هفت صبح| جهان در آستانه یک تحول اساسی در صنعت حمل‌ونقل قرار دارد. برقی‌سازی خودروها به روندی غیرقابل‌چشم‌پوشی تبدیل شده است. الزامات زیست‌محیطی، تغییرات ژئوپلیتیکی، ظهور بازیگران جدید و پیشرفت‌های سریع فناورانه، تغییر پارادایم در صنعت خودرو را اجتناب‌ناپذیر کرده‌اند. بر همین مبنا شرکت‌های بزرگ خودروسازی پیش‌بینی کرده‌اند تا افق ۲۰۳۰، حدود ۳۰ درصد از تقاضای بازار به خودروهای برقی و هیبریدی اختصاص خواهد یافت. کشورهای توسعه‌یافته قوانین سخت‌گیرانه‌ای برای کاهش تولید خودروهای بنزینی وضع کرده‌اند. اما صنعت خودرو ایران، با وجود اینکه بزرگترین تولیدکننده خودرو در غرب آسیاست، همچنان به فناوری‌های قدیمی و پرمصرف متکی است. این فاصله عمیق، اگر امروز چاره‌ای برایش اندیشیده نشود، چراکه نه تولیدکنندگان داخلی توان تامین نیاز روز بازار خودرو را دارند و نه درهای واردات باز هست که در آینده‌ای شکاف موجود را جبران‌ کنند.

 

درواقع خودروسازان بزرگ جهان میلیاردها دلار روی تحقیق و توسعه پلتفرم‌های الکتریکی سرمایه‌گذاری می‌کنند. اما خودروسازان ایرانی نه تنها برنامه مشخصی برای تولید خودروی برقی ندارند، که در زمینه خودروهای بنزینی هم با عقب‌ماندگی شدید دانش فنی مواجه‌اند. گزارش‌های مرکز پژوهش‌های مجلس هم نشان می‌دهد که در روند فعلی برقی‌سازی،  مغفول مانده و اقدامات موجود بدون شناخت واقعی از کلان‌روند جهانی انجام می‌شود. عملاً، خودروسازان ما در برابر انقلابی که در حال وقوع است، ایستاده‌اند و تماشا می‌کنند.

 

 فیس‌لیفت اوج هنر صنعت خودرو ایران 


 این روزها بازار خودرو ایران مملو از محصولات جدیدی است که اتاق جدیدی بر روی همان پیشرانه‌های فرسوده، همان گیربکس‌های قدیمی و همان قطعات تکراری است. قالبی جدید، جلوپنجره‌ای عوض‌شده و چند چراغِ به‌روز شده و قیمت‌ها جهش کرده‌اند. خودروسازان و شرکت‌های مونتاژکار، سعی می‌کنند ذهن مصرف‌کننده را از گرانی‌های افسارگسیخته منحرف کنند. اما وقتی خریدار مشخصات فنی را چک می‌کند، می‌بیند که با همان مشخصات فنی خودرو قبلی قیمت بالاتری می‌دهد، در این حالت  تنها تفاوت، تغییرات جزئی در ظاهر است.


در صنعت خودرو جهان، فیس‌لیفت معمولاً برای افزایش جذابیت بصری و بهبود جزئی عملکرد انجام می‌شود و قیمت آن تغییر چندانی نمی‌کند. اما در ایران، همین تغییرات کوچک ظاهری، بهانه‌ای شده برای جهش‌های قیمتی صدها میلیون تومانی، برای نمونه خودرویی که قبلا یک میلیارد  و ۴۰۰ میلیون تومان بود، در حال حاضر با همان کیفیت و قطعات، اما با یک سپر جدید، دو میلیارد تومان قیمت می‌خورد. یعنی خریدار برای یک تغییر ظاهری ناچیز، بیش از ۴۰ درصد هزینه اضافی پرداخت می‌کند.

 

کیفیت ثابت، قیمت متغیر؛ معمایی به نام توجیه اقتصادی


شرکت‌های خودروساز داخلی و مونتاژکار برای توجیه این افزایش قیمت، معمولاً به افزایش هزینه‌های تولید، نرخ ارز و تورم اشاره می‌کنند. اما اگر هزینه‌های تولید بالا رفته، چرا تولید خودروهای قدیمی متوقف شده و اگر تورم علت اصلی  است، چرا محصولات فیس‌لیفت شده با جهشی بسیار بیشتر از نرخ تورم رشد قیمت دارند؟


درواقع خودروسازان با تغییر نام یا ظاهر یک محصول، عملاً آن را از سبد قیمتی قبلی خارج می‌کنند و در یک طبقه قیمتی جدید قرار می‌دهند. این کار، هم بهانه‌ای برای افزایش قیمت فراهم می‌کند و هم از مقایسه مستقیم قیمت با نسخه قبلی جلوگیری می‌نماید. خریدار دیگر نمی‌تواند بگوید «این همان خودروی پارسال است با قیمتی دو برابر»؛ چون ظاهر آن عوض شده و نام جدیدی روی آن گذاشته شده. اما در عمل، کیفیت، قطعات و حتی خط مونتاژ، تفاوتی با قبل ندارد.
 

