روزنامه هفت صبح، نگین باقری| «دزد دریایی ترسناک‌تر است یا طوفان؟» کاپیتان، افسر، مهندس اول و دوم و اویلرها (روغن‌کار) جواب یکسانی به این سوال نمی‌دهند. ولی همه آنها تا امروز حداقل یک‌بار هم که شده به دام یکی از این دو تا افتاده‌اند. کاپیتان خاطره طوفان را تعریف می‌کند و افسر امنیتی خاطره دزدهای دریایی را. افسر امنیتی که همان معاون فرمانده است، می‌گوید:

«معمولا سه روز بعد از حرکت به سمت دریای سرخ سر و کله دزدها پیدا می‌شود. به خصوص هنگامی که قرار است از مجاور شمال قاره آفریقا، سومالی، سودان و جیبوتی بگذریم.» هر بار چطور از دست آنها فرار می‌کنند؟ اولا آموزش‌های لازم را دیده‌اند و دوما گاهی روی کشتی افسرهای امنیتی مسلحی وجود دارند که از آنها محافظت می‌کنند.

کشتی نگو، بگو پیست اسکی
کاپیتان از طوفان‌های سرزده حرف می‌زند. مثلا الان آسمان بندر آفتابی است اما تا وسط دریا که حرکت کنیم، هوا طوفانی شده. گاهی با وجود پیش‌بینی هوا، طوفان از راه رسیده و کف کشتی به این عظمت را شبیه پیست اسکی می‌کند. در ارتفاع 3هزار و 500متری دریای طوفانی، لنگر هم نمی‌تواند کشتی به این عظمت را متوقف ‌کند.

موج‌ها گاهی تا سطح بریج یا همان فرماندهی قد بلند می‌کنند و همه عرشه را زیر آب می‌برند ولی معمولا کشتی‌های کم ارتفاع بیشتر در معرض تهدیدند. چه تهدید طوفان و چه دزد دریایی. کاپیتان می‌گوید:«15 سال پیش در کشتی کوچکی در محدوده هرمز بودیم که دریا خراب شد. گفتیم این ثانیه‌های آخرمان است و همه شروع به نماز خواندن کردیم. اما نجات یافتیم.»

جثه حیرت‌انگیزی که نفس را بند می‌آورد
برای آنهایی که با کشتی سر و کار ندارند، دزد و طوفان که هیچ، ابعاد کشتی‌های بزرگ به خودی خود حیرت‌انگیز است و ایستادن کنارشان می‌تواند ضربان قلب را بالا ببرد. اینجا بندر رجایی شهر، شهر کانتینرهاست. تا چشم کار می‌کند کانتینر روی کانتینر چیده شده؛آبی، قهوه‌ای، اکثرا زنگ‌زده و پوسیده. صحنه‌ای که مشابه آن را در بسیاری از فیلم‌های جنایی و پلیسی دیده‌اید.

پله‌های لرزان با دو طناب نامتعادل که وزن بیشتر از 4نفر را نمی‌تواند تحمل کند از کشتی آویزان شده که باید دو دستی طرفین را گرفت و از آن بالا رفت. برای رسیدن به ناو کشتی که بالاترین نقطه آن است، اول آن 50 پله لرزان را بالا می‌روید تا به عرشه برسید. اینجا یک عرشه قرمزتر و تمیز دارد که انگار همین امروز از دل کارتون‌ ملوان زبل در آمده. تصور کنید که روی عرشه یک ساختمان هشت طبقه ساخته شده. داخل این ساختمان می‌شوید و دکمه H آسانسور را می‌زنید تا به مقر فرماندهی کشتی یا همان بریج برسید.

چرا حرف اچ؟ چون در کشتی‌ها همه تابلوها رمزگذاری شده. آنها از کلمه راست و چپ استفاده نمی‌کنند، به جای راست یا چپ اصطلاح‌های دیگری دارند، در اعلاناتشان حروف الفبای انگلیسی نیامده، در آسانسور هم اعداد طبقات را نمی‌نویسند. اچ یعنی طبقه فرماندهی یا همانجایی که سکان و رادار کاپیتان قرار دارد. طبقات دیگر هم می‌شود: آپر دک. آلفا، دلتا، گلف، هتل و … .

چه خبر از داخل اتاق فرماندهی؟
در اتاق بریج صدای بیسیم یک لحظه بند نمی‌آید. از گلوریا به فانوس از فانوس به رویال. از این کشتی به آن یکی. افسر امنیتی اسم این کشتی را به‌خاطر تحریم‌ها نمی‌گوید. او یکی از شخصیت‌های جالب این کشتی مرموز غول‌آساست. به نظر 35، 36 سال دارد و 15سال است روی دریا کار می‌کند.

