روزنامه هفت صبح، حمید رستمی | یک: آندره آرشاوین روسی که روزگاری بزرگترین افتخارش قرارداد بستن با تیم آرسنال انگلستان بود، در حالیکه قرار بود بهعنوان یک شرکتکننده تزئینی در مراسم قرعهکشی در نهایت وظیفه بیرون آوردن گوی از گلدان را بهعهده داشته باشد، با اشتباهی که مرتکب شد ناخواسته تبدیل به مرد اول شب قرعهکشی مسابقات جام باشگاههای اروپا در مرحله حذفی گردید و حالا آه و ناله میلیونها طرفدار فوتبال را که در قرعهکشی دوم با حریفی بهمراتب سختتر از قرعهکشی اول مواجه شدهاند، پشتسر خود و خانوادهاش دارد.
و اگر این امر به حذف تیمشان از جام و هدر رفتن میلیونها دلار و بر باد رفتن آرزوهای رنگارنگشان بینجامد، مطمئنا غلظت لعن و نفرینشان را بالاتر برده و او را مقصر درجه یک ناکامی خود قلمداد کرده و برای همیشه نامش را در تاریخ قرعهکشیها جاودان خواهند کرد که تاریخ در حافظه خود از این اشتباهات بیغرض لحظهای که دارای نتایج پردامنه و گاها وحشتناک بوده کم ندارد!
دو: جنگ دوم جهانی هنوز که هنوز است سایهاش بر سرنوشت آدمهای بسیاری سنگینی میکند و میلیونها خانوادهای که عزیزان خود را از دست دادهاند، نمیتوانند فردی به اسم هیتلر را که با ماجراجوییهای بیخودی، دنیا را درگیر جنگی بیسرانجام کرد، ببخشند. ولی نکته جالب زندگی هیتلر این قضیه است که او قبل از پیوستن به ارتش یک نقاش بوده و بعد از ثبتنام در دانشکده هنرهای زیبا یکسری از نمونه کارهای خود را به استادش عرضه میکند و با عدم توفیق در جلب نظرش راه خود را تغییر داده و به سمت ارتش رفته و بعدها آن اتفاقات بزرگ و هولناک رخ میدهد. بهعقیده برخی اگر آن روز استاد مربوطه در مورد نقاشیهای هیتلر نظر مهربانانهتری ابراز میداشت، باعث میشد که هیتلر کماکان به نقاشی ادامه دهد و در سالهای بعد سرنوشت جهان بهگونهای دیگر رقم بخورد.
سه: دیوار برلین که طی سالهای بعد از جنگ جهانی دوم بهعنوان جداکننده دو کشور آلمان شرقی و آلمان غربی نقش ایفا میکرد تا سال ۱۹۸۹ همچنان سرپا بود که در آن سال و بعد از مصاحبه یک سیاستمدار اهل آلمان شرقی مبنی بر برداشته شدن محدودیتهای سفر به دو آلمان و رسانهای شدن قضیه رفع کلی محدودیتها، باعث هجوم اهالی آلمان غربی و شرقی به سوی مرزها شد و نیروهای امنیتی هم در برابر سیل مردم نتوانستند کاری بکنند و این امر موجب برداشته شدن دیوار گردید، در حالیکه در صحبتهای آن مقام سیاسی حرفی از برداشته شدن دیوار نبود و فقط افزایش مراودات سیاسی مورد نظر بود.
چهار: در بین ایرانیان کمتر کسی است که فیلم تایتانیک را با بازی کیت وینسلت و لئوناردو دیکاپریو ندیده باشد. نقل است که این کشتی در سال ۱۹۱۲ اولین سفرش را آغاز کرد و در حالیکه دیوید بلیر بهعنوان کاپیتان دوم این کشتی انتخاب شده بود، بعد از مدت کمی وظیفه به فرد باتجربهتری منتقل گردید، در حالیکه برای بهبود دید کاپیتان اتاقی پر از دوربینهای مختلف در کشتی تعبیه شده بود که در طبقات پایین کشتی قرار داشت و به دلیل درجه اهمیت بالایی که داشت در هنگام ساخت اصول ایمنی خاصی برایش در نظر گرفته شده بود.
