هفت صبح| فیلم‌هایی طی روزهای گذشته در شبکه‌های اجتماعی بازنشر می‌شود که بسیار عجیب و پرابهام است. در برخی میدان‌های اصلی شهر، زیر پرچم ایران و در میان مردمی که برای دفاع از کشور و همبستگی ملی گرد هم آمده‌اند، سخنان عجیبی مطرح می‌شود که با مواضع رسمی مسئولان کشور فاصله دارد. فاصله که جای خود، اصلا در نقطه مقابل تصمیم و عملکرد و نگاه مسئولان کشورمان قرار دارد. 


عجیب‌تر آنکه در برخی تجمعات، شعارهایی شنیده می‌شود که هدف‌شان مسئولان و تصمیم‌گیران کشور است. هیچ ابایی هم ندارند که آشکارا خواستار مرگ کسانی شوند که احتمال دارد توافق را امضا کنند. در حالی که کاملا واضح است تصمیم‌های راهبردی از مجاری رسمی، نهادهای عالی و سازوکارهای مشخص عبور می‌کند و تصمیم مذاکره و توافق در بالاترین سطوح نظام  بررسی شده است. ولی می‌بینیم یک قشون‌کشی سیاسی علیه مذاکره‌کنندگان  صورت گرفته است. غافل از این که چنین قشون کشی‌هایی به هیچ عنوان دفاع از اصول محسوب نمی‌شود. این مدل کارها تلاشی برای مصادره افکار عمومی و تحمیل اراده یک اقلیت پرصدا به کشور است.


این  گروه اندک اما پرسروصدا که پیشاپیش حکم خیانت صادر می‌کنند، باید بدانند مردمی که با پرچم ایران به خیابان آمده‌اند، برای تسویه‌حساب‌های جناحی نیامده‌اند. مردم برای ایران آمده‌اند. برای امنیت، ثبات و آینده کشور آمده‌اند.  مصادره این حضور ملی به سود یک جریان سیاسی، رفتاری است که بوی انحصارطلبی می‌دهد. متاسفانه یک  گروه مخالف همیشه خودشان را در جایگاه دادستان، قاضی و مجری حکم قرار داده‌اند و سعی کرده‌اند صدای محدودشان را به جای صدای کل ملت جا بزنند.


کشورمان در آستانه یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های سیاسی سال‌های اخیر قرار گرفته است. البته تا لحظه نگارش این مطلب هنوز هیچ توافقی امضا نشده و هیچ متن نهایی نیز  منتشر نشده است. حتی منابع نزدیک روند مذاکرات نیز تأکید می‌کنند که بررسی‌ها در سطوح کارشناسی و تصمیم‌گیری ادامه دارد. با این حال، گروهی چنان سخن می‌گویند که گویی همه چیز تمام شده و تنها وظیفه باقی‌مانده آنان، بسیج خیابانی علیه توافقی است که هنوز سرنوشت آن مشخص نیست.


جالب آنکه نگرانی از توافق احتمالی ایران و آمریکا فقط به برخی جریان‌های داخلی محدود نمی‌شود. شورای سردبیری روزنامه اورشلیم‌پست نیز صراحتاً از چنین توافقی ابراز نگرانی و آن را مورد انتقاد قرار داده است. با این حال، بحث ما اسرائیل نیست. این مطلب متوجه دلواپسان داخلی‌ است که نسبت به توافق هشدار می‌دهند. مخالفت سیاسی حق هر جریان و گروهی است، اما آنچه محل نگرانی می‌شود، تلاش‌هایی است که با ایجاد دوقطبی‌سازی در جامعه، رقابت‌های سیاسی را  به خیابان می‌کشاند. همان مسیری که در تاریخ معاصر ایران تکرار شده و هزینه‌های سنگینی به همراه داشته است.


