مخاطب وحدت کیست؟ سوپرانقلابیها یا بخشی از اصلاحطلبان
در کنار طیف اول باید اشاره کرد که بخشی از اصلاحطلبان نیز بر آتش تفرقهها دامن میزنند...
گروه سیاسی | جلسه سران قوا به میزبانی مسعود پزشکیان و با حضور غلامحسین محسنی اژهای و محمدباقر قالیباف برگزار شد و آنها ضمن بررسی آخرین مسائل و موضوعات روز کشور، درباره مهمترین اولویتهای جاری در حوزههای مختلف بحث و تبادل نظر کردند. نکته مهم آن است که خروجی این جلسه ضرورت تداوم هماهنگی و هم افزایی میان قوای سهگانه و اتخاذ رویکردهای منسجم و هماهنگی در تصمیمگیریها بود.
مسئله وحدت و انسجام موضوعی است که رهبر انقلاب نیز بارها بر آن اشاره کردهاند؛ مشخصا آن طور که مسعود پزشکیان روایت میکند، رهبری در جلسه هفت ساعته به جدیت بر موضوع وحدت تأکید کردهاند. ایشان در پیامهایشان نیز بارها به موضوع وحدت اشاره کردهاند و میتوان دریافت که ایشان در کنار مسائلی مانند جنگ، مقاومت و تأمین منافع ملی، بر موضوع وحدت نیز اشارات مستقیمی داشتهاند؛ به ویژه در یکی از پیامهایشان که مطرح کردند باید از هر «اختلاف غیرموجه و حتی موجهی» پرهیز کرد و باید «اختلافات پوچ سیاسی» را کنار گذاشت تا طرح «تجزیه اجتماعی» دشمن خنثی شود.
حالا سران قوا نیز به بیانی دیگر بر همین مسئله تأکید کردهاند و مسعود پزشکیان نیز در دیدار با فعالان سیاسی و دبیران کل احزاب گفت: «من هیچگاه در مقابل رهبر نخواهم ایستاد و موضوعی نیست که بخواهم با شعار یا اقدام خود، وحدت را خدشهدار کنم؛ چراکه وحدت برای من از بسیاری از ارزشهای دیگری که در ذهن دارم، مهمتر است. اگر وحدت از بین برود، قدرت نیز از هم میپاشد و در نهایت چیزی باقی نخواهد ماند». حالا پرسش آن است که مخاطب وحدت در این روزها چه کسانی هستند؟ به بیان دیگر چه گروههایی اقداماتی انجام میدهند که مسئولان عالی رتبه نظام را وادار به تأکیدهای چندباره بر موضوع وحدت میکند؟
سوپرانقلابیها
بهنظر میرسد مخاطب رعایت وحدت در وهله نخست گروههایی باشند که در ایام اخیر سعی کردند با تکیه بر منویات ذهنی خود خلاف تصمیمات کلان نظام سخن بگویند یا حتی علیه مقامات عالی رتبه در خیابان شعار بدهند یا حتی توهینکنند؛ نیروهایی که همواره خواسته تند انقلابیگری را منحصرا برای خود ثبت کرده و همه گروههای دیگر را به تساهل متهم کردهاند. این طیف، به هر نوع تعامل با جهان یا هر نوع مذاکرهای ولو به مصلحت نظام و کشور باشد، برچسبهایی مانند «تسلیم» و «سازش» میزنند.
نکته قابل تأمل در رفتار این طیف، نحوه مواجهه آنها با تصمیمات کلان کشور است. شورای عالی امنیت ملی که بالاترین مرجع تصمیمگیری در حوزه سیاست خارجی و امنیتی است و نمایندگان تمامی ارکان حاکمیت از جمله نمایندگان رهبری در آن حضور دارند، بهعنوان یک نهاد قانونی، بر ادامه مسیر مذاکرات تأکید کرده است. رئیسجمهور پزشکیان بهصراحت اعلام کرده است که «شورای عالی امنیت ملی به این جمعبندی رسیده است که مسیر گفتوگو باید دنبال شود» و از رسانهها خواسته است که «بازتابدهنده سیاستها و رویکردهای مراجع رسمی تصمیمگیری کشور باشند، نه برداشتهای شخصی». با این حال، برخی از چهرههای منسوب به این طیف، با مواضع خود، عملا جایگاه این شورا و حتی رهنمودهای رهبری را نادیده میگیرند و حتی مدعی میشوند «شرایط کنونی به رهبری تحمیل شده است».
