مروری بر مذاکرات ایران و آمریکا؛ از الجزایر و مکفارلین تا آتشبسهای پرتنش
ایران و آمریکا در ۴۸ سال گذشته، بارها آشکار و محرمانه مذاکره کردهاند؛ از گروگانگیری و جنگ تا افغانستان، عراق، پرونده هستهای و آتشبس، اما بیاعتمادی پابرجاست
هفت صبح| این روزها که سخن از مذاکره با آمریکاست، شاید برخی تصور کنند امر عجیب و بدیعی است اما با سیری در تاریخ ۴۸ ساله انقلاب میتوان دریافت که دو کشور در مقاطع حساس پای میز مذاکره نشستهاند و بعضا هم توانستهاند مشکلات فیمابین را با مذاکرات حل کنند و البته گاهی نیز مذاکرات با شکست مواجه شده است؛ مذاکراتی گاه آشکار و گاه از مسیرهای محرمانه، درباره موضوعاتی از بحران گروگانگیری گرفته تا جنگ ایران و عراق، افغانستان، مسائل پس از حمله آمریکا به عراق، برنامه هستهای و به تازگی مذاکرات آتشبس در پی جنگ ۴۰ روزه. بنابراین مذاکره مستقیم با واشنگتن را نمیتوان پدیدهای کاملا بیسابقه دانست؛ هرچند تقریبا در تمام این مقاطع، مذاکرات دو کشور با حساسیتهای بالایی رخ داده؛ به ویژه در ایران که همواره برخی مخالف سرسخت اصل مذاکره با آمریکا بودهاند.
دیدار با برژینسکی
نخستین مذاکره را باید به دیدار با برژینسکی در الجزایر مربوط دانست؛ در آبان سال58 و زمانی که هنوز کمتر از یک سال از پیروزی انقلاب گذشته بود. مهدی بازرگان، نخستوزیر دولت موقت، به همراه ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه و مصطفی چمران، وزیر دفاع، برای شرکت در مراسم سالگرد استقلال الجزایر به این کشور سفر کرده بودند. هیئت ایرانی در الجزیره، پیش از دیدار رسمی با رئیسجمهور الجزایر، با زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی جیمی کارتر، رئیسجمهور وقت آمریکا، دیداری محرمانه انجام داد.
این ملاقات بدون حضور خبرنگاران و عکاسان برگزار شد، اما خبر آن خیلی زود در رسانههای جهان منتشر شد. مسئله اصلی مذاکرهکنندگان ایرانی، بازگرداندن محمدرضا پهلوی از آمریکا به ایران بود. با این حال، آمریکاییها با این درخواست موافقت نکردند. گری سیک، دستیار برژینسکی، سالها بعد روایت کرد که هیئت ایرانی تقریبا تمام تمرکز خود را بر بازگرداندن شاه گذاشته بود، در حالی که طرف آمریکایی این درخواست را با توجه به ملاحظات سیاسی و حقوقی خود غیرممکن میدانست. ابراهیم یزدی نیز بعدها درباره علت اصرار ایران بر بازگشت شاه توضیح داد که نگرانی اصلی این بود که شاه بتواند با آمریکا به توافق برسد و از این طریق به انقلاب آسیب وارد شود.
البته درباره اینکه چه کسی آغازگر این ملاقات بود، دو روایت متفاوت وجود دارد. بازرگان گفته بود که کاردار سفارت آمریکا در تهران، پیش از سفر او به الجزایر، اطلاع داده بود که برژینسکی خواهان دیدار است. اما رابرت گیتس که آن زمان همراه برژینسکی بود، بعدها روایت متفاوتی ارائه کرد و گفت نخستوزیر، وزیر خارجه و وزیر دفاع ایران بودند که خواهان ملاقات با مشاور امنیت ملی آمریکا شدند. گیتس همچنین از محتوای دیدار سخن گفته بود. به روایت او، آمریکاییها بر پذیرش انقلاب، شناسایی دولت جدید ایران و آمادگی برای ادامه فروش سلاحهای خریداریشده در دوره شاه تأکید کردند و از امکان همکاری در برابر تهدیدهای منطقهای سخن گفتند. پاسخ هیئت ایرانی اما روشن بود: «شاه را به ما بدهید». این اختلاف مواضع، در نهایت باعث شد مذاکرات به نتیجهای نرسد.
