روزنامه هفت صبح، مصطفی آرانی| وقتی امسال، نتیجه نظرسنجی جدید نشریه معتبر سینمایی سایت اند ساند، منتشر شد، بسیاری از آنان یک پالس زنانه گرفتند و گفتند که این نظرسنجی نشان می‌دهد جنبش‌هایی مثل می‌تو، اثر خود را گذاشته و نقش زنان در سینما بیشتر به‌چشم آمده است.

یک کارشناس در آن زمان در این زمینه نوشت: صعود ناگهانی جایگاه فیلمسازان زن در این فهرست حاوی چند نکته است؛ اول این‌که فیلم‌های راه‌یافته آن‌ها به لیست بهترین‌ها، ۱۰ سال پیش هم در عالم سینما وجود داشتند اما هیچ‌کدام این‌همه مورد توجه نبودند. همین فیلم «ژان دیلمان» (که در این نظرسنجی، به عقیده منتقدان بهترین فیلم تاریخ سینما شد) در نظرسنجی سال ۲۰۱۲ در جایگاه سی‌و‌پنجم قرار گرفت و تعداد آرای‌اش با صدر جدول فاصله زیادی داشت.

حال چه شده که ناگهان دو فیلم از دو فیلمساز زن به ۱۰ فیلم برتر راه یافته‌اند؟ آیا متر و معیارهای داوری فیلم‌ها عوض شده؟ آیا چیزی غیر از خود اثر در لذت بردن ما از یک اثر هنری تاثیر دارد؟ زمانی به‌خاطر تاثیر روشنفکری چپ در دنیا، متر و معیارهای داوری بسیاری از منتقدان نه ارزش هنری خود اثر، بلکه دوری و نزدیکی آن از ایدئولوژی حاکم بر ذهن منتقد بود و حالا با عوض شدن زمانه و تغییر کردن دنیا، معیارهای تازه‌ای شکل گرفته که نتیجه ‌داوری‌ها را عوض می‌کند.»

این دلیل خوبی بود برای اینکه نگاهی کنیم به فهرست فیلمسازان برتر زن در جهان. این فهرست البته می‌توانست مفصل‌تر از این باشد ولی دست‌کم شروعی خوب برای نگاهی مجدد به سینمای زنان است.

یک: ‌سلین سیاما
تولد: 12 نوامبر 1978، حومه پاریس، فرانسه
ملیت: فرانسوی
فیلم مهم: پرتره زنی (در برخی ترجمه‌ها بانویی یا دختر جوانی) كنار آتش
مهم‌ترین جایزه: نخل طلای کن

درباره: یک ادبیات‌خوانده عاشق فیلم. این چیزی است که می‌توانیم در مورد سياما بگوییم. کسی که بعد از پایان دوره کارشناسی ارشد ادبیات فرانسه، به مدرسه عالی تصویر و صدای فرانسه رفت و در آنجا بین سال‌های 2001 تا 2005 تحصیل کرد. او البته خود را منتقد و فیلمنامه‌نویس می‌دید و حتی نخستین فیلمنامه خود یعنی «نیلوفرهای آبی» (2007) را صرفا برای ارزیابی پایان دوره تحصیل خود نوشته بود ولی تشویق شد که آن را بسازد و این‌گونه بود که از سال 2007 یعنی از حوالی سی سالگی کار خود را آغاز کرد و از آن زمان، هیچ فیلمی نبوده که خود کارگردانی آن را به عهده گرفته باشد و تحسین نشده باشد.

همان فیلم اولش نامزد دوربین طلایی کن شد، «تام بوی» (2011)، یکی از جوایز جشنواره برلین را صید کرد، «دخترانگی» (2014) نامزد نخل طلای کن شد و فارغ از موفق‌ترین فیلمش که در بخش معرفی دیدید، آخرین فیلم او یعنی «مامان کوچک» (2021) هم پنج نامزدی و چهار جایزه به دست آورد من جمله یک نامزدی برای بفتا. کارهای او را معمایی، از لحاظ فرهنگی هیجان‌انگیز، با زمینه مدرن و نگرش‌های معاصر به خصوص در حوزه جنسیت می‌دانند هر چند که رویکرد او در این حوزه، به خصوص با توجه به زندگی شخصی او (همجنس‌خواهي) مطمئنا با معیارهای فرهنگی ما تطابق ندارد. کسی که تکنیکش، به نوعی رئالیسم جادویی است و از شخصیت‌هایی ساده ولی دیالوگ‌هایی پیچیده و عمیق بهره می‌برد.

