هفت صبح| خرداد سال 1401 گزارش قتل مسلحانه مرد 68 ساله‌ای به نام بهرام در دستور کار بازپرس ویژه قتل قرار گرفت. بررسی‌ها نشان می‌داد بهرام در حال ورود به پارکینگ خانه خود واقع در خیابان پاسداران بوده که یک موتورسیکلت با دو سرنشین به خودروی 207 او نزدیک شده و با شلیک گلوله او را به قتل رساندند. در قدم اول از تحقیقات جنایی دستور بازبینی دوربین‌های مداربسته صادر شد و در تصاویر به دست آمده دیده شد که پلاک موتورسیکلت مخدوش شده و سرنشینان آن صورت خود را پوشانده بودند تا شناسایی نشوند. همچنین مشاهده شد که موتورسواران بعد از انجام مکالمه کوتاهی با بهرام ناگهان به او شلیک کرده و از محل متواری شدند.

 

‌شناسایی متهمان

 
در قدم ابتدایی از تحقیقات اعضای خانواده بهرام به ماموران جنایی گفتند که بهرام از مدتی قبل با یک تاجر افغان به نام ایوب بر سر یک زمین ارزشمند اختلاف مالی داشتند.به این ترتیب ایوب به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت و دستگیر شد اما به رغم ادله‌ای که بر علیه او وجود داشت تا چند ماه پس از بازداشت لب به اعتراف باز نکرد. بالاخره بعد از اینکه متهم خود را در بن بست اطلاعاتی دید به دست داشتن در جنایت مسلحانه اعتراف کرد و گفت که دو نفر از آشنایان خود را که هر دو ایرانی بودند، اجیر کرده بود تا بهرام را به قتل برسانند.
با اطلاعاتی که ایوب در اختیار ماموران جنایی قرار داد، دو موتورسوار به نام‌های حامد و میلاد تحت تعقیب قرار گرفتند اما مشخص شد آنها به مکان نامعلومی گریخته‌اند.

 

  تصادف رازگشا


در حالی که ماموران درصدد یافتن ردی از متهمان متواری بودند، کادر درمان یکی از بیمارستان‌های تهران به پلیس اعلام کردند که فردی با مشخصات یک متهم متواری تحت تعقیب بعد از یک تصادف خسارت بار به همراه همسرش بستری شده‌اند.به این ترتیب حامد دستگیر شده و معلوم شد بعد از جنایت به همراه میلاد به بندرعباس رفته بودند اما بعد از مدتی که گمان می‌کردند آب‌ها از آسیاب افتاده است، به تهران برگشتند اما تصادف حامد باعث شد به بیمارستان مراجعه کرده و دستگیر شود. بعد از حامد مخفیگاه میلاد نیز شناسایی شده و او نیز به دام افتاد.


حامد در مواجهه با ماموران جنایی گفت:« مقتول از مدت‌ها قبل با ایوب که از بازرگانان ثروتمند افغانستانی بود مراوده‌های کاری و مالی داشت. هردو، تاجر لاستیک خودرو‌های سنگین بودند، اما چند وقت قبل تاجر ایرانی ۴۰۰هزار دلار به ایوب داد که او دیگر آن را برنگرداند. مقتول سعی داشت به‌جای این پول، زمینی را که با تاجر افغان به‌صورت شریکی در اطراف تهران خریده بودند تصاحب کند و اختلاف آن‌ها ادامه داشت تا اینکه چند وقت پیش چند نفر در افغانستان به خانه خانواده ایوب یورش بردند و آنجا را تخریب کردند.

 

ایوب تصور می‌کرد مهاجمان از سوی تاجر ایرانی اجیر شده بودند. برای همین چند روز قبل سراغ ما آمد و خواست تا برای انتقامجویی یک گلوله به سمت تاجر ایرانی شلیک کنیم. برای این کار دستمزد و یک کلت کمری به ما داد و ما چند روز قبل برای اجرای نقشه به مقابل محل کار مقتول رفتیم. او و شریکش همزمان از محل کارشان بیرون آمدند و پشت فرمان ماشین‌شان نشستند. ما ابتدا به اشتباه شریک او را هدف تیراندازی قرار دادیم، چون او هم ماشین پژو داشت.

