روزنامه هفت صبح، امید روحانی | ‌این بخت را داشتم که در نمایشی خصوصی، فیلم مستند درخشان فیلم خانم فیروزه خسروانی، «رادیوگرافی یک خانواده» (۲۰۲۰) را ببینم. دوباره یاد آن سال‌هایی می‌افتم که این اقبال یگانه را داشتم که به‌عنوان عضو هیات انتخاب و گهگاه داور در جشن‌های خانه سینما تماشاگر خیل عظیمی از فیلم‌های مستند سینمای ایران باشم. تجربه‌ای درخشان و به‌یادماندنی که جزو بهترین فعالیت‌های این سال‌هایم می‌دانم و البته یاد خود سینمای باشکوه و درخشان مستند ایران می‌افتم که کرونا، برگزار نشدن جشن خانه سینما، تق‌و‌لق شدن نمایش فیلم‌های هنر و تجربه و البته تنبلی باعث شد که ۴-۳ سالی از این سینما بی‌خبر باشم. به جرأت می‌گویم که سینمای مستند ایران، سینمایی باشکوه، متشخص، مستقل و در خور اعتنا و مباهات است.

در دهه‌های ۴۰ و ۵۰، سینمای مستند ایران از طی دو مسیر و آبشخور، وزارت فرهنگ و هنر و تلویزیون ملی ایران به شکوفایی و نقطه اوج رسید، به‌ویژه در مستندهای معماری و مراسم آیینی و مستندهای صنعتی. بعد از انقلاب، از دهه ۷۰ به‌بعد، با فعالیت انجمن سینمای جوان و سینمای مستند و تجربی، به‌ویژه در دوره آقای آفریده، سینمای مستند به شاخه‌ای تناور، درخشان و باشکوه بدل شد. تنوع این سینما، اراده‌ای معطوف به رشد این سینما، ذهن پذیرنده و باز و برگزاری جشنواره و هفته و بها دادن به آن باعث رشد عجیب این شاخه شد.
مستندهای موسیقی ناصر صفاریان، مستندهای معماری زنده‌یاد حمید سهیلی، حیات‌وحش فتح‌الله امیری، کارهای ارد عطارپور و … چه بسیار کسان دیگر به قوت این شاخه انجامیدند. به جرأت می‌شود گفت که سینمای مستند ایران حتی قابل مقایسه با سینمای بلند و نقاط اوج و سینمای بدنه و سینمای شاخص و هنری ایران هم نیست، بلکه یک سر و گردن از آنها بالاتر است.

یک: «رادیوگرافی یک خانواده» ششمین فیلم مستقل خانم خسروانی است، بعد از Rough cut، جشن تکلیف، حرفه مستندساز و ۱۰۰۱ ایران و چند تجربه مشترک با فیلمسازانی دیگر یا همکاران مشترک، فیلم بلند ۸۰‌دقیقه‌ای با موسیقی پیمان یزدانیان، گفتارهای متن با کریستف رضایی، لیلا گلستانی و فرحناز شریفی. داستان یک خانواده فرهنگی و نسبتا مرفه که بعد از انقلاب و به‌خاطر اختلاف عقیده بین زن و شوهر تا مرز پاشیدگی می‌رود و با هوشیاری پدر به این حد از بحران نمی‌رسد.

راوی همه ماجرا، دختر خانواده، یعنی خانم فیروزه خسروانی است و این داستان خانواده خود اوست، داستان آشنایی و ازدواج پدرش- دکتر خسروانی، متخصص رادیولوژی در تهران، تحصیلکرده خارج از کشور- با مادر زیبای فرهنگی‌اش، وقوع انقلاب، دلسپردگی مادر به آموزه‌های دکتر شریعتی، متشرع‌شدنش، بروز اختلاف فرهنگی بین زن و مرد، افتراق، مدارا، سختی، افسردگی، تلخی و همه از زبان تک‌فرزند دخترشان یعنی خانم فیروزه خسروانی که حالا، سال‌ها بعد از مرگ پدر و با اجازه از مادر، از طریق کندوکاو در عکس‌های باقی‌مانده از آلبوم‌های خانوادگی، بریده روزنامه‌ها، فیلم‌های آرشیوی این زندگی سخت را با حوصله، جزئی‌نگری کم‌نظیر، دقت و با مهربانی و شفقت تعریف می‌کند.

