صورت ضمنی بار مسئولیت تنشهای موجود را بر دوش نیروهای داخلی میاندازد؟
از سوی دیگر چرا اصلاحطلبان در بیانیههای خود طوری وانمود میکنند که گویی این ایران بوده است که باعث ایجاد تنشهای موجود شده و حالا این ایران است که مسئولیت تام و تمام تنشزدایی را برعهده دارد. نکته دیگر که باعث ابراز نقدهای زیادی شده، آن است که چرا اصلاحطلبان نوک پیکان را مستقیم علیه دولتهای مهاجم نمیگیرند و مهمترین و خطرناکترین مسئله را نوع نگاه خاص عدهای از نیروها در داخل میدانند؟ علاوه بر این اصلاحطلبان مصرانه بر تفاهمنامهای تاکید میکنند که اکنون و در عمل از سوی آمریکا نقض شده است؛ به نحوی که به باور برخی کارشناسان این تفاهمنامه عملا از بین رفته است. اکنون وضعیت میان ایران و آمریکا در حالت کاملا جنگی است و در چنین شرایطی اصلاحطلبان بر ضرورت گفتوگوهای بینالمللی تاکید میکنند؛ حال آنکه به باور منتقدان بیانیه اخیر جبهه اصلاحات، طرح چنین موضوعی در شرایط خاص کنونی فاقد زمانشناسی مناسب است.
خاتمی پشت سر بیانیه؟
حسین کنعانیمقدم، فعال سیاسی و دبیرکل حزب سبز ایران در پاسخ به این پرسش که بیانیه جبهه اصلاحات ایران را چه طور ارزیابی میکنید، به «هفت صبح» گفت: «بهنظر میرسد سخنان آقای خاتمی درباره صلح شرافتمندانه و مباحث مطرحشده پیرامون جنگ و صلح، زمینهساز صدور بیانیه اخیر جبهه اصلاحات بوده است. این بیانیه نیز در تأیید سخنان آقای خاتمی صادر شده است؛ اویی که هرچند بسیاری از اصلاحطلبان او را قبول ندارند، اما همچنان لیدر جریان اصلاحات محسوب میشود. آقای خاتمی تعبیر از صلح شرافتمندانه استفاده کرد که در عمل به معنای تسلیم است؛ زیرا طرف مقابل ما هیچ شرافتمندی ندارد و اساسا قصد ندارد با یک صلح عادلانه به جنگ پایان دهد.»
او ادامه داد: «براساس قانون اساسی، تصمیمگیری درباره جنگ و صلح بر عهده رهبری است و نیروهای مسلح نیز آمادگی کامل برای پاسخگویی دارند و تا آخر ایستادهاند. اینگونه نیست که با لبخند ترامپ و همپیمانانش سست شوند و تنگه هرمز را رها کنند. تنگه هرمز حکم تنگه احد را دارد. همانگونه که پیامبر(ص) فرمودند در آن مستقر شوید تا دشمن نتواند از پشت سر شما را دور بزند؛ چه پیروز شوید و چه نشوید، این تنگه را رها نکنید. اگر آمریکا تنگه هرمز را در اختیار بگیرد، ناچار خواهیم شد سنگرهای دیگر، از جمله انقلاب اسلامی، را نیز واگذار کنیم.»
خطای محاسباتی اصلاحطلبان در شناخت با دشمن؟
این فعال سیاسی همچنین درباره نوع شناخت اصلاحطلبان از دشمن، مطرح کرد: «اصلاحطلبان دشمن را نمیشناسند و بار دیگر دچار خطای محاسباتی شدهاند. امام شهید، دشمن را بهخوبی میشناخت و هرچه گفت، همان شد. اما اصلاحطلبان همواره دچار خطا هستند و هر زمان که تحلیلهایشان درست از آب درنمیآید، مسئولان را مورد اعتراض قرار میدهند. مگر دولت خاتمی سیاست گفتوگوی تمدنها را دنبال نکرد؟ اما در نهایت، ایران را محور شرارت معرفی کردند. اصلاحطلبان باید در رهبری جریان خود تجدیدنظر کنند و این موضوع را بهطور جدی مورد تحلیل و بازنگری قرار دهند.»
در باور اصلاحطلبان نه اسرائیل دشمن است نه آمریکا؟
او همچنین درباره نوع نگاه اصلاحطلبان به آمریکا و اسرائیل گفت: «اگر به پیشینه شکلگیری جریان اصلاحات بهویژه عملکرد آن در مجلس ششم نگاه کنیم، میبینیم که همواره در برابر نظام موضعگیری کرده است؛ مگر آنکه رئیسجمهور از جریان خودشان بوده باشد؛ مانند هاشمی، خاتمی یا روحانی. جالب اینجاست که پس از آنکه از ظرفیت و جایگاه این افراد برای رسیدن به قدرت استفاده میکنند، در ادامه حتی از خود همین روسای جمهور نیز عبور میکنند. اصلاحطلبان در مانیفست خود نه آمریکا را دشمن میدانند و نه اسرائیل را؛ بلکه زندگی مسالمتآمیز با این دو را بخش اصلی اندیشه و تفکر خود میدانند. در فرهنگ اسلامی ما، سر تعظیم و تسلیم فرود آوردن در برابر دشمنی که قصد نابودی ما را دارد، هیچ جایگاهی ندارد.»