 

بعد از آن اتفاق، ایوب به ما زنگ زد و گفت طرف را اشتباهی زده‌اید، اما خوشبختانه او زنده است. پس از آن چند شب قبل مقابل خانه تاجر ایرانی به کمینش نشستیم.آن شب وقتی تاجر ایرانی رسید و می‌خواست وارد خانه‌اش شود او را هدف گلوله قراردادیم.» با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست هر سه متهم در شعبه نهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفتند.

 

در دادگاه


درابتدای جلسه رسیدگی اولیای دم تقاضای قصاص متهم ردیف اول و اشد مجازات برای دو متهم دیگر را کردند. وکیل آنها گفت:«ایوب 350 میلیون تومان در دو مرحله به متهمان داده و آنها را برای قتل اجیر کرده است.» سپس نوبت به حامد رسید که از خود دفاع کند و گفت:«مدتی قبل از طریق یکی از دوستانم با ایوب آشنا شدم.من اهل جنوب هستم و دوستم می‌گفت ایوب که از اتباع است برای وصول چک‌های خود و ثبت مبایعه‌نامه مشکل دارد برای همین از من خواست در ازای دریافت 200 میلیون تومان برای او یک چک 5 میلیاردی نقد کنم که من هم قبول کردم. در آن زمان در شهرستان خودمان به خاطر یک زمین با چند نفر دعوا کرده بودم و برای گرفتن وکیل به پول نیاز داشتم.

 

روز حادثه برای نقد کردن چک به تهران آمده بودم و قرار شد بعد از انجام مقداری از کارها چند روز بعد دوباره به تهران بیایم. آن روز ایوب به من گفت که برای گرفتن چک سراغ بهرام بروم و من را مدت زیادی در خیابان اقدسیه منتظر گذاشت. بعد گفت بهرام در خیابان پاسداران است.من به میلاد که پسرعمه من است زنگ زدم و گفتم با موتور دنبالم بیا که با هم به بندر برویم. من سنگ کارم و سفارش قبول کرده بودم برای همین باید سریع به بندر برمی‌گشتم.

 

آن روز ما اصلا سمت خیابان پاسداران نرفتیم و در این ماجرا بیگناه هستیم.من اعترافات قبلی خودم را قبول ندارم.چون ایوب به من گفته بود گناه را گردن بگیر تا به تو پول خوبی بدهم.او می‌گفت رضایت می‌گیرد و با وعده پول من را وسوسه کرد.بعد هم وقتی در زندان بودم برای یکی از نوچه‌هایش در بند ما؛ که گوشی داشت فیلمی از پسرم در حال بازی در کوچه فرستاد.او من را تهدید کرد و گفت اگر هر چه دیکته می‌کنم نگویی جان خانواده‌ات در خطر است.»


سپس نوبت به دفاع میلاد رسید و او گفت:«من در جریان هیچ چیز نبودم.نه مقتول را می‌شناختم و نه ایوب را. روز حادثه حامد به من زنگ زد و از من خواست او را به جایی در پاسداران ببرم. می‌گفت عجله دارد و من هم برای کمک به او رفتم اما زمانی که به پاسداران رسیدیم به سمت راننده یک خودروی 207 رفت.ابتدا او را صدا زد و چند کلمه‌ای با او حرف زد و ناگهان شلیک کرد.من خیلی شوکه شده بودم و نمی‌دانستم چرا چنین کاری کرد اما اتهامم را قبول ندارم.»


بعد از این دو نفر ایوب که با قرار وثیقه از زندان آزاد شده از خودش دفاع کرد و گفت:«ما چک‌ها و مبایعه‌نامه‌هایمان را به نام افراد مورد اعتماد ایرانی می‌نوشتیم. برای همین حامد هم قرار بود که برای ما یک امضا از بهرام بگیرد. روز حادثه به او پیام دادم و گفتم بهرام الان به خانه‌اش می‌رسد اما این پیام فقط برای اخذ امضا بود نه برای اینکه آمار بهرام را برای جنایت بدهم.»
قاضی گفت:«سیمکارتی که حامد از آن استفاده می‌کرد به نام شما بود. چرا آن را در اختیارش گذاشتی؟» متهم ادامه داد:«اگر می‌دانستم که او چنین کاری می‌کند هرگز سیمکارت را در اختیارش قرار نمی‌دادم.»


در انتهای جلسه حامد در مقام آخرین دفاع گفت:«من اتهامم را قبول ندارم و مطمئنم ایوب با وعده پول حتی میلاد را هم خریده که بر علیه من حرف بزند.»
قضات دادگاه بعد از اعلام ختم جلسه برای صدور رای وارد شور شدند.