در طول ماههای اخیر، صداهای بلندی از سوی این طیف علیه هرگونه مذاکره شنیده شده است. این طیف، نه تنها با اصل مذاکره که یک ابزار عقلانی در دیپلماسی است، مخالفند، بلکه با شعار علیه سران کشور و تیم دیپلماسی، عملا به دوقطبیسازی دامن میزنند. چنین وضعیتی باعث شد مسعود پزشکیان در سخنانی ضمن نقد دوقطبیسازیها بگوید: «کسانی که خود را مدافع ولایت و رهبری میدانند، بیش از دیگران باید به سیاستها، چارچوبها و تصمیمات رسمی کشور پایبند باشند. نمیتوان خواستهها و برداشتهای شخصی را به عنوان مطالبه عمومی مطرح کرد و با فشار رسانهای یا سیاسی درصدد تحمیل آن بر ساختار تصمیمگیری کشور برآمد؛ زیرا این همان شکافی است که دشمن به دنبال ایجاد آن است».
موضعگیری علیه مقامات کشور از سوی این طیف درحالی انجام میشود که در دوران جنگ راهی جز انسجام در تصمیمگیری وجود ندارد. نکته جالب آن است که منتقدان وحدتشکنی این طیف نه فقط چهرهها و گروههای اصلاحطلب و اعتدالی بلکه خود اصولگرایان نیز هستند. اصولگرایان در مقطع کنونی خود را موظف به پیروی از دستورات رهبری میدانند و بر این مسئله اجماع دارند که وحدتشکنان خلاف منافع ملی حرکت میکنند.
از رهگذر اقدامات و مواضع رادیکالی این طیف بعضا مسائلی مطرح میشود که عملا یک مسئله امنیتی در کشور ایجاد میکند؛ برای مثال سخنان اخیر محمدباقر خرازی که در ادعایی کذب مطرح کرد که رهبری گفتهاند اگر بار دیگر پزشکیان استعفا دهد، استعفایش را میپذیریم که این سخن با واکنش دفتر رهبر انقلاب مواجه و تکذیب شد و پزشکیان نیز گفت هیچوقت استعفا ندادهام. حتما یکی از مخاطبین ضرورت حفظ وحدت در شرایط کنونی این طیف است.
بخشی از اصلاحطلبان
در کنار طیف اول باید اشاره کرد که بخشی از اصلاحطلبان نیز بر آتش تفرقهها دامن میزنند. در گذشته طیف تند اصلاحات عملا رویکردی را در پیش گرفته بود که از بسیاری از مبانی نظام عبور میکرد. بخشی از اصلاحطلبان عملا نقش اپوزیسیون داخلی را بازی میکردند و تقریبا به هیچ یک از قواعد مرسوم سیاسی تن نمیدادند. با شروع جنگ اصلاحطلبان و حتی آن طیف تند کوشیدند دست از مواضع رادیکالی خود بکشند و خود را کمتر در تقابل با نظام قرار دادند اما اینها کافی نبود زیرا این طیف در حال حاضر نیز دو رویکرد آسیبزننده دارد؛ نخست آنکه در حوزه مذاکرات هیچ نقدی درباره شیوه مذاکرات را برنمیتابد و هر گروه یا فردی که مطالباتی در امر مذاکرات داشته باشد یا هشدار درباره بدعهدیهای آمریکا بدهد را با هجمههای گسترده روبهرو میکنند.
این طیف اصلاحات به نوعی انتظار از مذاکرات را بالا میبرند و میکوشند چنین القا کنند که در هر شرایطی اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، مقصر مذاکرهکنندگان و تصمیمسازان جمهوری اسلامیاند. این رویکرد باعث ایجاد شکاف میان مردم و مسئولان میشود. از سوی دیگر آنها با چنین رویکردی انتظار از وضع موجود را به شکل آشکاری بالا میبرند و خواسته یا ناخواسته باعث سرخوردگی مردم و بیاعتمادی آنها به مسئولان میشوند.
آنها با طرح کلی واژگانی مانند «صلح پایدار»، «توسعه پایدار»، «رفاه عمومی» و امثالهم شرایط را طوری جلوه میدهند که گویی جنگی در کار نیست و وضعیت باید به سرعت به نقطهای نرمال برسد. این رویکرد نیز وحدت و همدلی مردم با مسئولان را مخدوش میکند. طرح چنین انتظاراتی، نه تنها به تقویت سرمایه اجتماعی کمک نمیکند، بلکه با ایجاد شکاف میان وعده و عمل، به بیاعتمادی مردم به حاکمیت دامن میزند و انسجام داخلی را تضعیف میکند؛ دقیقا همان مسئلهای که رهبری بارها دربارهاش هشدار دادهاند.
مسئله دیگر تقابل این طیف اصلاحات با سوپرانقلابیهاست. حملات بیوقفه این طیف به جریان خاص اصولگرا در رسانههایشان، نه تنها به رفع اختلافات کمک نمیکند، بلکه دامنزننده به دو قطبیهای پرهزینه است. این دو قطبی، که بسیاری از تحلیلگران آن را حاصل عملکرد رادیکالهای دو جناح میدانند، تنها به نفع دشمنان خارجی تمام میشود.
