روزنامه هفت صبح، یاسر نوروزی| اردیبهشت امسال، یعنی‌ همین‌ماه، سراغ مترجمی رفتم متولد اردیبهشت. پیش‌تر اسمش را شنیده بودم اما این اولین گفت‌وگوی ماست؛ مترجمی که بیش از 100 کتاب ترجمه کرده. فاطمه باغستانی، متولد 10 اردیبهشت 1355، لیسانس مترجمی زبان انگلیسی و دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی است. در تهران به‌دنیا آمده و حدود 17 سال به شکل تخصصی مشغول ترجمه بوده. از کتاب‌های انگیزشی شروع کرده، بعد سمت آثار روانشناسی، مدیریتی، استراتژیک و… رفته.

خودش البته می‌گوید اگر به گذشته برگردد باز هم از ترجمه آثار انگیزشی شروع می‌کند. هرچند این روزها بیشتر علاقه دارد سراغ آثاری برود که مایه‌های علمی داشته باشند و از دانش روانشناسی و روانکاوی روز بهره برده باشند. کتابی را هم اسم می‌برد به‌عنوان «کوه تویی» که هفته آینده با ترجمه‌اش به بازار می‌آید. در این گفت‌وگو از او درباره سودآوری ترجمه این کتاب‌ها هم پرسیدم. پاسخ‌های خانم باغستانی جالب و قابل تأمل هستند. بخوانید.

*تا به‌حال چند کتاب ترجمه کرده‌اید؟
بیشتر از 100 عنوان.

*بزنیم به تخته خانم باغستانی (خنده). 100 عنوان ترجمه، کم نیست!
من فارغ‌التحصیل سال 77 هستم و حدودا از همین سال در مپنا به‌عنوان رئیس دفتر و کارشناس ترجمه قراردادها کار می‌کردم. بعد از آن، از سال 85، کار تخصصی کتاب را شروع کردم.

*پس اینکه می‌گویند مترجمان کتاب‌های انگیزشی درآمدهای خوبی دارند، درست می‌گویند!
من خیلی وقت است که از ترجمه کتاب‌های انگیزشی فاصله گرفته‌ام و سراغ کتاب‌های استراتژیک، روانشناسی علمی و مدیریت رفته‌ام. متاسفانه در برخی موارد کتابی عالی حتی یک چاپ هم فروش نمی‌رود اما کتابی بی‌محتوا صرفا به این دلیل که توسط یک بلاگر یا سلبریتی تبلیغ شده پرفروش می‌شود. این موضوع هر چند در تمامی ژانرها دیده می‌شود اما در کتاب‌های انگیزشی بیشتر است. البته تمام اینها به‌نوع قرارداد، تبلیغ و توزیع کتاب هم وابسته است.

*یعنی به لحاظ مالی برای‌تان سودآور نبوده؟ چون این سوال قطعا برای مخاطب یا مترجم تازه‌کار پیش می‌آید که خانم باغستانی با صد و اندی کتاب، قطعا از نظر مالی به سودآوری خوبی رسیده. درست است؟
پسر من، زبانش خوب است و به من می‌گوید می‌خواهم مترجم شوم. من هم به او گفته‌ام اگر از من می‌خواهی مشورت بگیری، من می‌گویم نه! در واقع حرفم این است که باید کار دیگری داشته باشد و بعد در کنارش مترجمی کند. خصوصا برای آقایان که در جامعه ما از آن‌ها انتظار می‌رود نان‌آور منزل باشند، اصلاً روی این کار نمی‌شود حساب کرد.

اما در طولانی‌مدت اگر صبور و عاشق کارشان باشند، می‌توانند. نمونه‌اش خودم هستم. من تا الان بیشتر از صد کتاب، کار کرده‌ام و از بین این‌ها به جرأت می‌توانم بگویم درآمدی که در حال حاضر دارم و می‌توانم روی آن حساب کنم، فقط و فقط کتاب‌های رابرت گرین است. چون با استقبال عمومی مواجه شد و کتاب‌های فوق‌العاده‌ای بودند. این در حالی است که خیلی از کتاب‌هایی را که ترجمه می‌کردم، در زمان ترجمه با خودم فکر می‌کردم این‌ها اگر منتشر شوند، با استقبال زیادی مواجه می‌شوند ولی شاید باورتان نشود که در همان چاپ دوم ماندند!

