هفت صبح| شب، ساعت یازده و چهل دقیقه است. نویسنده، آخرین جمله رمانش را ننوشته، اما سومین استوری روز را منتشر کرده است. چند عکس از میز کار، یک فنجان قهوه، تصویری از جلد کتابی که «به‌زودی» منتشر می‌شود و چند جمله که مخاطب را کنجکاو نگه می‌دارد. چند دقیقه بعد، ده‌ها پیام زیر همان استوری ظاهر می‌شود، «کی چاپ می‌شود؟»، «پیش‌فروش دارید؟»، «لینک خرید را بگذارید.» چند سال قبل، این مسیر شکل دیگری داشت.

 

نویسنده، نسخه نهایی را به ناشر می‌سپرد و بعد منتظر می‌ماند تا واحد روابط عمومی، رسانه‌ها و کتاب‌فروشی‌ها برای معرفی اثر دست به کار شوند. امروز اما معادله تغییر کرده است. بسیاری از نویسندگان، پیش از آنکه کتابشان به قفسه کتاب‌فروشی برسد، مخاطب خود را ساخته‌اند. آنها هر روز دیده می‌شوند، حرف می‌زنند، روایت می‌کنند و گاهی بیش از آنکه نویسنده باشند، رسانه‌اند. این تغییر، یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های صنعت نشر در سال‌های اخیر است، تغییری که قدرت را آرام‌آرام از ناشر به سمت نویسنده جابه‌جا کرده است.

 

از پشت جلد تا پشت دوربین


زمانی، نام یک ناشر معتبر برای فروش کتاب کافی بود. لوگوی انتشارات روی جلد، برای بسیاری از خوانندگان نقش مهر اعتماد را داشت. مخاطب کتاب تازه را می‌خرید، چون به انتخاب ناشر ایمان داشت. نویسنده در مرکز توجه قرار می‌گرفت، اما ارتباط مستقیم او با خواننده محدود بود. فاصله‌ای وجود داشت که ناشر، رسانه و منتقد آن را پر می‌کردند.

 

امروز آن فاصله تقریباً از میان رفته است.اینستاگرام، تلگرام، پادکست، خبرنامه‌های شخصی و ویدئوهای کوتاه، نویسنده را مستقیماً روبه‌روی مخاطب نشانده‌اند. حالا او هر روز با خوانندگانش حرف می‌زند، بخش‌هایی از روند نوشتن را منتشر می‌کند، درباره کتاب‌هایی که می‌خواند نظر می‌دهد، از شکست‌هایش می‌گوید و حتی لحظه تحویل نسخه نهایی به ناشر را ثبت می‌کند.کتاب، دیگر آغاز رابطه نیست، نتیجه رابطه‌ای است که شاید ماه‌ها یا حتی سال‌ها پیش شکل گرفته باشد. در چنین فضایی، مخاطب فقط کتاب نمی‌خرد، آدم پشت کتاب را هم انتخاب می‌کند.

 

نویسنده یا برند؟


بازار فرهنگ سال‌ها با واژه «برند» غریبه بود. این اصطلاح بیشتر به شرکت‌ها و کالاها تعلق داشت. امروز اما نویسنده نیز ناچار است به هویت عمومی خود فکر کند، این‌که چگونه دیده می‌شود، چه تصویری از خود می‌سازد و چه نسبتی با مخاطبانش برقرار می‌کند.این وضعیت، فرصت‌های تازه‌ای ایجاد کرده است. نویسنده‌ای که پیش‌تر برای معرفی کتابش چشم به رسانه‌ها داشت، امروز می‌تواند بدون واسطه هزاران خواننده را از انتشار اثر تازه باخبر کند. این استقلال، قدرت چانه‌زنی بیشتری هم برای او به همراه آورده است.


در مقابل، مسئولیت تازه‌ای نیز شکل گرفته است. مخاطب انتظار دارد نویسنده همیشه حاضر باشد، واکنش نشان دهد، توضیح بدهد، پاسخ بنویسد و هر روز نشانه‌ای از حضور خود منتشر کند. سکوت، گاهی به معنای ناپدید شدن از میدان رقابت تعبیر می‌شود.همین جاست که مرز میان نویسندگی و تولید مداوم محتوا باریک می‌شود. بسیاری از نویسندگان، بخشی از انرژی خلاقه خود را صرف فعالیتی می‌کنند که سال‌ها پیش اساساً وجود نداشت؛ حفظ دیده شدن.

 

   نویسنده یا بلاگر؟


با این حال، روی دیگر این تغییر، پرسشی جدی را پیش روی اهل قلم گذاشته است. آیا نویسنده برای زنده نگه داشتن کتابش، ناچار است خودش را هر روز تبلیغ کند؟امروز بسیاری از نویسندگان، ساعت‌هایی از روز را صرف تولید محتوا می‌کنند، از معرفی کتاب‌های دیگران و ضبط ویدئوهای کوتاه گرفته تا پاسخ دادن به مخاطبان، انتشار استوری، اجرای گفت‌وگوهای زنده و روایت لحظه‌های روزمره. در عمل، بخشی از آن‌ها آرام‌آرام به بلاگرهای کتاب تبدیل شده‌اند؛ چهره‌هایی که حضور مستمرشان در شبکه‌های اجتماعی، گاهی از خود کتاب پررنگ‌تر به چشم می‌آید.


