روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | گاهی فکر می‌کنم کاش آدم‌ها بیشتر گریه می‌کردند. اگر دهه‌ها، گریه را نشانه ضعف و لوسی و بی‌دست و پا بودگی ندانسته بودیم، حالا آدم‌ها راحت‌تر می‌توانستند در مواقع ضروری جایی با خودشان خلوت کنند و بدون حس گناه اشک بریزند و آرام شوند.شخصاً دوست ندارم کسی مرا در حال گریه ببیند اما نمی‌توانم آرامش بعد از اشک را کتمان کنم.

به نظرم گریه، حکم استفراغ روانی را دارد. حس رضایت و رهاییِ پس از بالا آوردن را به یاد بیاورید. وقتی آن سنگینی کلافه‌کننده روی سینه، می‌جوشد و بالا می‌آید و با فشار از وجودت بیرون می‌ریزد، تا چند دقیقه‌ای حالی بی‌نظیر خواهی داشت. سبک، خالی، امیدوار. درد و ترس و بدحالی توی چاه فرو می‌رود و با کشیدن سیفون، می‌چرخد و وحشیانه پایین می‌رود.

یک گریه کوتاه اما عمیق مثل همین تصویر است. این اضافات رنج و خشم و ترس و غم و دلتنگی است که قاطی هق‌هق و قطره‌های اشک، از جسم و روح بیرون می‌ریزد. هربار که پیشانی‌مان چین می‌خورد و چشم‌ها تنگ می‌شود و گوشه‌های دهان پایین می‌آید و رگ‌ها بیرون می‌زند و بینی سرخ می‌شود و شروع می‌کنیم به گریستن، در حال پاکسازی روان‌مان هستیم.

مهم است که بتوانیم کنترل امور را در دست بگیریم و بعد از چند دقیقه نفسی عمیق بکشیم، خیسی اشک‌ها را با پشت دست خشک کنیم و آبی به صورتِ از ریخت و قیافه افتاده‌مان بزنیم و توی آینه برای خودمان (برای نزدیک‌ترین کس‌مان) شکلک درآوریم و با صدای بلند بگوییم «خب، گریه زاری بسه.» یا فراموشش کنیم یا با ذهنی آرام گرفته دنبال راه‌حلی جدی و عملی برای مشکل‌مان بگردیم.

اگر سند گریه را به‌نام بچه و انسان ضعیف نزده بودند، زندگی برای همه‌مان آسان‌تر می‌شد. احتمالاً کمتر سر آشنا و غریبه فریاد می‌کشیدیم، کمتر به جنون می‌رسیدیم، کمتر به جان یکدیگر می‌افتادیم و کمتر به‌جای فرستادن درد و رنج‌مان به عمق چاه، خودمان در گودالی سیاه و تاریک فرو می‌رفتیم.بهتر است باور کنیم اشک محدودیت سنی و جنسی ندارد. گاهی بدون حس گناه، از پشت موهای روح‌تان را بگیرید تا با خیال راحت در توالت بالا بیاورد. نیازی نیست دیگران بدانند چه بین شما گذشته است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - تک نگاریاینجا کلیک کنید.