دو: کلویی ژائو
تولد: 31 مارس 1982، پکن، چین
ملیت: چینی (ساکن کالیفرنیا)
فیلم مهم: سرزمین خانه به دوش‌ها
مهم‌ترین جایزه: دو جایزه اسکار برای بهترین فیلم و بهترین کارگردان

درباره:نامش در هنگام تولد ژائو تینگ بود. می‌شود گفت که همه زندگی‌اش را مدیون اتفاقات ناخوشایند است. پدرش یکی از مدیران یکی از شرکت‌های بزرگ فولادی در چین شده بود که بعد ثروت شخصی خود را به سمت بازار سهام و نیز املاک و مستغلات برد و یکی از ثروتمندترین مردان چین شد ولی مادرش یک کارگر بیمارستان بود که البته به تئاتر علاقه داشت. این ناسازگاری، در نهایت به طلاق انجامید. همان قبل از طلاق هم البته ژائو چندان درس خوان نبود. خودش گفته در مدرسه تنبل بوده و سرکش ولی فیلم دوست داشت. 15ساله که شد، پدر دوباره ازدواج کرده بود و شاید برای خلاصی از دست فرزندش او را به بریتانیا فرستادند.

او بعد از آن به تنهایی به آمریکا رفت. ابتدا درس سیاست خواند ولی با مشاغل عجیب و غریبی که داشت لذت معاشرت با مردم را چشید و روز به روز، برای تصویر کردن همین مردم معمولی و چشم‌اندازهای اطرافمان که ما کمتر به آن توجه می‌کنیم بیشتر به سینما کشیده شد. نتیجه، تحصیل در دانشگاه نیویورک زیر نظر اسپایک لی، کارگردان مشهور بود و البته ساخت نخستین فیلم در سال 2010. او چهار فیلم بلند و 5 فیلم کوتاه ساخته و مجموعا 6 جایزه بفتا، اسکار و گلدن‌گلوب دارد! همه این شش جایزه و تقریبا همه جوایز کمد افتخارات او برای فیلم ماقبل پایانی اوست یعنی سرزمین خانه‌به‌دوش‌ها! او متاهل است و همسرش جوشا جیمز ریچاردز نام دارد که او هم از اهالی سینما است.

سه: جولیا دوکورنو
تولد: 18 نوامبر 1983، پاریس، فرانسه
ملیت: فرانسوی
فیلم مهم: تیتان
مهم‌ترین جایزه: نخل طلای کن

درباره: حاصل مادری که متخصص زنان باشد و پدری که متخصص پوست؛ لابد خانواده ثروتمندی است که ابایی از تامین هزینه تحصیل فرزند خود در مدرسه عالی تصویر و صدای فرانسه ندارند. او در این موسسه، فیلمنامه‌نویسی خواند و نخستین فیلم کوتاه خود را در مورد تحصیلات پدرش ساخت. دختری که پس از ابتلا به یک بیماری معده، پوستش مانند مار شروع به ریزش می‌کند. این فیلم برای او در سال 2011 یک جایزه حاشیه‌ای در کن به ارمغان آورد یعنی در 28 سالگی. بعد از آن او چهار فیلم دیگر (سه فیلم سینمایی) هم ساخت که موفق‌ترین آن فیلم «تیتان» (2021) بود که برای او به غیر از نخل طلای کن، جایزه بهترین کارگردانی بفتا را نیز به ارمغان آورد.