بنابراین توصیه‌ام به کسی که می‌خواهد به ترجمه به‌عنوان منبع درآمد نگاه کند، کاملا منفی است اما کسی اگر بخواهد با عشق این کار را انجام بدهد تفاوت دارد. کسی که این کار به او انرژی بدهد. مثل خودم که این کار برایم شبیه به دوپینگ است. وقتی حالم بد است و ترجمه می‌کنم، حالم خوب می‌شود. پس اگر واقعا عاشق کارشان باشند و صبوری به خرج بدهند، بعد از سال‌ها می‌توانند به‌عنوان یک منبع درآمد خوب روی آن حساب کنند. مگر اینکه شانس بیاورند، یک سلبریتی کتاب‌شان را بردارد و تبلیغ کند که البته چاپش هم موقت خواهد بود.

*راستی در پاسخ‌های قبلی گفتید از ترجمه کتاب‌های انگیزشی فاصله گرفته‌اید. چرا؟ یعنی اگر به گذشته برگردید دیگر سراغ ترجمه این نوع آثار نمی‌روید؟
الان ترجیح می‌دهم که دیگر کتاب‌های انگیزشی ترجمه نکنم. دلیلش هم این است که احساس می‌کنم حداقل خوانندگان من به‌اندازه کافی کتاب‌های انگیزشی خوانده‌اند. در حال حاضر همه ما ایرانی‌ها خوب یاد گرفته‌ایم شعار زیبا بدهیم و حرف مثبت بزنیم اما در عمل می‌مانیم. در واقع حس می‌کنم الان وقتش است کتاب‌هایی را ترجمه کنم که ممکن است رویکرد انگیزشی هم داشته باشند اما راهکارهایی هم به خواننده بدهند و نگاه‌شان به سمت علم روانشناسی و روانکاوی باشد.

مثلا کتاب آخری که ترجمه کرده‌ام و هفته بعد به بازار می‌آید، عنوانش هست «کوه تویی». اول که این کتاب را نگاه کردم فکر کردم وای! این‌هم از آن کتاب‌های شعاری است که می‌خواهد به خواننده بگوید خودت کوه هستی و از این حرف‌ها. اما بعد که کتاب را ورق زدم دیدم نه، نویسنده کتاب خودش روانکاو است و می‌گوید مسبب مشکلات تو، خودت هستی و در واقع این کوه مشکلات، تویی. البته درست است که جملات انگیزشی هم در این کتاب آورده شده اما خیلی خوب به خواننده می‌آموزد ریشه مشکلاتی که بیرون از خودت به دنبال‌شان می‌گردی، در درون توست.

ضمن اینکه بسیار ماهرانه با سرنخ‌هایی که به خواننده می‌دهد، تلاش می‌کند به مخاطب بیاموزد چطور می‌تواند به روانکاوی خودش برسد. خب این کتاب، کتاب فوق‌العاده‌ای بود. هم در آن از جملات انگیزشی استفاده شده بود و هم اینکه می‌تواند از خواننده یک درمانگر برای خودش بسازد. درباره پرسش بعدی‌تان هم باید بگویم اگر به گذشته برمی‌گشتم، باز دهم دقیقا همین مسیر را می‌رفتم. چرا؟

چون احساس می‌کنم برای منی که در حال حاضر دارم روانشناسی می‌خوانم، مطالعه این کتاب‌های انگیزشی لازم بود. به‌هر‌حال خود من هم این‌قدر در زندگی شخصی‌ام چالش داشته‌ام و دارم و این کتاب‌ها خیلی کمک کرد که قوی باشم و بعد بتوانم از دانش روانشناسی هم استفاده کنم. برای همین اگر هم به عقب برمی‌گشتم، باز هم تمام آن کتاب‌های انگیزشی را ترجمه می‌کردم و همین مسیر را می‌رفتم. اما الان تمام اولویت من در انتخاب کتاب‌ها این است که دیگر صرفا انگیزشی نباشد.