سوار بر موج نارضایتیها؟
کنعانیمقدم درخصوص رویکردهای متناقض و اقتضایی اصلاحطلبان هم توضیح داد: «بخشی از اصلاحطلبان محللهای سیاسی هستند؛ به این معنا که در شرایط مختلف رنگ عوض میکنند، بر موج نارضایتی مردم سوار میشوند و از آن برای رسیدن به خواستههای خود بهره میگیرند. بهنظر من، مردم با توجه به بلوغ سیاسی بالایی که دارند، فریب این افراد را نخواهند خورد. اصلاحطلبان یا باید دست به یک پوستاندازی بزرگ بزنند، یا اینکه عملاً از صحنه سیاسی کنار خواهند رفت. آنها باید هرچه زودتر فکری اساسی برای آینده سیاسی خود بکنند».
فقدان زمانسنجی مناسب؟
عماد بهاور، فعال سیاسی اصلاحطلب و از اعضای حقیقی جبهه اصلاحات ایران در پاسخ به این پرسش که آیا فاکتور زمانسنجی در بیانیه جبهه اصلاحات لحاظ شده است یا خیر، به «هفت صبح» گفت: «جبهه اصلاحات همواره از دفاع ملی حمایت کرده و حمله بیگانگان را محکوم کرده است. در عین حال، باور ما این است که باید از مذاکره استقبال کرد. در همین بیانیه نیز از تفاهمنامه دفاع شده است.
نگرانی اصلی این بود که بخشی از جریانهای تندرو با هدف افزایش تنش و سوق دادن کشور به سمت جنگ، در پی برهم زدن تفاهمنامه باشند. چنین رویکردی به نفع اسرائیل و دیگر مهاجمان است، زیرا آنها نیز خواهان از بین رفتن تفاهمنامه هستند و این مسئله با منافع ملی ایران سازگار نیست. محور اصلی این بیانیه، پرداختن به شکاف و اختلافنظرهای داخلی است. در این بیانیه تاکید شده که نگاه دوگانهای که میان برخی مسئولان و جریانهای سیاسی وجود دارد، به کشور آسیب میزند. این دوگانگی در هر شرایطی به زیان منافع ملی است؛ چه تصمیم کشور بر ادامه مقاومت باشد، چه تفاهمنامه اجرا شود و چه اساسا اجرا نشود. اقدامهایی که علیه تفاهمنامه و روند مذاکرات انجام میشود و همچنین تند شدن فضای سیاسی و اجتماعی، بیش از هر چیز به کشور آسیب میزند».
او در پاسخ به پرسشی دیگر مبنی بر اینکه در شرایطی که آمریکا آغازگر جنگ و نقضکننده تفاهم بوده، چرا جبهه اصلاحات مدام نوک پیکان انتقاد را به سمت داخل میگیرد، مطرح کرد: «موضوع اصلی این بیانیه آن نیست که آمریکا بندهای تفاهمنامه را نقض کرده یا نکرده است؛ بلکه تاکید دارد که این رفتارها به تشدید تنش دامن میزند و افزایش تنش نیز شکاف داخلی را عمیقتر میکند و در نهایت موجب فرسایش انسجام کشور از درون میشود؛ از اینرو این بیانیه بر این پرسش تمرکز دارد که چرا در داخل کشور فضایی علیه دولت و تیم مذاکره شکل گرفته است».
نبود صراحت در نقد آمریکا و اسرائیل؟
این عضو جبهه اصلاحات همچنین درباره اینکه آیا اصلاحطلبان در بیانیههای خود به نقد صریح آمریکا و اسرائیل نیز میپردازند، بیان کرد: «در چندین بیانیه جبهه اصلاحات، حمله خارجی و تجاوز اسرائیل و آمریکا به صراحت محکوم شده است و همه این موارد در بیانیههای رسمی جبهه آمده است. با این حال، برخی منتقدان جبهه اصلاحات که رویکردی رادیکال و تند دارند و به دنبال تشدید فضای جنگی هستند، انتظار دارند ما فقط از یک زاویه به این مسئله نگاه کنیم. به نظر میرسد آنها معتقدند که در شرایط جنگی نباید هیچ نقد داخلی مطرح شود، اما رویکرد اصلاحطلبانه در سالهای اخیر همواره بر این مبنا بوده که جنگ راهحل نیست و میشد با اتخاذ سیاستهای مناسب از وقوع آن جلوگیری کرد.
