هفت صبح| این روزها اخبار نسبتا مثبتی از مذاکرات به گوش می‌رسد؛ ایران می‌گوید رسیدن به توافق را رد نکرده و از آن سو ترامپ مدعی است با ایران به توافق رسیده و «جنگ بین ایران و آمریکا» تمام شده است. همه اینها نویدبخش روزهایی است که دیگر سایه جنگ بر سر کشور گسترده نباشد و مردم بتوانند بعد از یک سال بار دیگر بدون نگرانی از ویران‌شدن خانه‌هایشان زندگی کنند، کار کنند و اقتصادشان جان بگیرد. پر واضح است که هر انسان دلسوز، نگران و واقع‌بینی از چنین شرایطی استقبال می‌کند اما رادیکال‌ها نه!

 

‌درک نادرست رادیکال‌ها از شرایط کشور


رادیکال‌های داخلی هیچ‌وقت سر سازگاری با آرامش نداشته‌اند؛ چه آن زمان که برجام امضا شد و وضعیت کشور رو به بهبود بود، شاخص‌های اقتصادی امیدوارکننده بود و دلار به کشور وارد می‌شد و تا زمان خروج ترامپ از برجام مردم وضعیت نسبتا مناسبی را تجربه می‌کردند اما رادیکال‌ها به محض امضای برجام آن را توافقی ننگ‌آور و بد معرفی می‌کردند. به ظریف، وزیر امور خارجه وقت حمله می‌کردند که چرا تن به چنین قراردادی داده‌ای و... آنها در همه این ایام در موضوعات اجتماعی و سیاسی نیز تندترین مواضع را می‌گرفتند؛ از مسئله حجاب گرفته تا حتی حمله به یک فیلم سینمایی تا حمله به سلبریتی‌ها و چهره‌های شناخته‌شده.

 

انتساب جلیلی به رادیکال‌ها


در همه این ایام اما یک چهره مهم به‌عنوان نماینده یا به تعبیری مراد رادیکال‌ها مطرح بوده است؛ سعید جلیلی. اویی که روزگاری دبیر شورای عالی امنیت ملی بود و هم‌زمان رئیس تیم مذاکره. بسیاری از جمله غربی‌ها جلیلی را شخصیتی سرسخت می‌دانند که اهل نرمش نیست. جلیلی نوع نگاه خاص و سختش را نسبت به مسئله مذاکره با غرب به روشنی مطرح کرده است؛

 

او بارها نسبت به شیوه مذاکره دولت روحانی انتقاد کرده بود و برجام را توافقی خوب نمی‌دانست. واپسین نظر او درباره مذاکره هم به ایام بعد از جنگ 12 روزه برمی‌گردد؛ او گفته بود: «دولت‌های قبل می‌گفتند باید مذاکره و گفت‌وگو کنیم که نتیجه‌اش شد برجام و آژانس اعلام کرد ایران به تعهداتش عمل کرد، اما نتیجه‌اش چه شد؟ حذف برجام؛ حالا دوباره می‌گویند برجام و وسط گفت‌وگو جنگ ۱۲ روزه را برپا کردند».

 

جلیلی همراه با نظام یا رادیکال‌ها؟


با این اوصاف یک پرسش مهم به وجود می‌آید؛ آنکه اگر جلیلی با رویکرد رادیکال‌ها مخالف است، اگر بر اساس آنچه رهبری تعیین کرده‌اند مبنی بر پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و ضرورت تقویت انسجام داخلی، چرا از رادیکال‌ها برائت نمی‌جوید؟ چرا صریحا اعلام نمی‌کند که نسبتی با نیروهای سوپرانقلابی ندارد و نمی‌گوید که فارغ از نوع نظر شخصی باید از تیم مذاکره‌کننده حمایت کرد، در امور داخلی به ویژه در حوزه اجتماعی نباید بر اختلافات و تنش‌ها دامن زد و اکنون زمان اتحاد و انسجام برای ساختن کشور است، نه پرداختن به اختلافات یا تخریب دولت؟ او می‌تواند با اتخاذ چنین موضعی از یک سو خود را از جریان رادیکال جدا کند و از سوی دیگر اگر نقدی هم دارد به صورت تخصصی به مسئولان ذی‌ربط و حتی رئیس جمهور ارائه دهد.