هر سه فیلمی که او ساخته در ژانر وحشت بوده و او سعی کرده به خوبی، درام، زیبایی شناسی و حتی روان شناسی و البته مسایل مربوط به بدن و استتیک را به ترس متصل کند. از دید برخی او یکی از بهترین کارگردان‌ها برای ساخت فیلم‌های ترسناک در ده سال اخیر است. برخی معتقدند که فیلم‌های او ریشه در نحوه تربیت کودکی او دارد. پدر و مادری که هر دو پزشک هستند، رابطه‌ای علمی، حرفه‌ای و البته نزدیک و بدون ترس با بدن، جسد و مرگ دارند و همین موضوع توانسته جولیا را به جایی بکشاند که فیلم‌هایی بسازد که از دید برخی وحشیانه و آزاردهنده است و حتی باعث شده گاه تماشاگران هنگام دیدن فیلم او غش کنند.

چهار: گرتا گرویگ
تولد: 4 آگوست 1983، ساکرامنتو، کالیفرنیا، آمریکا
ملیت: آمریکا
فیلم مهم: لیدی برد
مهم‌ترین جایزه: ندارد

درباره: گرویگ پدر و مادری پولدار نداشت و بنایی هم بر ورود به سینما نداشت. اول می‌خواست مدرکی در تئاتر موزیکال در نیویورک اخذ کند ولی در یک کالج، زبان انگلیسی و فلسفه خواند. خارج از دانشگاه دستی در تئاتر داشت و به خاطر همین به سمت نمایشنامه و فیلمنامه‌نویسی رفت اما باز هم نتوانست این مسیر را ادامه بدهد. این بود که از 25 سالگی به سمت بازیگری رفت. در اینجا دیگر شانس در خانه او را زد و «جو سوانبرگ» که کارگردان همان فیلمی بود که در آن بازی کرده بود، به او این فرصت را داد که فیلمی را در سال 2007 با هم بنویسند. یک سال بعد، او نخستین تجربه کارگردانی خود در فیلم «شب‌ها و آخر هفته‌ها» (2008) را پشت سرگذاشت.

پس از آن اما حدود ده سال، دیگر کارگردانی نکرد و صرفا به فیلمنامه‌نویسی و البته بازیگری پرداخت (که البته فیلم‌های نسبتا موفقی هم بود و حتی باعث شد او برای «فرانسیس‌ها» (2012) نامزد گلدن گلوب هم بشود. این فیلم ساخته نوآه بمباک، پارتنر سابق او بود. گفته شده که نوآه بعدا با تجربه طلاق از گرتا، سریال ستایش‎‌شده «داستان ازدواج» را نوشت) ولی موفقیت او در فیلمسازی با «لیدی برد» در سال 2017 به چشم آمد و دو سال بعد برای «زنان کوچک» (2019) نیز تکرار شد. او برای هیچ کدام از این دو، برنده جایزه نشد ولی سه نامزدی برای اسکار به دست آورد که خود، موفقیت بزرگی است. او در یک مصاحبه گفته که فیلمسازی‌اش تحت تاثیر تجربه زیسته اوست.

پنج: جین کمپیون
تولد: 30 آوریل 1954، ولینگتون، نیوزلند
ملیت: نیوزلندی
فیلم مهم: پیانو
مهم‌ترین جایزه: اسکار بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه

درباره: برای کسی که توانسته در عمر کارگردانی خود، برای 172 جایزه نامزد شود و 101 جایزه من جمله دو اسکار، دو جایزه بفتا و دو گلدن گلوب صید کند، نوشتن سخت است. در مورد جین کمپیون صحبت می‌کنیم که بیش از 43 سال است که دارد فیلم می‌سازد. او فرزند یک خانواده هنری بود، مادر و پدرش بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر و اپرا بودند. در کالج، پا به دنیای تئاتر گذاشت هر چند که قصدی برای ادامه حرفه‌ای آن نداشت. با این حال، مدرک لیسانس خود را در مردم شناسی گرفت و در سال 1976 به لندن رفت، در مدرسه هنر چلسی ثبت نام کرد و تقریبا 5 سال تمام را به سفر و البته هنر گذراند.