ما معتقدیم وقوع جنگ اجتنابناپذیر نبود و میشد با بهرهگیری از دیپلماسی و سیاستهای متفاوت، بهانه جنگ را از اسرائیل گرفت. هرچند طرف مقابل به دنبال ایجاد تنش بود، اما امکان استفاده از سازوکارهایی وجود داشت که این بهانه را از دست آنها خارج کند. در عین حال، ما از مقاومت دفاع میکنیم، اما اگر در داخل کشور افرادی بخواهند با رفتارها و مواضع خود، آگاهانه یا ناآگاهانه، در مسیر تداوم جنگ حرکت کنند و نتیجه عملکردشان همسو با اهداف اسرائیل و آمریکا باشد، طبیعی است که باید مورد نقد قرار گیرند؛ بنابراین این ادعا که جبهه اصلاحات درباره جنگ و حمله خارجی سکوت کرده و آمریکا و اسرائیل را محکوم نمیکند ادعای درستی نیست و کاملا کذب است. محکوم کردن جنگ و تجاوز خارجی جای خود را دارد، اما اگر در داخل نیز اقدامهایی در جهت تقویت مواضع جنگطلبان صورت گیرد، نقد آن نیز ضروری است».
بیانیه، مبتنی بر «صلح شرافتمندانه» خاتمی
این فعال سیاسی در ادامه گفت که بیانیه اخیرجبهه اصلاحات مبتنی بر مواضع اخیر سید محمد خاتمی بوده است: «جبهه اصلاحات و آقای خاتمی همواره بر تعامل، گفتوگو و دستیابی به صلحی شرافتمندانه تاکید داشتهاند و این رویکرد در مواضع آنها کاملا روشن است».
رقابت سیاسی یا موضع دیپلماتیک؟
بهاور در پاسخ به این پرسش که تقابل اصلاحطلبان با طیف منتقد مذاکره و از آن سو انتقادهای آنها بر مواضع جبهه اصلاحات، چه قدر ناشی از رقابتهای سیاسی است، تشریح کرد: «اتفاقا در همین بیانیه اخیر جبهه اصلاحات نیز تصریح شده است که رقابتهای جناحی داخلی نباید به عرصه سیاست خارجی کشیده شود. یکی از محورهای اصلی این بیانیه نیز نقد همین رویکرد است. بخش مهمی از بیانیه بر این موضوع تاکید دارد که اختلافها و رقابتهای داخلی نباید بر سیاست خارجی کشور سایه بیندازد و آن را تحت تاثیر قرار دهد. برخی اصرار دارند جریان اصلاحات را به وادادگی متهم کنند، در حالی که اصلاحطلبان نیز سابقه حضور و نقشآفرینی در دوران دفاع مقدس را دارند.
حتی در همان مقطع نیز نیروهای دگراندیش بر این باور بودند که با نقد برخی سیاستهای جنگی میتوان تصمیمهایی اتخاذ کرد که در نهایت به سود ملت باشد. مهم آن است که نیروهای ملی و دلسوز کشور بتوانند نقدهای خود را بیان کنند و اگر برخی افراد دچار توهم یا تحلیلهای نادرست هستند، نباید اجازه داد این توهمها به منافع کشور آسیب بزند. بسیاری از نیروهای اصلاحطلب سابقهای طولانی در مبارزه با امپریالیسم دارند و در دهه شصت از مهمترین جریانهای ضدسلطه غرب به شمار میرفتند. بنابراین نسبت دادن وادادگی به چنین نیروهایی، نه با سابقه تاریخی آنها سازگار است و نه با عملکرد و مواضعشان».
چرا علیه منتقدان مذاکره؟
این فعال سیاسی ادامه داد: «اینگونه هم نبوده است که اصلاحطلبان همواره صرفا به نقد مسائل داخلی پرداخته باشند. در بیانیههای پیشین، به صراحت اقدامات آمریکا و اسرائیل محکوم شده بود؛ بنابراین این انتقاد که جبهه اصلاحات در برابر اقدامات آنها سکوت کرده، وارد نیست. البته در بیانیه اخیر، جریانهای تندرو مورد نقد قرار گرفتهاند. هزینههایی که رفتار و مواضع این جریان بر کشور تحمیل کرده، به اندازهای بوده که حتی آقای قالیباف نیز نسبت به آنها انتقاد کرده است. همچنین در انتخابات کمیسیون امنیت ملی مجلس نیز برخی چهرههای تندرو نتوانستند رأی لازم را کسب کنند.
حتی به اعتقاد من، دیدگاههای این جریان مورد تایید سپاه نیز نیست. تندروها به جای تاکید بر استمرار اجرای تفاهمنامه، بر ادامه جنگ اصرار دارند، در حالی که جبهه اصلاحات معتقد است تفاهمنامه باید ادامه پیدا کند. از همین رو، انتقاد جبهه اصلاحات از این جریان، انتقادی بجا و قابل دفاع است؛ زیرا آنها پیوسته بر ادامه جنگ و لزوم انتقامگیری تاکید میکنند. در مقابل، بیانیه جبهه اصلاحات نهتنها لحن تندی ندارد، بلکه در راستای حمایت از تفاهمنامهای تنظیم شده است که جمهوری اسلامی نیز آن را پذیرفته و امضا کرده است. جبهه اصلاحات همواره نسبت به برخی سیاستها منتقد بوده و همچنان نیز هست. این جبهه سیاسی، همانند هر جریان سیاسی دیگر، حق دارد در چارچوب قانون، دیدگاهها، تحلیلها و نقدهای خود را درباره مسائل کشور مطرح کند».