اما یک اشتباه کوچک زمانی رخ داد که دیوید بلیر هنگام تحویل پست خود، فراموش کرد که کلید اتاق دوربینها را هم تحویل بدهد، در نتیجه بعد از حرکت کشتی که متوجه این قضیه شدند هر کاری که از دستشان برمیآمد به انجام رساندند تا بلکه در اتاق باز شود که نشد و در ادامه به دلیل مه شدید و نبود دید کافی، کشتی با کوه یخی برخورد کرد و غرق شد. هر چند که در روایت معتبر دیگری مقصر اپراتوری قلمداد شده که ساعتها قبل پیام هشدار را به کاپیتان منتقل نکرده بود، در هر حال یک بیتوجهی کوچک صدها مسافر را در دریا غرق کرد.
پنج: اما استارت جنگ جهانی اول هم بر اثر یک سلسله اشتباهات زده شد. وقتی گاوریل پرینکیپ ملیگرای صربستانی تصمیم به قتل آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد اتریش گرفت فقط ۱۹ سال داشت. او تصمیم گرفت که در یک صبح دلانگیز ماه ژوئن مبادرت به این کار کند اما بعد از اینکه طرح اولیه بههم خورد او هم منصرف شده و به قهوهخانهای رفت تا در آنجا ساندویچی بخورد. ولی ناگهان دست سرنوشت در یک چرخش غیرمنتظره از حوادث باعث شد که راننده خودروی آرشیدوک طی یک چرخش اشتباهی، درست در مقابل پرینکیپ حیرتزده رانندگی کند و جوانک هم از این فرصت استفاده کرده و نقشه قبلی را عملی کرده و به آرشیدوک و همسرش تیراندازی نموده و آنها را به قتل برساند، تا این اتفاق جرقهای برای شروع جنگ جهانی اول باشد. جنگی که طی آن ۱۶ میلیون نفر جان خود را از دست دادند و دنیا در یک سقوط اقتصادی بزرگ فرو رفت!
شش: اما یکی از سوءتفاهمهایی که در فوتبال ایران رخ داده و البته تبعات خیلی مهمی- بهجز بازیکنان- برای دیگران نداشته است؛ حضور حسینی در تمرینات پرسپولیس بوده! در اوایل دهه هشتاد که هنوز علی آقای پروین تاج و تخت خود را داشت و به پرسپولیس حکمرانی میکرد شیفته جلال حسینی جوان میشود که البته از همان جوانی سرش خلوت بوده و در خط دفاع ملوان درخشش خود را آغاز کرده! از طرف دیگر در همان سال بازیکنی به اسم سیدمحمد حسینی هم در ذوبآهن حضور داشت که او هم در خط دفاعی بازی میکرد و وقتی علیآقا به اطرافیانش گفته که «حسینی را میخواهم!» آنها به هوای اینکه منظورش بازیکن تیم ذوبآهن است از سیدمحمد حسینی دعوت میکنند که در تمرینات پرسپولیس حضور یابد که البته در همان روزهای اول نظر علیآقا را جلب نمیکند و میپرسد: این کیه؟
جواب میدهند این همان حسینی است که خواسته بودید! علیآقا شاکی میشود که «این دیگه کیه؟ من اون کچله رو میخواستم!» یعنی منظورشان سیدجلال حسینی بوده که البته در آن برهه به پرسپولیس نپیوست و باعث دیپورت شدن سیدمحمد حسینی هم شد و جالبتر اینکه در سالهای بعد هم سیدمحمد همواره از بازیکنان ثابت خط دفاعی ذوبآهن بود و از قضا در بازیهای رودررو با پرسپولیس به دلیل انگیزههای شخصی هم که شده بهترین نمایشها را ارائه میداد و سعی میکرد اثبات کند که بهتر از اون کچله بوده است!