*برویم سراغ تازه‌ترین کتابی که ترجمه کرده‌اید؛ «شهامت تو را می‌خواند». کمی درباره نویسنده‌اش بگویید.
رایان هالیدی متولد ۱۹۸۷ در آمریکاست. او تحصیلاتش را در علوم سیاسی و نویسندگی در دانشگاه کالیفرنیا ادامه داد. در ۱۹ سالگی فعالیت حرفه‌ای‌اش را در زمینه نویسندگی آغاز کرد.

همچنین به‌عنوان ستون‌نویس و عضو تحریریه روزنامه آبزرور مشغول فعالیت شد و اکنون مالک و مدیر کتابفروشی مستقلی به‌نام ایوان نقاشی‌شده است. رایان هالیدی شیفته سبک زندگی رواقیون است. او مطالعات فراوانی در این زمینه انجام داده و سبک زندگی آن‌ها را پیش گرفته است. به‌تازگی هم تصمیم گرفته مجموعه‌ای شامل ۴ کتاب بنویسد و در آن‌ها به چهار فضیلت فلسفه‌ رواقی‌گری بپردازد. کتاب «شهامت تو را می‌خواند»، نخستین کتاب از این مجموعه است.

*قبلا از این نویسنده چه کتاب‌هایی در ایران ترجمه شده بود؟ خوانده بودید؟
بله کتاب‌هایی از این نویسنده در ایران ترجمه شده از‌جمله کتاب «هک رشد» و کتاب «مانع، راه است» که خودم با انتشارات «اندیشه مولانا» کار کرده‌ام.

*کتابی که شما ترجمه کردید، اولین بار بود که ترجمه می‌شد؟
کتاب «شهامت تو را می‌خواند» همزمان توسط چند ناشر با عناوین مختلف ترجمه شد. اما من از این جهت رایان هالیدی را دوست دارم که از شاگردان نویسنده نام‌آشنا و بسیار عالی و پرفروش، جناب رابرت گرین است و کتاب‌هایش را همچون استادش با بررسی داستان‌های تاریخی و تحلیل موقعیت‌ها و تعمیم آن به روزگار کنونی می‌نویسد.

*بین کتاب‌های‌تان، بیشترین استقبال خوانندگان از کدام یکی بوده؟
قطعا همه خوانندگانم مرا مترجم تخصصی جناب رابرت گرین می‌دانند. و خوشبختانه در ایران از کتاب‌های ایشان با ترجمه من استقبال خوبی شد از جمله «۴۸ قانون قدرت»، «قوانین طبیعت انسان»، «سی و سه استراتژی جنگ» و «استادی».

*دلیل استقبال مخاطبان از این کتاب‌ها را می‌دانید؟
دلیلش نگاه رابرت گرین و زبان بی‌تعارف و حقیقت‌گوی ایشان است. رابرت گرین و رایان هالیدی کتاب‌هایشان را بر اساس رویدادهای تاریخی می‌نویسند. و خواننده را با حقیقت محض روبه‌رو می‌کنند حتی اگر آن حقیقت تلخ و گزنده باشد.

*یک جایی گفته بودید «10 اشتباه زنان که زندگی‌شان را آشفته می‌سازد» روی زندگی خودتان خیلی تأثیر داشته. می‌توانید یکی از این اشتباهات مهم را که نویسنده در کتابش آورده، بگویید که دقیقا برای کسانی که این کتاب را نخوانده‌اند، مصداق پیدا کند؟
وقتی این کتاب را ترجمه کردم، آدمی بودم که اصلا اعتماد به‌نفس نداشتم، قدرت عمل نداشتم، بسیار وابسته بودم، حرف مردم برایم خیلی مهم بود و کلا خواسته‌های خودم را نادیده می‌گرفتم.