بازگشت هیئت دولت موقت به ایران با انتقادهای گستردهای همراه شد. مخالفان دولت بازرگان معتقد بودند پس از انقلاب نباید هیچگونه مذاکرهای با آمریکا انجام شود. یزدی سالها بعد گفت که در داخل کشور دو دیدگاه کاملا متفاوت وجود داشت؛ گروهی معتقد بودند منافع ملی ایجاب میکند با آمریکا به تفاهم برسیم و در مقابل، جریانهای چپ با عادیشدن روابط تهران و واشنگتن مخالف بودند.
مذاکرات در میان بحران گروگانگیری
چند روز پس از دیدار الجزایر، برخی دانشجویان به سفارت آمریکا در تهران حمله و آن را تسخیر کرده و کارکنان آن را دستگیر کردند. بحران گروگانگیری ۴۴۴ روز ادامه پیدا کرد و به یکی از مهمترین نقاط عطف روابط تهران و واشنگتن تبدیل شد؛ روابطی که پس از آن تقریبا در تمامی سطوح قطع شد. با وجود این، حتی در دل همان بحران نیز تماسهایی میان دو طرف برقرار شد. صادق طباطبایی، صادق قطبزاده و علی شمس اردکانی از جمله افرادی بودند که به شکلهای مختلف برای یافتن راهی جهت ارتباط با طرف آمریکایی و حل بحران وارد عمل شدند.
شمس اردکانی بعدها از مذاکرات محرمانه خود با اندرو یانگ، نماینده آمریکا در سازمان ملل، سخن گفت و مدعی شد که بهزاد نبوی با تأثیرگذاری بر محمدعلی رجایی مانع نهاییشدن توافق مورد نظر او با آمریکاییها شده است؛ ادعایی که نبوی بعدها آن را رد کرد. در ادامه، الجزایر به عنوان واسطه وارد پرونده شد و مذاکرات به طور رسمی شکل گرفت. بهزاد نبوی، معاون اجرایی نخستوزیر وقت، مدیریت مذاکرات از سوی ایران را برعهده داشت.
در طرف آمریکایی نیز وارن کریستوفر، معاون وزیر امور خارجه آمریکا، مذاکرهکننده اصلی بود و محمد بن یحیی، وزیر خارجه الجزایر، نقش میانجی را ایفا میکرد. سرانجام توافقی میان ایران و آمریکا شکل گرفت. در آغاز، ایران خواستار بازگرداندن شاه و انتقال داراییهای او به کشور بود، اما این خواستهها عملی نشد. در ادامه، موضوع داراییهای مسدودشده ایران به محور اصلی مذاکرات تبدیل شد.
ایران در نهایت به جای مطالبه ۲۴ میلیارد دلاری خود، دریافت حدود هشت میلیارد دلار را پذیرفت؛ بخشی از این مبلغ نیز صرف تسویه مطالبات متقابل بانکهای آمریکایی شد. پس از ۴۴۴روز، گروگانها آزاد شدند، اما همچنان قطع روابط دیپلماتیک دو کشور ادامه یافت.
این بحران برای جیمی کارتر نیز هزینه سیاسی سنگینی داشت. بخشی از افکار عمومی آمریکا معتقد بودند دولت او در برابر ایران رویکردی بیش از حد نرم دارد و باید برای آزادی گروگانها دست به اقدام نظامی بزند. کارتر در انتخابات ریاستجمهوری سال۱۹۸۰ در برابر رونالد ریگان شکست خورد.