می‌کوشد قضاوت نکند، طرف هیچ‌کدام از دو طرف، پدر و مادر را، نگیرد با اینکه واضح است که به لحاظ فرهنگی به پدر نزدیکتر است، اما با مهربانی و شفقت به‌سراغ مادر می‌رود که در تنهایی و حتی اندکی انزوا زندگی می‌کند و حتی به‌نظر نمی‌رسد که حسرت گذشته را هم بخورد. قوت و قدرت گفتار متن توسط دختر- خود خانم خسروانی که با صدای خانم فرحناز شریفی پخش می‌شود، تنوع کم‌نظیر عکس‌های خانوادگی و آرشیوی (که ظاهرا باعث دریافت جایزه بهترین استفاده از عکس‌ها و منابع آرشیوی از جشنواره ایدفا در آمستردام شده است)، میزانسن و حرکات دوربین و تدوین در بخش‌های بازسازی شده افزودنی فیلم که کار خانم ایپکچی است، صحنه‌آرایی بسیار بیانگر و فضاساز فیلم که کار ایرج رامین‌فر است و موسیقی آقای یزدانیان باعث شده که فیلم بسیار تأثیرگذار، تلخ، منسجم، جذاب و تماشایی از کار در بیاید.

دو: در نگاه اول فیلم ظاهرا همان مایه همیشگی سینمای ایران، تقابل سنت و تجدد است، تقابل ارزش‌های عرفی و مذهبی با مدرنسیم، تجدد و غرب‌گرایی، این همان درون‌مایه اصلی در بخش مهمی از سینمای ایران، از زمان اولین فیلم «حاجی آقا آکتور سینما»ی اوگانیانس تا انقلاب است که دستکم تا زمان آغاز سینمای موسوم به «موج نو» در سال ۱۳۴۸، درون‌مایه‌ای غالب بوده و حضور دائم داشته با نقاطی از اوج، مثل «بلبل مزرعه» و «پرستوها به لانه برمی‌گردند» و «گنج قارون» گرفته تا تمام فیلم‌هایی که در آن سرانجام مدرنسیم و غرب‌گرایی بی‌ریشه به دامن سنت و مذهب می‌رفت و تطهیر می‌شد. اینجا هم همان تقابل را می‌بینیم که باعث می‌شود خوشبختی و شادی و کامرانی از دل یک خانواده بیرون برود و تلخی تقابل جایش را بگیرد. عدم تعادل و ناپایداری‌ای که سرانجام با مرگ پدر به تعادل و نوعی پایداری نسبی می‌رسد.

خانم خسروانی مثل هر مستندساز- یا مثل اکثر مستندسازان- می‌کوشد قضاوت نکند، جانبداری نکند، جانب هیچ‌کدام را نگیرد این را در فیلم «جشن تکلیف»، اولین فیلم بلند و مستقل او (۱۳۹۳- ۶۰ دقیقه) هم می‌بینیم. فیلم درباره دو دختربچه است، از دو خانواده که با هم نسبت فامیلی بسیار نزدیکی دارند و هر دو در شهرک اکباتان زندگی می‌کنند. ما ابتدا آنها را در سال ۱۳۸۴، در ۸ و نیم سالگی‌شان در جشن تکلیف در مدرسه می‌بینیم، و چادر سر کردن و نماز و ادعیه و شادی و نشاط بزرگ شدن و بعد ۷ سال بعد، در ۱۵‌سالگی به سراغ‌شان می‌رویم، تا اختلاف عقیده، دیدگاه، زندگی و خلق و خوی‌شان را ببینیم.

یکی به خانواده‌ای سنتی و مذهبی، تعلق دارد که حجاب بر سر می‌کند، حجاب را دوست دارد، در ختم قرآن شرکت می‌کند و در مراسم مذهبی و اعتکاف و دومی به خانواده‌ای لائیک تعلق دارد، حجاب ندارد، موسیقی روز پخش می‌کند و می‌رقصد و جزئی از بخش به ظاهر لائیک این جامعه است. خانم خسروانی هیچ قضاوتی نمی‌کند، یعنی می‌کوشد بی‌قضاوت، بی‌داوری عاطفی، بی‌امتیاز دادن به یکی، یکسان به هر دو بپردازد. حتی مقدار فیلم اختصاص یافته به هر کدام، زمان و طول نماها، گوش سپردن به درد و دل‌های هر دو طرف یکسان باشد. حتی می‌کوشد درون‌گرایی کنترل شده دختر مذهبی را در تقابل با روحیه برونگرا و پرجنب‌و‌جوش دختر دیگر قرار ندهد. هرچند به‌هر‌حال اندکی شیطنت در هر هنرمندی وجود دارد.

