
هفت صبح| پس از وقوع جنگ بسیاری از مناسبات سیاسی ایران دستخوش تحول قرار گرفت و به ویژه با حضور مؤثر و مستمر مردم در خیابانها برای دفاع از ایران و انقلاب اسلامی، میشود گفت که نه دیگر اصلاحطلبان به همان شیوه سابق میتوانند ادامه دهند و نه اصولگرایان؛ چه آنکه فضای سیاسی بعد از این و در دوره تازهای از جمهوری اسلامی نیز احتمالا متفاوت خواهد بود؛ طبیعتا این گزاره به معنای بستهشدن فضای سیاسی نیست بلکه به معنی کنار رفتن اختلافاتی است که ثمرهای برای ایران ندارد؛ همان موضوعی که رهبر انقلاب نیز در یکی از پیامهایشان مورد اشاره قرار دادند و مطرح کردند که همه باید از «اختلافات پوچ سیاسی» پرهیز کنند. حالا در این شرایط جبهههای سیاسی مرسوم باید خط مشی تازهای از خود ارائه دهند؛ به ویژه اصلاحطلبان که دو سر این جناح بسیار از یکدیگر فاصله دارند.
میانهروها؛ بدنه اصلی جریان اصلاحات
نمیشود انکار کرد که این روزها میانهروها بخش اصلی جریان اصلاحات را تشکیل میدهند؛ نیروهایی که سعی کردند در ایام جنگ مواضعی ملی اتخاذ و از حاشیه دوری کنند و ضمن محکومیت تجاوز خارجی بر وحدت داخلی تأکید کنند. پیش از جنگ نیز آنها میکوشیدند تمام توان خود را برای افزایش سرمایه سیاسی نظام به کار بگیرند. اصلاحطلبان میانهرو در چند انتخابات اخیر که طیف رادیکال اصلاحات میکوشید مردم را تشویق به تحریم انتخابات کند، خود را روزنهگشا نامیدند و مطرح کردند در هر شرایطی برای ادامه امر سیاستورزی قانونی باید روزنهای یافت.
آنها در انتخابات ریاستجمهوری سال 1403 نیز تمام همت خود را به کار گرفتند تا از نامزد خود یعنی مسعود پزشکیان حمایت کنند یا در انتخابات مجلس در سال 1402 نیز لیست انتخاباتی دادند. همین طیف با دولت پزشکیان نیز همکاری میکنند و مشخصا محمدرضا عارف به عنوان چهرهای میانهرو معاون اول دولت و آن زمانی که او برای این سِمت معرفی شد، هیچ گروه و جریان سیاسی انتقادی نسبت به پزشکیان نکرد زیرا عارف در همه این سالها چهرهای اصلاحطلب اما معتقد به نظام از خود نشان داده است. اصلاحطلبان میانهرو در جنگ 12 روزه هم همگام با نظام پیش رفتند و موقعیت ویژه کشور را درک کردند و در جنگ اخیر نیز ضمن دفاع از ایران و محکومیت حمله تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل مواضعی علیه انسجام اتخاذ نکردند و آشکارا سعی کردند همسو با پیامهای رهبری پیش بروند.
مواضع خنثی اصلاحطلبان رادیکال در بزنگاه جنگ
در مقابل طیف نخست، رادیکالهای اصلاحات قرار میگیرند؛ چهرهها و معدود احزابی که با حفظ عنوان ظاهری اصلاحطلبی، به سمت و سویی رفتهاند که مسیرشان در عمل تفاوت چندانی با اپوزیسیون خارج از کشور ندارد. چه بسا گروههایی از اپوزیسیون، حمله به ایران را محکوم کردند اما طیف رادیکال اصلاحات یا محکوم نکرد یا اگر چنین کرد با چنان لکنتی که گفتن و نگفتنش فرقی با یکدیگر نداشت.
آنها در جنگ 12 روزه هم بر همین مبنا عمل کردند و بیانیه عجیب جبهه اصلاحات ایران پس از پایان جنگ 12 روزه نشان میداد رادیکالهای اصلاحات در این بیانیه به جای تأکید بر وحدت در برابر دشمن خارجی خواستار اصلاحات گسترده در ساختار سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی شدند و به شورای عالی امنیت ملی حکم صادر کردند که باید غنیسازی اورانیوم به طور کلی متوقف شود و به سپاه هم انتقاد کردند که چرا در اقتصاد دخالت میکند! انتقاد جبهه اصلاحات به سپاه در شرایطی مطرح شد که سپاه و ارتش با تمام توان مقابل حملات اسرائیل ایستاده بودند و این انتقاد در آن زمان آنقدر نابهجا بود که نه فقط اصولگرایان بلکه طیف اصلاحطلب میانهرو اولا از آن بیانیه اعلام برائت کرد و ثانیا اتخاذ چنین مواضعی را به شدت محکوم کرد.