 

شائبه حضور نداشتن جلیلی در جلسات شعام


این حاشیه‌نشینی او باعث شده است که برخی بگویند او در جلسات شورای عالی امنیت ملی (شعام) حاضر نمی‌شود و برخی دیگر نیز مدعی شوند که او از این شورا کنار گذاشته شده است و محمد مخبر جای او در جلسات حاضر می‌شود. این ادعاها تا این لحظه تأیید نشده است اما همزمانی حملات شدید و گسترده سوپرانقلابی‌ها در مجلس به قالیباف که ریاست تیم مذاکره‌کننده را بر عهده دارد و تخریب آنها علیه دولت باعث شده است که این گمانه‌زنی مطرح شود که دیگر جایی برای جلیلی در شورایی که ریاستش با رئیس‌جمهور یعنی مسعود پزشکیان است، نباشد.

 

برخی نیز می‌گویند جلیلی انتظار داشته است اکنون به جای قالیباف باشد و ریاست تیم مذاکره‌کننده به او برسد و به این دلیل است که در جلسات شورای عالی امنیت ملی حاضر نمی‌شود. همان‌طور که گفته شد، همه اینها اخباری تأییدنشده است که نمی‌تواند مبنای تحلیل باشد اما در همه اینها یک ابهام وجود دارد؛ آنکه چرا جلیلی سکوت کرده است و به این شائبه‌ها پاسخ نمی‌دهد؟ آیا او نمی‌خواهد حامیان سنتی خود را از دست بدهد یا آنکه واقعا هم‌نظر با رادیکال‌هاست؟ 

 

«نیروی نزدیک جلیلی»؛ کلیدواژه رسانه‌ها


هر روز هم رادیکال‌ها رفتارهای تازه‌ای از خود نشان می‌دهند و حجم انتساب‌ حرف‌های آنها به جلیلی بیشتر می‌شود. برای مثال اخیرا حجت‌الاسلام غلامرضا قاسمیان گفت که مذاکرات حرام است و کار از دست امیرالمومنین هم در رفته... هر کس مذاکره می‌کند، بی‌باور به سنن الهی است». مشخص نیست که حرام و حلال بودن مذاکرات را چه کسی تعیین می‌کند؟! از سویی این روحانی صریحا می‌گوید تیم مذاکره‌کننده که مورد تأیید رهبری قرار دارند به سنت‌های الهی باور ندارند. حالا سخنان این روحانی چه ارتباطی به جلیلی پیدا می‌کند؟

 

آنچه در رسانه‌ها منتشر شد این بود که روحانیِ نزدیک به سعید جلیلی چنین گفته است. یا وقتی حمید رسایی خطاب به قالیباف گفت که «روی دیوار مذاکره با آمریکا، یادگاری نوشتن غلط است» همه می‌گویند نماینده نزدیک به پایداری یا بر اساس آنچه امیرحسین ثابتی در ایام انتخابات از خود نشان داد و حمایت بی‌دریغش از جلیلی تقریبا همه مواضع او پای سعید جلیلی نوشته می‌شود. جمیع این شرایط باعث می‌شود که از جلیلی پرسیده شود، آیا میان تو با چنین نیروهایی همسویی فکری-عملی وجود دارد یا خیر؟

 

عبور رادیکال‌ها از جلیلی؟


یک نگاه دیگر هم وجود دارد؛ آنکه گرچه رادیکال‌ها از انتساب خود به جلیلی بدشان نمی‌آید اما در عمل از او هم عبور کرده‌اند. آنها نام جلیلی را می‌خواهند تا در مناسبات سیاسی باقی بمانند و به نوعی در قبال مواضع غیراصولی خود مصونیتی داشته باشند اما در عمل چندان میلی ندارند خود را در قالب تمایلات جلیلی قرار دهند. یک مثال مهم در این زمینه وجود دارد؛ بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1403 بود؛ یعنی زمانی که جلیلی در رقابت با مسعود پزشکیان انتخابات را باخت. در آن ایام محسن منصوری، رئیس ستاد جلیلی، در مصاحبه‌ای تلویزیونی گفت که تمایل ما آن بود که پرویز فتاح در انتخابات حاضر شود و از او حمایت کنیم زیرا او رأی منفی نداشت، فردی پاکدست و جوان‌گراست که از توان اجرایی بالایی برخوردار است و او می‌توانست ادامه‌دهنده راه رئیسی باشد.