در هفته‌های اخیر، فراخوان‌هایی برای تجمع علیه توافق احتمالی ایران و آمریکا منتشر شده است. برگزارکنندگان این تجمعات خود را مدافع اصول انقلاب معرفی می‌کنند و حتی پا را فراتر گذاشته‌اند و مدعی شده‌اند، مذاکره‌کنندگان برخلاف نظر رهبری حرکت کرده‌اند. این ادعا عجیب است. مگر می‌توان تصور کرد پرونده‌ای با این سطح اهمیت، بدون اطلاع و نظارت رهبری و نهادهای عالی کشور پیش برود؟ اگر قرار باشد توافقی به نتیجه برسد، از فیلتر شورای عالی امنیت ملی عبور می‌کند و بدون تأیید نهایی مقام رهبری نیز اعتباری نخواهد داشت. پس این همه اصرار برای القای دوگانه‌ای خیالی میان نظام و مذاکره‌کنندگان از کجا می‌آید؟


در همین روزها، بازنشر سخنان رهبر انقلاب درباره وحدت ملی معنای ویژه‌ای پیدا کرده است؛ تأکید بر پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجسته کردن تفاوت‌های اجتماعی. در پست کانال رهبر انقلاب آمده است: وحدت ملی از مهم‌ترین عوامل پیروزی در برابر شیطان بزرگ است. شکر این موهبت، اهتمام آحاد ملّت خصوصاً نخبگان فکری و سیاسی از جمله نمایندگان مجلس به صیانت از این وحدت و پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجسته کردن تفاوت‌های اجتماعی است.


این توصیه دقیقاً ناظر بر همین موقعیت‌هاست. یعنی زمانی که برخی می‌کوشند رقابت سیاسی را به شکاف اجتماعی تبدیل کنند و برای پیروزی جناحی، سرمایه وحدت ملی را خرج کنند.واقعیت این است که بخشی از جریان رادیکال سال‌هاست با هر نوع گشایش سیاسی یا دیپلماتیک مسئله دارد. برای این جریان، موضوع صرفاً آمریکا نیست. پیش‌تر نیز هر جا امکان کاهش تنش، افزایش مشارکت عمومی یا شکل‌گیری اجماع ملی فراهم شده، صدای مخالفت همین گروه‌ها بلند شده است. 


نکته جالب اینجاست که این بار حتی بسیاری از رسانه‌ها و چهره‌های نزدیک به گفتمان مقاومت نیز اصل مذاکره را زیر سؤال نبرده‌اند. بحث بر سر کیفیت توافق، تضمین‌ها، نحوه اجرا و حفظ منافع ملی است. کسی نگفته باید چشم‌بسته هر متنی را پذیرفت. سخن بر سر این است که مذاکره بخشی از ابزار حکمرانی است. همان‌گونه که توان دفاعی، بازدارندگی و قدرت میدانی بخشی دیگر از آن به شمار می‌رود. دو بازوی یک سیاست ملی را نمی‌توان مقابل هم قرار داد.


حالا ساختن چندگانه‌هایی از  طرف برخی گروه‌های تندرو یک خطای بزرگ و پرهزینه است. این که سراغ سه‌گانه میدان، خیابان و دیپلماسی برویم قطعا عاقبت خوبی نخواهد داشت. مردمی که در روزهای دشوار کنار کشور ایستادند، برای حمایت از یک حزب و جناح به صحنه نیامدند. مردم از ایران دفاع کردند. مردم از امنیت، تمامیت ارضی و آینده خودشان دفاع کردند. مصادره این سرمایه اجتماعی به نام یک جریان سیاسی، کم‌لطفی به همان مردمی است که بدون چشمداشت هزینه دادند. خیابان ایران بسیار متکثرتر، واقع‌بین‌تر و نگران‌تر از آن چیزی است که برخی تریبون‌های تندرو تصویر می‌کنند. مردم به تمام وجودشان هزینه جنگ را می‌فهمند و ارزش صلح را نیز.


اگر مخالفان توافق حق دارند برای بیان دیدگاه خود تجمع کنند، آیا موافقان توافق نیز همین حق را دارند؟ اگر پاسخ مثبت است، باید این حق برای همه شهروندان به رسمیت شناخته شود. اگر پاسخ منفی است، چرا یک اقلیت سازمان‌یافته باید از امکانی برخوردار باشد که دیگران از آن محروم‌اند؟ عدالت سیاسی با معیارهای دوگانه سازگار نیست. ادامه در صفحه 3