در همان دوران بود که حمیدرضا جلاییپور در یادداشتی با بیان اینکه زبان و لحن و جهتگیری بیانیه قابل دفاع نیست، نوشت: «اگر نویسندگان بیانیه جبهه اصلاحات کنشگری اصلاحی و تدریجی را در دولت منتخب خود مفید نمیدانند این حقشان هست که مثل سایر کنشگرانتحولی به دنبال کنشها و پیشنهادات تحولی بروند ولی مسئولانه و اخلاقی نیست که این کنشها را زیر عنوان جبهه اصلاحات انجام دهند. بسیار بعید است که شخصیتهای اصلاحطلبی مثل محمدخاتمی، بهزاد نبوی، حسن خمینی و اسحاقجهانگیری از این تقاضاهای تحولطلبانه در این شرایط جنگی کشور دفاع کنند». حتی روزنامههای اصلاحطلبی مانند «هممیهن» و «آرمان ملی» که نزدیک به حزب کارگزاران سازندگی هستند هم نسبت به آن بیانیه انتقاد کردند.
انشقاق در جبهه اصلاحات
پس از انتشار آن بیانیه یک پرسش مهم مطرح شد؛ آنکه مگر جبهه اصلاحات متشکل از همه احزاب اصلاحطلب نیست؟ پاسخ این پرسش مثبت است اما نکته آن است که در حال حاضر ریاست جبهه اصلاحات بر عهده حزبی است که عمدتا همسو با رادیکالترین طیفهای اصلاحات گام برمیدارد و این دست از مواضع و بیانیهها معمولا با فشار آن طیف در جبهه اصلاحات بیرون میآید.
براندازی با پوشش اصلاحطلبی
رادیکالها در سالهای پیش نیز چنین رویکردهایی را داشتند. انتخابات مجلس یازدهم در سال 98 بود که سعید حجاریان مطرح کرد که اصلاحطلبان بعد از این باید به صورت مشارکت مشروط در انتخابات شرکت کنند؛ به این معنی که اگر نامزدهای مورد نظرمان تأیید صلاحیت نشوند، در انتخابات شرکت نمیکنیم. او در مصاحبهای با سالنامه روزنامه شرق در همان سال در پاسخ به این پرسش که آیا مشارکت مشروط نام دیگر تحریم انتخابات است یا خیر، گفت ما به کسی نگفتیم که در انتخابات شرکت نکنید و صرفا خودمان از انتخابات کنارهگرفتیم اما تحریم انتخابات هم ایرادی ندارد و اگر فردی به دوست خود بگوید من در انتخابات شرکت نکردم و توصیه میکنم که تو هم شرکت نکنی دارای اشکال نیست.
او به نوعی نگاه خود در عرصه سیاست جدید را بیان میکرد که برای تضعیف ساختاری که عین به عین با افکار ما همراه نیست میشود از راههایی مثل تحریم انتخابات استفاده کرد. یا مصطفی تاجزاده که پیش از دستگیریاش صریحا میگفت: «من به این جمهوری اسلامیای که اکنون میبینیم، باور ندارم». او از گفتن اینکه اگر میشود حکومت بهتری را روی کار بیاوریم، ابایی نداشت. یا میرحسین موسوی که اخیرا مطرح کرد باید مجلس موسسان تشکیل شود و این مجلس قانون اساسی جدیدی بنویسد. او دیگر از اصلاح قانون اساسی سخن نمیگوید بلکه باور به قانون اساسی جدیدی دارد که در پی آن حکومت تغییر کند.
این مواضع به روشنی نشان میدهد طیف رادیکال اصلاحات لباس اصلاحات را بر تن حفظ کرده است تا بتواند در فضای رسمی داخلی ادامه فعالیت دهد اما در عمل نگاهی براندازانهای دارد. آنها نام خود را «تحولخواه» گذاشتهاند و برخی از آنها نیز صریحتر سخن میگویند و از عنوان «جمهوریخواهان» استفاده میکنند. این طیف اصل ولایت فقیه را هم زیر سوال میبرد و میگوید که آن را قبول ندارم. طبیعی است هر فردی میتواند هر نوع نگاهی که میخواهد را داشته باشد اما منطقی نیست فردی بگوید باید قانون اساسی جدیدی نوشته شود، مجلس مؤسسان شکل بگیرد، جمهوری اسلامی کنونی را قبول ندارم، انتخابات را باید تحریم کرد و اصل ولایت فقیه نادرست است و در عین حال مدعی باشد که در ساختار جمهوری اسلامی نیرویی اصلاحطلب است!