ماجرای مکفارلین؛ گفتوگو در میان جنگ
دور بعدی تماس مهم تهران و واشنگتن در میانه جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد. در خرداد سال65 جیمز مکفارلین، مشاور امنیت ملی رونالد ریگان، به صورت محرمانه و همراه هیئتی آمریکایی وارد تهران شد. این پرونده پس از افشا در ایران به «ماجرای مکفارلین» و در آمریکا به «ایران-کنترا» مشهور شد.
زمینه این تماسها به گروگانهای آمریکایی در لبنان و تلاش واشنگتن برای آزادی آنان بازمیگشت. آمریکاییها در ازای استفاده ایران از نفوذ خود برای آزادی گروگانها، فروش سلاح به تهران را دنبال کردند. در ادامه نیز در چند مرحله محمولههایی از سلاحهای آمریکایی به ایران ارسال شد.
در ۲۵ مه ۱۹۸۶، مقارن با چهارم خرداد سال ۶۵، هیئتی متشکل از مکفارلین، الیور نورث، جرج کیو، هوارد تیچر و آمیرام نیر به شکل محرمانه وارد ایران شد. هواپیمای این گروه حامل تجهیزات نظامی مورد نیاز ایران بود. مذاکرات در ایران از سوی افرادی مانند فریدون وردینژاد، محسن کنگرلو و یکی از نمایندگان مجلس پیگیری شد. هیئت آمریکایی چند روز بعد تهران را ترک کرد، اما ارتباطات پس از آن متوقف نشد و کانالهایی دیگر برای ادامه تماس شکل گرفت؛ از جمله ارتباط با علی هاشمی، برادرزاده اکبر هاشمی رفسنجانی.
افشای این ماجرا در ایران واکنشهای شدیدی ایجاد کرد. جریانهای مختلف سیاسی نسبت به آن اعتراض کردند و حتی تعدادی از نمایندگان مجلس از علیاکبر ولایتی، وزیر امور خارجه وقت، درباره چگونگی برقراری ارتباط با آمریکا و نقش افراد خارج از وزارت خارجه توضیح خواستند.
اکبر هاشمی رفسنجانی در آن مقطع توضیح داد که مکفارلین با گذرنامه ایرلندی و نام مستعار «شون دولین» وارد ایران شده، اما با مقامات ارشد جمهوری اسلامی دیدار نکرده است. او همچنین تأکید کرد که سلاحها مستقیما از اسرائیل خریداری نشدهاند. آیتالله خامنهای، رئیسجمهور وقت، نیز در گفتوگویی با شبکه ایبیسی آمریکا، روایت تهران از این پرونده را متفاوت از روایت منتشرشده در آمریکا دانست. به گفته او، خرید سلاح با آزادی گروگانها معاوضه نشده بود و ایران از طریق دلالان بینالمللی اقدام به خرید سلاح کرده بود؛ هرچند فروشندگان از تهران خواسته بودند برای آزادی گروگانها از نفوذ خود استفاده کند. امام خمینی نیز در واکنش به انتقادهای داخلی، این پرونده را از منظر خود پیروزی ایران در برابر آمریکا دانست و با این موضعگیری، بخشی از مناقشات داخلی فروکش کرد.
در آمریکا اما وضعیت برای دولت ریگان بسیار دشوار شد. رئیسجمهور آمریکا مسئولیت این اقدام را پذیرفت و هدف خود را بهبود روابط با ایران، کمک به پایان جنگ ایران و عراق و آزادی گروگانهای آمریکایی عنوان کرد. با این حال، فشارهای سیاسی ادامه یافت و شماری از مقامهای ارشد آمریکایی مجبور به کنارهگیری شدند. ریگان بعدها ایران-کنترا را یکی از بزرگترین شکستهای دوران ریاستجمهوری خود توصیف کرد.