 

معنای مخالف همه این سخنان در شرایطی که منصوری و هم‌فکرانش حامیان جدی جلیلی بودند، این معنا را می‌رساند که جلیلی دارای ویژگی‌های ذکر شده نیست. این طیف در ادامه نیز صرفا پشت جلیلی پنهان شدند زیرا او عضو شورای عالی امنیت ملی است، منصوب رهبری بوده است و می‌توانند از نام او مصونیتی سیاسی برای خود ایجاد کنند؛ وگرنه مشخص نیست که چه قدر آنها خود را مقید به همراهی با جلیلی می‌دانند.

 

روز آزمون جلیلی


باید دید که آیا سعید جلیلی می‌خواهد جایگاه واقعی خود در سیاست ایران را تعیین کند یا خیر؟ هرچه رادیکال‌ها بیشتر مواضعی غیرهمخوان با تصمیم‌های کلان می‌گیرند بار مسئولیت بر دوش جلیلی بیشتر می‌شود. حالا اگر او می‌خواهد این شرایط را تغییر دهد و مسئولیت گفتار و رفتار عده محدودی از نیروهای سیاسی به نامش نوشته نشود، لازم است که موضع خود در قبال آنها را تعیین و بلکه از ایشان اعلام برائت کند؛ امروز روز آزمون سعید جلیلی است که باید دید چگونه از پس‌اش بر می‌آید.

 

سکوت طولانی‌مدت جلیلی


او اما بعد از جنگ 12 روزه سعی کرد که بیشتر سکوت کند و نه حمایتی از مذاکره‌کنندگان کرد و نه نقدی. او سکوت را پیشه کرد و به هیچ وجه هم مواضع رادیکال‌ها را تأیید را رد نکرد. در این شرایط نزدیکی گذشته این نیروها به جلیلی باعث شده است که افکار عمومی-رسانه‌ای تندروی‌های اخیر را منتسب به جلیلی کنند؛ به بیان دیگر چنین ابراز می‌شود که سعید جلیلی پشت پرده فضای ضد مذاکرات کنونی است. سوپرانقلابی‌ها هم بدشان نمی‌آید که نام‌شان ضمیمه نام جلیلی باشد زیرا به هر حال او در مجموعه حاکمیت نزد بخشی از نیروها مقبولیت داشته و اکنون نیز عضو حقیقی شورای عالی امنیت ملی است. اما چند ملاحظه در این مسئله وجود دارد.


نخستین مسئله پیروی جلیلی از رهبری است؛ او خود را مطیع رهبری می‌داند و پس از انتخاب آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای به رهبری انقلاب، نوشت: «اینک ملت پرافتخار ایران سوگ شهادت امام خامنه‌ای را به حماسه بیعت با جانشین و خلف صالح ایشان تبدیل می‌کنند تا به دوست و دشمن نشان دهند مسیر پر افتخار انقلاب اسلامی به سوی قله‌های پیشرفت و تعالی با تبعیت از وظیفه با تبعیت از ولی فقیه همچون دوران امامین انقلاب دنبال خواهد شد و ایران عزیز را سربلند و پرشکوه از هرگونه آسیبی حفظ خواهند کرد».


با این وصف سکوت این روزهای او می‌تواند دو فرضیه را مطرح کند؛ نخست آنکه او نمی‌خواهد علیه تصمیم کلان حاکمیت مبنی بر مذاکره موضع بگیرد؛ در عین حال که مخالف مذاکرات است و فرضیه دوم آن است که او بر اساس پیروی از رهبری اتفاقا موافق مذاکرات فعلی است. در هر دو صورت و حتی اگر شخص جلیلی مخالف روند مذاکرات باشد آنچه از خود نشان داده، نه همسویی با رادیکال‌ها بلکه سکوت بوده است. البته این سکوت بلندمدت کمکی به فاصله‌گذاری میان او و جریان رادیکال نشده است زیرا از یک سو رادیکال‌ها سعی در انتساب خود به جلیلی دارند و از سوی دیگر افکار عمومی به طور سنتی تصور می‌کند، رادیکال‌ها نمایندگان جلیلی در بخش‌های مختلف حاکمیت و جامعه‌اند.