روزنامه هفت صبح، سمانه استاد| «سنگها در جیبهایش» داستان دو مرد بازیگرِ سیاه لشکر در یکی از روستاهای ایرلند است که در فیلمی هالیوودی که در روستایشان فیلمبرداری میشود، حضور دارند. جیک (پارسا پیروزفر) یکی از اهالی روستاست و بسیاری از هنروران از قوم و خویشهای او هستند. او در ظاهر دم از بیتفاوتی به فیلم و سینما میزند و هدفش تنها درآمد بیشتر و رفاه است. چارلی (رضا بهبودی) اما عاشق فیلم است و سعی در نزدیک شدن به ستارههای سینما دارد. وی آرزویش این است که فیلمنامهای را که نوشته به تولید برساند.
مهمترین ویژگی این اجرا، پس از متن خوب که بیشک پایه اصلی اجراست، کارگردانی درست و هوشمندانه «پارسا پیروز فر» و بازی او در کنار «رضا بهبودی» است. نمایشنامه نوزده شخصیت دارد که تمامی این شخصیتها را همین دو بازیگر بازی میکنند. آنها علاوه بر نقش خود، نقش دیگر بازیگران، گروه تولید و اهالی روستا و حتی کودکی یکی دیگر از شخصیتها را هم بازی میکنند. نمایش «سنگها در جیبهایش» به نوعی به رخ کشیدن قدرت بازیگری بازیگران است که چطور بدون هیچ اشتباهی، با تسلط کامل و با فاصلهای کمتر از چند ثانیه از نقشی به نقش دیگر رفته و دوباره به نقش اصلی خود برمیگردند.
آنها حتی نقش زنان نمایشنامه را هم خودشان بازی میکنند بیآنکه در اینجا به جاییِ پیوسته نقشها اشتباهی رخ داده، لحنی را فراموش کنند و از نقش بعدی جا بمانند که این خود نشان از تمرینات طولانی، تسلط بازیگران بر صحنه و شخصیتها و صد البته کارگردانی هوشمندانه دارد که این مسئولیت را به جای تقسیم بر گردن دیگر بازیگران بر دوش دو بازیگر گذاشته و نمایشی جذاب را خلق کرده است. هر چند میتوان اشاره کرد که این مسئولیت را به نوعی متن و توضیحات نویسنده (مبنی بر اجرا توسط دو شخصیت) نیز بر گردن اجرا گذاشته.
«سنگها در جیبهایش» اما تنها با بازیهای خوبش تعریف نمیشود، بلکه متن نمایش خود وزنه سنگینی در جذاب بودن اجرا ایجاد میکند. متن از تقابل طبقه کارگر و طبقه ثروتمند حرف میزند. از روستاییهایی که به روزی چهل پوند قانعاند، بیآنکه امیدی به پیشرفت داشته باشند در مقابل هالیوودی که حرف اصلی را در صنعت فیلمسازی میزند. داستان با غرق شدن شخصیتی به نام «شان» که یکی از اقوام جیک است به نقطه اوج خود میرسد.
شان جیبهایش را پر از سنگ کرده و در رودخانه غرق میشود. مراسم ختم او که در فیلم نیز در نقش هنروران حضور داشته همزمان است با ادامه فیلمبرداری و رفتاری که در قبال این مراسم میشود چارلی و جیک را مصممتر میکند تا به فیلمنامهای که چارلی نوشته است پناه ببرند به این امید که با ساختن آن (که از روی زندگی خودشان نیز گرفته شده) و ترکیبش با داستانِ شان بتوانند کورسوی امیدی در دل تاریکی باز کنند و رویاهایشان را نجات دهند.
«سنگها در جیبهایش» در واقع وضعیتی است که قهرمانان نمایش در آن قرار دارند. آنها با وجود کاستیهای فراوان، سودای بزرگی در سر دارند و در هر حالتی میخواهند بزرگی و عظمت روح خود را حفظ کنند اما این جیبهای پر از سنگ و سنگین آنها را هی پایین و پایینتر میبرد و بیشتر فرو میروند.
فیلم تئاتر «سنگها در جیبهایش» انتخاب خوبی برای دوستداران تئاتر و علاقهمندان به آن است، به این دلیل که هم در بُعد اجرا جذاب مینماید و هم میتواند مخاطب را به زیرلایه این اجرا و آن چیزی ببرد که شاید در کلام نمایش دیده نشود، اما هر بینندهای میتواند آن را حس کند؛ آرزوهایی بزرگ و دستهایی خالی.
نویسنده: مری جونز
کارگردان: پارسا پیروزفر
بازیگران: رضا بهبودی/ پارسا پیروزفر