مذاکرات درباره افغانستان
در سالهای پیش از حمله آمریکا به عراق و پس از آن نیز تهران و واشنگتن درباره افغانستان با یکدیگر مذاکره کردند. محمدجواد ظریف از مذاکرهکنندگان اصلی این گفتوگوها بود. ظریف بعدها روایت کرد که با دستور رهبر انقلاب، سه دور مذاکره با آمریکاییها انجام داده است؛ دو دور پیش از حمله آمریکا به عراق و یک دور پس از آن که در ژنو برگزار شد.
به گفته ظریف، سردار قاسم سلیمانی در این مذاکرات نقش مهمی در ارائه اطلاعات میدانی داشت. ظریف روایت کرده است که سلیمانی پیش از سفرهای مذاکره، اطلاعات مربوط به شرایط افغانستان و عراق را در اختیار او قرار میداد و حتی در برخی موارد مطالب مورد نیاز برای مذاکره را به صورت مکتوب آماده میکرد. ظریف همچنین گفته بود که صورتجلسه مذاکرات پیش از ارسال برای رهبر انقلاب، در اختیار سلیمانی قرار میگرفت و نسخهای از اسناد نیز نزد کمال خرازی، وزیر خارجه وقت، نگهداری میشد.
بغداد؛ مذاکرات درباره امنیت عراق
پس از سقوط صدام و در سال86 بار دیگر ایران و آمریکا به صورت مستقیم پای میز مذاکره نشستند. این گفتوگوها در بغداد و در سه دور انجام شد و تمرکز اصلی آن امنیت عراق بود. حسن کاظمی قمی، سفیر وقت ایران در بغداد، ریاست هیئت ایرانی را بر عهده داشت و رایان کروکر، سفیر آمریکا در عراق، نماینده اصلی واشنگتن بود. دولت عراق نیز میزبان و در برخی موارد واسطه مذاکرات بود. امنیت داخلی عراق، مقابله با تروریسم و نقش گروههای مسلح شیعه از جمله موضوعات مورد بحث بود. همچنین بنا بر برخی روایتها، تلاشهایی برای بازکردن مسیر گفتوگو درباره پرونده هستهای ایران نیز صورت گرفت. این مذاکرات در نهایت به توافق مشخصی میان تهران و واشنگتن منجر نشد.
دیدار جلیلی و ویلیام برنز
سال 88 نیز سعید جلیلی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی و مذاکرهکننده ارشد ایران در مذاکرات ۱+۵، گفتوگویی حدود ۴۵دقیقهای با ویلیام برنز، معاون وقت وزیر خارجه آمریکا، داشت. این دیدار ظاهرا بدون برنامهریزی قبلی و با پیشنهاد نماینده بریتانیا انجام شد. برخلاف بسیاری از دیدارهای رسمی، تصویری از این ملاقات منتشر نشد و جزئیات آن نیز تا مدتها در اختیار افکار عمومی قرار نگرفت. سالها بعد، صادق خرازی گفت که جلیلی به دلیل انجام این گفتوگوی دوجانبه، بدون اجازه رهبر انقلاب، تذکر گرفته است. برنز نیز بعدها درباره سبک مذاکره جلیلی در نشستهای ۱+۵ انتقادهایی مطرح کرد و گفت او در پاسخ به پرسشهای مستقیم، گاه وارد بحثهای طولانی درباره تاریخ و فرهنگ ایران میشد و پاسخ مشخصی ارائه نمیکرد.
مسقط؛ تلاش صالحی برای بازکردن کانال هستهای
یکی دیگر از مهمترین مسیرهای تماس ایران و آمریکا، مذاکرات محرمانه در عمان بود. در دورهای که علیاکبر صالحی وزیر امور خارجه و سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی بود، مذاکراتی محدود و صرفا درباره مسئله هستهای میان تهران و واشنگتن آغاز شد. صالحی بعدها گفت که رهبر انقلاب با اصل چنین مذاکرهای مخالفت نکرده بودند، اما چهار شرط برای آن تعیین شده بود: مذاکرات در سطح وزیران خارجه نباشد، فقط به موضوع هستهای محدود بماند، مذاکره صرفا برای مذاکره انجام نشود و در صورت نپذیرفتن خواسته اصلی ایران متوقف شود و همچنین رئیسجمهور نقش هماهنگکننده داشته باشد.