اصلاحطلبان باید بپذیرند که بخشی از تنشهای سیاسی امروز، در واکنش به عملکرد تندروهای خودشان شکل گرفته است. به تازگی پزشکیان مطرح کرد که با وجود امکان طرح برخی دیدگاهها و مواضع، ترجیح دادهام از بیان آنها خودداری شود تا مبادا کوچکترین آسیبی به انسجام ملی و همبستگی اجتماعی کشور وارد شود. این رویکرد، در نگاه یک طیف خاص اصلاحطلبان وجود ندارد و همانطور که سوپرانقلابیها همچنان بر رقابتهای سیاسی تکیه دارند، آنها نیز به نحوی دیگر در حال تسویهحساب سیاسیاند.
سرخوردگان
برخی نیز در داخل هستند که از حملات آمریکا استقبال کردند. آنها تصور میکردند که قرار است در پی حملات بیگانه تغییراتی در کشور ایجاد شود. شاید بشود گفت دامنه این طیف از نفوذیهای آمریکا و اسرائیل تا سلطنتطلبها و حتی بخش اندکی از مردم سرخورده را شامل شود. از طیف اول و دوم این مجموعه انتظاری نیست و آنها بر اساس یک دستورالعمل مشخص قصد تضعیف ایران و اگر بتوانند، ساقط کردن نظام را دارند اما برخی به نوعی تحت تأثیر القائات دو طیف اول قرار گرفتند و ذهنیتشان آن بود که با حمله آمریکا اوضاعشان بهتر میشود.
سلطنتطلبان، آمریکا و اسرائیل پیش از آغاز جنگ میگفتند که ظرف ده روز کار ایران تمام است و جمهوری اسلامی سقوط میکند اما هرچه جلو آمدیم نه تنها بطلان این ادعا ثابت شد بلکه ایران نشان داد میتواند همزمان در چند جبهه بجنگد و حتی از ابزارهای تازهای مانند بستن تنگه هرمز هم به عنوان اهرم فشار استفاده کند. آنهایی که دل به وعدههایی اینچنینی بسته بودند نیز به تدریج دریافتند که از رهگذر هیچ جنگی، صلح، آرامش و رفاه به وجود نمیآید. این طیف اکنون باید بکوشد به سمت اکثریت مردم بیاید و از رویکردهای تفرقهانگیز پرهیز کند زیرا طبیعی است هرچه قدر اختلاف در داخل بیشتر باشد و جنگ در خارج نیز ادامه یابد، رسیدن به وضعیت عادی سختتر و بلکه ناممکن میشود.
مداخله خارجی همواره باعث ایجاد آشفتگی میشود و این امر بر کسی پوشیده نیست. برای مثال در دو دهه اخیر مداخلات نظامی خارجی در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه نشان داده است که چگونه وضعیت کشورها با هرجومرجهای گسترده روبهرو شد؛ تا حدی که تشکیل حکومت نیز با سالها کشمکش مواجه شد. جنگ جز فقر، از دسترفتن زیرساختها و هرجومرج نتیجهای ندارد و امروز حتی آنانی که تصور میکردند با حمله آمریکا قرار است اتفاقات خوبی برایشان رخ دهد، باید به سمت مردم بازگردند.
چرا وحدت؟
آنچه از بررسی این سه طیف به دست میآید، این است که وحدتشکنی در شرایط کنونی، تنها محدود به یک جناح خاص نیست. بلکه ترکیبی از انحصارطلبی افراطی، بزرگنمایی انتظارات و آرزوی مداخله خارجی، سه ضلع یک مثلث خطرناک را تشکیل میدهند که تماما در مسیر واگرایی ملی حرکت میکنند. در نقطه مقابل، رهبری، سران قوا و بدنه عقلانی حاکمیت بر یک اصل واحد تأکید دارند: وفاق و انسجام. رهبر انقلاب در پیام اخیر خود به مجلس، این وحدت را یک «نعمت عظیم» و «مهمترین عامل ظفر در مقابل شیطان بزرگ» خواندهاند و تأکید کردهاند که «شکر این موهبت، اهتمام آحاد ملت خصوصاً نخبگان فکری و سیاسی به صیانت از این وحدت و پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی است». پزشکیان نیز این پیام را مهمترین پشتوانه» دانست و بر پایبندی به لوازم اتحاد مقدس تأکید کرد.
شورای عالی امنیت ملی نیز در بیانیههای خود، بر «حفظ هوشیاری کامل در جبههها و مراقبت از انسجام ملی توسط مسئولان، رسانهها و فعالان سیاسی و اجتماعی» تأکید کرده است. سران قوا نیز در نشست اخیرشان از ضرورت حفظ انسجام سخن گفتند. با این اوصاف امروز بحث وحدت یک بحث سیاسی یا جناحی نیست؛ بلکه یک اصل راهبردی، ملی و کلان است که همه مردم و همه جریانهای سیاسی، صرفنظر از نگاه و سلیقه خود، باید به این اصل تن بدهد. در واقع وحدت به معنای یکسانسازی سلیقهها نیست، بلکه به معنای ایجاد یک ضربهگیر در شرایط سخت کنونی در برابر توطئهها و حملات خارجی است.