ابتدا در نقاشی فعالیت می‌کرد ولی محدودیت‌های این هنر غیرمتحرک، او را به سینما کشاند. اولین فیلم کوتاه خود را در سال 1980 ساخت و نخستین بار در سال 1990 با فیلم «فرشته‌ای سر میز من» توانست مطرح شود و جایزه بزرگ هیات داوران جشنواره ونیز را برد. البته که پیش از آن فیلم کوتاه او یعنی «پوست انداختن» (1982)، هم توانسته بود برنده نخل طلای فیلم کوتاه در جشنواره فیلم کن 1986 شود.
برخی معتقدند که آثار او، که با فیلم «پیانو» (1993) انواع و اقسام جوایز را به دست آورد و آخرین فیلم او یعنی «قدرت سگ» توانست چند جایزه اسکار به دست بیاورد؛ فمنیستی است ولی برخی دیگر می‌گویند که او اگرچه مسایلی جنسیتی را در فیلم‌های خود مطرح می‌کند ولی با گذری غیرانتقادی از روی آن، فیلم را به شعارزدگی نزدیک نمی‌کند.

شش: کلی رایکارد
تولد: 3 مارس 1964، میامی، فلوریدا
ملیت: آمریکا
فیلم مهم: اولین گاو مهم‌ترین جایزه: بهترین فیلم مستقل بفتا

درباره: دیدن فیلم‌های کلی رایکارد، چندان برایتان ساده نخواهد بود. فیلم‌هایی مستقل یا خارج از جریان اصلی، مینیمالیستی و البته آرتیستی با ریتمی کند آن هم با شخصیت‌هایی از طبقه فرودست یا کارگر یا کشاورز در جوامع کوچک و روستایی.
با این حال او که هنر را از عکاسی آغاز کرده، به سبک هنری خود اعتقاد دارد و از 1994 تاکنون، به همین سبک فیلم ساخته و اتفاقا مورد ستایش هم قرار گرفته است. البته جالب است بدانید که او در این مدت یعنی حدود 26 سال فقط 8 فیلم ساخته است یعنی متوسط بیش از سه سال برای هر فیلم.

برخی هستند که می‌گویند رایکارد، بخشی از سینمای جدید مستقل آمریکا است که می‌توان آن را «نئو رئالیسم» نامید و عمدتاً مختصات آن از نظر مضمونی و زیبایی‌شناختی به فیلم‌های کلاسیک نئورئالیستی ایتالیایی نزدیک است.از نظر مضمونی هم او خود را متعهد به نمایش زندگی معاصر و نیز رسیدگی به مسایل اجتماعی و سیاسی را وظیفه خود می‌داند و این را می‌توان از شخصیت‌های فیلم‌های او نیز فهمید که همان طور که گفتیم اغلب، شخصیت‌هایی در حاشیه جامعه هستند که معمولا در قاب دیگر کارگردانان دیده نمی‌شود.
او درگیر حواشی شیرین سینما برای سلبریتی‌ها نشده است و حتی می‌گوید وقتی در مراسم‌هایی مثل پیش نمایش فیلم‌هایش مجبور است شرکت کند؛ واقعا حس تعرض دارد.

هفت: جوآنا هاگ
تولد: 20 مارس 1960، لندن، انگلیس
ملیت: انگلیسی
فیلم مهم: سوغات
مهم‌ترین جایزه: بهترین فیلم جشنواره لندن

درباره: ترک تحصیل پدیده‌ای غم‌انگیز است ولی اگر از جوآنا هاگ بپرسید خاطره‌ای خوب از آن دارد. او وقتی در حوالی یازده سالگی مدرسه را رها کرد، به عنوان عکاس مشغول به کار شد و مدتی بعد، نخستین فیلمش را ساخت. یک فیلم تجربی در مورد یک مجسمه. بعد از این فیلمسازی او دوباره به مدرسه بازگشت ولی این بار برای تحصیل در رشته کارگردانی در مدرسه ملی فیلم و تلویزیون انگلیس.
بعد از آن در تلویزیون فعالیت کرد و حتی موزیک ویدئو ساخت ولی این تلویزیون نبود که او را می‌توانست به اوج موفقیت و جایی از هنر که می‌خواهد برساند. این بود که از سال 2007 یعنی از 47 سالگی، تازه یک عرصه جدید در زندگی را برای خود گشود و وارد سینما شد.