سه: در «۱۰۰۱ ایران»، فیلم مستند (۱۳۸۹ - ۴۳ دقیقه) نیمه‌بلند خانم خسروانی، او براساس سفرها و شنیده‌ها و فرازهایش از مردم کشورهای دیگر درباره ایران فیلمی می‌سازد و راجع به واقعیت کلیشه‌هایی که در اذهان عمومی مردم جهان راجع به ایران وجود دارد. فیلم گفت‌وگو‌محور است. خانم خسروانی در سفر به رم، پاریس، مادرید، شیکاگو، تنریف مراکش و سن‌دیه‌گو کالیفرنیا، با تعداد بی‌شماری از مردم، از هر قشر و طبقه، در بازار، بندر، خیابان‌ها، کافه‌ها و با آدم‌هایی به ظاهر معمولی و عادی تا بسیار فرهنگی، درباره ایران پرسش می‌کند و مجموعه پاسخ‌ها را حالا می‌بینیم. فیلم که دو جایزه از جشنواره «فیلم موندیال» رم در ۲۰۱۰ و جایزه تماشاگران جشنواره آسیا‌تیکا در رم در سال ۲۰۱۰ را دارد، هرچند به‌نظر جانبدارانه به‌نظر نمی‌رسد اما به‌هر‌حال، به علت ایرانی بودن و تعلق‌خاطر خانم خسروانی و طبعا ضرورت، به‌نظر می‌رسد که خانم خسروانی به بخش‌های نگاه مثبت به فرهنگ ایرانی، بهای اندک بیشتری داده است. طبیعی است که تنها یکی دو دقیقه را صرف حرف‌های کلیشه‌ای از ایران کرده و بخش عمده را به حرف‌های مهمتر و نظرات تحلیلی‌تر اختصاص داده است. اما فیلم از نظر پرداخت و قالب بسیار منتظره و فاقد ویژگی‌ای خاص است.

دیگر کار خانم خسروانی، در قالب یک مجموعه است. در قالب هفت فیلم کوتاه از هفت مستندساز ایرانی (شیرین برق‌نورد- فرحناز شریفی- مینا کشاورز- سپیده ابطحی- سحر سلحشور- ناهید رضایی و خانم خسروانی) درباره مسائل و مصائب فیلمسازی مستند در ایران (۱۳۹۳- ۸۰ دقیقه). اپیزود خانم خسروانی، ظاهرا بعد از مسائل پیش آمده برای ایشان بعد از شرکت در جشنواره‌ای در مسکو، در واقع به مشکلات بعد از ساخت و نمایش فیلم مستند می‌پردازد و براساس یک گفتار متن- یک مونولوگ- از خانم کشاورز که توسط خود ایشان خوانده می‌شود بنا شده و تصاویر در واقع توضیحی بر متن نمی‌دهند و چیزی بر آن نمی‌افزایند و عکس‌هایی هستند از زندگی خانم خسروانی در منزل و خلوتشان.

