روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری | ویلیام فون هیپل در کتاب جهش اجتماعی مینویسد:«ما فوقالعاده خوشبختیم که در دوره افزایش آرامش و کاهش خشونت میان افراد زندگی میکنیم. اگر اخبار را مرتب دنبال کنید شاید چنین احساسی نداشته باشید اما در طول هزار سال گذشته، صد سال گذشته و حتی بیست و پنج سال گذشته خشونت در سراسر جهان صنعتی کاهش یافته است.»
او مثالهایی از کاهش نرخ مرگ و میر زنان در هنگام زایمان و کودکان پیش از رسیدن به ۵سالگی و کاهش مرگ در اثر مسمومیت غذایی و قتل در شهرهای بزرگ و رانندگی و تصادف در حال مستی در آمریکا میآورد و مینویسد همراه با این تغییرات بزرگ در سطح امنیت، تغییرات عظیمی در نگرشها هم پدید آمده است.
«مثال مورد علاقهام از تغییر شگرف نگرشها اتفاقی است که در سال ۱۹۶۹ وقتی از مهدکودک به خانه باز میگشتم رخ داد. از قضا آن روز پدر دوستم اندی، که افسر پلیس بود، ما را به خانه میرساند. چهار یا پنج نفر روی صندلی عقب ماشینش نشسته و هیچکدام هم کمربند ایمنی نبسته بودیم. چون آن وقتها اتومبیلها به ندرت کمربند ایمنی داشتند.
چند ساختمان آن سوتر از خانهمان سر یک پیچ، همه بچهها روی صندلی سر خوردند و مرا به سمت در فشار دادند. فقط یادم میآید که در ناگهان باز شد و پرت شدم وسط خیابان و افتادم توی یک جوی. پدر اندی اتومبیل را نگه داشت تا مرا پیدا کند و بیاورد (تا اینجا چیز عجیبی در کار نیست چون نمیشد وقتی به خانهمان میرسد دست خالی باشد) اما چیزی که شاید حیرتانگیز باشد واکنش مادرم است.
یک لحظه فکر کنید خودتان چه واکنشی میداشتید اگر دوستی که قرار بوده بچه ۵ سالهتان را از مدرسه به خانه برساند پیدایش شود و با دستپاچگی اعتراف کند که فرزندتان از اتومبیل در حال حرکت بیرون افتاده و در خیابان غلت خورده. حتی اگر دوستتان بلافاصله این خبر خوش را هم بدهد که هیچ کدام از اتومبیلهای عقبی بچه را زیر نگرفتهاند، باز هم احتمالا وحشت میکنید و زبانتان بند میآید.
اما مادرم به ورمها و بریدگیها و خراشهایم نگاهی انداخت و به پدر اندی گفت که به نظر میآید حالش خوب است و جای نگرانی نیست، این چیزها پیش میآید! فکر نکنید مادرم آدمی بیاحساس و بیعاطفه بود. وقتی در شرایط مشابه برادر دوستم از اتومبیل خودشان بیرون افتاد، مادرش با او دعوا میکرد که چرا خودش را محکمتر نگه نداشته است. این جهانی است که در گذشتهای نه چندان دور در آن زندگی میکردیم.»
این مثال در جامعه خودمان هم ملموس است. دیگر کمتر خبری از ماشینهایی هست که مسافرهای بیشمارش چند طبقه روی هم مینشستند و راهی سفر میشدند. حالا کمربندها را سفت میبندیم و بچهها را روی صندلی مخصوص و ایمنشان مینشانیم و در هنگام تصادف امیدمان به باز شدن کیسه هوای ماشین است و میدانیم که نباید فرزند ۵ سالهمان را به دست پدر دوستش بسپاریم و یا بچهها را بدون نظارت در خیابان رها کنیم.
حالا خیلی بیشتر از قبل ارزش جان و آرامشمان را میدانیم و اجازه نمیدهیم به آسانی به خطر بیفتند. بیش از هر وقت دیگری میدانیم که سلامت و آسایش و امنیت حقمان است. دیگر مثل مادر نویسنده نخواهیم گفت:«این چیزها پیش میآید.» نه! این چیزها دیگر نباید پیش بیاید.
جهش اجتماعی/ نویسنده: ویلیام فون هیپر/ مترجم: میثم محمدامینی/ انتشارات فرهنگ نشر نو