سیاست خارجی در نگاه رادیکالها؛ پذیرش بیقید و شرط آمریکا
این طیف در حوزه سیاست خارجی نیز دقیقا همان منطقی را دارد که اپوزیسیون خارج از کشور دارد. آنها میگویند که اولا باید به صورت بیقید و شرط با آمریکا مذاکره کرد و ثانیا هم اورانیوم غنیشده را تحویل آمریکاییها داد و هم آنکه تعهد بدهیم که بعد از این تحت هیچ شرایطی غنیسازی نکنیم. نیروهای میانهروی اصلاحات و طیف اعتدالی و البته اصولگرایان میانهرو که این نیروها بخش اعظم نیروهای سیاسی ایران را تشکیل میدهند، باور دارند اصل مذاکره به هیچ وجه ایرادی ندارد اما باید در قالب تأمین حقوق ملت ایران باشد و ایران نباید از اصل حق غنیسازی محروم شود، گرچه میتوان بر سر میزان آن گفتوگو کرد؟
این نگاه محصول یک عقل سیاسی میانهرو و در عین حال حافظ منافع ایران است اما نگاه رادیکالهای اصلاحطلب به هیچ وجه با چنین دیدگاهی قرابت ندارد؛ کمااینکه آنها شروع حمله اسرائیل در خرداد 1404 را نیز محصول سیاستهای جمهوری اسلامی میدانند یا میگویند اگر ترامپ در دوره اول خود از برجام خارج شد، نتیجه تحریکهای ایران بود. چنین مواضعی هیچ تفاوتی با اپوزیسیون برانداز خارج از کشور ندارد.
آزمون بزرگ خاتمی و تشکیلات جبهه اصلاحات ایران
وجود اصلاحطلبان رادیکال در صحنه سیاسی ایران یک واقعیت انکارناپذیر است. آنها مواضع خود را اعلام میکنند و بعضا که به زندان میروند آن زندان را مبارزه با جمهوری اسلامی قلمداد میکنند. در واقع آنها به طور کامل خود را در برابر نظام تعریف میکنند و چندسالی است که شناسنامه سیاسی آنها اینگونه معرفی میشود. در این میان گویا تکلیف آنها معلوم است؛ هرچند هنوز برای آنکه نیمنگاهی به فعالیت رسمی سیاسی نیز دارند، رسما خود را از ذیل عنوان اصلاحطلبی خارج نمیدانند اما لیدر جریان اصلاحات یعنی سید محمد خاتمی و نیز جبهه اصلاحات ایران به عنوان نهاد رسمی همه اصلاحطلبان باید تکلیف را با خودشان و سرمایه اجتماعیشان معلوم کنند که آیا میخواهند همچنان این دایره وسیع اصلاحطلبی را حفظ کنند یا آنکه در دوره تازه جمهوری اسلامی یک تعریف روشن از اصلاحطلبی و اصلاحطلب ارائه دهند تا مرزبندی روشنی میان اصلاحطلبان با براندازان شکل بگیرد.
خاتمی در سالهای اخیر نشان داده است که به دلیل دوستیهای پیشین با برخی از چهرههای رادیکال نمیخواهد صریحا علیه آنها موضع بگیرد یا از مواضع آنها اعلام برائت کند اما به نظر میرسد در شرایطی که دوره تازهای از سیاستورزی آغاز شده است، با این حالت تعلیق نمیشود پیش رفت. از سوی دیگر روشن است که در هر نظام سیاسی و هر جامعهای اصلاحطلبی به معنای رفورم است. جبهه اصلاحات ایران نیز طبیعتا خود را در قالب یک تشکیلات رفورمیستی معرفی میکند. حال اگر برخی از این تشکیلات بخواهد خود را در قالب سرنگونی نظام مستقر یا مخالفت با اصول بنیادین این نظام تعریف کند، خارج از معنای اصلاحطلبی حرکت کرده است که لازم است آقای خاتمی و جبهه اصلاحات موضع خود را در قبال چنین تفکراتی روشن کنند.