کار دیگر خانم خسروانی، Rough cut (1396) که در واقع اولین فیلمی است که من در یکی از داوری‌های جشن خانه سینما دیدم و به‌نظرم از جذاب‌ترین کارهای ایشان است، با همکاری و مشارکت عباس کوثری ساخته شده است. ظاهرا روزی خانم خسروانی در محله‌ای در تهران، در جوی آب با قطعاتی از یونولیت مواجه می‌شود که جوی آب را پر کرده و ظاهرا تمام پیاده‌رو را پوشانده است که شبیه سینه‌های مانکن‌های عروسکی مغازه‌های مانتوفروشی است. پرس‌و‌جو و کنکاش و کنجکاوی و سرانجام معلوم می‌شود که دستوری است که باید این سینه‌ها- برجستگی‌ها- حذف شود. خانم خسروانی فیلمی از این ماجرای بریدن‌ها و همه مسائلش می‌سازد که در طول سال، ۱۳ جایزه بین‌المللی می‌برد (البته در آن سال در جشن سینمای مستند خانه سینما، که حداقل حدود ۳۰۰ فیلم شرکت داشتند، به ناگزیر به جایزه نرسید یا شاید رسید و من فراموش کردم) به‌هرحال، فیلم واجد همان کیفیتی است که هر مستندی باید داشته باشد که مستندساز، چشم مستندساز، از تماشا و دریافت یک جزء، یک حادثه، یک اتفاق به ظاهر ناچیز و بی‌اهمیت می‌تواند به یک کل، یک موضوع مهم و حیاتی و اساسی و حتی همه جهانی برسد و طبعا خانم خسروانی در همه مستندهایش همین ویژگی را دارد.

چهار: خانم خسروانی متولد تهران‌ هستند، در سال ۱۳۵۰، اما ریشه آذری دارند. هرچند آذری نمی‌دانند. او پس از پایان تحصیلات اولیه به میلان می‌رود از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۲ در آکادمی هنرهای زیبای میلان در رشته تاریخ هنر تحصیل می‌کند. در بازگشت به ایران در سال ۲۰۰۳ در ایران یک مدرک کارشناسی ارشد روزنامه‌نگاری می‌گیرد. از سال ۲۰۰۳ در روزنامه‌ها و مجلات بسیاری در ایتالیا از‌جمله مجله معتبر «ایل مانیفستو» درباره مسائل ایران می‌نویسد و یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای می‌شود، این تا سال ۲۰۰۸ طول می‌کشد، یعنی از ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۷٫ بازگشت او به ایران به‌خاطر بیماری پدر است. اما در عین حال در سفرهایی که می‌رود و می‌آید در سال ۱۳۸۳ با مهران تمدن با سینمای مستند و مستندسازی آشنا می‌شود.

و در رفت و آمدش به بهشت زهرا در ساخت فیلمی مستند به کارگردانی مهران تمدن مشارکت می‌کند و این آغاز علاقه و عشق او به سینما و سینمای مستند است. Rough cut فیلم اول و مستقل اوست. با گروه‌های اسپانیایی و برزیلی فیلم ساخته است و با همه گروه‌های دیگر. فیلم‌های مستقل ۵ تا و فیلم‌های گروهی ۳ فیلم. Rough cut 13 جایزه برده است و رادیوگرافی ۲۶ جایزه. این میزان موفقیت حیرت‌انگیز است. فیلم مستندساز در ۲۱ جشنواره شرکت داشته است. در ۶ جشنواره جایزه اصلی را برده است. عجیب است که ما از وجود چنین موفقیت‌هایی بی‌خبر باشیم. خانم خسروانی در زمینه Video Art هم کار کرده است که راستش از نظر من اهمیت ندارند.

پنج: فیلم «رادیوگرافی یک خانواده» عملا مهم‌ترین و حاصل حداقل ۱۵‌سال حضور این بانو در عرصه فیلم مستند است و به‌نظرم آغازگر. مهمترین نکته درباره فیلم «رادیوگرافی …» این است که به‌عنوان یک مستند در واقع یک فیلم با ساختار فکرشده یک فیلم روایی بلند است. ما با مجموعه‌ای از عکس‌ها و فیلم‌های آرشیوی روبه‌رو هستیم اما در واقع ما یک فیلم در ساختار «ربه‌کا» را شاهدیم. دختری درباره پدرش- که فوت کرده و دختر او را بسیار دوست داشته- می‌گوید که عاشق موسیقی کلاسیک بوده، اهل فرهنگ و اهل تسامح و تساهل و مادری که هنوز در قید حیات است و تنها در خانه‌ای زندگی می‌کند. راوی می‌پرهیزد که درباره‌اش قضاوت کند، که تنها با وابستگی‌اش به تعلقات مذهبی‌ زندگی می‌کند و می‌دانیم که در واقع با دخترش- خانم فیروزه خسروانی- زندگی می‌کند.

