روزنامه هفت صبح، خشایار پروانه |یک: ‌من کنار آنها نشسته بودم. کنار آن چند ده هزار نفر خوشبختی که در استادیوم بزرگ پایتخت شاهد آخرین هنر‌نمایی سلطان بودند. پروین تپلی و چهل و یک ساله پشت یک ضربه کاشته قرار گرفت و توپ را به قفس توری احمد سجادی، دروازه‌بان ملی‌پوش آن سال‌های هما چسباند. پرسپولیس آن روز، هما را شش‌تایی کرد و پروین دو گل شیک به‌ثمر رساند. من هنوز از به یاد آوردن اینکه آخرین گل سلطان چشم‌تیله‌ای را در آزادی، به‌صورت لایو دیدم کیف می‌کنم.

دو: پروین فوتبالیست بی‌نظیری بود. به‌زعم بعضی، بهترین در تاریخ فوتبال ایران. به تعبیری جزو پنج تن اول‌. در هر حال او در پانتِئون خدایان فوتبال‌، جایگاه ویژه‌ای دارد. او با اینکه راست‌پا بود، و از چپ کمتر بهره می‌گرفت و گاهی از ضربات سر استفاده می‌کرد و اینکه قدرت بدنی ویژه‌ای هم نداشت.

اما باز هم در زمین آقایی می‌کرد و مابین تمام بازیکنان، بازیش چشم‌نوازتر بود. حتی در دوران پیری و چاقی.
پروین ریزه‌میزه، با تکنیک مثال‌زدنی، تاکتیک‌پذیری عالی، دیدی بی‌نظیر در زمین، شوت‌های هولناک، پاس‌های دقیق و کاشته‌های درجه یک، تبدیل به هفت بی‌رغیب سرخ‌ها شد. استاد ترکیب‌سازی بود. توی در، توی عمق ‌و پشت دفاع و اصولا کل زمین را دکوپاژ می‌دید. گل‌های به‌موقع و حساسی می‌زد. نسل قبل از من، با دیدن او کیف کردند و ما هم از بودنش در زمین عشق می‌کردیم.

سه: چند سال قبل از اتمام بازی‌اش، هم بازیکن و هم کاپیتان پرسپولیس بود و هم اینکه سرمربیگری را مشق می‌کرد. او اما بعد از فوتبالش تمام نشد و به مربی جدی‌تری بدل شد. در رده باشگاهی همیشه به پرسپولیس وفادار ماند و چندسالی تیم ملی را به دست گرفت. پروین با هوش وافرش و تیز‌بینی ذاتی‌اش، افتخارات بسیاری را آفرید. با تیم ملی و پرسپولیس قهرمان بازی‌های آسیایی و جام در جام با‌شگاه‌های آسیا شد. علی‌آقا معمار پرسپولیس وحشتناک دهه شصت بود که از رختکن، سه بر صفر از حریف پیش بودند. او در مجموع بیست و پنج جام قهرمانی برد که رکوردی رشک‌برانگیز است.

چهار: برای نسل من و یک نسل قبل از من، پروین بزرگترین ورزشکار و البته محبوبترین فوتبالیست ایران بود. چهره کاریزماتیکش با رفتاری مردانه، با ادبیات کوچه‌بازاری و رندی ذاتی بچه‌های جنوب شهر تهران و البته دست و دل بازی برایش احترام غیرقابل وصفی ساخته بود.
هم اینکه وقتی وارد آزادی می‌شد حتی تماشاگران رغیب هم، به احترامش می‌ایستادند. در آخر اما، اصرارش بر ماندن (البته نه از نوع علی دایی)، حافظه تاریخی ضعیف مردم و ظهور نسل جدید، که جبروت سلطانی‌اش را ندیده بودند، کار دستش داد و به بدترین شکل بدرقه شد.

پنج: پروین اما هیچ‌وقت از یادها نرفته، او هنوزم اگر جایی باشد تکخال است و برگ برنده‌. عکس یک و تیتر یک است. نام او با فوتبال ما نهادینه شده است. همین خصوصیت است که گاهی رنگ و بوی سیاست می‌گیرد. البته او با زیرکی، همیشه از زیر بارش در رفته. پروین در برکه‌ای آب می‌خورد که آبش شور و تلخ و تند نباشد. او مرد همیشه شیرین ورزش ماست.

شش: برای من اما، پروین خدای المپ هست هنوز. هرچه بیشتر دیدمش بیشتر دلسپرده‌اش شدم. نام او با خطی طلایی در ذهن و قلب اکثر هم‌نسلان من حک شده است. او سرگرم‌کننده‌ترین و دلگرم‌کننده‌ترین سلبریتی زمان ما بود. هر چند که نشانی از این لقب نداشت.
او برای من همیشه همان سلطان چشم‌تیله‌ای مستطیل سبز می‌ماند تا وقتی هست. تا وقتی هستم.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.