برخلاف لباس اتوکشیده و اتو شده کاپیتان و کمک کاپیتان، او یک لباس ایمنی دوبنده شبیه تعمیرکاران پوشیده و مدام چشم می‌چرخاند و اطراف را چک می‌کند: کسی دست به دکمه‌ای نزند، اتاق اشتباهی نرود و خلاصه کاری نکند که امنیت کشتی به خطر بیفتد. باز هم به خاطر تحریم‌ها محتوای کانتینرها و مقاصدشان را لو نمی‌دهد. حتی ادعا دارد که آنها معمولا از داخل کانتینرها خبر ندارند. نمی‌دانند داخل بار خودرو است یا برنج و گندم؟

فرق کاپیتان بودن از 20سال قبل تا امروز
دستیار کاپیتان می‌گوید اولین‌بار 20 سال پیش وقتی دانشجو بود برای کارآموزی سوار یک کشتی باربری شد. او و تیمش به سمت دوبی و بعد اروپا حرکت کردند. مسیر دریایی را خوب یادش است: از دوبی به یونان. از اسپانیا به بلژیک و بعد آلمان. کاپیتان 8 سال بیشتر از او سابقه کار دارد. او اولین‌بار سمت هند سفر کرده. همه چیز اول برایش گنگ بوده و به مرور دستش آمده که هدایت این غول‌های سیاه سفید دریایی خیلی جدی است.

کشتی هم جعبه سیاه دارد؟
اطلاعات حساس در کشتی‌ها زیاد است. مثلا هر کشتی یک جعبه سیاه هم دارد اما آدرس آن را به کسی نمی‌دهند. حتی با اینکه مبلغ حقوق و دستمزدشان اطلاعات امنیتی نیست باز هم از گفتن آن امتناع می‌کنند. در نهایت یکی از افسرها می‌گوید حقوق بعضی از آنها بیشتر از ماهی 100میلیون تومان است.

حقوق آنها به دلار است ولی پول رسمی کشور به حسابشان واریز می‌شود. مثلا اگر ماهی 30دلار حقوق بگیرند، نه معادل 30دلار صرافی‌، بلکه با یک نرخ دیگر حساب می‌شود که الان حدودا برابر 30 تا 36 هزار تومان است. حقوقشان روی کاغذ زیاد است اما باز هم می‌گویند نمی‌ارزد. همین یک قلم که 6 ماه به 6 ماه خانواده را نمی‌بینند خودش یک مدل سختی کار است. البته اگر فرزند زیر دو سال نداشته باشند، با اجازه کاپیتان می‌توانند خانواده را هم با خود ببرند.

مثلا دختر دستیار کاپیتان که به نظر 15، 16 ساله می‌رسد عاشق دریانورد شدن است و تا امروز 6 بار در سفرها کنار پدرش بوده. یک قلم سختی دیگر آنها دسترسی نداشتن به اینترنت و تلفن است. آنها اینترنت ماهواره‌‌ای بدون فیلتر دارند ولی همین اینترنت دو روز بعد از راه افتادن از لب بندر، دیگر جواب نمی‌دهد. یک پیام که در واتساپ می‌فرستند، دو سه روز بعد به دست مخاطب می‌رسد. با این وجود دختر دستیار کاپیتان می‌خواهد شغل پدر را ادامه دهد. گویا یکی دو مورد از شرکت‌های خصوصی مسافربری کاپیتان زن هم دارند که از بندرعباس به دوبی، قطر، کویت و عمان می‌روند. کشتی‌هایی که بلیت آن ارزان‌تر از هواپیماست و شبیه اتوبوس دریایی است.

در طبقه منفی شش چه خبر است؟
از کف کشتی باید 14 متر برویم پایین‌تر تا به موتورخانه برسیم. خود موتورخانه 6 طبقه است. تصور ما از آن ممکن است چیزی شبیه موتورخانه‌های فیلم «افسانه 1900» یا «تایتانیک» باشد اما سوخت این کشتی‌ها مازوت است و در طبقه منفی شش آنها خبری از کارگرهایی که هیزم در آتش می‌ریزند نیست.

افسر امنیتی همه این حرف‌ها را می‌زند و زمان خروج تا لب پله‌ها مهمانانش را بدرقه می‌کند. از پله‌ها نمی‌تواند آن طرف‌تر برود. می‌گوید چون امنیت کشتی برعهده اوست، طبق قانون نمی‌تواند تا روز آخر کاری خود از کشتی حتی به اندازه یک قدم خارج شود. او دوباره به عرشه برمی‌گردد و تا زمانی که همه این 14هزار کانتینر را خالی کنند در کشتی می‌ماند.

سایر اخبارکاربران ویژه - اجتماعیرا از اینجا دنبال کنید.