روزنامه هفت صبح | روز پیش یکی از سایتهای خبری(خبرآنلاین) با تینا آخوندتبار گفتوگویی داشت که در آن این بازیگر-ورزشکار درباره خودش و زندگی این روزهایش صحبت کرده است. البته اشتباه نکنید؛ او نه فیلمی روی پرده دارد و نه قرار است بهزودی راهی مسابقه خاصی شود. مصاحبه با تینا آخوندتبار از آن کارهایی است که رسانهها گاهی بدون هیچ بهانهای سراغ آن میروند و سعی میکنند کمی بیشتر درباره بازیگری که بوکسور بودن را ترجیح میدهد، بنویسند.
حالا جدا از خوشمصاحبه بودن ایشان، نکتهای که از خلال این مصاحبه بهچشم ما آمد، این بود که حتی اگر تینا آخوندتبار هم باشید ممکن است مشکل اعتماد بهنفس داشته باشید. او گفته که ورزش کردن باعث میشود با اعتماد بهنفس بیشتری مقابل دوربین برود. آخوندتبار این روزها بیشتر از اینکه درگیر سینما باشد، برای ورزش حرفهایاش، یعنی بوکس، وقت میگذارد و البته اینطور که میگوید نگرانی بابت آسیب به چهرهاش ندارد؛ چراکه معتقد است سینما که فقط آدم خوشگل نمیخواهد. نکات مهم این مصاحبه را میتوانید اینجا بخوانید:
شاید بهخاطر من دختر دیگری هم به سمت بوکس بیاید
برای خیلیها سوال است که من ورزشکار هستم یا بازیگر. باید بگویم هر جفتاش. بازیگری که شغل من است اما ورزش حالم را خوب میکند. ورزش میکنم تا با اعتماد بهنفس بیشتری جلوی دوربین بروم. تا شخصیت یک قهرمان در فیلم را بهخوبی بازی کنم. من تمام تلاشم این است: استفاده از ورزش برای این است که در سینما حرفی برای گفتن داشته باشم.
بوکس آرامم میکند. عاشقش هستم و در این ورزش خودم را تخلیه میکنم. نمیدانم چرا اینجا همه فکر میکنند که بوکس یک ورزش مردانه است اما من بوکس را دوست دارم. بیایید دیگر این ورزش را جنسیتی نکنیم. من اینجا هستم و شاید بهخاطر من یک دختر نوجوان به بوکس بیاید، رشد کند و در سالهای بعد برای ایران افتخار بیاورد.
صورت و قیافهام سرمایه من بود اما…
صورتم سرمایه من بود و بدون تعارف خیلی راحت از آن پول درمیآوردم اما حالا میبینم که من فقط این صورت نیستم. با بوکس چیزهای بهتری در خودم پیدا کردم که قطعا اگر به آنها برسم خوشگلتر هم میشوم. اگر اتفاقی برایم در بوکس بیفتد، باید قید سینما را بزنم؟ نه! چرا این حرفها را میزنید؟ مگر سینما فقط آدمهای خوشگل با چهره زیبا نیاز دارد؟
سینمای ما الان به یک آدم قوی نیاز دارد تا یک بازیگر خوشچهره. چهره در سینما لازم است ولی کافی نیست. برای بازیگری، من چهره داشتم ولی اگر این بهتنهایی کافی بود، به همان کفایت میکردم. قیافه برای من کافی نبود. دندهام در تمرین شکسته است. وقتی بوکس کار میکنی آسیب میبینی. نمیشود دوچرخهسوار باشی و نیفتی. عکس از دندهام انداختم، دکتر گفت ضربه خورده و فعلا باید یکی، دو هفتهای استراحت کنی، اما من هوگوی تکواندو میبندم تا شدت ضربه را بگیرد و تمرین مبارزه سبک انجام میدهم.
خانوادهام هنوز ساکن اسلامشهر هستند
حسابداری خواندهام. رفتم دانشگاه چون خانوادهام دوست داشتند به دانشگاه بروم. رفتم حسابداری اما چیزی بهدست نیاوردم. یعنی این کار را انجام دادم اما از آن لذتی نبردم. بچه پولدار نیستم. خانواده من هنوز هم در اسلامشهر زندگی میکنند. خودم هم خواندهام که این چیزها را نوشتهاند. پدرم در اسلامشهر فرشفروشی داشت و همانجا هم مانده است اما این را هم بگویم که از لحاظ اقتصادی در وضعیت بدی قرار نداریم. بچه پولدار نیستم اما همیشه زندگی خوبی داشتهایم.
هرچه در سینما پول درآوردم خرج شد!
من پول ۱۰ سال کار در سینما را خرج کردم و تمام شد. من با شروع بوکس، هیچ امکاناتی نداشتم. با استاد اولم، در پارک تمرین میکردم اما مجبور شدم باشگاهی برای تمرین مهیا کنم که هزینه داشت. در بوکس اصلاً لابی نداشتم، خانه و ماشینم را فروختم و رفتم یک کشور دیگر تمرین کردم و با چیزی که خودم داشتم دنبال هدفم رفتم.
لابی هم در بوکس هست هم در سینما. مگر میشود نباشد؟ اما من تا حالا با این افراد کار نکردم که پایم را روی کسی بگذارم و بالا بروم. میگویند در حوزه سینما، پیشنهاد بیشرمانه و… مرسوم است. من میخواهم بگویم همهجا هست. مثلاً در حوزه هواپیمایی نیست؟ همه میگویند مهماندارها این کار و آن کار را میکنند. پرستارها را میگویند با دکترها رابطه دارند.
کمربند جهانی را میخواهم
هدف من رسیدن به کمربند جهانی در بوکس است، البته به شرطی که همینطور که الان انگیزه دارم، کارم را ادامه بدهم. من دوست دارم بوکس زنان را راهاندازی کنم. یعنی تا الان کسی جلویم را نگرفته. برای من کمربند قهرمانی که برایش تمرین میکنم، از طلای المپیک ارزشمندتر است.
مبارزهای در ترکیه که لغو شد
زمانی هست که سازمان بزرگی پیشنهاد مبارزه با بوکسور بزرگی را میدهد و آنجا میتوانی قید قرارداد مالی را بزنی، اما وقتی تو ریتینگ خودت را داری، پس میتوانی از نظر مالی هم چانه بزنی. من هم بابت مبارزهام پول خواستم که آن سازمان گفت، اسپانسرش سرمایه زیادی ندارد و نمیتواند پولی بدهد، من هم قبول نکردم بروم.