تله‌ای برای خریداران ناآگاه


این استراتژی، پیامدهای گسترده‌ای برای بازار دست دوم هم دارد. وقتی یک خودروی فیس‌لیفت شده با قیمت نجومی وارد بازار می‌شود، قیمت خودروهای مشابه سال‌های قبل هم به تبع آن بالا می‌رود. مالکان خودروهای قدیمی‌تر، با دیدن قیمت‌های جدید، انتظار دارند خودروی آنها هم به همان نسبت رشد قیمت داشته باشد. نتیجه، یک حباب قیمتی در بازار دست دوم که نه بر اساس کیفیت و عمر خودرو، که بر اساس قیمت‌های کاذب محصولات جدید شکل می‌گیرد.
در این میان، خریداران ناآگاه که فکر می‌کنند با خرید یک خودروی فیس‌لیفت شده، تکنولوژی جدیدی را تجربه می‌کنند، در دام این استراتژی می‌افتند. در حالی که در بسیاری موارد، تفاوت نسخه جدید و قدیمی، فقط به چند قطعه پلاستیکی در نمای بیرونی محدود می‌شود. اما صنعت  این اتفاق «ارزش‌افزوده کاذب» است  که فقط روی کاغذ و در اذهان عمومی ایجاد شده، اما در عمل، کیفیت و ایمنی خودرو را بهبود نبخشیده است.

 

  چالش نظارتی؛ سکوت نهادهای مسئول


نکته نگران‌کننده‌تر، سکوت نهادهای نظارتی در برابر پدیده است که یادآور رنگ کردن گنجشک به جای قناری است. درواقع سازمان حمایت از مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان، که مسئول نظارت بر قیمت‌گذاری و بازار خودروست، تا امروز واکنش شفافی به این استراتژی نشان نداده، اما آیا افزایش جهشی قیمت یک خودرو فقط به خاطر تغییر در نمای ظاهری، منطقی و قانونی است؟ و اگر هزینه‌های تولید یکسان است، چه توجیهی برای جهش قیمتی وجود دارد؟
واقعیت این است که نبود شفافیت در هزینه‌های تولید و عدم نظارت دقیق بر قیمت‌گذاری، زمینه را برای این سوءاستفاده‌ها فراهم کرده. تا وقتی خودروسازان موظف به ارائه گزارش شفاف از هزینه‌های تولید و سودآوری خود نباشند، این روند ادامه خواهد داشت و مصرف‌کننده، بازنده اصلی این میدان خواهد بود. نیاز به یک بازنگری اساسی در قوانین قیمت‌گذاری و نظارت بر صنعت خودرو، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.

 

  فیس‌لیفت در جهان؛ تغییرات کوچک اما ارزشمند 


هرچند در صنعت خودروی جهان، فیس‌لیفت یک استراتژی رایج و پذیرفته‌شده است و خودروسازان بزرگ هر چند سال یکبار، با تغییراتی در نمای ظاهری، کابین و گاهی پیشرانه، سعی می‌کنند خودروهای خود را جذاب‌تر و به‌روزتر نگه دارند. اما تفاوت اساسی میان فیس‌لیفت در ایران و جهان، در ماهیت و قیمت این تغییرات نهفته است. در دنیا، فیس‌لیفت معمولاً با هدف افزایش جذابیت و رقابت‌پذیری انجام می‌شود و قیمت خودرو نیز تغییر چندانی نمی‌کند، اما در ایران، همین تغییرات کوچک ظاهری، بهانه‌ای شده برای جهش‌های قیمتی صدها میلیون تومانی.


درواقع فیس‌لیفت در صنعت خودروی جهان، معمولاً در میانه چرخه عمر یک مدل معمولاً ۳ تا ۴ سال پس از عرضه اولیه انجام می‌شود. اهداف اصلی این تغییرات علاوه بر حفظ تازگی، بهبود عملکرد و کارایی، پاسخ به رقبا، و کاهش هزینه‌های توسعه است. فیس‌لیفت به‌مراتب ارزان‌تر از طراحی یک پلتفرم کاملاً جدید است و خودروسازان با حفظ شاسی و ساختار اصلی، با هزینه کمتری خودرو را به‌روز می‌کنند.نکته کلیدی اینجاست که در بازارهای توسعه‌یافته، فیس‌لیفت بهانه‌ای برای افزایش چشمگیر قیمت نیست. معمولاً قیمت خودروهای فیس‌لیفت شده با نسخه قبلی، تفاوت ناچیزی دارد (معمولاً متناسب با تورم یا افزایش اندک هزینه‌ها). به عبارت دیگر، مشتری برای یک جلوپنجره جدید و چند چراغ LED، هزینه اضافی چند هزار دلاری پرداخت نمی‌کند. در بسیاری از موارد، خودروسازان حتی قیمت را ثابت نگه می‌دارند تا رقابت‌پذیری خود را حفظ کنند. چراکه هدف از فیس‌لیفت، «حفظ مشتری» است، نه «کسب سود اضافی» از طریق تغییرات ظاهری.

 

چرا خودروسازان ایرانی از این استراتژی استفاده می‌کنند؟


پاسخ به چند عامل کلیدی برمی‌گردد. اول، نبود رقابت واقعی است؛ در غیاب رقبای جدی، خودروسازان داخلی انگیزه‌ای برای بهبود واقعی محصولات خود ندارند. دوم، قیمت‌گذاری دستوری باعث شده فیس‌لیفت بهانه‌ای قانونی برای خارج کردن خودرو از شمول قیمت‌های قبلی و ورود به یک طبقه قیمتی جدید است. سوم، ضعف نظارت موثر است؛ نهادهای نظارتی تاکنون واکنش شفافی به این پدیده نشان نداده‌اند و نبود شفافیت در هزینه‌های تولید، زمینه را برای سوءاستفاده فراهم کرده است.