این کتاب به من یاد داد باید قوی باشم و به‌عنوان یک زن حق اشتباه کردن دارم و اگر خواسته‌ای دارم که به دیگران ضرری نمی‌رساند، باید با اقتدار آن را دنبال کنم؛‌ حتی اگر عرف و جامعه آن را نپذیرد. در کل این کتاب، کتاب بسیار خوبی بود و جالب است برای‌تان بگویم بر خلاف آن چیزی که فکر می‌کردم از این کتاب هم خیلی استقبال نشد!

*نگفتید کدام کتاب‌ یا کتاب‌های‌تان بیشترين چاپ را داشته؟
من «مانیفست یک فمنیست در 15 پیشنهاد» را با نشر «کوله‌پشتی» کار کردم. کتاب، کتاب کم‌حجمی بود و فکر کنم ترجمه آن حدود 60 صفحه شد. من سه روزه آن را ترجمه کردم. بسیار مورد استقبال قرار گرفت. جالب است بیشتر مورد توجه آقایان هم قرار گرفت. خصوصاً پدرهایی که دختر داشتند.

این کتاب نسبتاً پرفروش شد و الان فکر کنم حدودا چاپ بیستم باشد. اما کتابی که خیلی از آن استقبال شد، پرفروش شد و به لحاظ مالی کمک خوبی به من کرد، کتابی بود با عنوان «48 قانون قدرت». این کتاب حدود 700 صفحه است و من حدودا 7 ماه برای آن وقت گذاشتم. کتابی بود که حاشیه‌هایی دارد و نیاز به تحقیق فراوان داشت. کتابی است که بر اساس تاریخ است و بسیار ترجمه سنگینی داشت. من اما واقعا عاشقانه روی این کتاب کار کردم و برایش وقت و انرژی گذاشتم و خدا را شکر به فروش خوبی رسید.

الان فکر کنم حدود چاپ شانزدهم باشد. البته با اینکه کتاب‌های رابرت گرین توسط نشرهای مختلف چاپ شده، کلا کتاب‌های گرین با ترجمه من، کتاب‌های پرفروشی است. چون همه خوانندگان اذعان می‌کنند ترجمه‌اش عالی است، راحت می‌فهمند و اشتباهی در آن‌ها ندیده‌اند. چون رابرت گرین قلم دشواری دارد. آثارش هم انگیزشی نیستند؛ علمی و تاریخی هستند و مترجمی که وارد به کار نباشد و عاشق این کار نباشد، اذیت می‌شود و نمی‌تواند از پس ترجمه آن بربیاید.

البته یک کتاب دیگر هم داشتم با عنوان «راز دختران موفق» که درباره خانم‌ها بود؛ به‌ویژه خانم‌هایی که می‌خواهند کسب و کارشان را شروع کنند. این کتاب را من با نشر «البرز» کار کردم و نویسنده‌اش خانم کارا الویل لیبا است. اینستاگرام نویسنده را پیدا کردم و با او ارتباط گرفتم و گفتم که کتابش را ترجمه کرده‌ام. اول یک مقدار ناراحت شد، بعد که برایش توضیح دادم،‌ جالب است که پذیرفت و با هم دوست شدیم. بعد هم خواهش کردند که کتاب‌های بعدی‌شان را هم ترجمه کنم.

خوشبختانه کتاب «راز دختران موفق» و «نترس دختر، غوغا به‌پا کن»، کتابی بود که بسیار مورد استقبال خانم‌ها قرار گرفت و خیلی از خواننده‌های این کتاب، دختران جوانی بودند که توانستند کسب و کارشان را راه بیندازند. خیلی از آن‌ها هنوز با من در تماس هستند. این دو کتاب هم در آن مقطع، جزو پرفروش‌های نشر «البرز» بود.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.