با این حال همان فیلم اول یعنی Unrelated به مذاق منتقدان خوش آمد و باعث نخستین جایزه سینمایی برای او شد. اما توقف جوآنا در این سکو هم خیلی طول کشید و موفقیت او با دو قسمت فیلم سینمایی سوغات، در سال‌های 2019 و 2021 به وجود آمد.
او گفته است که می‌خواسته در سینما کارهایی را انجام بدهد که به او گفته شده بود در تلویزیون انجام ندهد. به نوعی، وقتی به هاگ نگاه می‌کنیم در حال نگریستن به کارگردانی هستیم که در تمام این سال‌ها روح هنری خود را در محدوده تجارت تلویزیونی اسیر دیده و حالا می‌خواهد کمی هم به هنر بپردازد. هنری که در خدمت رئالیستم اجتماعی در سینمای بریتانیا توصیف شده هر چند کار آخرش (اترنال داتر) که داستان ارواحی مدرن است، کمی از این مسیر دور است.

هشت: کلر دنی
تولد: 21 آوریل 1946، پاریس، فرانسه
ملیت: فرانسوی
فیلم مهم: شغل خوب
مهم‌ترین جایزه: نخل طلای جشنواره کن

درباره:در مورد فیلمسازی صحبت می‌کنیم که یک اثر او به نام «شغل خوب» که آن را در سال 1999 ساخت؛ در لیست بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای سایت‌اندساند در سال ۲۰۲۲ به انتخاب منتقدان در رده هفتم و در لیست کارگردان‌ها در رده چهاردهم قرار گرفت و در سال گذشته نیز برای فیلم «ستاره‌ها هنگام ظهر» (۲۰۲۲) نخل طلای جشنواره فیلم کن ۲۰۲۲ را برد. فیلمسازی او مدیون تجربه زیسته عجیب اوست. به خاطر کار پدرش، کودکی خود را در چندین کشور مختلف آفریقایی به خصوص در کامرون گذراند. دیدگاه‌های سیاسی پدرش، باعث شد که مواضع ضداستعماری در فیلم‌های او به تصویر کشیده شود. هم‌چنین نخستین تجربه‌های فیلم دیدن را در این کشورها و با نسخه‌های قدیمی و آسیب دیده فیلم‌های جنگی را که از ایالات متحده ارسال می‌شد به دست آورد.

از سوی دیگر در آفریقا، درگیر فلج اطفال شد و در دوازده سالگی به فرانسه بازگشت. در آنجا حس غربت داشت ولی یک رابطه با یکی از معلمانش باعث شد که از درس خواندن در حوزه اقتصاد دست بکشد و به مدرسه فیلم فرانسه برود. پس از آن کار خود را به عنوان دستیار کارگردان آغاز کرد و حتی در فیلم‌هایی مثل «بهشت بر فراز برلین» ساخته ویم وندرس و «مغلوب قانون» به کارگردانی جیم جارموش هم دستیار بود. او حالا به‌عنوان یکی از تاثیرگذارترین فیلمسازان فرانسه، شناخته می‌شود. او ژانرهای مختلفی، از داستان‌های علمی تخیلی تا درام‌های عاشقانه را تجربه کرده و در یک اظهارنظر مشهور گفته: «من نمی‌خواهم یک مددکار اجتماعی باشم. من می‌خواهم چیزی را به اشتراک بگذارم که یک دیدگاه یا یک احساس است.»

