روزنامه هفت صبح، حسین محمدیانی | وقتی خبر پیچید که در ۳۸سالگی شبی در خواب سکته کرده و درگذشته، خیلیها بهخصوص کسانی که با طنز نو و گزنده ساعتخوش و موج تازهای که او و بقیه بچههای این مجموعه حالا کالت شده در تلویزیون در سالهای ابتدایی دهه ۷۰ به راه انداختند خاطره داشتند، در گوشه ذهنشان یاد جوانی افتادند که جنم و رفتار متفاوتی با دیگر بازیگران آن مجموعه داشت. داوود اسدی ناگاه رخت سفر آخرت را پوشیده و پر کشیده بود.
در روزگاری که اوج برنامههای کمدی تلویزیون، ریختن تهمانده وامانده برنامههای طنز رادیویی مانند صبح جمعه با شما بود آنهم در شرایطی که کیسه ذهن نویسندگان این برنامه هم حسابی تهکشیده و برنامه با رفتن منوچهر نوذری از رمق افتاده بود، گروهی از بازیگران و هنرآموزان رشته هنر با ساعت خوش امکان یافتند لحن و رویکرد تازه و بهروزی از کمدی جاندار و مورد اقبال مخاطب خسته از فشارهای اقتصادی را با خود به تلویزیون بیاورند.
استقبال از آنها و شهرت زودگسترده شدهشان خود به یک پدیده اجتماعی بدل شد و شاید بعد از دوره تحمیلی مرگ و غیبت چهرهها و سلبریتیهای عامپسند، این گروه بازیگران ساعت خوش بودند که مدیران جامعه و مردم بیقهرمان را در وضعیتی ناگزیر با این پدیده آشتی دادند.حکایت این نوشتار اما گفتن از پدیده ساعت خوش و میزان موفقیت و محبوبیت بازیگرانش نیست.
از آن گروه مهران مدیری و رضا عطاران حالا در جایگاه برنامهساز و نویسنده و بازیگر و کارگردان سالهاست پولساز و مورد اقبال تماشاگران تلویزیون و سینما هستند. بیشتر بازیگران ساعت خوش بعد از آن تجربه موفق و مفرح در سریالهای طنز تلویزیون تا همین حالا هم روی بورس هستند و هنوز هم با وجود گذر عمر، از انتخابهای نخست سریالسازان کمدی تلویزیون و سینمای ایران محسوب میشوند.
چند نفری اما روزگار چندان روی خوشی بهشان نشان نداد و در میان آنان داوود اسدی که هم شاعر بود و نقاش و نویسنده و بازیگر شاید کمترین اقبال را در این مسیر داشت و مرگ در جوانی و روحیه خلوتجوی او در کنار سلیقه او در کار نوشتن و زندگی، هالهای از رازوارگی و تشخص را پیرامون او حائل کرد.
بعد از پخش ساعت خوش و حاشیهای که برای بازیگرانش پدید آمد و منجر به چند سال ممنوعالکاریشان شد، چند سالی که گذشت و آتش ممنوعیت و تنبیه که کمی فروکش کرد، رسانهها که آنموقع روزنامهها بودند و هفتهنامهها و برخی رنگیننامهها، آرامآرام رفتند سراغ بازیگران کنارزده شده؛ جامعه هنوز تشنه شنیدن حرفها و مثلا رازهای مگو و خصوصی آنها و بیش از همه اینکه چهکار کردید که نمایش چهرهتان و بازیتان ممنوع شده؛ آنجا بود که فهمیدیم متن خیلی از آیتمهایی را که از تهدل بهشان خندیده بودیم و کیفمان کوک شده بود، داوود اسدی نوشته یا کار طراحی صحنه هم میکرده.
اسدی شخصیتی مأخوذ به حیا و خجالتی بود و خیلی هم اهل حرافی نبود، شاید اصلا حرف زدن را دوست نداشت و این در بازیاش در آیتمهای ساعت خوش هم مشهود است؛ در پشت صحنهها هم کمتر خندههای او را دیدهایم و بهخاطر میآوریم. روحیه خالص و ویژه خود را داشت، در آرامش حرف میزد، در آرامش تعجب میکرد، بیخودنمایی بازی میکرد؛ اصلا تو بگو آدم فکر میکرد برایش مهم نیست که مخاطب در مورد بازی و کاراکترش چه نظری دارد. انگار کاراکتر زاده شهر زندهیاد حسین پناهی بود.
داوود اسدی در مسیر بازی و نویسندگیاش در تلویزیون کارنامه ناتمامی دارد مثل شعری که بیواسطه و ناگهانی ناتمام مانده، هنوز میتوانست به جایی برسد که بشود نسبت به نتیجه کارش کمی بیرحم بود در نقد؛ اما خبر پیچید ساعت ۲ و ۱۰ دقیقه بامداد روز ۳ فروردین ۱۳۸۷ در سن ۳۸سالگی بر اثر سکته قلبی، داوود اسدی درگذشت.او هم به گروهی از بازیگران و نویسندگان و اهل هنری پیوست که در اوج شهرت ناگهان در انبوه خیابانهای شهر گویی ناپدید شدند.