این خانواده، دکتر خسروانی و همسرش سه دختر داشته‌اند و خانم خسروانی ،دو دختر را که هر کدام ازدواج کرده‌اند و در خارج از ایران زندگی می‌کنند برای ساخت این فیلم حذف کرده است و تنها خود را گذاشته است. فیلم بخش مهمی را به بازسازی خلاقانه عکس‌هایی اختصاص داده است که مادر پس از کشف علایق مذهبی‌اش پاره کرده است و تنها دختر بازمانده، یعنی فیروزه، آنها را جمع کرده و با نقاشی و بازسازی به آنها هویت داده است. افزوده‌ها، غیر از فیلم‌ها و عکس‌های آرشیوی آلبوم‌های خانوادگی و تصاویر مربوط به انقلاب، به یک تصویر کلی برمی‌گردد، از یک تالار، که طراحی صحنه، آن را جلا داده است و از آن، با کمک نورپردازی و فیلمبرداری درخشان و البته موسیقی درخشان، دکوپاژ و میزانسن- که به آن هویت داده است

و ظاهرا همه در یک تالار سفارت ایتالیا در فرمانیه تهران فیلمبرداری شده است با فیلمبرداری محمدرضا جهان‌پناه (که فیلمبردار «حرفه، مستندساز» و «جشن تکلیف» هم بوده، که راستش باید روزی از این هنرمندان خاموش و بی‌صدا و بی‌ادعا هم تجلیل کنیم) به یک ترکیب می‌رسیم که دستکم مرا- اگر نگویم تماشاگر هوشمند را- به این می‌رساند که این مستندی است که در واقع می‌خواهد یا می‌کوشد که یک فیلم داستانی باشد. مختصاتی که در بخش بعدی باز می‌شمارم، همه دستاوردهای این تجربه سینمایی است.

شش: اگر فیلم‌های قبلی خانم خسروانی ساختارهایی قراردادی و شناخته شده سینمای مستند را داشتند، «رادیوگرافی یک خانواده» چنین نیست. فیلم به‌عنوان یک فیلم سینمایی روایی فکر و پرداخت شده است. با این‌که مادر در خانه حضور دارد. خانم خسروانی هیچ گفت‌وگویی با او نکرده است. اساسا کاری به دو وجه اصلی این درام یا دیگر افراد ندارد. او از یک قصه واقعی شخصی، یک تاریخ ناگفته، تازه و بدیع از یک انقلاب، یک تحول و تغییر در یک برهه از این سرزمین را بازگو می‌کند. در واقع تحلیلی فرهنگی و روانشناختی از جامعه‌اش از دل خانواده‌اش بیرون می‌کشد و عرضه می‌کند و همه این تحلیل تاریخی و اجتماعی و فرهنگی را با نرم‌خویی و رأفت و تساهل ارائه می‌دهد و لحن غبطه‌آلودی هم به‌خود نمی‌گیرد.

دو طرف ماجرا مادران و پدران او در همه مردم هستند و اتفاق، اجتناب‌ناپذیر و حتی می‌توان گفت منتظره بوده است. در واقع این برخورد حاصل نادیده گرفتن اختلافات فرهنگی است. اولین جمله مونولوگ فیلم همین است که مردی در سوییس همسرش را از تماشای یک عکس انتخاب می‌کند. از همین‌جا، خانم خسروانی همه تحلیل تاریخی‌اش را بسط و گسترش می‌دهد. این یک تاریخ نگاری واقعی از وقایع نیم قرن تاریخ اخیر این مملکت است. باید منتظر آینده بود. خانم خسروانی حالا باید خیلی مراقب باشند. خودشان سطح توقع‌ها را بالا بردند.

هفت: یک فیلموگرافی پایان‌بخش این یادداشت است.
قطار زندگی- ۳۰ دقیقه- ۱۳۸۳
Rough cut - 30 دقیقه- ۱۳۸۶
۱۰۰۱ ایران - ۳۰ دقیقه - ۱۳۸۹
ایران بی‌حجاب و دوباره با حجاب- ۱۲ دقیقه- ۱۳۹۰
Espolho meu- 55 دقیقه- کارگروهی- ۱۳۹۰
حرفه مستندساز- یک اپیزود از ۷ اپیزود- ۱۳۹۲
جشن‌تکلیف- ۴۵ دقیقه- ۱۳۹۳
رادیوگرافی یک خانواده- ۸۰ دقیقه - ۱۴۰۰

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.