9: کاترین بیگلو
تولد: 27 نوامبر 1951، سن کارلوس، کالیفرنیا، آمریکا
ملیت: آمریکایی
فیلم مهم: هرت لاکر (مهلکه)
مهم‌ترین جایزه: اسکار بهترین کارگردانی

درباره:بیگلو نخستین زنی بود که با فیلم هرت لاکر، توانست برنده جایزه اسکار؛ جایزه انجمن کارگردانان آمریکا برای کارگردانی و جایزه بفتا برای بهترین کارگردانی شود. او فرزند پدر و مادری بود که کتابدار و مدیر یک کارخانه رنگ بودند. او در کودکی، کار خود را با نقاشی آغاز کرد و در 21 سالگی لیسانس هنرهای زیبای خود را گرفت. بعد از آن برای ادامه درس به نیویورک رفت و در آنجا حتی وارد کار بازسازی ملک و املاک شد. با این حال، چیزی او را به سینما وصل کرده بود و آن هم درس خواندن بود. او توانست با پولی که درآورده وارد برنامه تحصیلات تکمیلی فیلم در دانشگاه کلمبیا شود و در آنجا تئوری و نقد فیلم بخواند آن هم با حضور استادانی مثل سوزان سانتاگ و ادوارد سعید.

او به پشتوانه این تحصیلات توانست جای پای خود را در سینما محکم کند و از سال 1981 شروع به فیلمسازی کند. موفق‌ترین کار او مهلکه بوده که در مراسم جوایز اسکار 2010، شش جایزه برد. رقیب این فیلم در آن سال آواتار جیمز کامرون، همسر سابق خانم بیگلو بود.
یکی از ویژگی‌های او در کار کردن در ژانرهای مختلف و دیگر ویژگی او کارگردانی فیلم‌های پرفروش تجاری است که تا پیش از این عادت نداشتیم نام یک زن را در مقابل نام کارگردان ببینیم. فیلم‌های دیگری مثل «پوینت بریک» (1991)، «سی دقیقه پس از نیمه شب» (2013) و «دیترویت» (2017) از دیگر کارهای موفق و تحسین شده او هستند.

10: سوفیا کوپولا
تولد: 14 می 1971، نیویورک، آمریکا
ملیت: فرانسوی
فیلم مهم: گمشده در ترجمه
مهم‌ترین جایزه: اسکار (بهترین فیلمنامه)

درباره:باید از سوفیا کارمینا کوپولا یاد کنیم. مسیر آغازین او در سینما، چندان سخت نبوده است چرا که او دخترعموی نیکلاس کیج و فرزند کارگردان شهیر آمریکایی فرانسیس فورد کوپولا است. او در «پدرخوانده: قسمت سوم» ساخته پدرش، نقش مری کورلئونه را بازی کرد و به این ترتیب به سادگی هر چه تمام‌تر وارد فضای سینما شد ولی باقی ماندن در این فضا و رشدش را مدیون استعداد و ممارست خود است.
او را در حال حاضر مشهورترین فیلمساز زن جهان در فضای تجاری می‌دانند. کوپولا که کار خود را از سال 1998 به عنوان یک فیلمساز آغاز کرد، برای نخستین بار، در سال 2003 و با فیلم گمشده در ترجمه بود که درخشید و نامزد جوایز متعددی در بفتا و نیز اسکار شد هر چند که در نهایت جایزه کارگردانی به او داده نشد.

دو فیلم تحسین شده دیگر او، یکی فیلم «فریب خورده» (2017) بود که برای نخستین بار در جشنواره فیلم کن اکران شد، تحسین منتقدان را به دست آورد و در نهایت برای کوپولا جایزه بهترین کارگردان جشنواره را به ارمغان آورد و دیگری فیلم «یک جایی» (2010) که فیلمی درام بود و به زندگی در انزواي ستارگان هالیوودی و انتقاد از رفتار هالیوود با بازیگرانش می‌پرداخت. این فیلم هم در سال 2010، جایزه شیر طلایی جشنواره فیلم ونیز را برای کوپولا به ارمغان آورد تا دیگر کسی نتواند بگوید که حضور او در سینما یا موفقیت‌هایش محصول اشاره یا رابطه‌های پدر است. او در دوره‌اي طولاني در رابطه با كوئنتين تارانتينو بود.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.