صالحی معتقد بود مخالفتها و سختگیریهای جلیلی باعث کندشدن روند مذاکرات شده است. به گفته او، پس از چند ماه تأخیر، هیئت ایرانی به عمان رفت و مذاکرات انجام شد. صالحی مدعی است که در یکی از این گفتوگوها، طرف آمریکایی اصل غنیسازی ایران را پذیرفت و خواستار رفع نگرانیهای واشنگتن شد و این موضوع در نامهای از سوی سلطان قابوس، پادشاه عمان، به احمدینژاد منتقل شد. با پایان دولت احمدینژاد، ادامه مذاکرات به دولت بعدی واگذار شد، اما به گفته صالحی، همین گفتوگوها توانست مسیر تماس مستقیم میان ایران و آمریکا را باز کند و زمینه برای مذاکرات هستهای دولت حسن روحانی فراهم شود.
ادامه مذاکرات محرمانه عمان در دولت روحانی
با آغاز دولت حسن روحانی، مذاکرات محرمانه عمان ادامه پیدا کرد و به یکی از مقدمات مهم مذاکرات هستهای تبدیل شد. محمدجواد ظریف بعدها تأکید کرد که مذاکرات مسقط از دولت روحانی آغاز نشده بود و در دوره احمدینژاد و با دستور رهبر انقلاب شروع شده بود. او همچنین گفت رئیسجمهور وقت و سعید جلیلی با این مذاکرات موافق نبودند و اختلافات داخلی موجب شد فاصله میان دورهای مذاکره طولانی شود. به روایت ظریف، همین مذاکرات محرمانه در عمان بود که امکان تماس مستقیم و جدیتر تهران و واشنگتن را فراهم کرد و در نهایت به مذاکرات رسمی هستهای و توافق برجام انجامید.
مذاکرات هستهای و توافق برجام
با انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیسجمهور ایران در سال۹۲ مذاکرات هستهای بین ایران و گروه ۱+۵ شامل آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین، روسیه و آلمان با جدیت بیشتری دنبال شد. روابط ایران و آمریکا هم به واسطه همین مذاکرات شکل تازهای به خود گرفت؛ تا حدی که برای اولین بار در دوران پس از انقلاب، تماسی تلفنی بین روسای جمهور دو کشور یعنی روحانی و اوباما برقرار شد. در جریان مذاکرات طولانیمدت هستهای چندین بار محمدجواد ظریف، وزیر خارجه وقت ایران با جانکری، وزیر خارجه وقت آمریکا دیدارهایی دوجانبه داشتند.
این مذاکرات در نهایت به توافقنامهای موسوم به «برجام» منتهی شد؛ توافقنامهای که بر اساس آن تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل به حالت تعلیق درآمد و ایران هم متعهد شد که سطح غنیسازی خود را در اندازهای معین نگه دارد. مذاکرات هستهای در دوره دولت حسن روحانی را میتوان اوج نزدیکشدن دو کشور ایران و آمریکا به یکدیگر دانست؛ دورانی که باعث شد بعضا این انتظار پدید آید که دو کشور ایران و آمریکا در موضوعات دیگر هم با یکدیگر به گفتوگو بپردازند اما در ادامه از یکسو با فضاسازیهای گسترده مخالفان مذاکره در داخل و از آن سو با روی کار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا هم برجام دچار چالشهای عمیقی شد؛ از جمله آنکه آمریکا از این توافقنامه خارج شد و هم آنکه با هجمههای وسیع داخلی علیه دولت روحانی و تیم مذاکرهکننده امکان سخن گفتن از مذاکراتی دیگر هم از بین رفت.