این وضعیت، یک تناقض فرهنگی هم ایجاد کرده است. نویسندگی سال‌ها با سکوت، خلوت، مشاهده و تأمل تعریف می‌شد. نویسنده ساعت‌های طولانی از جهان فاصله می‌گرفت تا جهانی تازه روی کاغذ بسازد. امروز همان نویسنده برای دیده شدن، باید هر روز در معرض نگاه مخاطب بایستد، درباره خودش حرف بزند و حضورش را به الگوریتم‌ها یادآوری کند.

 

شاید همین جا مرز میان «نویسنده» و «تولیدکننده محتوا» کم‌رنگ شود. هرچه زمان بیشتری صرف دیده شدن شود، فرصت کمتری برای نوشتن باقی می‌ماند. از همین رو، برخی منتقدان معتقدند بازار تازه کتاب، نویسندگان را به مسیری سوق داده که با روح نویسندگی فاصله دارد، مسیری که در آن، توانایی جلب توجه گاهی هم‌وزن توانایی نوشتن می‌شود.


البته این تصویر، روی دیگری هم دارد. ارتباط مستقیم با مخاطب، فاصله‌ای را از میان برده که سال‌ها میان نویسنده و خواننده وجود داشت. بسیاری از نویسندگان توانسته‌اند بدون تکیه بر سازوکارهای سنتی نشر، جامعه‌ای از مخاطبان وفادار بسازند و کتاب‌هایشان را مستقیم به دست خواننده برسانند. شاید مسئله، حضور در شبکه‌های اجتماعی نباشد، مسئله، حفظ تعادل میان نوشتن و دیده شدن است.

 

 بازار تازه‌ای که الگوریتم اداره می‌کند


در گذشته، مسیر دیده شدن کتاب از تحریریه روزنامه‌ها، صفحات نقد، برنامه‌های فرهنگی و ویترین کتاب‌فروشی‌ها می‌گذشت. امروز الگوریتم نیز به این زنجیره اضافه شده است.گاهی یک ویدئوی کوتاه از نویسنده، بیشتر از چند صفحه نقد تخصصی کتاب را به فروش می‌رساند. گاهی یک گفت‌وگوی صمیمی، اثری عمیق‌تر از ده‌ها آگهی تبلیغاتی دارد. خواننده احساس می‌کند نویسنده را می‌شناسد، همین احساس، اعتماد می‌سازد.
البته این سازوکار همیشه به سود ادبیات نیست.

 

الگوریتم، توجه را دوست دارد و توجه همیشه با کیفیت ادبی هم‌مسیر نیست. گاهی نویسنده‌ای که بهتر روایت می‌کند، بیشتر دیده می‌شود، گاهی نویسنده‌ای که بهتر خود را عرضه می‌کند، فرصت بیشتری برای فروش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، استعداد ادبی و مهارت ارتباطی کنار هم قرار می‌گیرند و سهم هر کدام در موفقیت، روزبه‌روز پیچیده‌تر می‌شود. ناشر نیز ناچار است خود را با این واقعیت تطبیق دهد. بسیاری از قراردادهای امروز، دیگر فقط درباره متن کتاب نیست، درباره تعداد دنبال‌کنندگان، میزان اثرگذاری نویسنده و ظرفیت او برای معرفی اثر نیز هست.

 

عصر تازه، قواعد تازه


شاید ساده‌ترین توصیف این تغییر، جابه‌جایی مرکز ثقل صنعت نشر باشد. سال‌ها ناشر، مهم‌ترین دروازه ورود کتاب به جامعه بود. امروز این دروازه همچنان اهمیت دارد، اما مسیرهای فرعی بسیاری نیز ساخته شده‌اند، مسیرهایی که از صفحه شخصی نویسنده آغاز می‌شوند و مستقیم به دست مخاطب می‌رسند. این تحول را می‌توان دوست داشت یا از آن انتقاد کرد، اما نادیده گرفتنش ممکن نیست. نویسنده امروز، فقط پشت میز نمی‌نشیند. او باید گفت‌وگو کند، روایت بسازد، اعتماد ایجاد کند و جامعه‌ای از خوانندگان پیرامون خود شکل دهد.


شاید به همین دلیل، حرفه نویسندگی آرام‌آرام وارد مرحله‌ای تازه شده است، مرحله‌ای که در آن کتاب همچنان مهم‌ترین محصول است، اما پیش از رسیدن به قفسه کتاب‌فروشی، یک داستان دیگر نیز نوشته می‌شود، داستان خود نویسنده.در این روایت تازه، ناشر هنوز نقش مهمی دارد، ویراستار همچنان ستون کیفیت متن است و منتقد هنوز می‌تواند مسیر یک کتاب را تغییر دهد، اما صحنه اصلی دیگر فقط در دفتر انتشارات نیست. بخشی از آن روی صفحه تلفن همراه میلیون‌ها مخاطب شکل می‌گیرد، جایی که هر نویسنده، اگر بخواهد صدایش شنیده شود، باید پیش از انتشار کتاب، روایت خودش را منتشر کند.