مذاکرات احیای برجام در دولت رئیسی
پس از روی کار آمدن دولت سید ابراهیم رئیسی، مذاکراتی برای احیای توافق برجام به صورت غیرمستقیم میان ایران و آمریکا برقرار شد. بسیاری معتقد بودند ایران و آمریکا میتوانند در دوره بایدن اختلافاتی که به واسطه خروج ترامپ از برجام به وجود آمده بود را حل کنند و آمریکا بار دیگر به برجام بازگردد. مذاکرات با واسطهگری عمان برگزار میشد و رئیس تیم مذاکره آمریکا را مک گورک و رئیس تیم مذاکره ایران را علی باقری کنی بر عهده داشت که این مذاکرات مدت زمان زیادی ادامه یافت اما به نتیجه نرسید و به نوعی رها شد.
آغاز تنشهای بیسابقه
پس از شهادت رئیسی و روی کار آمدن دولت پزشکیان دور تازهای از مذاکرات هستهای البته به صورت غیرمستقیم میان ایران و آمریکا شکل گرفت. به موازات این مذاکرات درگیریها بعد از هفت اکتبر میان اسرائیل و حماس در غزه بالا گرفته بود. در رهگذر این درگیریها اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق حمله کرد و بعدتر اسماعیل هنیه را فردای تحلیف پزشکیان در تهران ترور کرد و ایران نیز در واکنش به اسرائیل حمله کرد و بعد از آن در چند دور رفت و برگشت، حملاتی محدود میان ایران و اسرائیل رخ داد.
البته همه اینها باعث نشد که درهای مذاکرات میان ایران و آمریکا بسته شود اما زیر سایه شدیدترین تنشها. در نهایت در میان مذاکرات ایران و آمریکا اسرائیل اواخر خرداد ۱۴۰۴ به ایران حمله کرد و جنگی ۱۲روزه میان ایران و اسرائیل شکل گرفت. بعد از آن باز هم مذاکرات از سر گرفته شد اما اینبار آمریکا و اسرائیل به صورت مشترک در میان مذاکرات ایران و آمریکا در تاریخ ۹ اسفند به ایران حمله کردند.
مذاکرات آتشبس
جنگ ۴۰ روز طول کشید و بار دیگر و اینبار در شرایطی که آمریکا انواع ترورها و حملات را به ایران کرده بود، درباره آتشبس میان دو کشور ادامه یافت؛ تفاهمنامه ۱۴بندی نیز میان دو کشور و با امضای پزشکیان و ترامپ شکل گرفت اما چندی از آن تفاهمنامه نگذشته بود که آمریکا برخلاف یکی از بندهای تفاهمنامه آبراهی جدا از نظارت ایران در تنگه هرمز ایجاد کرد که عملا نقض تفاهمنامه محسوب میشد و ایران نیز در واکنش به این اقدام به یک کشتی در تنگه حمله کرد و دور تازهای از حملات متقابل ایران و آمریکا به مدت ۱۳ روز شکل گرفت.
ایران حالا در اوج بیاعتمادی به آمریکا به سر میبرد؛ زیرا دستکم در یک سال گذشته، این کشور در میان دو دور از مذاکرات با همکاری اسرائیل به ایران حمله کرده است اما همه اینها فعلا باعث نشده که همه مسیرها برای ادامه دیپلماسی بسته باشد. اکنون ایران با عمان بر سر شرایط حاکم بر تنگه هرمز گفتوگو میکنند اما برخی منابع میگویند پشت مذاکرات عمان، آمریکا حضور دارد. به موازات برخی نیز میگویند هیچ بعید نیست بار دیگر ایران و آمریکا بر سر مسائلی مانند تنگه هرمز، برنامه هستهای ایران و شرایط موجود در منطقه به گفتوگو بپردازند. با این اوصاف میتوان دریافت مذاکره میان ایران و آمریکا نه اتفاقی کاملا تازه است و البته نه روندی عادی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی.